معمولاً برای شروع دنبال بهانه می‌گردیم. با خودمون قول و قرار می‌گذاریم که

 

- عید که بیاد، تو سال نو، هزار تا کار می‌کنم!

- از اول مهرماه، سال تحصیلی جدید، درسهام رو به موقع می‌خونم، کلاس‌های متفرقه میرم، ....

- از اول ماه رمضون همه روزه‌هام رو میگیرم، نمازهام رو می‌خونم، سعی میکنم کمتر گناه بکنم،....

 

و یکی از مهمترین بهانه‌ها برای شروع دوباره روز تولد آدمه.

 

امروز روز تولد منه

من امروز 34 ساله میشم و این وبلاگ دو ساله.

 

باید سعی کنم در سال جدید چند تا ویژگی رو در خودم تقویت کنم.

 

اول و مهمتر از همه اینه که سعی کنم کارهای نیمه تموم رو تموم کنم.  من از اول زندگی‌ام این اشکال رو داشتم که نمی‌تونستم کارهام رو تموم کنم. همیشه بخش قابل توجهی از ذهنم مشغول کارهایی است که باید انجام می‌دادم و همیشه نیمه تموم می‌مونند چون دلم می‌خواد کامل و بی‌نقص باشند.  بارها به این نتیجه رسیدم که یک کار تموم شده و ناقص خیلی خیلی بهتر از کاریه که 80-90 درصدش انجام شده اروش زحمت فراوان کشیده شده اما تموم نشده که جایی ثبت بشه، یا لااقل از چرخه فکری آدم خارج بشه.  کلی کار نیمه تموم و مهم دارم که باید تموم کنم. جزو این موارد یک سری امانتی‌های مردمه که دستمه.  نمی‌دونم چرا اما همش برنامه‌ریزی می‌کنم که مثلا برم یک چیزی هم براشون بگیرم و خالی خالی امانتیشون رو پس ندم، اما بدتر میشه چون وقت نمی‌کنم یا شاید هم خودم رو ملزم نکردم که حتما باید تا تاریخ مشخصی برشون گردونم.  اینجوری خیلی بده.  آدم بدقول میشه.  شاید اگه همونجوری و به راحتی برشون می‌گردوندم بهتر بود، حالا خیلی دلم میخواست جبران کنم، خوب جداگانه جبران میکنم.  شاید این بیشتر شد مراودات بهتر هم باشه.  به هر حال آزاد کردن فکرم از این موارد که در تمام اوقات شبانه روز بخش قابل توجهی از ذهنم رو اشغال میکنه، باید بذارم اولویت اول.

دومین مورد اینه که باید سعی کنم، یک مقدار راحت‌تر زندگی کنم.  به نظرم تازگی‌ها خیلی زودرنج شدم و تحملم خیلی کم شده.  البته کلاً هم من آدم راحتی نیستم. هر حرف و حرکتی رو هزار بار بررسی می‌کنم که مثلاً منظور طرف از اینکه این حرف رو زد یا این حرکت رو کرد چی بود؟  هر موضوع کوچیکی رو کلی برای خودم بزرگ میکنم و به قول معروف از کاه کوه میسازم. معمولا هم هر چیزی رو تو خودم میریزم و سر یک مساله کوچیک داغون میشم. باید سعی کنم خیلی سخت گیر نباشم و راحت تر با مسائل برخورد کنم.  جمعه هفته پیش حالم خیلی بد بود، دیگه اشکم دراومده بود می خواستم برم تهران یک شب دور باشم. رفتم خونه اونطرفی که بگم میرم یک دوری بزنم. مادر آقای همسر و خواهرشون هم که حال من رو دیدند نشستند به صحبت کردن و کلی دلداریم دادند و یک سری توصیه جالب. میگفتند یک خانمی که خیلی آدم خوشی بوده همیشه توصیه میکرده که هر وقت خواستین اه بکشین، سرتون بگیرین بالا فوت کنین تو آسمون !!!! یک خرده مسخره است! اما امتحان کنین، محض عوض کردن حال و روز آدم وقتی میخواد جیغ بزنه بد نیست!!! 

جالبه! دارم اینها رو مینویسم هنوز به اخر خط نرسیده. خودم یادم رفت باید سعی کنم سخت نگیرم. چند ماه پیش سازمان خواسته بود که یک صفحه خلاصه انتقال یافته های پارسال رو براشون بفرستیم. هر سال همین کار رو میکنیم.  من زنگ زدم از مسئولش پرسیدم که فرمت خاصی نداره مثل همیشه است گفتند بله.  باهاشون اتمام حجت کردم که مطمئنین فرمت خاصی نداره. باز نیاین بگین فرمتش عوض شده دوباره کاری بشه! گفتند نه . فرمت خاص نداره. من هم جزو اولین نفراتی بودم که این یک صفحه رو فرستادم و خیالم راحت شد. حالا یک هفته است که مرتب پیغام می فرستند که فرمت جدید داریم تو این فرمت دوباره بفرستین!!!! من هم گفتم که به من مربوط نیست. من که طی کردم، تأکید کردم که نمی‌خوام دوباره کاری بشه.  تلفنی میگن یک کپی پیسته! من هم داشتم گیر می‌دادم که خوب خودتون بیزحمت کپی پیست کنین دیگه! بعد رئیس بخش رو واسطه کردند و ... وسطش یادم افتاد که مثلا قراره سخت نگیرم. اینه که بیخیال شدم و نشستم دوباره تو فرمت جدید آوردم خیلی هم کپی پیست نبود، فسفر سوزی داشت.

وای انگار دارم چرت و پرت می نویسم. زمان نوشتنش هم طولانی شده اصلا یادم نیست چی می خواستم بنویسم. فکر کنم تموم کنم برم بهتر باشه!

 

 دیدن Sms ها و جواب دادن به تلفن دوست و آشناهایی که تولدتون رو بهتون تبریک میگن، واقعاً خوشاینده.  از اینکه بعد از سال‌ها هنوز به یادتون هستند و از اینکه بعضی‌هایی که اصلاً فکر نمی‌کنین تاریخ تولدتون رو بدونند بهتون زنگ می‌زنند خوشحال میشین.  اینکه آدم احساس کنه دیگران دوستش دارند، احساس بینظیر و فوق العاده‌ایه!!!