دیروز رفتیم تهران و کامپیوترم رو آوردیم. دلم می‌خواست قبل از آوردنش فایل‌های روش رو مرتب کنم و یک بک آپ بگیرم و هاردش رو فرمت کنم. یک سر و سامونی هم به سی‌دی‌هام بدم. اما نشد. آقای همسر چند بار تو این دو هفته ازم پرسیدند که نمی‌خواین برید کامپیوترتون رو بیارین؟ دیروز که دوباره پرسیدند تصمیم گرفتم که همین جوری جمعش کنم بیارم.  بنده خدا پدر گرامی بعد یک هفته هم که رفتیم دیدنشون، همش زحمت بودیم برای جمع و جور کردن و تو کارتون گذاشتن و جا به جایی. امان از این بچه‌ها که زحمت‌هاشون تمومی نداره.

اجزای سیستم هنوز وسط هال تو کارتون‌هاشه. اما بازشون که کنم شروع می‌کنم به نوشتن مطالب این چند وقته.

احتمالا از این به بعد بتونیم هفته‌ای یک بار یکشنبه‌ها بریم تهران. کلاس رقص من روزهای یکشنبه است. جلسات آقای همسر هم روزهای یکشنبه است. هنوز تو کارها مشغول آزمون و خطا هستیم. دیروز من با رخش اومدم تهران. آقای همسر ماشینشون رو تو متروی گلشهر پارک کردند و با مترو اومدند ایستگاه میرداماد . من بعد از کلاس سوارشون کردم و رفتیم خونه ما.  برگشت هم که با رخش برگشتیم گلشهر. از اون به بعد دو ماشینه رفتیم.  تو برگشت دیر وقت بود و ترافیک و رانندگی وحشتناک. کم مونده بود تو راه سکته کنم. هفته قبل تو مسیر سر تند رفتن آقای همسر تو کوچه پس کوچه‌های محله‌مون دعوا شد و دلخوری پیش اومد. این دفعه دیگه تو راه هیچ چی نگفتم ولی واقعا سخت گذشت.  باید سعی کنیم یک برنامه دیگه بگذاریم. قرار شده هفته دیگه صبح من ایشون رو برسونم اداره شون. عصر خودم بیام، ایشون هم با مترو برن جلسشون. بعد برای برگشت هماهنگ کنیم که یک ماشین ببریم تهران. اگه بشه شب تهران بمونیم که خیلی بهتره. لااقل از رفتن تو تاریکی و اون وضع رانندگی خیلی بهتره.  باید دو سه بار روش‌های مختلف رو امتحان کنیم.