مؤسسه ما جزو معدود مؤسساتی بود که واحد حراست مستقل نداشت.  و مسائل مربوط به حراست آن از طریق واحد اصلاح بذر که در همین مجتمع تحقیقاتی است انجام می­شد.  بعد از ماجرای سرقت از خونه سازمانی یکی از همکارامون، سرقت کابلهای تلفن مؤسسه و یکی دوتا سرقت دیگه ظاهراً مؤسسه به این نتیجه رسید که بهتره واحد حراست مستقلی داشته باشیم.  ضمن اینکه ظاهراً سازمان هم همین دستورو داده بود و تأکید شده بود که 3-4 تا مؤسسه از جمله مؤسسه ما، تحقیقات بیوتکنولوژی و پژوهشکده جهاد که یافته­های تحقیقاتی مهمی دارند و در زمینه نانو هم کار می­کنند باید برای صیانت از یافته­های تحقیقاتی­شون و نظارت بر جریان نقل و انتقال اطلاعات واحد حراست مجزا و مجهز داشته باشند (راستش اولین بار که معاون برنامه ریزی و پشتیبانیمون داشتند اینها را می­گفتند ما به سختی تونستیم جلوی خنده­هامونو بگیریم.  زیر چشمی به هم لبخند می­زدیم که یعنی چی: صیانت از یافته­های تحقیقاتی! مگه اینجا ناسا است؟! آخه سر و ته یافته­های ما چی باشه ) با اصل اومدن واحد حراست هیچ کس اشکالی نداشت در واقع از اون استقبال هم می­کردند.  همه می­دونستند با آمدن واحد حراست یک خرده جو مؤسسه سنگین می­شه و احتمال برخوردهای خاص حراستی هست.  اما از یک طرف دیگه اکثراً خوشحال بودیم.  چون یک سری کارهایی هست که در اداره دولتی بهتره از طریق واحد حراست انجام بشه تا از طریق واحد مدیریت که در یک مؤسسه تحقیقاتی طبعاً باید با تأکید بیشتر بر امور پژوهشی اعمال مدیریت کند.  بگذریم مشکل اینجا بود که مؤسسه ما خیلی کوچیکه و جای زیادی نداره. قاعدتاً با توجه به نوع وظایف واحد حراست باید براشون یک اتاق مجزا در نظر می­گرفتند که اولاً جای خوبی باشه و ثانیاً داخل بخشهای تحقیقاتی نباشه.  و این ماجرای دادن اتاق یکی دوماهه که ماجرایی شده برای خودش.  مدیر مؤسسمون تصمیم داشتند اتاق شورای بخش ما رو بدهند به دفتر مجله و اتاق دفتر مجله را بدهند به حراست.  واقعا انتخاب مزخرفی بود!!!!! (با عرض پوزش از مدیر مؤسسمون)  اتاق دفتر مجله یک اتاق نسبتاً بزرگه در قسمت اداری و دو نفر و نصفی به طور دائم در آن کار می­کنند.  کلی ارباب رجوع دارند و سر و صدا و البته کلی پرونده و کتابخانه و اسباب اثاث، اتاق شورای بخش ما کوچکترین اتاق شورای مؤسسه است و برای ما که در بعضی اتاقهامون به علت کمبود جا 3 نفری می­شینیم تنها جاییه که می­شه توش تمرکز کرد و کارهایی رو که احتیاج داره دقیق و با تمرکز انجام بشه ما در آنجا انجام می­دهیم و قرار گذاشتیم وقتی کسی به این اتاق پناهنده میشه کسی مزاحمش نشه و گوشی تلفنشم برداشتیم.  فی الواقع قرار بود اینجا بخشی از آزمایشگاه ابزار دقیقمون باشه و دستگاهHPLC  را بگذاریم توش.... وای چه قدر حرف زدم!!! خلاصه ما که تو بخش از این تصمیم ناراضی بودیم!  همیشه هر وقت بحث گرفتن امکانات از بخشهاست اولین قربانی بخش صنایع غذاییه!! همکارامون در بخش، معاون برنامه­ریزی و پشتیبانی مؤسسه رو دعوت کردند که در جلسه شورامون شرکت کنند و ایشان هم تشریف آوردند و کلی مذاکره شد و در خصوص گزینه­های دیگه­ای هم که وجود داشت و به نظر ما بهتر بود تبادل نظر شد.  ایشون هم قول دادند که در شورای اداری مؤسسه و قبلش با آقای رئیس بزرگ این مساله را مطرح کنند.  ظاهراً کارها به خیر و خوبی فیصله پیدا کرده بود که یک مرتبه روز یکشنبه به بخش اعلام کردند که اتاق شوراتونو خالی کنین تا واحد انتشارات بیاد اونجا.  روز یکشنبه بیشترش به بررسی این مساله و تبعاتش و هم اندیشی در خصوص استراتژی بخش برای برخورد با این تصمیم مدیریت گذشت.  رئیس بخشمون استعفاشونو نوشته بودند و ... خلاصه نتیجه شورای بخشمون این شد که در یک نامه محترمانه مراتب ناخرسندی بخش را به اطلاع رئیس مؤسسه برسونیم و از ایشون بخواهیم تجدید نظر کنند.  در این مدت دفتر مجلمون هم که اسباب اثاثشون تو این یک وجب اتاق جا نمی­شد و در اینجا به تمام معنا خفه می­شدند کلی با آقای رئیس بحث و مجادله کرده بودند که از خر شیطون بیان پایین و یک فکر دیگه بکنند.  آخر سر قرار شد که دفتر مجله بره جای دفتر انجمن مکانیزاسیون، اتاق شورای ما موقتاً برای خودمون بمونه و واحد محترم حراست بره اتاق دفتر مجله.  موضوع حل و فصل شد اما دلخوریش برای اهالی بخش ما موند که همیشه نقش فلسطینو تو این مؤسسه بر عهده داره.  یکشنبه مراسم معارفه همکار جدیدمون در واحد حراست بود. به نظر که آدم خوبی میان و در ضمن در ارزیابی­های اولیه به عمل آمده توسط سایر همکاران کنجکاو! ظاهراً حافظه و IQ خیلی خوبی دارند و در مراسم معارفشون هم مرتب تأکید می­کردند که وظیفه ما حفظ حرمت و شأن محققین است خدا کنه که همین طور باشه.