ایران فستیوال: یک، ۱۳۸۱؛گروه موسیقی «دریم تیاتر» در ترکیه کنسرت دارد. نوازنده جوانی ماشین ارزان و کهنه اش را می فروشد تا بتواند یک اجرای حرفه یی از نوازندگانی بزرگ در ترکیه ببیند. خیلی ها با او مخالفند اما او به اندازه یکی، دو اتوبوس هم عقیده و همراه دارد و با پول ماشین راهی کنسرت می شود و توجیه او برای این کار این است؛ دیدن یک اجرای حرفه یی به یک موزیسین بسیار کمک می کند، اجرای زنده عیار واقعی نوازنده را نشان می دهد و… اما به نظر نمی آید تمام دو اتوبوس نظر او را داشته باشند. خیلی ها می روند تا یک اجرای حرفه یی ببینند و دو، سه ساعتی خوش باشند.

دو، ۱۳۸۴؛ مارک نافلر در دوبی کنسرت دارد. بعد از کنسرت معروف راجر واترز که یکی از ژورنالیست های معروف ایرانی هم گزارشی از آن می نویسد، این کنسرت بیشترین ایرانی را به دوبی می کشاند. تا آنجا که وقتی نافلر پیراهنش را در می آورد و زیر آن تی شرتی قرمز پوشیده، گروهی شروع به تشویق علی پروین می کنند و حسابی خوشحال می شوند که نافلر طرفدار تیم پرسپولیس است، اغلب در سالن با هم فارسی حرف می زنند.

سه، ۱۳۸۵؛ تور راجر واترز به ترکیه می رسد. واترز، همان ضد صهیونیست و ضد بوش که مواضع سیاسی اش خیلی تفاوتی با جمهوری اسلامی ایران ندارد. جایی که کنسرت برگزار می شود گنجایش چند هزار نفری را دارد به طرز عجیبی بخش عمده یی از جمعیت ایرانی هستند (بیش از هزار نفر). ایرانی هایی که آنجا هستند برای اینکه غرور ملی شان را به واترز نشان بدهند، پرچم بزرگ ایران را به همراه خود دارند.


چهار، اسفند ۱۳۸۵؛ تور واترز به دوبی می رسد. ایرانی ها در کنسرت حضور چشمگیری دارند، بیشتر از ترکیه. به قول یکی از دوستان انگار آدم در گوشه یی از عباس آباد در حال قدم زدن است. همه با هم فارسی حرف می زنند و این حقیقت تلخ رنگ و بویی شدیدتر به خود می گیرد که این اجراها می تواند در ایران برگزار شود و از خروج مقدار زیادی سرمایه فرهنگی جلوگیری کند. سرمایه یی که شاید به لحاظ اقتصاد کلان مملکتی چیزی زیادی نباشد اما به لحاظ فرهنگی سرمایه کمی نیست. در نظر بگیرید هرکسی که می رود جدای از پول بلیت کنسرت، هم هزینه زیادی صرف اقامت چندروزه اش می کند، هزینه رفت و برگشت هم دارد. اگر سالی دو هزار نفر ایرانی به کشورهای حاشیه یی با این نیت سفر کنند مقدار سرمایه یی که خارج می شود کم نخواهد بود. فرض کنید هر ایرانی که خارج می شود ۵۰۰ هزار تومان خرج سفرش کند.

چیزی حدودیک میلیارد تومان می شود. این رقم برای صنعت موسیقی در ایران به هیچ وجه عدد کمی نیست. تازه در این آمار حدودی آن جمعیتی که فقط در عید برای کنسرت های پاپ به دوبی می روند در نظر گرفته نشده. نکته تلخ دیگری که در این میان مطرح است فستیوال های متعددی است که در کشورهای همسایه ما برگزار می شود. فستیوال های موسیقی جز که اتفاقاً به لحاظ نوع موسیقی از ۹۰ درصد آثار پاپ منتشر شده در ایران به موازین قانونی و شرعی ما نزدیک ترند. اغلب گروه های جز اصلاً خواننده ندارند. فستیوال هایی مثل فستیوال جز دمشق در سوریه که بسیاری از بزرگان دنیا به آنجا می آیند، فستیوال جز باکو در آذربایجان، فستیوال جز دوبی و…

پنج، ۱۳۸۷؛ کریس دی برگ به ایران می آید. در برابر تمام جنجالی که علیه ایران است ایستادگی می کند و می گوید تهران از نیویورک امن تر است و می خواهد در سالن ۱۲ هزار نفری آزادی کنسرت برگزار کند. اجرای این کنسرت بیش از هر چیز در راستای اهداف صلح جویانه یی است که رئیس جمهوری اسلامی ایران داعیه آن را دارد چرا که می تواند تاثیر بیشتری از سفر رئیس جمهور یک کشور جهان اول به ایران داشته باشد. کریس دی برگ رودرروی هزاران ایرانی با آنها به زبان خودش گفت وگو خواهد کرد و طعم محبت آنان را خواهد چشید؛ چیزی که یک مقام دیپلماتیک هیچ وقت تجربه نمی کند. این نکته از طرف رسانه های غربی ناگفته نخواهد ماند و قطعاً در مثبت تر شدن وجهه بین المللی ایران تاثیر خواهد داشت و می تواند مقدمه یی برای ورود چهره های برجسته یی باشد که اتفاقاً مواضع فکری آنها با مواضع ما همخوانی زیادی دارد. چهره های همچون راجر واترز، یوسف اسلام، گروه U۲ ، حتی مارک نافلر و… که وجهه موسیقایی درخوری هم دارند.

شش، چند سال بعد؛ گروه U۲ در ادامه تورشان در ترکیه کنسرت دارند. هیچ ایرانی آنجا نیست. مقصد بعدی آنها تهران است. خیلی از اروپایی ها هم بدشان نمی آید اجرایی از این گروه را در ایران ببینند. با ذهنیت غلطی که سیاستمداران برای آنها ساخته اند برایشان عجیب بوده که U۲ به ایران بیاید. مگر کسی در ایران این گونه موسیقی را می شناسد یا می فهمد؟، اما به ایران می آیند. گروه U۲ با دیدن چند اجرای موسیقی سنتی ما از این زیبایی شناسی پیچیده حسابی شگفت زده می شوند و کنجکاو می شوند فرهنگ موسیقایی ایران را بیشتر بشناسند. این زیباترین صلح است.

منبع (+)