امروز قرار بود برم تهران

دو سه سال پیش برای تدوین HACCP کشمش می رفتم اداره نظارت. یک سال طول کشید تا بعد از کلی جلسه و رفت و آمد نوشته شد و من هم که اون موقع تو دفتر مجله بودم و تازه مدرک ویراستاریم رو گرفته بودم داوطلبانه کل گزارش رو ویراستاری کردم که خوب هم در اومد.

دو سه هفته پیش یکی از همکارهای اون پروژه بهم زنگ زدند که تو اداره شون دارند یک کتاب ترجمه می کنند و یک جاهاییش به مشکل برخوردند تخصص کشاورزی میخوان که براشون ترجمه کنه.

من به چه زبونی بگم کشاورزی نیستم؟! از بد روزگار افتادم این وزارتخونه!

به هر حال رئیس اون قسمت زنگ زدند و گفتند بیاین و از این حرفها. و البته منشی شون گفتند که آقای دکتر برنامه شون خیلی فشرده و لحظه ایه و ممکنه حتی یک ربع قبل از جلسه مثلا وزیر زنگ بزنند و بگن همین الان بیان و خلاصه من هم گفتم اشکال نداره فقط چون من از کرج میام بیزحمت یکی دو ساعت قبلش بهم بفرمایید که نیام. دیروز زنگ زدند که اگه میشه هفته بعد.

وای کاش میرفتم تموم میشد.

اعتراف میکنم با اینکه زبان تخصصی من خوبه، اما چون پایه کشاورزی ندارم تو متنهای خیلی کشاورزی مثل اصلاح نباتات و زراعت و اینجور چیزها مثل آهو تو برف میمونم.

تو این یک هفته رفتم کتاب زیست شناسی دبیرستان رو آوردم نشستم دوباره مادگی و تخمدان و نهنج و گل آذین و از این جور چیزها می خونم.   بدبختی نمی دونم اصلا متنشون در مورد چی هست. 

وای! می ترسم برم و من هم نتونم. خیلی بد میشه! هر چی میگم من من کشاورزی صرف بلد نیستم ترجمه کنم، میگن اشکال نداره.

استرس دارم. یک هفته ام که تمدید شد...