عصرایران؛ جعفر محمدی- "کارگران ژاپنی در تهران مشغول به کار هستند"؛ زیرنویس عکسی است که در سالهای نه چندان دور، در یکی از روزنامه های ایران چاپ شده بود... اما چرخ روزگار چرخید و چرخید و کار به جایی رسید که همان ژاپنی ها، برای پذیرش کارگران ایرانی، هزار شرط و شروط می گذارند.

ژاپن اما، تنها کشوری نیست که در مسابقه توسعه، از ما سبقت گرفته است. زمانی که ایرانی ها در کارخانه ایران ناسیونال در کار تولید و مونتاژ پیکان بودند، کره ای ها در کارخانه "کیا" دلشان به تولید دوچرخه خوش بود و اتفاقا دوچرخه های "کیا" گذرشان به ایران هم افتاد و بخشی از دوران کودکی من نیز در آرزوی داشتن یکی از همین دوچرخه ها سپری شد.

اینک اما، همان کره و همان "کیا"، خودروهایی می سازد که وقتی در خوردوی سمند وطنی ام، یکی از آنها را می بینم، به یاد می آورم که کره ای ها هم از ما سبقت گرفتند؛ می گویند سود خالص دو شرکت ال جی و سامسونگ کره جنوبی از کل فروش نفت ایران هم بالاتر است.

چند روز پیش هم که مراسم باشکوه المپیک پکن را تماشا می کردم، در میان آن همه عظمت و زیبایی که محصول شگفت انگیزی از هنر و فناوری و نظم بود، به این می اندیشیدم که تا همین 30 سال پیش، چین هم حرفی برای گفتن نداشت؛ کشوری بود فقیر، دور از فناوری، پرجمعیت و هر لحظه در آستانه انفجار و مصیبت.

جالب است، چینی ها سه چهار دهه پیش، حتی یک کیلومتر اتوبان هم نداشتند و اینک یکی از بزرگترین شبکه های بزرگراهی دنیا متعلق به چین است.

در صفحه اقتصادی روزنامه ای که اکنون روی میزم قرار دارد نیز این تیتر نظرم را جلب می کند: "رشد اقتصاد چین در نیمه نخست 2008 به عدد 10 و چهار دهم درصد رسید."

چین بدبخت دیروز، امروز به جایی رسیده که از سوزن خیاطی تا ماهواره را می سازد و ما هم دلمان خوش است که از درون لپ لپ هایی که برای بچه هایمان می خریم، کدام یک از اسباب بازی های چینی درمی آید؟!

امروز چین در داخل مرزهایش نیست. وسعتی است به اندازه همه دنیا؛ باور ندارید ببینید در خانه یا دفترتان چقدر جنس چینی وجود دارد و از جمله درون کیس همین رایانه ای که با آن این مطلب را باز کرده اید!

مالزی هم ماجرای کمابیش مشابهی دارد. بیست و اندی سال پیش که دکتر ماهاتیر محمد ، مطب اش را به قصد دفتر نخست وزیری ترک کرد، تابلوی کوچکی بر در مطب اش نصب کرد که روی آن نوشته شده بود: "دکتر برای معالجه به کشورش رفته است. او به زودی برمی گردد." و به زودی هم برگشت زیرا رساندن کشوری که بسیاری از مردمانش بالای درخت ها زندگی می کردند به آنجایی که هم اکنون هست، در 25 سال، کار آسانی نبود ولی مالزیایی ها و معمار کشور نوین شان، توانستند.

امارات متحده عربی هم نمونه ای دیگر است. امارات هر چند کشوری صنعتی و دارای فناوری های خاص خود نیست اما دولتمردانش توانستند در کوتاه زمانی، آن را از یک صحرای لم یزرع به یکی از مراکز بزرگ تجاری - توریستی جهان تبدیل کنند.

یکی از ایرانیانی که از دهها سال پیش در دوبی قهوه خانه داشت و اینک نیز دارد، تعریف می کرد که 35-30 سال پیش، اهالی دوبی کنار ساحل می ایستادند، دستهایشان را بر روی پیشانی، سایه بان چشمانشان می کردند و به دریا می نگریستند تا ببینند لنج های ایرانی، کی از راه می رسند تا برایشان آب شیرین بیاورند! ولی امروز...!


ادامه دادن این فهرست و افزودن نام کشورهای دیگری مثل هند، ترکیه، سنگاپور و ... چیزی جز حسرت افزایی به دنبال نخواهد داشت ولی این سوال همچنان بی پاسخ مانده است که چرا ما نتوانسته ایم به جایگاهی که شایسته مان هست برسیم؟

پاسخ به این پرسش راهبردی، قطعا در یک نوشتار و از یک زاویه دید میسر نخواهد بود اما تلاش می کنم، آنچه به نظرم "مهمترین مانع" است را مختصروار مورد اشاره قرار دهم تا فتح بابی باشد برای ادامه بحث و البته بسیار خرسند خواهم شد چنانچه کاربران عصرایران چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان، زوایای دیگری بگشایند و با مقالات و یادداشت های خود، به پیشبرد این "بحث ملی" کمک کنند.

به نظر می رسد بزرگترین و ریشه ای ترین عاملی که باعث شده است به جایی که باید ، نرسیم، این است که هنوز تکلیف مان را روشن نکرده ایم و هنوز اجماعی بر سر مقصد حاصل نشده است. ما هنوز در بحث های کلان و تئوریک گرفتار مناظره و مجادله ایم. هنوز بر سر این دعواست که اقتصاد مان چه الگویی را پیشه کند. یک روز سخن از آزادسازی آن به میان می آید و روزی دیگر و در دولتی دیگر در همین نظام، شاهد افزایش تصدی گری دولت هستیم.

هنوز در تعریف جمهوریت و اسلامیت نظام، بحث و جدل ادامه دارد. درباره نقش و میزان مداخله حکومت در شوون فردی افراد نیز اختلاف نظر فراوان است و صاحب هر دیدگاهی که قدرت را به دست گیرد در زمان تصدی اش، بر منش خویش می رود و بعد از مدتی که دیگری بر مسند قدرت می نشیند، راهی دیگر در پیش می گیرد.

در سایر حوزه ها نیز همین وضعیت حاکم است. روزی در این کشور یک اثر سینمایی منتقد و نیش دار بر روی پرده سینما می رود و روزی دیگر، فیلمی ملایم تر از آن، توقیف می شود و همه حیران می مانند که بالاخره چه قاعده ای حاکم است!

یا از یک سو در این کشور، سخن از نظام فدرالی و شبه فدرالی به میان می آید و حتی از طرح تقسیم کشور به 10 استان بزرگ و تفویض اختیارات حکومت مرکزی به آنها سخن گفته می شود و در همان حال می بینیم نه تنها استان ها در 10 منطقه تجمیع نشدند، بلکه به استان های کوچکتر نیز تقسیم شدند.

خلاصه مطلب آنکه هنوز نمی دانیم قرار است کجا برویم.

مثل ما، مثل اعضای خانواده ای است که برای تعطیلات تابستانی شان، فقط این را می دانند که می خواهند به سفر بروند (درست مانند ما که فقط می دانیم می خواهیم پیشرفت کنیم) اما درباره مقصد اختلاف دارند. یکی کیش را پیشنهاد می کند در جنوب و دیگری انزلی را در شمال. یکی از سر ایمان، سفر مشهد را پیشنهاد می کند و آن دیگری سواحل دریای آنتالیا را خواهان است و سرانجام، فرمان خودرو، به دست یکی می افتد و او راهی غرب می شود و چند کیلومتر آن سوتر، آن دیگری که سفر به شرق را پیشنهاد کرده بود، کنترل خودرو را به دست می گیرد و آن را در جهت معکوس هدایت می کند. ساعتی بعد، این خودرو رو به جنوب حرکت می کند و ساعاتی دیگر در مسیر شمال است و این قصه همچنان ادامه دارد...!

بدیهی است که اعضای این خانواده، برغم آنکه کیلومترها رانندگی کرده اند و متحمل هزینه های سفر شده اند و بارها در پمپ بنزین ها پول بنزین داده اند، هرگز به جایی نمی رسند و حال آنکه اگر تصمیم جمعی بر آن می شد که مثلا به شیراز بروند، ولو آنکه برخی قلبا مایل به این مقصد نبوده باشند، می توانستند بالاخره به جایی برسند و روزگاری را خوش باشند.

اما در کشورهای پیشرفته ، این اجماع و تفاهم بر سر اصول و کلیات و غایت ، حاصل شده است و البته این مهم ، جز از رهگذر تفاهم و اغماض صاحبان سلائق و علایق مختلف پدید نیامده است .
از این روست که به عنوان مثال در رقابت های انتخاباتی این کشورها می بینید که رقیبان ، نه بر سر تعریف آزادی و رابطه مردم با حکومت ، که درباره یک اختلاف نیم درصدی در حوزه مالیات بر صنایع با یکدیگر مناظره می کنند.

آنها ، مقصد سفر را تعیین کرده اند و اینک در مسیری که همه بر روی آن اتفاق نظر دارند، فقط بر سر این بحث می کنند که با چه سرعتی حرکت کنند یا در کدام رستوران بین راهی توقف نمایند و یا حداکثر این که فلان مسیر را با هواپیما طی کنند یا با قطار؟

دقیقاً به همین دلیل است که خودروی آنها ، با طی مسافتی کوتاه تر و مصرف سوخت کمتر به مقصدهای پی در پی اش می رسد ولی خودروی ما ، همچنان در حیرانی خود ، گاه عبور از یک مسیر را بارها و بارها تکرار می کند.

اما چرا تفاهم بر سر غایت ، در کشور ما بر قرار نمی شود؟
شاید ، پاسخ این سوال را بتوان در ویژگی نه چندان جالب بسیاری از ما ایرانی ها سراغ گرفت ، در این که خیلی از ما ، خود را عقل کل می دانیم و بدتر از آن ، می پنداریم که رسالتی بزرگ به نام رهانیدن بقیه ( که عقل کل نیستند) از جهالت داریم و باز بدتر از این یکی هم این است که اهل انعطاف و سر تسلیم فرود آوردن در مقابل حرف حق دیگران نیستیم ؛ این یک جمله غریب در فرهنگ ماست: حرف های شما مرا متقاعد کرد ، من از باور قبلی ام ، عدول کردم!

بی هیچ تعارفی باید گفت تا این خصیصه ها ، در ما وجود دارد ، نه تفاهمی درباره مقصد به دست خواهد آمد و نه طبیعتاً توافقی درباره نحوه رسیدن به آن و جزئیات این سفر جمعی!


عصرایران منتظر یادداشت های کاربران فرهیخته خود برای پاسخ به این پرسش راهبردی است که چرا آن گونه که باید و شاید ، پیش نمی رویم و چه باید کرد؟
بدیهی است نوشتارهایی که با توجه به "واقعیت های موجود" قابل انتشار هستند ، در معرض مطالعه و قضاوت عموم قرار خواهند گرفت .
شاید این ، کمترین کاری باشد که می توانیم برای میهن انجام دهیم:
«یافتن درد ، جستجوی درمان»

جعفر محمدی - سردبیر


نظرات کاربران:
بسیار تلخ بود این یادداشت ... شاید عده ایی را به خود بیاورد ... شاید هم ... نه !
ممنون بخاطر دلسوزی شما برای ایران ...
کار قابل تحسینی انجام دادید
متاسفانه در برآورده ساختن کمترین وسایل مورد نیاز برای پیشرفت، مسوولان عاجز هستند..
هر چیزی و هر کسی سرجای خودش نیست!
پیشرفت لیاقت می خواهد و بس!
اگر باز هم درجا بزنیم تا چند وقت دیگر افغانستان هم از ما جلو خواهد زد .
ما می مانیم با ادعا ها و غرور بسیار و همچنان خواهان شنا در خلاف جهت رودخانه .
ما گرفتار سفسطه مغلطه و توجیه کاری شدیم ما بیخودی دچار خودشیفتگی شدیم واعتماد به نفس کاذب ٍ پول این نفت و گاز ما را به این روز انداخته انقدر دچار خودباوری شدیم که باور کردیم ما مشکلی نداریم و باید به رفع مشکلات جهانی برسیم...
مهمترین اصل در کشورهای مورد اشاره راست گویی و ذزست کاری و استفاده از افراد متحصص در راس امور است. این اتفلقی است که در کشور ما هرگز رخ نداده است.
جمله غریب دیگر : من نمی‌دانم.
با سلام مطلب جالبی بود به نظرم یکی از علل عدم پیشرفت ما نداشتن بینش صحیح از زندگی در این دنبا است که ما اصلا چه می خواهیم جواب به این سوال راه تلاش را به ما نشان می دهد وقتی که مادیت را بد می گوئیم و الگوی جامعه ما افراد صوفی مسلک و عرفای فقیر باشند به جایی نمی رسیم کاش یک کم واقع بین باشیم و الویت را رفاه خود و خانواده خویش و به تبع آن جامعه قرار دهیم و به شایسته ها فرصت رشد دهیم و بدانیم که افرینش ها براساس حکمت الهی است و ثروت و فرصتها ی این مملکت بنا به خواست الهی برای این جامعه بوده است
بابا دلت خوش
خیلی ممنون از تحلیل زیبایتان واقعاً لذت بردم و البته بسیار افسوس .
بخدا دلم نی خواست مطلبی بنویسم زیرا می دانم نوشتنم با ننوشتنم فرقی ندارد زیرا من و من ها در نظر دولتمردان اهمیتی ندارم در واقع احساس هیچ بودن در این آشفته بازار می کنم . حرفتان حق است اما کجاست آن دولتمردی که با احساس این مطلب را بخواند و به آن اهمیت دهد؟ ولی باز گفتم لااقل درد دلی با شما کرده باشم چون کسی غیر از شما نیست که به حرفمان ارزشی قایل باشد . در این آشفته بازار هر کس فقط به فکر رسیدن به منصب و ارائه و تحمیل فکر خود به دیگران است . آن هم به هر قیمت!!!!
مسئله را تعریف کرده اند اما عوامل و علل نیاز به فکر بیشتری دارد. اولین قدم سپردن کار به مدیران کارآمد، نواندیش، خلاق، متعهد، شایسته، و واقع نگر است. قدم بعدی دوری از گروه گرایی و سیاست زدگی و حاکمیت شایسته سالاری است یعنی افراد کارآمد بدون توجه به گرایشهای بکار گرفته شوند. عامل بعدی تغییر نگرش عمومی و دگرگونی اساسی فرهنگی است. خلاصه اینکه ما نیاز به تغییر در دو رده داریم هم در رده مدیران ارشد و هم در مردم
مسلمن یک راه حل اساسی وجود دارد که دولت مردان مخصوصا نه تنها به آن عمل نمی کنند بلکه بر لز هم پاشیدن آن نیز کمک می کنند.
تنها راه حل اجرای صریح قاون اساسی بدون تعریف های خودسرانه و شخصی می باشد.
*قانون اساسی*
و استفاده از اصل آزادی
هر وقت تکلیفمان را اول با خودمان بعد با دنیاونظام ساختاری آن مشخص کردیم وازشعارهای تند و مرگ نفرین بر سایر ملل که انها را هم خدای ما آفریده وبنده او هستند دست برداشتیم با حفظ وحدت و احیای هویت ملی و پیشینه تاریخی واعتقادیمان وبا تکیه بر نبوغ واستعدادهای بکر"وذخایر ملی و خدادادی بسیار سریعتر از تازیان وچشم بادامیان مسیر ترقی و پیشرفت را خواهیم پیمود.انشاا....به امید آن روز
درود بر شما
به نظر من : تا وقتیکه منافع ملی فدای سلائقه شخصی افراد شود وضعیت ما نغییر پیدا نمیکند و تاوقتیکه برای خود دشمن تراشی بکنیم وضع همین است .
درود بر شما چقدر لذت بردم
عالی بود. واقعا از سر دلسوزی و وطن پرستی. احسنت بر شما ایرانیان عصر ایران . شهروز - یکی از خوانندگان همیشگی شما
من 1 جمله میگویم وقتی دانشی را ندارید حتی اگر شده از دشمن خود شده آن را بیاموزید
آقای محمدی اول این را بگویم هر بار که مقاله ای از شما در عصر ایران میبینم آن را پربارتر و غنی تر از دفعه پیش میابم و بسیار شاد میشوم که هنوز کسانی هستند که درست میبینند.

شما بسیاری از شاه کلید هایی که مشکل ما به آنها مربوط است را بیان کردید و چیزی را از قلم نیانداختید.

من فکر میکنم ما باید تکلیفمان را با واژه ها روشن کنیم.
برای مثال وقتی ما میگوییم جمهوری هستیم باید این را قبول کنیم که جمهوری میراث چند هزارساله اجداد بشر است و یکشبه تعریف نشده, پس اگر الگوی جمهوری را انتخاب کردیم باید بدانیم که سازنده آن ما نیستیم و صرفا میتوانیم میراث دار باشیم و همچنین بدانیم که برای مثال از ارکان جمهوری گروهها و دسته های مستقل فکری از احزاب گرفته تا NGO های کوچک و بزرگ و نشریات آزاد هستند و اگر اینها به معنای حقیقی وجود نداشته باشند و فرمالیته و تحت کنترل باشند در الگوی جمهوری نمیتوانیم به درستی پیش برویم و دور باطل میزنیم.

همچنین باید برای این جمهوری ضامن اجرایی و نگهبان قدرتمندی نیز میداشتیم که اگر زمامداری از آن عدول کرد توان بازگردانی این ماشین را به مسیر داشته باشیم.
ترکیه را مثال زدید که به خوبی میتوانیم این ضامن اجرایی را در ترکیه مشاهده کنیم که اگر مسئولین بخواهند از قانون عدول کند چگونه با آنها برخورد میشود. پیشرفت زیرساختهای درست میخواهد, اگر پیشرفت حقیقی نکرده ایم باید قبول کنیم که زیرساختهای قانونی و اجتماعیمان را درست تعریف نکرده ایم و مهم تر از همه اینکه اشتباه کرده ایم. کاش جرات این را میداشتیم که قبول کنیم.

(ضمنا هر جای این نوشته حتی همه اش اگر "باتوجه به واقعیت های موجود" سازگار نبود با کمال اختیار حذفش کنید ناراحت نمیشوم چون میدانم شما هم معذورید, همین که بخوانید و بدانید تنها نیستید کافی است)
به نظر من نمی خواد زیاد دنبال جوابتون باشید چون جوابش مشخصه کشور ما فقط و فقط بخاطر نداشتن مدیریت به این روز افتاده مدیریت بسیار بسیار ضعیف و جمله معروف هیچکس سر جای خودش نیست که در تمامی معابر و خانه های کشورمان ورد زبان مردم ما افتاده و ایا در این دورانی که من هستم و در27 سالگی امیدی هست که من به ارزویم که داشتن یک زندگی راحت و کشوری همانند چین ، ترکیه ، ژاپن ، اماراتی که فقط و فقط به پشتوانه ایران به این روز در امده داشته باشم ، به خدا که من امیدی ندارم ای کاش لا اقل برای بچه های ما خوب باشه به خدا تخت جمشید رو ببینید اگر به صنعت توریستمون برسیم درامد تخت جمشید از درامد نفتمون هم بیشتر میشد چرا ... چرا ... ما چوب ندونم کاریهای چه کسانی رو داریم میخوریم ای کاش در این دوران بدنیا نیامده بودم که ببینم تخت جمشید میراث ما به روز افتاده ای کاش لااقل در نزدیکی تخت جمشید نبودم ...با تشکر از سایت خوب عصر ایران . بهنام از مرودشت - تخت جمشید
ضمن تشکر وتقدیر از نویسنده محترم،بنظر اینجانب علاوه بر موارد مذکور یکی از عوامل مهم در عدم توسعه وپیشرفت ما در 30سال گذشته این است که متاسفانه عدم تجربه وفقدان تخصص در مدیریت های سطح بالا کشور را دچار مشکل جدی کرده است.در جائیکه برای انتخاب یک وزیر در مملکت باید بزرگترین شاخص وملاک تخصص گرائی وداشتن تحصیلات عالی دانشگاهی وتجارب مرتبط باشد،رئیس جمهور کشور رسما اعلام میکند که برای انتخاب وزیر نیازی به کاغذ پاره(مدرک دانشگاهی) نیست!!! شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!بعبارتی دیگر مشت نمونه خروار است!عامل دیگراین است که ما ایرانیان بجای آنکه کمتر شعار دهیم وبیشتر عمل کنیم همه اش شعار میدهیم وکمتر عمل میکنیم ومتاسفانه شعارهایمان هم غالبا در جهت دشمن تراشی وایجاد تنش بیشتر با مخالفانمان(امریکا وکشورهای غربی) است مانند بحث هولاکاست و.... وای کاش بجای آنکه فکر وذکرمان سیاست باشدمانند مالزی تمام هم وغم انرژی امان را در ز یر ساخت ها وعمران وآبادانی مملکت هزینه میکردیم.وبالاخره یکی از عومل بسیار مهم درافتادن با امریکا وغرب است!ژاپن پس از دو بمب هسته ای وقتی دید که با چه دیوانه ای روبروست با همان امریکای جنایتکار که کشورش را به و یرانه ای تبدیل کرده بودبه صورت مصلحت اندیشی صلح کرد وبا مدیریت اصولی وصحیح توانست تکنولوژی وصنعت امریکا را به خدمت خود درآورد وحتی در بسیاری از زمینه ها گوی سبقت را از امریکا ربود والان در موارد عدیده ای از جمله صنعت خودروسازی والکترونیک و....امریکانیازمند واردات از ژاپن شده است.نمونه دیگر آن چین و کره جنوبی وامارات است که تمام پیشرفت صنعتی و یاتوسعه اقتصادی خود را مرهون سرمایه گذاریهای خارجی وباز گذاشتن درهای کشورشان به روی سرمایه گذاران وصنعتگران خارجی هستند ،اما ما چون بنا را به اصل سیاستمداری وسیاست زدگی گذاشته ایم برای هر کاری اول میخواهیم طرفمان را با معیارهای انقلاب واسلام مقایسه کنیم واگر شاخص های ما راقبول کرد بعدا تصمیم بگیریم که با او طرف معامله شویم و....!
البته عوامل دیگری هم هستند که در صورت درج مطالب فوق انگیزه عنوان آنها در نگارنده ایجاد خواهد شد! باتشکر
با تشکر از مقاله بسیار خوبتان. دلیل دیگری که به نظر من وجود دارد عدم استفاده از تجربیات گذشتگان و اینکه هر گروهی فقط خود را منجی این کشور می داند در حالیکه در تمام دوره ها و با تمام سرگردانی ها کارهای خوبی نیز انجام شده، ولی تا گروه بعدی سرکار آمده همه آنها را نفی کرده است.
وقتی در کشور ما
-مدیریت صحیح وجود نداشته باشد
- مدیران کشور در همه سطوح به فکر منافع شخصی هستند
- بر اساس شایستگی ارتقا صورت نمی گیرد
- تعصبات بی جا مانع از تصمیمات صحیح می شود
- پارتی بازی لیاقتها را له می کند
- رشوه در همه سطوح رواج می یابد
و سر انجام مسلمانی و اسلام به جای آنکه بشود مکتب پیشرفت می شود ابزار کسب درآمد
نباید انتظاری غیر از این داشت.
شاید خوشتون نیاد ولی ما مشکل فرهنگی داریم و روز به روز هم این فرهنگ داره بدتر و بدتر میشه . مشکل ما این که نخست خیلی راحت طلب هستیم و انتظار داریم که همه چیز رو دیگران درست کنند و یا منتظر معجزه هستیم ولی این رو نمیدونیم که باید برای رسیدن به هر چیزی قیمتش رو پرداخت کنیم . مشکل اصلی هم اینه که اجازه میدیم بالا دستیها هر جوری که میخواهند با ما برخورد کنند. و در آخر اینکه در ایران همه چیز برعکس هست . نیروهای متخصص و کارشناسی به بالا در این هنگام کارگری میکنه فوق دیپلم سر کارگره ، دیپلم معاون و این چیزاس و سیکل مدیر و سرمایه دار ماست . نمیشه انتظار داشته باشیم که ژاپن عکس این برنامه رو در کشورش داره و پیشرفت میکنه ما در حال پسرفت نباشیم.
چرا به پیش نمیرویم؟
من به عنوان کارشناس 22 ساله علوم سیاسی نظرای خودمو اینطور بیان میکنم.به طور خلاصه و تیتر وار:
1)عدم تفکیک سازی وظایف
2)دخالتهای افراد دارای عدم تخصص در حوزه های گوناگون
3)نبود وجود آزادیهای اساسی برای تضارب آرا
4)ایدولو‍‍‍زیک زدگی در حوزه های عقلانی جامعه
5)اظهارات نسنجیده در عرصه سیاست بین الملل
6)سیاست دینی به جای دین ساسی.استفاده ابزاری از دین
7)وابستگی و تک محصولی به نفت
8)قطع رابطه با آمریکا به عنوان یک ابر قدرت
9)نبود یک سیستم نظارتی قوی بر تخلفات مسوولین
10)درگیر شدن به مسایل کم اهمیت
11)پنداشتن آخرت خواهی در پس زدگی دنیایی
12)عدم مسولیت پذیری
13)درگیری با عناصر غرب و مدرنیته
14)عدم توجه و در اخنیار قرار دادن امکانات در علوم تجربی و فنی
15)عدم تحلیل در علوم انسانی و تاکید بر حفظیات
16)کنار گذاشتن عقلانیت
17)هزینه کردن سرمایه ها در بخشهای سرمایه بر و کم بازده
18)نسبی بودن حوزه انسانی
19)خاص بودن ایرانیان
20)انزواگرایی و کنارزدن ترتیبات منطقه ای و سهل انگاریها و تنبلیهای دستگاه سیاست خارجی و سفارتخانه در فرصت سازی و تبدیل تهدیدها به فرصت

مجید.دانشجوی ترم 7 علوم سیاسی
درود فراوان بر آقای جعفر محمدی. مدتها بود که هیچ مقاله ای اینقدر رو من تاثیر نگذاشته بود. ما ایرانیها فقط مشکل مدیریت داریم. وقتی من و امثال من به خود اجازه می دهیم در امور تخصصی اظهار نظر کنیم همین می شود. مشکل بعدی هم مادی گرایی ما است. متاسفانه پس از انقلاب این نگاه عوض نشد و هم اکنون این روند در تمام اقشار رو به افزایش است.
مقصد را یاد داده اند . لقاءاله . هدف انجا است . اما چگونه به انجا و از کدام راه باید برویم مهم است .راهها همان عدالت ازادی و ............. همه بر سر معانی این مفاهیم مشکل داریم. بنظر میرسد . حکومتها باید این معانی را تفسیر کنند .و ب یک تفسیر واحد برسند. بعد به جامعه تفهیم نمایند.و اینها را عملیاتی کنند . اطمینان دارم بسیاری از مشکلات حل میشود.

بخش خصوصی را فعال نمایند و از تنگ نظری دور شوند . انشاءاله کشور جلو خواهد رفت.
با سلام

بحثی که شروع کرده اید باید خیلی مفصل و ریشه ای به آن پرداخت.
من یک سوال اساسی مطرح می کنم و فکر می کنم پاسخ به آن برخی از دلایل سردرگمی ما در این مقوله باشد:
آیا شما چیزی از عرق ملی و میهنی مثل ژاپنی ها در ایران سراغ دارید؟ یا مثل خیلی ها ترجیح میدهید با هزینه های دلاری و سیاسی مشکلات دیگران را در چهار گوشه دنیا حل کنید؟

یک ایرانی
ممنون از مطالب شما

شاید تنها چیزیی که میشود گفت:

آه

اما بی انصافی است
درسته اگر مانند آنها پیشرفت نکردیم

اما باید خدا را شکر کرد

در مملکت ما

دروغ نیست
فقر فحشا اعتیاد دزدی قاچاق بی عدالتی زورگویی و ..... نیست

تمام مسائل کشور در مجلس حل شده فقط مانده بود گفته مشایی که دیروز با گذاشتن کلی وقت حل شدونتیجه گرفتندملت اسرائیل هم بایدبا دولتشان محو شوند


بگذریم
تنها راه درمان ندادن شعار است
احتیاج به یک فرهنگ سازی قوی است
فرض کنیم جای مردم کشور خودمان را با مردم چین عوض کنیم
بعد از چند سال کافی است به هردو کشور سر بزنیم
خیلی ساده میشود حدس زد چه اتفاقی میافتد

یکی از دانشجویان پرفسور حسابی در خارج کشور از استاد میپرسد جهان سوم کجاست؟
استاد کمی فکر کرده و میگوید:

جایی است که در آنجا هرکس که بخواهد وطنش را آباد کند خانه اش را ویران میکنند و اگر وطنش را ویران کند خانه اش آباد میشود

خشت اول گر نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج

حال به یک ابر مرد احتیاج داریم تا جرات کند و خشت اول را تعویض نماید
البته اگر زیر آوار دیوار از بین نرود!!


موفق باشید
حقیقت مثل هواپیمایی است که نیاز به باند فرود دارد(گوش شنوا و ضمیر بیدار)
اگر فرود نیاید لایق آسمان هاست.
مشکل اینجاست که ما همه خوابیم.
بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

« کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها آنجا را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!!! »
موفق باشید
واقعا جناب محمدی کاری کردید کارستان تا شاید کمی عقل های کوچک بعضی ها بجنبد.
dar yek kalam SOUeMODIRIAT
آقای جعفر محمدی دمت گرم! با مقالاتت حال می کنم.
تمام سخن بر سر همان جمله آخری است . افسوس که چنین سخنی را نمی توانیم بر زبان آوریم.((حرف های شما مرا متقاعد کرد ، من از باور قبلی ام ، عدول کردم!))
خیلی استفاده کردم،ممنونم
امیدوررم روزی حقیقت وآزادی رادرک کنیم.
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ! عزیزان وقتی که ما هنوز در مورد یک مسئله ساده که" آیا مردم عادی ساکن در اسرائیل دشمن ما هستند یابعنوان یک انسان برایشان ارزش قائل هستیم "نمی توانیم به اجماع برسیم چه انتظاری داریم که در مورد مسائل مهمتر به توافق برسیم!؟
همین که شما پاسخ را درقالب قابل انتشار می خواهید از موانع توسعه است چون موانع توسعه در ایران بسیار روشن است اما کسی را جرات بیان موثرآ ن نیست حقیقت آن است که اقتصاد انحصاری و رانتی که پشتوانه ....دارد بلای جان توسعه کشور ماست و راه حل کوتاه مدت هم ندارد
با تشکر از مقاله ارزشمندتان معروض میدارد که ما ایرانیها خیلی سخت دست از عاداتمان برمیداریم حتی اگر این عادت غلط باشد
قانون را برنمیتابیم و همیشه بدنبال ابزاری هستیم که بتوان از قانون گریخت
میهمان نوازیم اما غریبه را دوست نداریم به بیگانگان به دیده شک و تردید نگاه میکنیم

قواعد آنها را هرچند درست هم باشد نمیپذیریم و همه اینها کفایت میکند تا آنها هم تمایلی به سرمایه گذاری و همکاری با ما نداشته باشند

مشورت پذیر نیستیم و به نظریات کارشناسی هم اعتقاد نداریم

در اداراتمان کارشناسها هستند که تابع نظر مدیرانند و نه مدیران تابع نظر کارشناسان و متاسفانه مدیران هم بر اساس رابطه یا میزان دیانتشان برگزیده میشوند و نه تخصصشان برای همین است که سی سال است بزرگترین مشگل مملکت را بدحجابی میدانیم و هم و غم ما چند تار موست

طبیعی است وقتی به کارهای کوچک بیندیشیم از کارهای بزرگ باز میمانیم

جمعی فکر نمیکنیم و فقط منافع فردی را مد نظر داریم بهمین دلیل هم هر که وعده نان داد فریبش را میخوریم
با سلام
شاید عشق به میهن وآبادانی آن در وجود ما کم رنگ بوده وبیشتر مشغول بازی با کلمات بوده ایم وسر کار گذاشتن همدیگر تا روزی دیگر بگذرد
این طبیعی است ما بیش از هر چیز به انقلاب فرهنگی نیازمندیم تا بازی با فرهنگ انقلاب برای رفع معضلات. اتفاقاً اختلاف نظر در همان جامعه مدرن چه بسا سیستم را با چالش های گسترده ای مواجه ساخته است. و این نقش مدیران و زیر سیستم های هر جامعه ای است تا از آنها به عنوان فرصتی جهت بهره برداری حداکثری از امکانات و شرایط یکسان استفاده ببرند بنابراین به نظر این جانب درست است که فرهنگ رفتاری و جاری هر جامعه زیر بنای خط سیر حرکت جامعه است اما با درایت و هوش مجموعه مدیریت آن جامعه نتیجه ای متناسب کسب می گردد. با تشکر ع.ط
ارائه ایراد بهتراستبا ارائهچاره کار همراهباشد. ما روحیات سرویس دهی نداریم. بیائیم مردم را آموزش دهیم تا بهاین مقصد برسیم. آموزش مستمر در جامعه به صور صدا و سیما و مطبوعات و سازمانها و .... بیاموزیم همیشه بالا دست نیستیم و بعضا باید پاییندست باشیم.
باتشکر از مقاله و موضوع بسیار جالب شما . سالهاست که همین موضوع فکر بنده را مشغول کرده و اینکه آیا دولتمردان ما این موضوع را نمی دانند و فکری نمی کنند ! برای اولین بار که در فرودگاه دبی از هواپیما پیاده شدم اول از همه غمگین و افسرده شدم به خاطر اینکه مملکت خودم همه چی داره و هیچ نیست ولی آن صحرای خشک هیچ نداردو همه چی هست .
به نظر من مردم در روزمره گی افتاده اند و عزم ملی برای پیشرفت کمتر به چشم میخورد و حس ترقی کشور که در نهایت به رشد خودشان نیز منجر میشود ،در آنان کم به نظر می آید.
تحلیل فوق العاده ای بود
1-کوبیدن غرور و خودخواهی
2- برنامه ریزی
3- کمی و فقط کمی وطنپرستی...متاسفانه ما زیاد شعارش را می دهیم ولی سرو تهمان را بگیری دوست داریم بریم اونورآب
3-عمل به برنامه ها و بازرسی آنها
5-امیدوار بودن
6- جایی که لازم است پافشاری و جایی که لازم است عقب کشیدن
با تشکر از دید عمیق سر دبیر محترم سایت _به نظر من چیزی که مارا چه بعد از انقلاب وچه قبل از انقلاب عقب نگه داشته است تعصبی است که ما به آنچه که داریم و نداریم می ورزیم ما ملتی هستیم که حاضر به نقد خود نیستیم دراقتصادمان -سیاستمان و.... همه چیزمان مانند مذهبمان تعصب میورزیم حاضر به تغییر بنیاد های غلط فکرییمان که از پدرانمان به ارث رسیده نیستیم واگر کسی به آنها نقدی وارد کرد او را مستحق توهین میپنداریم تمام دنیا را سفید یا سیاه می بینیم.غررورمان در گروی نپذیرفتن حقیقت و اصرار بر ماندن در عمق ضلالت است. از نظر ما شخصیت یعنی مارک لباسمان یعنی پیش شماره موبایلمان......با امید به روزی که یاد بگیریم چطور بدون توهین با یکدیگر بحث ویکدیگر را نقد کنیم_آروین از تهران
باید تکلیف را مشخص کرد حکومت هم پارلمانی با این همه اختیارات هم ریاست جمهوری با هم در تناقض است. باید مسئول اداره مملکت یا از دل پارلمان بیرون بیاید یا رئیس جمهور همه کاره باشد و پارلمان فقط ناظر . متاسفانه نظارت در مملکت ما چون کار ها را خیلی رفاقتی انجام می دهیم شده به اسم مچ گیری و چوب لای چرخ کردن و.... ولی بحق نظارت و کنترل سیستماتیک کارها (پارلمان ) انصافا کار سخت فنی و تخصصی است که در این مملکت تعطیل است . به امید روزی که ما هر کاری را در سطح عالی و با فراغت از هزینه آن انجام دهیم .....مطلب در این زمینه بسیار است جانا کوتاه سخن همین بس
خیلی متاثر شدم
خدا کنه هر چه سریعتر از این وضعیت خارج بشیم.ان شاء الله
سلام
اولین قدم باور داشتن به اعچار عقل و قدرت تفکر است ....قدم بعدی صدافت و راستی است...هرگاه ما توانستیم قدم های اولیه را برداریم می توانیم جهت بررسی قدم های بعدی بحث نمائیم.
با سلام
اکنون به قول شما باید ببینیم به کجا می خواهیم برسیم تا بعد شاید اختلافات حزبی وحتی درون حزبی را کنار بگذاریم . کج سلیقگی مسئولین باعث عقب افتادگی جامعه ای که از هر لحاظ رو به پیشرفت بوده شده وبهترین راه حل کنار گذاشتن همین کج سلیقگی هاست
با وجود جنگ هشت ساله و خرابی زیرساخت های کشور در این جنگ و همین طور تحریم های مختلف علیه ایران، به نوعی بی انصافی است که رشد و پیشرفت کشورمان در زمینه های مختلف را نادیده بگیریم
تا یک نهضت عمومی ،ملی و صد در صد فراگیر از صدر تا ذیل مملکت با هدف اصلاح و بازسازی بنیادین فرهنگی به منظور ریشه کنی و نابودی سه دشمن اصلی حال و روز خود به نام" زدگی"،بله زدگی - شامل سیاست زدگی،نفت زدگی و دولتی زدگی-آغاز نشده و تا حصول نتیجه غائی تداوم نیابد،توقع هر گونه اصلاح و پیشرفت خیال خامی بیش نیست.فقط کمی تامل لازم است تا وجود و نقش مخرب و ویران کننده این سه ویروس در ساختار اجتماعی-فرهنگی-اقتصادی درک و لمس شود...
با تشکر از موضوع مطرح شده ی شما که واقعیتی است انکار ناپذیر از مسیر مطابق سلیقه افراد مسئول در کشور ما ، باور و یقین دارم در صورتی که مسئولیتها به افراد مدیر و مدبر و دلسوز سپرده شود که بدور از سلایق فردی و گروهی همت گمارن و نظام پیشرفت کشور بر اساس چشم انداز 20 ساله تدوین گردد و هر رئیس جمهوری بنا بر احساسات شخصی خود از مسیر تعالی کشور خارج نگردد ظرف چند سال با برنامه ریزی و اصلاحات زیر بنایی که ساختار آن متشکل از افراد با تحصیلات واقعی باشد آینده ای روشن جهت کشور رقم خواهد خورد.
مطمئنا" نهادی جهت اطمینان از مسیر تعالی کشور میبایست برنامه های دولت و دولتهای بعدی را کنترل نماید تا مسیر شخصی و سلیقه ای در این تعالی شکل نگیرد.
سردبیر محترم سایت وزین عصرایران
جناب آقای محمدی
با سلام

باستحضار می رسانم مطالب هوشمندانه ودلسوزانه نویسنده مقاله «یافتن درد,جستجویدرمان»درد بنیانی تمام روشنفکران مستقل ومخلص کشور می باشد.لذا در پاسخ به توصیه جنابعالی اینجانب آرای خویش را به عرض افکار عمومی میرسانم:

به نظر بنده عمده دلیل عقب افتادگی توسعه اقتصادی این جامعه رجحان پایین "مصالح ملی" درقاموس مسؤلان عالی رتبه کشور است. دلمشغولی های اولیای امور ملی کنکاش در یافتن نقطه ضعف در حریفان سیاسی گروه یا جناح مربوطه و جلب رضایت اصناف یا تشکل های خاص داخلی است که ترکیب ذینفوذ را در انتخابات بوجود می آورند.زیرا یکی از خصلت های انکار ناپذیر فرهنگ بومی ما ایرانیان که در رفتارهای عینی و اجتماعی بروز میکند اولویت منافع فردی در گروه ومنافع گروهی در اجتماع می باشد.

دلیل دوم از نظر حقیر سطح پایین "آگاهی اجتماعی و سیاسی"اکثریت جامعه می باشد که در مراحل انتخابات قدرت خود را در تعیین وتنظیم امور حاکمیتی ومدیریت جامعه نشان می دهد.
بدیهی است جامعه ای که عمده اطلاعات و آگاهی های خود را از رسانه های جمعی اخذ می کنند محرک های روانی و موضوعات روز رسانه ها -که نوعا" تابعی از منافع گروهی وجناهی در وازه بانان خبری این رسانه هاست- مجموعه آگاهی وحساسیت های آنان را تشکیل داده و در هدایت اکثریت جامعه برای اعطای قدرت سیاسی و مدیریت جامعه به قشر قدرتمند و ذینفوذ در این رسانه ها و تریبون های مجاز و مسلط جامعه مؤثر خواهد بود.

دلیل سوم نیز از نظر بنده منشأ خارجی داشته و دست های پنهان و آشکار نظام سلطه جهانی در خوراک دهی و آتش افروزی اقوام وملل جهان توسعه نایافته آن را ساماندهی می کند.

موارد گفته شده برخی عوامل دریافت شده از نطر یک شهروند عادی است که بدون پشتوانه دقیق و معتبر پژوهشی ومطالعاتی است که برای رهیافت مؤثر سیاسی و اجتماعی ضروری است.و همچنین عوامل دیگری را در این راستا میتوان برشمرد(از جمله:تشتت هنجاری و فقدان تدوین هویت شهروندملی در ایران و عوام زدگی و پوپولیسم سیاسی در نظام فرهنگی جامعه و رانت سیاسی و اقتصادی و نابرابری اجتماعی و...) که خارج از ظرفیت فنی این مجموعه است.

با آرزوی توفیق شما وهمه دلسوزان واقعی جامعه
چرا پیش نمی رویم؟؟
پارسال حیات مجتمع مسکونی منزلم توسط مالک آپارتمان طبقه همکف اشغا ل شد
ودرپی شکایتم قاضی شعبه 5 دادگاه گفت خجالت نمی کشی برای یک چنین مسیله کوچکی وقت دادگاه را تلف میکنی!
در هفته گذشته فرزندم بدلیل افتادن وگم شدن عکس الساقی شناسنامه اش علیرغم داشتن کارت ملی ،پاسپورت معتبر وگواهی نامه رانندگی دادگاهی شد.
سه روزپیش بانک... 500 سهم از سهام متعلقه ام را بدون اطلاع به من فروخت.
دیروز قصابی حوالی کاج 8/10 کیلو بجای 13 کیلو گوشت به من
داد و یک میلیون ریال گرفت ودر پی اعتراضم با خنده گفت اشتباه شده شاید گوشت
به ترازو گیر کرده است.وووو ......
راستی دلیل این بی بندوباری ها چیست؟؟؟
آیا ما ویا بهتر بگویم سران قوم ما در بکا ر گیری مسیولین اشتباه کرده اند؟؟ آیا
در انتصاب افراد در پستهای حساس دانش،تخصص وصلاحیتشان مد نظر بوده است؟؟.
آیا در وطن ما کنترل کیفی وجود دارد؟؟ آیا خط قرمزی رعایت شده است؟؟
راستی اداره امورمان فردی است یا جمعی ؟؟
خدا عاقبتمان را خیر کند.
مشکل اساسی این مملکت همانطور که کفتید "مقصد" است و بس ولی نباید فراموش کرد که در این سرزمین پهناور اقوام مختلفی با آیین مذاهب و آداب و لهجه های متفاوت زندگی می کنند و همه اینها باعث می شود که به قول شما عده ای به مشهد بروند و عده ای هم به آنالیا ! و عدهای شمال و عده ای جنوب .
حال آیا امکان پذیر نخواهد بود که کسی که می خواهد به مشهد برود به مشهد برود و کسی که به آنتالیا می خواهد برود به آنتالیا .
آیا امکان ندارد که هر یک از این 10 یا 30 استان با نظز اکثریت همان منطقه اداره شود .
و آیا تا زمانی که من در مملکت خود نتوانم آنگونه که می خواهم بنویسم بخوانم بگویم بپوشم فکر کنم ، باید به موفقیت کشورم در ایجاد محدودیت های بیشتر برای خودم کمک کنم ؟!
سربلندی این مملکت فقط و فقط در سایه حذف دیکتاتوری و ایجاد دموکراسی و آزادی همه احزاب سیاسی مدنی کشور و رعایت حقوق ساکنین این مرز و بوم در غالب یک حکومت جمهوری و البته اسلامی می باشد .
من یه مثال ساده میزنم. شما به مردم خودمون موقع چراغ قرمز نگاه کن. چند درصد از عابرین پیاده قانون رو رعایت میکنند و پشت چراغ می ایستند ؟ یا چند درصد مردم آشغالشونو از داخل ماشین به بیرون پرتاب نمیکنند ؟ اشکال از خود مردمه. اشکال از بی فرهنگیه خودمونه. اشکال از دولت نیست. اشکال از فرهنگه مرممونه جعفر جان. فرهنگو درست کنین همه چیز درست میشه.
چون ما هنوز نمیدانیم که میخواهیم کشور توسعه یافته صنعتی باشیم یا کشاورزی.در عین حال همه امور رو دولتی میخواهیم انجام بدیم و بخش خصوصی رو در شعار حمایت کردیم تا این دو موضوع حل نشه اوضاع همینه
از دست اندرکاران محترم سایت عصر ایران تشکر می کنم و خسته نباشید دوست دارم مطلبم چاب شود. وقتیکه در کوچه وبازار این شهر قدم میگذاریم و به رفتار افراد کشورمان نگاه میکنم می بینم چقدر ما هم اکنون ضعف فرهنگی داریم رفتار نامناسب افراد با همدگر مشاهده فساد و رفتار های نابهنجار اجتماعی در سطح جامعه بیداد میکند واقعا چند بار در کنار خیابان ایستادن ماشینهای مدل بالا برای سوار کردن یک خانم را دید ه اید چرا توزیع مواد مخدر به این راحتی میان جوانان عزیز کشورمان صورت می گیرد چگونه و به این راحتی رانندگان (هر و سیله نقلیه) تخلف انجام میدهند اول باید سطح فرهنگ - احترام به قانون - در مردم و خانواده ها ایجاد شود. و بعد برنامه ریزی دقیق و همبستگی لازم برایایجاد یک تحول عظیم درکشور.
چگونه می شود که مجلس برای سخن آقا ی مشایی اینگونه جلسه می گیرد ولی برای خودکشی خانواده های که از سر فقر به نابودی کشیده شدند هیچ حرکتی انجام نمی دهند ...
بزرگترین مشکل ما 1-نفت 2-داشتن ثروت زیاد در دست آنهای که در دایر حکومتی ما هستند
همه حرف را شما بیان کردید و چه جامع و زیبا . من به سهم خودم تشکر می کنم .
"خدایا این سرزمین را از دروغ ،خشکسالی ودشمنان در امان بدار ." داریوش کبیر

به نظر من یکی از مهمترین معضلاتی که جامعه و فرهنگ ما با ان دست به گریبانه دروغگویی و فریب خود و دیگرانه که باعث عقب ماندگی همه جانبه کشور شده . شاید با خودتون بگین دروغگویی چه ربطی داره به عقب ماندگی ؟! الان بهتون میگم . حتما خودتون توی جامعه دیدین وقتی که راست میگین و درست رفتار می کنین همه بهتون مشکوکا و باورتون نمی کنن واغلب اوقات به خاطر صداقت و راست گوییتون دچار مشکل می شین بنا ببر این دروغ وفریب و ترجیح میدینو اونقدر به این کار ادامه میدین که حتی خودتون هم دروغ های خودتون و باور میکنین و حتی یه لحظه به خودتون شک نمی کنین و دروغ گفتن و دروغ شنیدن براتون اونقدر راحت می شه که اصلا دیگه وجدان درد نمی گیرین و همیشه به حرف ها وحرکات دیگران مشکوکین و فکر میکنین که دیگران همیشه دارن بهتون دروغ میگن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!

هر کدوممون وقتی یه مسئولیتی بهش واگذار می شه ودرست انجام نمی دیم همه دنیا رو مسئول انجام نشدن کار میدونیم بجز اشتباهات و کم کاری های خودمون وهمه جور امار و دلیل و بر هان میاریم که کار و به بهترین وجه انجام دادیم واگه گنده قضیه در بیاد تمام عالم و ادم و مقصر میدونیم بجز خودمون وکارهایی که کردیم !

این میشه که وقتی هر دولت و وسازمانی سر کار میاد خیلی راحت امار سازی میکنه طوری که حتی خودش هم امارهاشو باورمیکنه و فکر میکنه که بهترین کارو به بهترین وجه انجام داده و کارهایی که انجام نشده تقصیر بدخواهان داخلی و خارجیه و اگه قضیه لو بره و تنبیه بشیم فکر میکنیم که حقمون نبوده !

چون خودمون دروغ های خودمون رو باور کردیم در واقع دروغ و عدم صداقت مثل گردو غبار وطوفان شن می مونه طوری که فضای جامعه رو تیره و تار میکنه اینه که چون واقعیت ها رو نمی بینیم هیچ وقت به مقصد نمی رسیم !
کاش حداقل اونقدر وجدان داشتیم که لاااقل به خودمون دروغ نگیمو واقعیت ها رو همونطوری که هستن میدیدیم، کاش!
به نظر می رسد دو عامل:لمپنیسم وانسداد درجوامع عمدتا در حال توسعه درجهت مانع در پیشرفت اینگونه کشورها وخاصه کشورمان ایران عمل می کنند .پروبال دادن به افکار سطحی دگم,هوچی گرایانه وپوپولیستی و همچنین راه بستن برافکار پویا وپیشرو و نیز بها ندادن به نیروهای تازه نفس وبادانش روز و آزموده ها را دوباره تجربه کردن ازجمله این موارد می باشند.امیداست با افزایش دایره خودی ها واعتماد به همه ایرانیان مسیر سخت ودر عین حال خوش انجام توسعه را طی کنیم.
چند وقته مقالات خوبی می نویسید.
---مدتهاست ذهنم مشغول همین موضوع بوده هست وفکر کنم خواهد بود عوامل زیادی در این زمینه دخیل هستند مدیریت - فرهنگ و .. لیست بلند بالایی هست ولی انچه من در بین همه ی کشور های که نویسنده مطلب اشاره کرده صادق هست نداشتن ثروت ملی هنگفت بوده همه از فقر شروع کردن این واقغیت هست که همه ی زندگی ما بوی نفت میده این ثروت ملی (باهمه یارزشش به دلیلی که همه میدونن) ایران را ویرانه کرده تحریم تهدید جنگ هیچ کدام دلیلی بر عقب موندن ایران نیست ایران را ایران عقب نگهداشته و ایرانی.
زیبا وجامع ای کاش مسوولین وقت خواندنش را دا شته باشند
با عرض سلام و درود خدمت شما مراتب تشکر خود را بابت نوشتن چنین مطلبی اعلام میکنم.
بنده به عنوان یک جوان 29 ساله ی نسل انقلاب نظر خودم را برایتان مینویسم.
مشکل کشور ثروتمند و غنی ما نبود مدیریت درست است.
مشکل کشور ما حکمرانی رابطه بر ضابطه است.
چیزی که من طی این 29 سال دیده ام این است که اگر پارتی داشته باشم وارد بازی میشوم و میتوانم خودخواهانه برای خود و نسل بعدی ام پول درو کنم و اگر پارتی نداشته باشم باید با ماهی دویست سیصد هزار تومن گذران زندگی کنم و دنبال تاکسی های پیکان یا اتوبوس های کثیف و سیاه در هوای آلوده ی تهران بدوم.
چیزی که من دیده ام و درک میکنم این است که در این کشور خیلی از پول ها و بودجه ها مصرف میشود اما کسی توانایی سوال کردن در مورد نحوه ی خرج شدن آنها را ندارد .
چیزی که من دیده ام این است که مسئولان مملکتمان فقط شعار میدهند و واژه ای به نام "مسئولیت" برای آنها چیزی جز یک واژه ی مزاحم نیست و "خدمت کردن" نیز این روزها طعمه ای بر سر قلاب برای جمع کردن آراء در هنگام انتخابات است.
چیزی که من دیده ام این است که وقتی هواپیمایی سقوط میکند همیشه کشته شدگان مقصران حادثه هستند و به یاد ندارم مسئولی از سر وجدان کاری از سمت خود استعفاء داده باشد.
مشکل ما در کشورمان این است که همیشه انگشتمان به سوی دیگران است و از خودمان سوال نمیکنیم که من برای کشورم چکاری کرده ام!
و در نهایت مشکل بزرگ ما این است که مسئولان در چشمان ما نگاه میکنند و در روز روشن به ما دروغ میگویند.
والسلام علیکم و رحمته ا.. و برکاته
پاسخ دکتر حسابی به یکی از شاگردانش در خارج از کشور در مورد این سوال که "جهان سوم چه جایی است؟" در خور توجه است.
دکتر حسابی به آن دانشجو گفت: "جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد خانه اش را آباد کند، مملکتش ویران خواهد شد و هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش ویران خواهد شد."
این فضا را تک تک فاکتور های فرهنگی ما ایجاد کرده. باید به کوچکترین تصمیماتی که میگیریم از این منظر نگاه کنیم تا ببینیم مشکلمان از کجاست.
با سلام و خسته نباشید . من محسن تا حدود زیادی براتون مطلب دادم . نمی دونم حجم پیشناهادات و نظراتی که براتون ارسال میشه چقدره منم مثل شما و هر کس دیگه ای دوس دارم تون چیزی که می نویس خونده بشه .
از دیدگاه هاتون و تحلیل آقای محمدی بسیار ممنونم از کلیت مطالب مندرج در این سایت این احساس به وجود میاد که شماهم دقدقه دارید . قصدتون اصلاحه .

امیدوارم با نیت خیرتون موفق باشید . به هر حال در تاثیر گذاری این دست حرکت ها شکی نیست چنان که تاریخ ثابت کرده مثلا با بررسی نقش مطبوعات در عصر مشروطیت این مسئله ملموس تر خواهد بود . اما در خصوص علت عدم پیشرفت در ابتدا با نگاهی به تاریخ میشه فهمید در اعصار گذشته روشنفکران علل عدم پیشرفترو عوامل متفاوتی دیدن که این هم نشان بر این حقیقت داره که اشخاص با توجه به دیدگاهشون نسبت به زندگی هر کدام از زاویه دید خودشون به قضیه نگاه کردن . مثلا در یک دوره علت رو نبود خط راه آهن دوره ای نیاز به مستشار دوره ای ... به همین صورت اما یک دید کلی تر و یک نگاه جامع تر در واقع این حقیقت تلخ رو آشکار می کنه که علت اصلی این عدم پیشرفت در سطح مطلوب به دید ما اختلافات ما سردرگمی ما و تشتت ما در زمینه ئدولوزیکی بر می کرده ما به لحلظ اعتقادات بنیادی و تفکرات ریشه ای در سطوح بالای حکومتی در بین دولت مردان که چه از چپ باشند چه از راست دچار اشکال و اشتباهی تاریخی هستسم محوریت در تصمیمات تا زمانی که در ابتدا مردم ایران نباشند همین وضع باقی خواهد موند . ما باید به این نتیجه برسیم یک ایرانی گرچه مسلمان هم نباشد به سبب ایرانی بودنش در ارجهیت قرار داره نسبت به مثلا برادر افغانی یا عرب عراقی یا حتی لبنانی ببینید من به شخصه احساساتم خیلی پر رنگ تر از حد معموله اما ببینید ایا وقتی فردی خودش سرشار از مشکلاته ناراحتی روحی داره مشکل جسمی داره ایا می تونه دست کسی رو بگیره ما هم یک سرس مسائل سیاسی رو در حد خودمون می دونیم اما کار یاز ما ساخته نیست بنابر این دولتمردان نباید دچار این تصور غلط بشن که مردم یعنی همان عوام زمانه چیزیست غیر از سابق . ایرانی خیلی زرنگه تا زمانی که صداقت واقعی نبینه اون هم حرکت نمی کنه . متاسفانه در بین همین ما عوام حرف هایی هست که وای بر این ماتو مملکت که اگه حتی بخواد یک در صد اون درست باشه . تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها . زمانی که در مدرسه تاریخ می خوندم چقدر متاسف بودم برای عهدنامه ها و حوس رانی های سلاطین گذشته وای بر ما اگه فرزندان ما هم چنیناحساسی داشته باشند . علل در سطوح مختلفه . فرهنگی اقتصادی ائدولوزیکی و...... متاسفانه ما به جای مقایسه با دولت های حتی پایین تر از خودمون با سی سال پیش ایران مقایسه میشیم انصافا این حماقت نیست که با یک سطح ثابت اون هم در گذشته مقایسه بشیم این عقلانیه ؟ این مسئله نشون میده که یا ما احمق فرض شدیم یا کسانی خودشونو به حماقت زدند . مثلا همین بازیهای المپیک که در حال انجامه جای فکر داره . همه اجزای یک حکومت به هم مربوطن . مشخصه که میزان مدال اوری در سطوح جهانی نشان از درصدی از توسعه یافتگی اون کشور داره . بهتره مسئولین این تلنگر رو جدی بگیرند تا قبل زا اینکه بشیم ازانتین اسلامی تا زاپن اسلامی . بله . مشکل خیلی ریشه ای تر بنیادی تر و در خط قرمز تر از این حرفاست . اینها فقط چیزهایی بود که می شد گفت . در اخر یه پیشنهاد دارم لطفا روش فکر کنید . سوای مسائل غیر اخلاقی لطفا تمام مطالب رو در یه قسمت مخصوص در این سایت منعکس کنید . وضعیت اقتصادی نا مناسب و بی ثبات روحیه بد عدم سلامت روانی افسردگی نبود نظارت نبود نظارت و یک مرجع قاطع جهت دادخواهی و تظلو خواهی از ملت در برابر ظلم ملت و.... تمام اینها هرچه باشه نشان پیشرفت نیستند. خواهش می کنم حداقل این مطلبو انعکاس بدید که ملت رو از ظلم خودشون به هم نجات بدید . ارگانهای خدماتی مثل اجانس ها تاکسی ها مغازه ها اموزش عالی و مدارس هییییییییییچ ارگانی وجود نداره که در برابر ظلم ملت به خودشون نظارت قاطع جدی و محکم داشته باشه . مردم حقیقاتا از این لحاظ کاملا ماییوس و شدیدا اسیب پذیر شداند لااقل در این یکی زمینه وضع به شدت نا امید کننده است . در اخر باید از طولانی بودن مطلبم معذرت بخام درد ملیلردها بار بلندتر از طولانی بودن این حرفاست . کاش ما هم به جای یک امپراطوری در تاریخی دووور تا همین جند سال پیش رو درخت زندگی می کردیم اما حالا این وضمون نبود ... رکود و درجا زدن ما معلومه از کی شروع شد . این در تاریخ کاملا مشخصه . ..و دیگر هیچ
با سلام مطلب را بسیار خوب بیان کرده اید . خواستم تشکر کنم و مشغول فکر کردن هستم تا آنجه در دل دارم بر اساس "واقعیتهای موجود" برایتان بنویسم.
اتفاقآ به پیش میرویم ،چه جور هم ،بشرح ذیل بپیش مرویم:
1- در تبرج
2-در فیلترینگ
3-در عدم آزادی مطبوعات- سینما- کتاب و ...
4-در جلوگیری از آزادی های فردی
5-در جلوگیری از شادی - نشاط
6-در اشاعه غم - عزا-اندوه -
7...
جناب محمدی عزیز
خواجه در بند نقش ایوان است .
ممنون از مطلب شما
ما همیشه حرفهای قشنگ می زنیم ولی در انجام حتی کارهای شخصی به خودمان نیز ظلم می کنیم
Tamam-e In keshvarha-ee ra keh nam bordid ravabet-e khoobi ba emrica darand.
دوستنانی که دستی بر علوم مدیریت دارند چرخه موسوم به "دمینگ" را می شناسند . به طور ساده می گوید برای انجام یک فعالیت باید مراحل زیر را انجام داد :
1- برنامه ریزی
2- اجرا
3- کنترل
4 - بازنگری
و دوباره 1 و تکرار سیکل تا این چرخه در اصطلاح بالغ شود . وقتی به تمام امور یک جامعه رنگ تقدس بزنیم دیگر نمی توانیم دیگر نمی توانیم چیزی را بازنگری کنیم .و به فرض انجام تمامی مراحل کار در پله چهارم توقف می کند .فکر می کنم سی سال است که توقف کرده .هنوز نمی توانیم تصمیم بگیریم که آیا :
1- به مردم در حوزه خصوصی آزادی بدهیم یا ندهیم؟
2- در را برای در دست گرفتن مدیریت کشور باز بگذاریم یا فقط خودی ها را راه بدهیم؟
3- ...
4- ....
5- توریست به مملکت بیاید یا نه؟
6- با آمریکا چه کنیم ؟
7- بهره بانکی خوب است یا نه ؟
8- سیستم سرمایه داری مناسب است یا نه ؟
9- ...
.
.
.
چون واقعیات یک چیز را می گوید و آرمانها چیز دیگر.شاید ساده نگر باشم ولی فکر می کنم با همین چرخه خیلی چیزها را می توان حل کرد .
بحث جالبی هست. یکی از ریشه ای ترین معضلات جامعه ما آموزش و پرورش و رسانه های جمعی به ویژه صدا و سیما هستند.
امروزه این ابزار مهم در اختیار افراد نادان افتاده!
به کمک این ابزار شما می توانید افکار اکثریت یک جامعه را هدایت و یا اصلاح نمایید.
کدام یک از این سازمانها رسالت خود را انجام می دهند؟
کار گروهی و احترام به همنوع را آموزش و پرورش به کمک رسانه های گروهی باید ترویج نمایند.
وقتی فرهنگ جامعه و فرهنگ تفکر برای زندگی بهتر در جامعه رشد کند و اگر فضای باز برای انتخاب افراد باشد ، مدیران شایسته انتخاب خواهند شد.
حتی اگر مدیر ناشایسته ای هم به قدرت برسد ، جامعه فهیم و مطلع او را حذف خواهد کرد.

پس اولین گام اصلاح ابزارهای ذکر شده می باشد.
-تا زمانی که سیاست بر همه امور این آب و خاک سایه افکنده است نباید انتظار پیشرفت و توسعه داشته باشیم.آنان که پیشرفت کرده اند هر چیزی را سر جای خودش گذاشته اند.
مقاله بسیار خوبی نوشتید و نکات مهمی را اشاره نمودید.در مورد تعیین مقصد امام علی میفرمایند اگر ندانی به کجا میروی مطمئن باش به جائی نخواهی رسید... مورد دیگر همان عقل کلی همه ماست.کافی است در مورد سیاست اقتصاد تاریخ فرهنگ و... بحث شود همه صاحب نظریم همه اظهار نظر میکنیم الا او که باید بکند.. چه، بیچاره فرصت نمی یابد.حال اگر بحث در مورد فیزیک یا شیمی باشد قضیه فرق میکند... مشکل بزرگتر نفت است که ما را مردمی تن پرور بار آورده است.عدم رعایت قوانین را نیز اضافه میکنم .بماند که در خود قانون نیز با کم تناقضی روبرو نیستیم..دروغ و ریا نیز کم اثری ندارد...ولی به نظر من مهم ترین مسئله میراث استبداد است که چندین هزار سال است با ایران همراه است.که توسری خوردن و انفعالی بودن چاپلوسی و تملق کردن دروغ گفتن و... از آثار آن است....در پایان باید بگویم اگر دردم یکی بودی چه بودی... (ف-ایرانی)
در کل روضه خوانی خوبی بود.مفید دیدم چند کلمه ای بنویسم.مسئله این است که هر دورانی را منطقی هست وکشوری که بخواهد در دنیای امروز توسعه پیدا کند باید به منطق دنیای امروز که همان منطق مدرنیته و سرمایه داری است گردن کج کند...تجربه کشور هایی را که در مقاله آمده به خوبی فرایند آگاهی یابی دولتمردان آنها به این منطق و گردن نهادن به ان را نشان میدهد.
با سلام
ازماست که بر ماست
من مطلب شمارا خواندم وبا ان موافقم به نظر من غربیها اشی برای ما پخته اند اگربا این وضع بریم تا ابد دهان ما را خواهد سوزاند ... می خواهم منصفانه به قضیه نگاه کنیم غربیها کاری کرده اند که همه جهان سومی ها این مشکل را داشته باشند اگه همه ایرانیان از خودشان شروع به اصلاح کردن خودم نگیرند وضع ما رفته رفته از این بدتر خواهد شد هیچ کس از مقامات گرفته تا من نوعی گناهش را به گردن نمی گیره همه اشتباه خود را به گردن دیگران می اندازه با این وضع می خواهیم پیشرفت کنیم ولی من به جرات میگم
با سلام. درمملکتی که کسی که تلاش وکوشش می کند و توانسته برای خودش منزلی یا مغازه ای یا کارخانه ای درست کند وایجاد شغل کندوتولید ثروت . مجرم محسوب میشود وچیزی به او تعلق نمی گیرد ویک ادم تنبل ومعتاد که بیکار است وحال هیچ کاری ندارد قرار است تشویق شود وانواع یارانه به او تعلق گیرد انتظار بیش از این نیست.
دوستان عزیز تنها راه توسعه و پیشرفت برخورداری کشور از مسئولین متخصص باسواد دلسوز و فهیم است. کسانی که به هدفشان اعتقاد داشته باشند و مردم را دوست بدارند که البته چنین مسئولینی در هیچ کجای دنیا وجود نداشته و نخواهد داشت. پس چاره چیست تنها راه چاره آزاد گذاشتن آحاد جامعه در بیان نظر و ابراز عقیده است همان چیزی که به زعم ما در کشور های بی اخلاق ضامن عملکرد صحیح و جلوگیری کننده از هر گونه خلاف مسئولین است. تا آزادی بیان تامین و تضمین نگردد همین آش است و همین کاسه و همه مسئولین ما خود را برگزیده ترین می دانند و در مقابل اشتباهات و فساد خود و اطرافیانشان پاسخ گو نیستند. تقی از نیاگارا
با سلام از مطلبی که نوشتید متشکرم واقعا درددل بسیاری از افراد را در مطلب آورده اید به نظرمن مهمترین مشکل ایرانیها همان است که ما معتقدیم تکلیف انسانی و شرعی ما رهانیدن وحل مشکلات دیگران است حالا شاید یکی پیدا شود که مشکلات مارا با یک نسخه معجزه گر درمان کند ما منتظریم ... ما حتی خودمان را قبول نداریم ما خودمان را متعلق به ایران نمیدانیم ! لطفا کمی به دورو بر خودتان نگاه کنید ما خودمان را حتی ایرانی نمیدانیم و ایران را محل موقت برای زندگی و فعالیت گزیده ایم و .... که همه اینها زاییده فرهنگ سازیهای غلط میباشد به نظر من اول باید خودمان را ایرانی بدانیم و به ایران خود فکر کنیم بعد دیگران!به قول معروف چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . در متن بالا خودتان چند کشور را مثال زدید یعنی به نوعی می خواهیم الگو قرار داده ایم آنها روزی که شروع کرده اند به ساختن کشورشان نیامدند به کشور ما کمک کنند تا روزی ما آنها را الگو کنیم ما هم اگر میخواهیم پیشرفت کنیم تا الگو بشویم باید کشور خودمان را بسازیم نه کمک به کشورهایی کنیم که خیلی راحت پشت به ما میکنند
بنده دانشجوی دکترای برق دانشگاه تربیت مدرس هستم.مشکل اصلی ما نداشتن سیستم آموزش صحیح می باشد. بیش از نیمی از اراده،شخصیت،مدیریت و شعور ما در مدارسمان شکل می گیرد حال آنکه در کشور ما به این مقوله کمترین ارزشی داده نمی شود .معلمی که باید با تمام وجود در خدمت آموزش دادن به دانش آموزان باشد مجبور است برای تامین معیشت خود به چند شغل مختلف روی آورد و آخر هم جز طبقة فقیر جامعه است و دیگری رمقی برای آموزش صحیح ندارد. در عوض بعضی شغل های کاذب در مملکت ما در آمد هنگفتی دارند. وقتی شرایط حضور نخبگان جامعه در صنایع برای تولید، نوآوری و مدیریت اقتصاد کشور فراهم نیست و به جای آن افرادی بی لیاقت آن هم تنها به خاطر داشتن پارتی،گرایشهای خاص سیاسی!،آقازادگی، چاپلوسی و خلاصه هزاران چیز پوچ دیگر که امروزه ملاک صلاحیت در جامعه ما شده است بر راس امور هستند و صدای نخبگان به هیچ مسئولی! نمی رسد همین می شود که امروزه نخبگان ما یا دچار سرخوردگی هستند و یا به جای اینکه چرخ صنعت این مرزو بوم را بچرخانند در حال چرخاندن چرخ صنعت بیگانگان هستند!....وقتی مسئولان به جای عمل فقط حرف می زنند و مشکلات را به دوش دیگری می اندازند نباید به آینده مان امیدوار باشیم.تمام مشکلات ما ریشه در بی قانونی دارد.همه مان خودمان را مسلمان می دانیم ولی دروغ می گوییم.یک جمله ختم کلام امروزه افرادی در جامعه ما به اسم اسلام به کشور خیانت می کنند، دروغ می گویند، دزدی می کنند و تنها سرنوشت این کشور و مردم بی پناه آن برایشان بی اهمیت است و تا وقتی که آزادی بیان در کشورمان برقرار نشود دستشان رو نمی شود و همین آش است و کاسه.
اگر وجدان بیدار و جمعیِ مردم ما اندکی، فقط اندکی به حرکت دربیاید بسیاری از مسائل و مشکلات ما نیز به دنبال آن از صفحه ی زندگیمان محو خواهد شد. به جرأت ادعا می کنم که وقوع هیچ کاستی، جرم، سوء مدیریت و حتی جنایت در جامعه ای به صورت فراگیر به ظهور نمی رسد مگر آن که بستر و زمینه ی آن در جامعه موجود باشد. اگر امروز فلان قاضی و یا فلان آیت ا... را که به زیاده روی در احکام اعدامی که صادر کرده محکوم و طرد می کنیم فراموشمان نشود که همگی ما یا تأییدمان یا با عدم اعتراضمان و یا حداقل با سکوت معنی دارمان در صدور این احکام مشارکت داشته ایم و اگر شماتت، مجازات و توبیخ استحقاق کسی باشد همگی ما باید شامل این توبیخ باشیم . خشونت های اول انقلاب را به یادبیاور، بگیر و ببندهای خودسرانه را به یاد بیاورید! بیایید شجاعانه بپذیریم که همگی مسئول آن بوده ایم ... از تعداد انگشت شمار و معدودی که صدای اعتراضشان در میان آن همه هیاهو و هیجان انقلابی ملت گم شده بود بگذریم ...

هادی*
با سلام
ضمن تشکر از شما
یافتن درد،جستجوی درمان
نیاز به مدیران آرمان گرا میتونه مشکل ما را حل کنه
جنگ 8 ساله / بی اعتمادی مردم به مسئولین / دخالت روحانیون در امور مختلف به خصوص دانشگاه ها (آقا این نظر، عقیده ی شخصی من رو بازتاب می ده، لطفاً سانسور نکنید) / ایجاد انفعال های گسترده به منظور دست یافتن به نفع حزبی مقطعی / یکه تازی گروه اقلیت در هدایت رسانه ها (که خود انفعال ایجاد می کند) / انحصار 30 ساله ی اقتصاد توسط دولت / عدم توجه به صنعت توریسم و لازمه های سهولت بخشیدن به سفر توریست ها / نظام فامیل سالاری در دستگاه ها (که موجب بر کرسی نشستن افراد نا کارآمد بر پست های کلیدی می شود / عدم داشتن برنامه ی دراز مدت (برنامه های توسعه مترسکی عددی است برای رئیسان که باید شاخصه های خود رو به آن عدد برسانند و نه یک برنامه واقعی) / عدم تقابل با دنیا در علم و اندیشه / نبود آزادی در فرهنگ / استفاده از مدیران و وزیران نا کارآمد / مهمترین رو یادم رفت: رشد بی رویه ی جمعیت به خصوص در نیمه ی دوم دهه ی 60) که هنوز ادامه دارد / نفت زیاد / عوام زدگی (که شدیداً توسط صدا و سیمای ایران ترویج می شود) / ترس بیش از حد اندازه از پدیده ی تهاجم فرهنگی
ما تا وقتی که همه در هوا و حوس برای خنثی کردن شهوت خود هستیم و به چیزی جز آن فکر نمی کنیم نباید به آینده ایران خوشبین باشیم و قتی که یک جوانی می خواهد هر چه زودتر گذر نامه خود را بگیرد و پولی در که چند ماه برای آن زحمت کشیده است برای ارضای خود به کشورهایی که در آن می تواند نفس شهوت خود را از بین ببرد میرود و فکر و پول خود را در آنجا دور می اندازد نمونش جمهوری خود مختار نخجوان هست که که هیچ جای دیدنی و جذابی ندارد و مثل یک روستا هست اما شما بیایید و ببینید که آخر هفته ها هزارن نفر وارد نخجوان می شوند فقط به خاطر مصرف مشروب و شهوت پرانی ؟؟؟ پس می بینیم که بیش از ... درصد جامعه ما فقط فکرشان به این گونه مسایل هست و این ناشی از خفقان جامعه در مورد این مسایل هست که با یک کار حساب شده می توانستند این اعمال را کنترل نماییند
به نام خدا. بنده راه حل جدی برای این موضوع نمیبینم.ولی دوست دارم حالا که شما این شرایط را فراهم کردید نظراتم را بگویم. من نظر شما را قبول ندارم. شاید در نگاه اول دلیل اختلاف در یافتن مقصد باشد ولی نیست.من چند مورد را بیان می کنم:
1:جنگ: شاید اصلیترین دلیل عدم پیشرفت ایران جنگ ناجوانمردانه هشت ساله باشد. جنگ ویرانکننده است. خسارات بنیادی که کوچکترین آنها فقط خرابی ظاهری بناها و شهرهاست. میلیونها دلار فقط خرج تسلیحات ما در این جنگ بود. فروش نفت ایران به حداقل رسید(به مدت چند سال). دغدغه اصلی مردم در آن سالها رهایی از جنگ بود.اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که ببینیم روسیه(وگرجستان) به خاطر یک جنگ پنج روزه عزای عمومی میگیرند.به خاطر چند ده سرباز.پس ایران باید چند سال عزا میگرفت.
ولی اینها تنها خساراتی نبود که ایران از جنگ دید. بزرگترین خسارتی که از جنگ دیدیم از بین رفتن مردان پاک این سرزمین بود.چیزی که میلیون ها و میلیاردها دلار ارزش داشت. قابل قیمت گذاری نبود.جوانان بی ریا مسلمانان واقعی و ... که جانشان را در راه اعتقادشان گذاشتند.مسلما اگر اینها الان بودند(کسانی که حاظر بودند جانشان را بدهند) نمیگذاشتند مملکت اینقدر ضعیف و حقیر باقی بماند و اینقدر فساد مالی و ... در کشور رشد پیدا کند.
مسلما هدف اصلی راه اندازان این جنگ(آمریکا) از بین بردن همه این داشته های ایران بود.
2:تحریم: امروز چیزی که در کره جنوبی و ژاپن مشاهده میکنیم تنها حاصل تلاش این کشورها به تنهایی نیست. آمریکا با فراهم کردن شرایط برای این کشورها باعث رشد سریع آنها شده است. البته این حمایت سود زیادی هم برای آمریکا دارد. همین شرایط برای ایران قبل از انقلاب وجود داشت. اکثر دارایی های همین امروزمان را از آن موقع داریم. ایران خودرو انرژی هسته ای دانشگاه تهران و ... یادگارهای قدرت آن روز ما هستند. صد در صد اگر آن شرایط ادامه پیدا میکرد امروز ما از کشوری مثل کره جنوبی چیزی کم نداشتیم وچه بسا جلوتر هم بودیم. بنابراین مقایسه درست تر آن است که ایران را با کشوری مثل کره شمالی مقایسه کنیم که البته(حتی با وجود منابع عظیم نفتی) از این کشور نیز عقب تر هستیم. ولی نباید فراموش کنیم که ما با ملتی هستیم که اجازه ندادن قدرت ها در آن تصمیم بگیرند. در حالی کره جنوبی قدرتمند حتی قدرت وارد نکردن گوشت فاسد از کشور اربابش آمریکا را ندارد.
3...
با تشکر از سایت عصر ایران.
مقاله عالی بود.
کاش لااقل به اسم دموکراسی این اتفاقات در کشورمان نمی‌افتاد.
مورد دیگر هم ارزش ندادن به کار است.
زمانی از کسانی که میگفتند این مملکت هیج جاش درست نمیشه و پیشرفت نمیکنه میپرسیدم چرا؟
اکثریت ارزش ندادن به کار افراد(که یعنی زحمت افراد, وقت افراد و ... ) رو عنوان می‌کردن.
عزت ملی چی میتونه باشه که وقتی به جدول مداهای المپیک نگاه کنی توگو توش هست ولی ایران نیست
چاپش کنید لطفا.
درود بر نویسنده ی محترم.بسیار زیبا بود.
در ایران ما کلمه ای به نام مدیریت معنا ندارد!جامعه ای که اقتصادی روستایی نظام اجتماعی روستایی و ... دارد محکوم به شکست است.
در حقیقت به جامعه روستایی ما نقاب شهری زده شده...
انواع زدی ها رشوه ها رانت خواری ها سو استفاده ها و...
به اینده امیدواریم افسوس...
به نظر بنده یکی از مهمترین علل ، سیاست زدگی و سیاسی شدن تمام امور کشور است. متاسفم که بگویم در کشور ما حتی وزارت خانه های کاملا تخصصی مثل صنایع، مخابرات ، بهداشت و ... به شدت سیاسی هستند. تلاطم ها و تغییرات سیاسی نباید برروی کار دستگاههای غیر مرتبط با سیاست اثر بگذارد.

جانشنی مدیران گاهی به علت نبودن برنامه دراز مدت و گاهی دور ریختن برنامه های قبلی به علت سلیقه شخص جدید و گاهی به علل سیاسی باعث می شود حرکات دستگاهها منظم و بسوی یک هدف مشخص نباشد.
1-کارهای بزرگ در دست آدمهای کوچک است و آدمهای بزرگ یا بی کارن یابهشون کارنمی دن این از مابهترونها !!!
2-هر کی بخواد کاری کنه زیر آبشو میزنن
3-گذشته پرستی :زمان کورش این جور بودیم اون جور بودیم و...
4-نبودن آزادی : اگه حرف راست زدیم میشیم مفسد فی الارض!
.
.
.
.
.
.
.
1001-همش تقصیر آمریکاست!!!!!
1002-دشمن نمیزاره!!!!
(خواهش میکنم نوشته هامو منتشر کنین تا باور کنم هنوز یه ذره دموکراسی وجود داره) از طرف یه پشت کنکوریه بد بخت
هیچ یک از کشورهایی را که نام بردید 8 سال جنگ داشته اند؟ 20 سال تحریم بوده اند؟به نظر من یکی و فقط یکی از خیانتهایی که به این کشور شدبه هر کشور دیگری می شد آن کشور از پا در می آمد.ولی با تمام این اوضاع و احوال رشد خوبی هم داشته ایم و باید بیش از پیش برای اعتلای وطنمان تلاش کنیم
چرا پیشرفت نمیکنیم ؟ من از شما میپرسم . با این وضعیت اقتصاد و سیاست و با این وضعیت اولویت بندی مسائل از نگاه دولتمردان ، اصلا چرا باید پیشرفت بکنیم ؟
درود به شرفت که این گونه بی باک مینویسی , ولی مواظب باشید که شما را هم خاموش نکنند .
با سلام
مقاله پر محتوا و بسیار هوشمندانه شما را خواندم و یاد خاطره ای افتادم که مربوط به شهرمان بود.بطور آشنا در کشورمان در زمانی کوتاه سه شهردار در شهرمان جابجا شدند و در طول این دوره کوتاه هر شهردار جدید برای تخریب شهردار قبلی قسمتی از بلوار شهرمان را تخریب و به سلیقه خود آن را بنا می نهاد. بنظر اگر تلاش در اصلاح امور گذشته را همراه با همدلی و وفاق ملی در سایه رسیدن به مقصد1404 دنبال نماییم ،با ذکاوت و هوش سرشار ایرانیان یقینا گوی سبقت را از دیگران خواهیم گرفت.
به نام خداوندی که انسانهاراازنژادهای مختلف آفریدوهیچکس رابردیگری برتری ندادوهیچ تغییری دراین اقوام بوجودنیاورد مگراینکه خودآنهادرخودتغییری بدهند،آنهم بااعمال خود.
آری اکثر آنچه که کاربران محترم دیگرنوشتند منطبق باواقعیت هست اماهمه حقیقت نیست! ولی همه مانیزدراین فرآیندنقش داشته وخواهیم داشت مگردرمالزی و...فقط یک نفرتحول ایجادنمود اگرمردم نمی خواستندویامی خواستندولی کارهارابرعهده دیگران می نهادند هرگزمتحول نمی شدند درآلمان پس ازجنگ جهانی وبلای خانمان سوزی که هیتلربرسرآنهاآوردمردمش ونه مسوولانش ،تصمیم به ساختن وآبادی آلمان گرفتندوبه کشورهای دیگرمهاجرت نمودندوباکاردرآن کشورهابیشتردرآمدخودرابرای سازندگی وآبادانی آلمان به آلمان می فرستادند
آیامانیزپس ازجنگ اینگونه بودیم یانه؟
به دنبال تقسیم غنایم !؟ بهتراست ازخودمان شروع کنیم واینقدرهمه مشکلات رابردوش مسوولین نیاندازیم،تازمانیکه مابه قوانین اولیه شهروندی مانندایستادن پشت چراغ قرمزتوجه ننماییم دیگران نیز ازچراغ قرمزهای بسیاری عبورمی نمایندواینگونه است که ماهیچگاه پیشرفتنخواهیم نمود!
من خودشاهدکشته شدن انسانی بودم که فقط بخاطراعتراض به اینکه چرافردخاطی ازچراغ قرمزعبورنموده است کشته شد!!!
پس بعیدومحال نیست که بخاطرنفت ودلارکارهای دیگری دراین کشورانجام ندهند مگرمسوولین غیرازما هستندآنهاراکه ازخارج واردایران نکرده اند ،ازبطن ما مردم انتخاب شده اند پس ابتدا بایست ایرادات خودمان رابرطرف نماییم وباانتخاب صحیح سپس مشاهده خواهیم نمودکه دیگر بجای پسرفت پیشرفت می نماییم.

وامانکته دیگری که به ذهن بنده می رسد این است که مادرزمان انقلاب وپس ازآن، درزمان جنگ ،بسیارمتحد وساده زیست وقناعت پیشه بودیم امااکنون بسیارمتفرق ومتجملاتی ودنیاپرست شده ایم!!
ازمردم درتمامی طبقات اجتماعی گرفته تامتاسفانه برخی مسوولینی که باید مظهر ساده زیستی در ظاهروباطن باشند!!!

آری کاربران محترم وهمه مردم ایران بایدازخودمان شروع نماییم ،وجدان کاری داشته باشیم ودلسوز ایران، اگردیگری کم کاری کرد ودزدید و خورد و برد و کسی به او هیچ نگفت ما دنباله رو او نباشیم ونگوییم که ازقافله غنایم عقب ماندیم،هرچند که همه این حرفهارامی دانستنداماچاره ای جزتکرارمکررات وایضاح واضحات نداشتم ،شایددرخودم تاثیرنماید که می فرماید"فذکر فان الذکری تنفع المومنین"

به امیدروزی که ایران همانندگذشته یکی ازبرترینهای جهان دربهترین امورباشدنه دربدترین.
إن شاءالله
با سلام
این مملکت درست بشو نسیت خواهشمندم خودتان را خسته نکنید
یکی از خوانندگان سایت شما
درود بر شما
تقریبا تمامی مواردی که دوستان تا به حال ذکر کرده اند از نظر من درست است.
دو مورد دیگه هم بود که می خوام بیانش کنم.
اول اینکه ما ایرانیا تو کار گروهی مشکل داریم و روحیه کار تیمی اصلا نداریم و این یکی از مشکلات بزرگمونه.
دوم اینکه خیلی راحت طلبیم و حاظر نیستیم برای رسیدن به چیزایی که لازمه رنج بکشیم.
اگه چین و ژاپن الان به غولهای اقتصادی دنیا تبدیل شدن , دلیلش اینه که در زمان شروع , سوار اتوبوسایی میشدن که صندلیش چوبی بود و ازیتشون میکرد. ولی خودشون ساخته بودنش و براشون ارزش داشت. میتونستن بهترین صندلی چرمی رو بخرن که ساخت خودشون نبود و راحت بشینن. اما این کار رو نکردن و تونستن الان به این نقطه برسن...
اقا قلم خیلی خوبی دارید لطفا بیشتر مطالبی بنویسید که با درد مردم آشنا هستید
وقتی اقتصاد آزاد نباشد و دولت و کارمندان آن رقیب بخش خصوصی باشند آخرش چیزی بهتر آز این نیست.صد افسوس و صد حیف
کی میگه ما پیشرفت نمیکنیم مگه:1- مگه قطعی برق در تابستان 2-قطعی گاز در زمستان 3-صف های طویل جایگاههای سوخت 4-بیکاری 5- تورم 26% 6- فقر و فساد و ... از مشخصه های بارز پیشرفت نیستند؟
برای این پیش نمیریم که نمایندگان ما بجای حل مشکلات مردم کلی از وقتشونو که میبایست برای رفع مشکلات جامعه صرف کنند صرف تشکیل جلسه برای اینکه فلان معاون یه حرفی زده است میکنند. ایا این موضوع ارزش اونو داشت که این همه مشکلات که پرداختن به اونا واجب تر از هر کاری است نادیده گرفته شود . اینها مشکلات کشور ماست. با اینچیزها وقتشونو پر میکنند.
===سوال من اینست که با این وضع چرا پیش برویم؟؟؟===
درود فراوان بر شما عین حقیقت است
جناب نویسنده خیلی ساده اید که نمی دانید که گروهی نفعشان در همین دور خود چرخیدن است نمیدانم جواب خدا چه می خواهند بدهند با این بازی که به نام اسلام سر ملت در اورده اند
دلیل اصلی و ریشه ای پسرفت روزافزون ما، فساد گسترده اقتصادی و سیاسی است که زیر پوشش تقدس گرایی افراطی و مصونیت بی منطق و تبلیغ شده از رکن اسلامی نظام ، شکل گرفته و در سایه بی اطلاع نگه داشتن توده جامعه بسرعت در حال گسترش است (که این عدم اطلاع خود نتیجه کم رنگ سازی تدریجی و عمدی رکن جمهوریت در طی سالهای پس از انقلاب به بهانه مصلحت و تحکیم حاکمیت نظام بوده است ) و همچنانکه می بینیم تمام تلاشهای انجام شده در دستگاهای مسوول جهت مهار ریشه های این فساد عقیم وتنها در حد افشای چند ریز مهره جدا از قافله ! با هدف مچ گیری و معامله جناح های سیاسی با یکدیگر بوده است.

منبع (+)