برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

دعای جوشن کبیر

دعای جوشن کبیر در بلد الامین و مصباح کفعمی است و آن مروی است از حضرت سید الساجدین از پدرش از جد بزرگوارش حضرت رسول صلی الله علیه و علیهم أجمعین و این دعا را جبرئیل علیه السلام آورد برای پیغمبر صلی الله علیه و آله در یکی از غزوات در حالی که بر تن آن حضرت جوشن گرانی بود که سنگینی آن بدن مبارکش را به درد آورده بود پس جبرئیل عرض کرد که یا محمد پروردگارت تو را سلام می‏رساند و می‏فرماید که بکن این جوشن را و بخوان این دعا را که او امان است از برای تو و امت تو پس شرحی در فضیلت این دعا ذکر فرموده که مقام نقل تمامش نیست از جمله آنکه هر که آن را بر کفن خویش نویسد حق تعالی حیا فرماید که او را به آتش عذاب کند و هر که آن را به نیت در اول ماه رمضان بخواند حق تعالی او را روزی فرماید لیلة القدر و خلق فرماید برای او هفتاد هزار فرشته که تسبیح و تقدیس کنند خدا را و ثوابش را برای او قرار دهند پس فضیلت بسیار نقل کرده تا آنکه فرموده و هر که بخواند او را در ماه رمضان سه مرتبه حرام فرماید حق تعالی جسد او را بر آتش جهنم و واجب فرماید برای او بهشت را و دو ملک بر او موکل فرماید که حفظ کنند او را از معاصی و در امان خدا باشد مدت حیات خود و در آخر خبر است که جناب امام حسین علیه السلام فرمود وصیت کرد پدرم علی بن ابی طالب صلوات الله علیه به حفظ این دعا و آنکه بنویسم آن را بر کفن او و تعلیم کنم آن را به اهل خود و ترغیب کنم ایشان را به خواندن آن و آن هزار اسم است و در آن است اسم اعظم فقیر گوید که از این خبر دو چیز مستفاد می‏شود یکی استحباب نوشتن این دعا بکفن چنانکه علامه بحر العلوم عطر الله مرقده در دره به آن اشاره فرموده وَ سُنَّ أَنْ یُکْتَبَ بِالْأَکْفَانِ‏شَهَادَةُ الْإِسْلاَمِ وَ الْإِیمَانِ‏وَ هَکَذَا کِتَابَةُ الْقُرْآنِ وَ الْجَوْشَنُ الْمَنْعُوتُ بِالْأَمَانِ دوم استحباب خواندن این دعا در اول ماه رمضان و اما خواندن آن در خصوص شبهای قدر در خبر ذکری از آن نیست لکن علامه مجلسی قدس الله روحه در زاد المعاد در ضمن اعمال شبهای قدر فرموده و در بعضی از روایات وارد شده است که دعای جوشن کبیر را در هر یک از این سه شب بخوانند و کافی است فرمایش آن بزرگوار ما را در این مقام أحله الله دار السلام بالجمله این دعا صد فصل است و هر فصلی مشتمل بر ده اسم الهی است و در آخر هر فصل باید گفت سُبْحَانَکَ یَا لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ و در بلد الامین است که در اول هر فصل بِسْمِ اللَّهِ بگوید و در آخرش سُبْحَانَکَ یَا لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ یَا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ و آن دعا این است‏:


روز عجایب

امروز میخواستم پسری رو نبرم کانون. تا پاش کامل خوب بشه و دوباره عفونت نکنه. صبح بیدارش کردم و آماده اش کردم که با خودم ببرمش بیرون، رفت کیف مهدش رو آورد که بریم. گفتم اشکال نداره بریم. پاش رو پانسمان کرده بودم اینکه خیالم راحت بود. رفتیم و مدیر کانون اونجا بودند پسری یک های فایو مرحمت فرمودند. معمولا از این کارها نمیکنه بعد هم ایشون رو بوس کرد!!!! چشمهام داشت میزد بیرون :)

خدا رو شکر لااقل یک اپسیلون از نگرانیهای من کم شد. بشه تا ساعت 5 اونجا باشه خیالم خیلی راحت تر میشه.

پسری شیطون شده در حد فرد اعلا! خدا به داد ما برسه واقعا شیطونی های وحشتناکی میکنه. ادم نمیتونه جایی بره مهمونی. دیروز گفتم طفلک از صبح تو خونه پبوده ببرمش بیرون بریم تخم مرغ بخریم، گیر داد که با سه چرخه بریم نمیدونم چرا اغفال شدم قبول کردم. از در که رفتیم بیرون دوید طرفی که بره سمت در اصلی، من بدو اون بدو. بالاخره سر پیچ گرفتمش و اونقدر شلوغی کرد که همسایه اونجا اومد کمک. گفت خانمم صداتون رو نشیده که پسری نمیاد اومد گفت برو کمک. خلاصه ما رو دعوت کردند خونه شون شیرینی قبولیشون تو آزمون دکترا رو بخوریم. دانشگاه تهران قبول شده بودند. رفتیم. پسری انگار که تو خونه خودشونه. اونجا خیلی راحته. اما من عین اسپند رو اتیش هی از جام پریدم که دست به این نزن دست به اون نزن. آخرم هم پاش خورد به میز عسلی جلومون و یک لیوان شربت شاهتوت برگشت رو فرششون. شانس اوردیم فرش ماشینی بود. خلاصه امان امان امان. فجیع شیطون شده.... :)


خرید و یک مورد غیر منتظره!

مشاهده یادداشت خصوصی


دانشگاه تهران در بین 300 دانشگاه برتر جهان قرار گرفت

بر اساس گزارش منتشرشده از سوی نظام رتبه­ بندی شانگهای مبنی بر ارزیابی دانشگاه‌های جهان در سال 2015، دانشگاه تهران در میان 300 دانشگاه برتر جهان قرار گرفته است. به گزارش معاونت بین‌الملل دانشگاه تهران، در این رتبه‌بندی، دانشگاه تهران در رتبه 201 تا 300 جهان و در جایگاه اول ملی، در کنار دانشگاه­های معتبری چون ویکتوریا، واترلو، یورک، اتاوا، فلوریدای جنوبی، ماریلند بالتیمور، نوتردام، نبراسکا و اوتاگو قرار گرفته و پس از آن، دانشگاه صنعتی شریف در جایگاه دوم و در رتبه 401 تا 500 جهان قرار دارد.  

هم‌چنین، در آخرین ویرایش این رتبه‌بندی در سال 2015،  بخش فنی و مهندسی دانشگاه تهران، رتبه 51-75 را به خود اختصاص داده است که مشابه جایگاه کسب‌شده در ویرایش سال 2014  همین نظام رتبه‌بندی در بخش فنی و مهندسی است.

گفتنی است نظام رتبه‌بندی شانگهای، یکی از معتبرترین نظام‌های بین‌المللی برای رتبه‌بندی دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های آموزشی و پژوهشی است که از سال 2003 راه‌اندازی شده است. این نظام از شش شاخص اصلی جهت رتبه‌بندی دانشگاه‌ها استفاده می‌کند، از جمله تعداد فارغ‌التحصیلان و اساتیدی که جایزه نوبل یا جایزه‌های مهم حوزه‌های دیگر را کسب کرده‌اند، تعداد محققان پراستناد که توسط مؤسسه «تامسون رویترز» مشخص می‌شوند، تعداد مقالات منتشرشده در مجلات «ساینس» و «نیچر»، تعداد مقالات منتشرشده در نمایه استنادی علوم و نمایه استنادی علوم اجتماعی و عملکرد سرانه‌ی آموزشی با در نظر گرفتن اندازه مؤسسه و تعداد دانشجویان و اساتید. سالانه بیش از 1000 مؤسسه توسط این نظام رتبه‌بندی می‌شوند که اسامی 500 مؤسسه برتر بر روی وب‌سایت موسسه مشخص و منتشر می‌شوند.

شنبه 31 مرداد 1394  9:56
 

 


تولد دوستای پسری

دیروز که پسری اومد تو کیفش دو تا کارت دعوت به جشن تولد بود برای امروز تو کانون. صبح زنگ زدم و پرسیدم که رسمتون چیه. هر کی پول میذاره دسته جمعی کادو میخرید. جدا جدا کادو میخرن؟ اصلا کادو میخرن با نه؟ گفتند که معمولا والدین یک کادوی کوچولو برای اونی که تولدشه میخرن. متولدین مرداد سه نفر بودند. دو تا دختر و یک پسر. پسری و باباش که رفتند من هم حاضر شدم رفتم اشل اول چهار باندی. بعد از کلی گشتن سه تا جعبه مداد شمعی و وسایل نقاشی خریدم 25 تا 28 هزارتومن بود هر کدومشون. سه تا کارت پستال خوشگل هم خریدم و یک روان نویس بنفش که همرنگ کارتها باشه. از طرف پسری تبریک نوشتم و کادو کردیم و اومدم کادو ها دادم دفتر کانون. موسیقی زنده داشتند و جشنی بود برای خودش، با کیک و آب میوه و پاستیل و چوب شور و بازی های مختلف. به عنوان تجربه دو سه نسل کارمندی در خانواده مون در موارد اینچنینی حتما باید کادو خرید. خیلی تو روحیه بچه تاثیر داره که بقیه کادو خریده باشن، اون نداشته باشه. خلاصه 94 هزار تومن ناقابل هزینه کادوهای این جشن شد. باید سر فرصت برم دو سه تا کادو بخرم تو خونه که اینجوری غافلگیر نشیم. بعد رفتم یک خونه دیگه تو کیانمهر رو دیدم. خیلی جای شلوغی بود. دو سه تا تلفن باید میکردم،کردم. یک وقت از دکتر اطفال گرفتم که پای پسری رو نشون بدم. برگشتم پسری رو برداشتم بردم دکتر. گفتند که با سرم فیزیولوژی شستشو بدم و خوب خشک کنم و پماد الفا یا سیلور بزنم تا خوب بشه. برش گردوندم خیلی بی تابی کرد نمیخواست بمونه. پیشش موندم. غذا نخورد گذاشتم رو پام بخوابونمش گفتند اینجا نباید بچه ها رو بگذارید رو پاتون، دیدم راست میگن شاید بچه های دیگه که مادرشون نیست، دلشون بخواد، گفتم باشه. پسری هم نخوابید اومد بیرون با مکافات جدا شدیم. خیلی از بی قراریش ناراحت شدم. واقعا به ازای لحظه لحظه بودنش اونجا، لحظه لحظه از عمر من کم میشه. چی کار کنم. مجبورم.

زنگ زدم اداره برق و برای اشتباهی که تو قبض این دوره پیش اومده بود باهاش هماهنگ کردم که بیان عیب یابی کنتور یا تصحیح قبض رو انجام بدن. زنگ زدم تهران مجددا پیگیر نامه وامم شدم. صادر شده بود و شماره اش رو دادند. اگه همون صبح بهم داده بودند امروزم هدر نمیشد و میرفتم سرپرستی کرج پیگیریش میکردم. زنگ زدم مرکز آموزش برای تمدید ماموریتم. گفتند که یک ماه تا آبان رو تمدید میکنند ولی برای مرخصی زایمان بهم تعلق نمیگیره. این هم پروژه جدید شد برم دنبالش. اگه تمدید نکنند ناجور میشه اوضاع.  باید مرخصی بگیرم، اون وقت این همه قسط رو کی میخواد بده؟! :(

برگشتم خونه خیلی گرسنه ام بود. یک قهوه درست کردم با خربزه!!! خوردم.

بشینم ببینم چی کار باید بکنم.

نویسنده : برای فردا : ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

جلوی چشممون!

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

همت

مشاهده یادداشت خصوصی


نصف شب

مشاهده یادداشت خصوصی


خرید...

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

اگه خواستی بدونی از کجا شروع شد، بدون از روزی که بهم گفتی نمیدونم! به همین سادگی

مشاهده یادداشت خصوصی


دلبستگی

پسرم!

همه ما دلبستگی داریم، همه انسانها وابستگی دارند. انسان بی دلبستگی، انسان بی وابستگی بی ریشه است. بی هویته. به جایی تعلق نداره. به چیزی امید نداره. خطرناکه. قابل اعتماد نیست.

فرقه بین دلبستگی و وارستگی. همه وارسته نیستند.

توی سه چهار ساله وارسته ای و دلبسته. دلبسته به پتوی نرم و ظریفت، دلبسته به ماشین کوچیک رنگیت، دلبسته به آدمکهات. دلبسته باش عزیزم.


من و امثال من دلبسته و وابسته ایم. به پولمون، به زیبایی مون، به خانوادمون، به کارمون، به دوستهامون، به شغلمون، به اموالمون، به تعریف و تمجیدهای دیگران، به آب، به خاک، به هوا، به تحصیلات، به هوش، به بالا بودن مدل خونه و ماشین و موبایلمون، به خیلی چیزهای دیگه.انسانه و وابستگی هاش.

ژست روشنفکری میگیریم برای هم و حرف از قطع دلبستگی میزنیم برای سبکبار شدن و سبکبال شدن و به پرواز در اومدن. توصیه اش میکنیم برای دیگران و اجراش میکنیم برای اونهایی که زورمون بهشون میرسه! برای اونهایی که ضعیف تر از ما هستند یا برای اونهایی که میخوایم ضعیف تر بشن. در حالیکه اگه ازمون بخوان خودمون از یکی از مظاهر دلبستگیمون بگذریم نمیتونیم. اگه ازمون بخوان همین الان ماشین بنزمون رو بفروشیم و پولش رو خرج یک کار خیر کنیم، دل دل میکنیم. اینکه ضرر مالی داره قابل درکه. فکر کن اگه همین الان ازمون بخوان به عنوان یک تلنگر به نفس خودخواه و خود بزرگ بین خودمون، بریم موهای بلند و خوشگل و تازه فر زده یا تازه مش کرده مون رو از ته بزنیم نمیتونیم. میدونی چرا؟ چون بهش دلبسته ایم. چون بهش وابسته ایم.

برو پسرم، برو خوش باش که دلبستگیت به یک ماشین کوچیک پلاستیکه رنگی رنگیه...

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

از سیاست رهایی نداریم

این روزها از میدان جامعه‌شناسی ایرانی صداهای امیدوار‌کننده‌ای به گوش می‌رسد. از همان فردای انتخابات ٩٢ وقتی که جامعه‌شناسان به طور جدی به تحلیل جامعه شناختی رفتار انتخاباتی مردم پرداختند و تا همین امروز که نسبت به رویدادهایی مثل مرگ موسیقیدان جوان واکنش نشان داده‌اند، به نظر می‌رسد بحث‌های ایشان از مباحث انتزاعی مربوط به فلسفه علوم اجتماعی یا نقدهای گاه و بیگاه سیاسی فراتر رفته و امر اجتماعی را مطمح نظر قرار داده‌اند، حتی اگر به تعبیر سارا شریعتی این تلاش در نهایت به بن‌بست امر سیاسی بینجامد. طرد‌شدگان اجتماعی و موضوع طردشدگی یکی از مباحثی است که تا چند سال پیش فراتر از مباحث رمانتیک و سانتی مانتال، در سطح نظری به گفتارهایی فلسفی-سیاسی خلاصه می‌شد، در ترجمه‌ها و شروحی که بر آثار اندیشمندانی چون والتر بنیامین و آگامبن نوشته می‌شد و مطرودان و حذف‌شدگان از عرصه سیاست و اجتماع را مد نظر قرار می‌داد.
حالا تقابل میان شهروندی- طردشدگی فراتر از این بحث‌های تئوریک به نحو انضمامی در یک بحث جامعه شناختی مطرح می‌شود و مصادیق آن در جامعه ما جست‌وجو می‌شود. این موضوع آخرین نشست پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با همکاری انجمن علمی دانشجویی انسان‌شناسی برگزار شد که سارا شریعتی استاد انسان‌شناسی این دانشگاه به همراه یاسر باقری پژوهشگر حوزه رفاه و سیاستگذاری اجتماعی و صحرا اکرامی از سمن طلوع بی‌نشان‌ها سخنرانی کردند. در ادامه گزارشی از سخنان دو سخنران ابتدایی و مشروح سخنان سارا شریعتیاز نظر می‌گذرد:

ادامه مطلب
نویسنده : برای فردا : ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

مشورت درباره بهینه سازی

سلام استاد خسته نباشید

روز چهارشنبه برای تقدیم پرینت مقاله و مشورت در مورد بهینه سازی خدمت رسیدم، موفق به دیدارتون نشدم. البته اقای س گفتند که دوشنبه و سه شنبه تشریف داشتید. کم سعادتی من بود.

سرکار خانم دکتر ا من یک بهینه سازی مقدماتی انجام دادم با در نظر گرفتن اینکه تمام اجزا اولیه در رنج باشند،  قابلیت پذیرش کلی (اون شاخصی که با وزن دهی به مجموع خصوصیات به دست میاد و ضریب طعم درش 6 است) ظرفیت نگهداری آب (نتایجش بهتر از سینرسیس بود)و ماده موثره حداکثرباشه،. فرمول ماده موثره رو اولین بار بدون در نظر گرفتن ضریب به کار بردم نتیجه اش این بود که عسل و آلبالو رو اصلا به کار نبریم. کلا بادام و جودوسر  باشه خوب این درست نبود چون مقدار مثلا کلسیم خیلی بیشتر از ملاتونینه اما هم اثر که نیستند یک وزن دهی انجام دادم مثلا اثر منیزیم تریپتوفان و متیونین رو که مهمترین هستند 3 برابر کردم باز نتیجه جالب نبود 50 برابر کردم بهتر شد. اما شانسی بدون مبنا عدد 50 رو انتخاب کردم، به نظرتون مبنای وزن دهی چی باید باشه؟ من هر کدوم از این اجزا رو به یک دلیلی انتخاب کرده بودم مثلا یکی منبع اصلی منیزیم است یکی تریپتوفان و ... به نظرم میاد اینکه در اولین انتخاب بهینه سازی آلبالو با فاصله زیادی از فرمولهای بعدی حذف شد مربوط به یک ضعف در محاسبه ماده موثره باشه که باید برطرفش بکنم از یک طرف دیگه از اول واقعا نمیدونستم بادام این همه ماده موثره داره.

یک سئوال دیگه هم دارم اینکه معادله بهینه سازی که باید به عنوان تابع هدف به الگوریتم ژنتیک بدم کجای نرم افزار محاسبه میشه؟نتونستم معادله رو پیدا کنم.

یک مقاله دیگه تقریبا نهایی شده از شاخصهای باقی مونده مقاله قبلی و افزودن شاخصهای تحلیل نیمرخ بافت به جای اکسترود معکوس. انشاالله اون رو هم اولین جلسه ای که بهم وقت بدید میارم خدمتتون.

برای سابمیت مقاله قبلی کاری هست که من بتونم انجام بدم؟

با سپاس فراوان

میدونم سیستم عامل کامپیوتر خونتون مک اینتاشه، اینه که جواب دیزاین رو هم براتون کپی میگذارم.

 

 

ca(mg)

fe(mg)

mg(mg)

ph(mg)

tryptophan(mg)

melatonin(ng/100)

A

almond

271.745

3.748

272.755

485.908

213.153

0.394

B

sour cherry

90.293

1.806

50.790

84.650

6.950

0.762

C

honey

6.874

0.481

2.291

4.582

4.582

0.000

D

oat

54.070

4.726

177.230

523.681

234.305

0.018

B

Banana

17.361

0.903

93.750

76.389

31.250

0.016

 

Sour cherry=(271.745*A+90.239*B+6.874*C+54.070*D)+(3.748*A+1.806*B+0.481*C+4.726*D)+50*(272.755*A+50.790*B+2.291*C+177.230*D)+(485.908*A+84.65*B+4.582*C+523.681*D)+50*(213.153*A+6.950*B+4.582*C+234.305*D)+50*(0.394*A+0.762*B+0.000*C+0.018*D)

Banana==(271.745*A+17.361*B+6.874*C+54.070*D)+(3.748*A+0.903*B+0.481*C+4.726*D)+50*(272.755*A+93.750*B+2.291*C+177.230*D)+(485.908*A+76.389*B+4.582*C+523.681*D)+50*(213.153*A+31.250*B+4.582*C+234.305*D)+50*(0.394*A+0.016*B+0.000*C+0.018*D)

=============================================

Solutions

Number

almond

cherry

honey

oat

overal acceptability

water holding capacity

nutritional value

Desirability

 

1

80.000

0.000

5.981

14.019

44.258

82.640

2304898.133

0.904

Selected

2

49.976

37.026

0.000

12.998

43.316

82.640

1643103.376

0.679

 

3

52.947

40.000

0.000

7.053

43.785

82.640

1601040.948

0.674

 

4

32.080

0.000

7.920

60.000

39.128

82.640

2076869.756

0.648

 

5

28.684

4.581

6.735

60.000

39.065

82.676

2005504.215

0.630

 

6

25.108

8.981

5.911

60.000

38.958

82.266

1929179.204

0.604

 

7

22.367

9.143

8.490

60.000

38.558

116.112

1861877.861

0.571

 

8

33.218

0.000

20.000

46.782

38.686

82.640

1830016.997

0.570

 

9

19.525

15.018

5.457

60.000

38.708

82.640

1807754.819

0.565

 

 

نویسنده : برای فردا : ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

ایده هایی برای شروع یک فعالیت درآمدزا و تولیدی/ خدماتی بعد از برگشت به کار

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

خوشبختی با نامزد خسیس ممکن است؟

به تازگی نامزد کرده‌اید، منتظرید نامزدتان با یک تیپ حسابی وشیک دنبال‌تان بیاید، البته هنوز به خاطردسته گل بی‌رمقش در شب خواستگاری دلخورید اما با خودتان می‌گویید دسته گل مهم نیست، مهم این است که دوستم دارد.

زندگی با نامزد خسیس

اما باز‌‌ همان شلوار رنگ و رو رفته عهد بوق و‌‌ همان کت چهارخانه را که از روز اول تا شب خواستگاری هربار تنش بود، پوشیده است. راه می‌افتید. اولین گردش دو نفری‌تان در دوران نامزدی است اما به بد‌ترین خاطره عمرتان تبدیل می‌شود.

وقتی به خانه برمی‌گردید، هم خسته و کوفته‌اید، هم گرسنه وعصبانی. همان روز است که درکمال تعجب می‌فهمید دست نامزدتان، سخت به جیبش می‌رود. تاکسی نمی‌گیرد. می‌گوید: «پیاده برویم هوا بخوریم.» آخر شب هم درحالی که هردوگرسنه‌اید می‌گوید: «می‌ریم خونه یه چیزی می‌خوریم.» آن اوایل دل‌تان نمی‌آید بگویید خسیس است اما تکرار رفتارهای عجیبش کلافه‌تان می‌کند. ازدواج با آدم خسیس یعنی سوءتغذیه، گرفتاری در کشمکش مداوم به خاطر پول، انزوای اجتماعی و خیلی موارد آزار‌دهنده دیگر. پس می‌ارزد به جای اینکه خودتان را به آن راه بزنید، شش دانگ حواس‌تان را جمع کنید تابه یک عمر عذاب، بله نگویید.

ادامه مطلب

"دادزن‌ها" چقدر درآمد دارند؟

رکود در بازارهای کار رسمی و ناتوانی کارجویان در ورود به مشاغل شناخته شده باعث وفور مشاغل کاذب و زیرزمینی در اقتصاد ایران شده است تا جایی که وزیر کار، تعداد شاغلان این بخش را ۷ میلیون نفر می‌داند.

 به گزارش مهر، 23 میلیون شاغل در بازار کار ایران فعالیت دارند ولی وزیر کار می‌گوید اشتغال ۷ میلیون نفر از اینها در بازار غیررسمی و به بیانی دیگر کاذب است. کارشناسان می‌گویند فضاهای ایجاد شده در بازارهای دلالی و فراهم بودن زمینه های واسطه گری در اقتصاد ایران باعث شده است تا روند رو به رشد مشاغل زیرزمینی و کاذب چشمگیر باشد.
 
بازار کار ایران در شرایطی است که بسیاری از افراد برای کسب درآمد به سمت مشاغل کاذب و زیرزمینی (به معنای غیراستاندارد و غیر قابل ردیابی) کشیده می‌شوند. در حال حاضر، از ضعف‌هایی که پنهان بودن فعالیت‌های اقتصادی با خود به همراه دارد، ناتوانی دولت در اخذ مالیات از کسب و کارهای موجود ولی پنهان است.
 
اما هم اکنون میلیون‌ها نفر در بخش غیررسمی اقتصاد حضور دارند، از این طریق کسب درآمد می‌کنند و روزگار می‌گذرانند. برخی سرمایه‌ای دارند و آن را وارد کار کرده‌اند و برخی نیز بدون سرمایه به واسطه‌گری و فروش اجناس خُرد مشغولند.
 
امروزه فعالیت‌های کاذب و غیررسمی شغلی در همه جای شهر به راحتی قابل مشاهده است. در کنار خیابان‌ها، در مراکز خرید و پاساژها، در متروها و خطوط حمل و نقل عمومی و در میادین شهر عده‌ای در حال کسب روزی هستند.

 خیلی هم فرقی ندارد چه شغلی داشته باشند، چون در بین آنها از دادزن و کمک دادزن هستند تا کارت پخش کن و گریه کن. همچنین از نوبت گیر تا خط نگه دار تاکسی و بسیاری عناوین دیگر در بازار مشاغل کاذب و زیرزمینی وجود دارد.
 
شاید یک کارت پخش کن نتواند درآمد مناسبی از بازار کار کشور داشته باشد، اما قطعا کسانی که در سال‌های گذشته توانسته‌اند سرمایه‌های خود را در بازارهای پُرنوسان طلا، سکه و ارز سرمایه‌گذاری کنند توانسته‌اند سود خوبی را نیز ببرند، البته ناگفته نماند که برخی غیرحرفه‌ای‌ها نیز سرمایه‌های خود را در این بازارها از دست داده و نابود کردند.
 

ادامه مطلب

نامه یک دختر ایرانی به دکتر ظریف در فیسبوک

وقتتون بخیر
امیدوارم حالتون بهتر شده باشه
من یه دختر 26 ساله ایرانی ساکن ایرانم (ببخشید که نمیتونم خودم رو کامل معرفی کنم) امیدوارم کامنت منو کامل بخونید.
من متاهلم، سه ساله که عقد کردم اما به خاطر مشکلات مالی نمیتونیم عروسی کنیم، شوهرم دانشجوی دکتراست و کار پیدا نمیکنه ...بی پولی و بی کاری دمار از روزگار ما در آورده، پدرم یه بازنشسته ست و از پس خرید جهزیه بر نمیاد.

من اخیرا کارشناسی ارشد نوبت روزانه قبول شدم، یکی از دانشگاه های عالی تهران، یکی از بهترین رشته ها، هفته ای 3 روز میام تهران. شاید باورتون نشه اما من از پس کرایه اتوبوسم به تهران بر نمیام ...من نمیتونم هفته ای 40 هزارتومن برای غذا و کرایه و ... هزینه کنم... شوهرم توان حمایت منو نداره و از پدرم هم نمیتونم پول بگیرم، وام دانشجویی هم که به جایی نمیرسه و هنوز ندادن ...بارها به انصراف از تحصیل فکر کردم اما بغض گلومو میگیره، چون من برای قبولی خیلی زحمت کشیدم...

نمیدونم شما بچه دارین یا نه، نمیدونم خودتون و بچه هاتون چطور درس خوندین اما همه امکانات خودتونو بذارید کنار و درس خوندن تو بدترین شرایطو تصور کنید. مدام فکر میکنم اینایی که میرن دانشگاه بین الملل چقدر پول دارن؟؟؟ چطوری من نمیتونم هفته ای 40 هزارتومن پول بدم برای درس و اونا .... دیگه دارم افسرده میشم...

همین برنامه رو برای جهیزیه هم دارم...همیشه عقد کردن برای دخترا یعنی مهمونی، گردش، خوشی، خرج کردن، مسافرت... منم نوعروسم، اما از این زندگی فقط یه چیز بهم رسیده ، اونم حسرته...من نمیخوام بهم بگین " متاسفم". من خودمو معرفی نکردم چون ترحم کسی رو نمی‌خوام. من فقط حقمو می‌خوام...

من ایرانی ام، چرا تو مملکت خودم، جایی که کل طایفه ام بخاطرش شهید و جانباز دادن رفاه ندارم؟؟؟ چرا بی کارم؟؟؟ چرا تغذیه خوب ندارم؟؟؟ چرا بی پولم؟؟؟ چرا با این معدل و این رزومه باهام مثل یه تفاله برخورد میشه؟؟؟ این انرژی هسته ای کو؟ کجاست؟ چیش به من رسیده؟ منو تو انرژی اتمی استخدام میکنن؟؟؟ یا شوهر استعداد درخشانمو؟؟؟ قبضامون که مدام گرونتر و زیادتر میشه، تابستونا که برق مدام قطعه، پس کو تامین انرژی؟؟؟؟ حتی اگه واسه آینده کشورم خوبه چرا ما باید قربانی بشیم ؟؟؟ چرا آبادی های نسل بعد رو خاکستر ما باشه؟

مگه ما چه گناهی کردیم؟؟؟چرا مملکت من راحت از دزدی 3 هزار میلیارد تومنی میگذره ولی 24 ساعت بنده به دو ریال یارانه ی مردم؟؟؟ یارانه ای که بودنش برای آدمایی مثل من معنی حفظ آبرو رو داره. تو این وضع گرونی...من به چه زبونی بگم آقا جان من انرژی هسته ای رو به قیمت جوونی و زندگیم نمیخوااااااام ؟؟؟ من فقط یه بار زندگی میکنم... میخوام شاد باشم... دیگه بسمه غصه خوردن...من این حق مسلممو میفروشم... یکی بیاد بخره!!! در عوض کار میخوام و پول و یه خونه نقلی با یه جهزیه ساده یه دفترچه بیمه...

نمیدونید این آخری شده رویای من... من نمیدونم مشکل کمر شما چیه ولی درد شمارو خوب میفهمم. درد از کمر شروع میشه تا مچ پا میاد... انگار یه رشته داغ تو پای آدمه که کشیده میشه. من نمیتونستم برم دکتر اما علائم و دردامو تو اینترنت سرچ کردم و فهمیدم چه بیماری دارم. نه میشه ایستاد، نه میشه نشست، نه میشه خوابید... من اینجا به درد تسلیم میشم ... من میمیرم از درد اما نمیتونم برم دکتر ،نمیتونم ام آر آی بگیرم. چون بیمه ندارم، چون پول ندارم، هزینه های درمان سرسام آوره، سلامتی شده به قیمت خون آدم...

خوش بحال شما که برای دردتون طبیب دارید (البته هرچی که دارید حلال و خوشتون. خدا به روزیتون برکت بده. انشاءالله که حالتونم خوب بشه.)، من از ترس اینکه شوهر و پدرم شرمنده م نشن به کسی نمیگم چقدر درد میکشم... میبینید ... فرق من و شما همینه... زندگی من به یه تاره مو بنده ولی شما مسئولین زندگی آروم و قشنگتونو بی استرس ادامه میدین. واسه همینه که شما با خیال راحت خبر از مذاکرات بعدی میدید و من اشک تو چشام حلقه میزنه که ای خداااااا پس کی تموم میشه؟؟؟
همه اینارو گفتم که بدونید کسایی مثل من هستند که فقط زنده اند اما بارها و بارها آرزوی مرگ می‌کنند.

کاری کنید که تحریما تموم بشه، یه کاری کنید ارزونی بشه ، کرایه خونه کم بشه ، مواد غذایی ارزون بشه، بازار کار رونق پیدا کنه، دارو و درمان به قیمت خون آدم نباشه، امنیت و رفاه داشته باشیم. کاری کنید که منه بچه درس خون، منی که تو زندگیم فقط تلاش کردم، صبر کردم و پامو کج نذاشتم، بخاطر فشار اقتصادی تو این سن و سال این همه مریضی عصبی نداشته باشم و فکرم مدام پی انصراف از تحصیل نباشه، یه کاری کنید جوونا راحت ازدواج کنن اینطوری فسادم کم میشه. فقط یکم سریع تر ... میترسم آخرش به عمر ما قد نده.
تو رو خدا... دیگه بسه تحریم...یکی میگفت باید قبر دهه شصتیا رو گودتر بکنند چون آرزوهای زیادی دارن که باید با خودشون به گور ببرن...

روزهای خوب

مشاهده یادداشت خصوصی


سرم شلوغه

سرم شلوغه، مشغولم