تهران شهر عجیبیه.  خیلی عجیب.  همه چی توش پیدا میشه.  هر چی که دلتون بخواد.

اولین بار تو مهمونی نامزدیمون بود.  مهمون­ها تقریباً آمده بودند و می­خواستند شروع کنند.  یک آهنگ تند ایرونی گذاشتند در وصف عروس و داماد و ما هم گوش کردیم!!! من دیدم هی همه منو نگاه می­کنند.  من هم به همشون یک لبخند ملیح زدم و کلمو تکون دادم.  آخرش مادر آقای همسر اومدند و یواش گفتند که مهمون­ها منتظرند شما رقص رو شروع کنین!!! منو می­گین، نفسم بند اومد.  وای من که رقصیدن بلد نیستم.  در حد شلنگ تخته انداختن هم بلد نیستم.  بابا من هر 20 سالی یک بار می­رم مهمونی!!!!  با کلی خجالت و عذاب گفتم که بیخیال بشن من رقص بلد نیستم.  خوشبختانه آقای همسر به دادم رسید و یکی از دوستاشون رو که واقعاً حرفه­ای بودن، فرستادند وسط و تو مهمونی هم هر کی گیر میداد که بیان وسط، من یک نگاه التماس آمیز به آقای همسر می­کردم و ایشون هم با شوخی خنده می­گفتند که اذیتش نکنین.  با من شرط کردند که میآن مهمونی به شرطی که نرقصند!  مهمون­هام هر چی من گفتم به خدا بلد نیستم باور نکردند که! احتمالاً گذاشتند به حساب اینکه خودم رو براشون می­گیرم.  یا اینکه چقدر من محجوب و خجالتی هستم روم نشده پاشم تو جمع برقصم!!  بر عکس من آقای همسر در این زمینه استعداد عجیبی دارند و خداییش واردند!! ظاهراً امکان نداره آذری زبان­ها مراسمی داشته باشند و آهنگ و رقص ترکی نداشته باشند.  آخر مهمونی یک آهنگ آذری گذاشتند و آقایانشون شروع کردند یک رقص ترکی رو اجرا کردن! قشنگ بود.  هماهنگ با هم بلند می­شدند و با پاشنه کفش­هاشون می­اومدند زمین.  صدای پاهایی که هم زمان و با شدت و صلابت کوبیده می­شدند روی پارکت­ها احساس خاصی رو به آدم میداد.

از اون روز من کاملا درک کردم که چقدر زشته یک خانم رقصیدن بلد نباشه.  باید برای روز عروسی یک خرده هم شده یاد بگیرم.  یک CD داشتم آموزش رقص خردادیان.  اون رو گذاشتم چند بار دیدم.  باید سعی کنم یک کم نرمش کنم.  معلومه با یک بدن خشک نمیشه رقصید.  باید رقص رو علاوه بر جنبه هنریش به عنوان یک ورزش فوق العاده خوب هم در نظر گرفت.  یک مقدار تو اینترنت گشتم که یک کلاس آموزشی پیدا کنم.  چند مورد رو پیدا کردم که خصوصی درس می­دادند.  اما من دلم می­خواست کلاس باشه حداقل نیمه خصوصی که از نظر امنیتش هم مطمئن باشم.  به نویسند یکی از وبلاگ­ها ایمیل زدم و برام تلفن و آدرس یک باشگاه ورزشی رو فرستادند که در کنار کلاس­های آئروبیک و بدنسازی، برای نوجوانان و بانوان به طور تخصصی آموزش رقص داره.

اولین بار که رفتم یک مقدار زودتر رسیدم.  کلاس قبل از ما آموزش رقص باله بود، دوره پیشرقته.  وقتی وارد شدم باورم نمی­شد اینجا ایرانه.  20-30 تا خانم جوان و زیبا با اندام­های ورزیده، مشغول باله رقصیدن بودند، بی­نظیر بود.  هماهنگیشون، چرخش­ها­شون، به چرخش اومدن دامن­های کوتاه رنگی و کفش­های سبک مخصوص باله.  زیبایی و شکوه بی­نظیری داشت رقص رنگ­ها.  قابل توصیف نیست.  من کلاس رقص ترکی رو ثبت نام کردم.  یک هفته بعد رقص ایرونی رو هم گذاشتند.  شهریه کلاس­ها زیاد نیست، ماهی 15 تا 20 هزار تومن.  البته برای اینکه رقص قابل قبولی داشته باشی باید حداقل 4 ماه بیای.  بنابراین به مراسم ما نمی­رسه.  اما از این جهت که ترسم بریزه و اگه باز مجبور شدم، خیلی ضایع نشم، خوبه.

به نسبت بقیه که رقصیدن رو بلدند و اومدند اشکالاتشون رو برطرف کنند یا چند ماهه که میان من خیلی دست و پا چلفتم.  دفعه قبل داشتند یک رقص پا رو یاد می­دادند که کلی بپر بپر داشت.  باید میپریدی جلو و همزمان یک پا تو میذاشتی پشت زانوی پای جلویی، بعد برش می­گردوندی عقب، پای جلویی رو می­بردی بالا و جلو و از کنار با یک حرکت نیمدایره می­ذاشتیش سر جای اول و بلافاصله همین حرکت رو برعکس با اون یکی پات می­کردی!!! اکثراً بعد از یکی دوبار تمرین تونستند به خوبی انجام بدن.  من مثل پت و مت انجامش می­دادم. هی کلمو می­خاروندم ببینم چی کار باید بکنم.  باید کلی فکر می­کردم که بالاخره کدوم پام اول بود. داشتم با کلی تمرکز براش الگوریتم می­ریختم!!! و سعی می­کردم انجامش بدم، که یک وقت دیدم دست و پام تو هم گره خورد، مثل بقچه شدم!!!

باید خیلی تمرین کرد. اما من وقت نمی­گذارم. این طوری خوب نیست.

به هر حال کل ماجرا جالبه.  خانم­هایی که برای حفظ سنت­ها و رقص­های محلی و ملی کشورشون علی­رغم تمام محدودیت­ها و سختگیری­ها، به طور زیر­زمینی! آموزش می­بینند.  دختر بچه­های ناز و تپلی که در سنین 7-8 سالگی برای یادگیری باله میآن.  دخترهای دبیرستانی با شور و طراوت جوانیشون که به زیبایی و سبکی چرخ می­خورند و می­رقصند.  خانم­هایی که برای یادگیری رقص به باکو و آذربایجان می­رند و بر­می­گردند تا این هنر رو به بقیه یاد بدن.  آدم باورش نمی­شه زیر پوست شهر چه جریان آرام و زیبا و لطیفی در جریانه.  تهران به اون خشنی که میگن نیست!