برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

رئولوژی

سرگرم سر و کله زدن با نرم فزار رئوپلاس و رئوکلک و تصمیم گیری برای اینکه چه پارامترهایی رو بیارم و چه نمودارهایی رو بیارم که 44 تا فرمولم جا بشن و کمترین حجم رو داشته باشه.

من اصولا تو دور و اطرافم جز آدمهای باسواد طبقه بندی میشم، حالا که با دقت و موشکافی نشستم متن تز رو مینویسم از سوتی های خودم خجالت میکشم! اعتراف میکنم که تا همین چند روز پیش فکر میکردم تو میوه و سبزی اسیدیته همون اسیدیته قابل تیتره! ین دو سه روزه که تو بحر رئولوژی غوطه ورم با یک پارامتری یونانی سر و کار دارم که همیشه میخوندمش نوو، مثل موو که شکل ام نوشته میشه خوب این هم شکل ان نوشته میشه، من هم میخوندمش (پیش خودم البته :)) نوو. بعد هی تو محاسبات میدیدم یک اتا میخواد!! امرزو فهمیدم اونی که من میخوندمش نوو، اتا است!!! کلی خجالت کشیدم. خوب چی کار کنم من مجبور شدم اینها رو خودم یاد بگیرم، معلم نداشتم که تلفظ کنند برام:)

خلاصه بساطی دارم :)

نویسنده : برای فردا : ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت به کار

ماموریتم تمدید نشد. از اول دی برگشتم سر کار. وقتم خیلی تلف میشه. چاره ای نیست. باید با شرایط فعلی بسازم. بردن و آوردن پسری هم مزید علت شده. وقتگیره. باز هم چاره ای نیست. خدا رو شکر که سالم و سلامتیم و خوب.

دیروز رفتم که برای میان وعده پسری از سوپر خرید کنم، یک خانم مسنی با تلاش فراوان خودشون رو به من رسوندن و هی اشاره کردند که صبر کن کارت دارم. پیش خودم گفتم چی کار دارند؟ گفتن فردا ساعت دو و نیم خونمون نماز امام زمان  داریم تو هم بیا. به دلم افتاده برم. ببینم چی میشه. اگه شد میرم.

نویسنده : برای فردا : ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

عذرخواهی

از خودم عذر خواهی میکنم که مجبور شدم به افکارم و به رویدادهای خوب و بد زندگیم قفل بزنم. توان تحمل هیچ استرس جدیدی رو ندارم. نمیدونم شاید یک روز بیاد که دوباره همه این قفلها رو باز کنم. از اینکه اینجام، از اینکه هستم ناراحت نیستم. بارها گفتم من اینم با همه خوبی ها و بدیهام و این داستان زندگی منه، با همه خوبی ها و بدیهاش. سعی میکنم آدم خوبی باشم. گاهی تو جاده خوبیها قدم میزنم، گاهی به خودم تلنگر میزنم حواست باشه داری میری تو خاکی. سعی میکنم حواسم به شفاف موندن قلبم باشه. دلی رو نشکنم. حلال و حروم نکنم. کار مردم رو راه بندازم. پاداش خوبیهام لزوما خوبی نبوده. اما مرتب به خودم میگم تو خوب بمون. و این خوب موندن گاهی وقتها خیلی سخته.

مینویسم برای فردا. نه سال و نیمه که مینویسم. باز هم خواهم نوشت برای یادآوری به خودم. برای یادآوری تلاشهای نسل امروز...

نویسنده : برای فردا : ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

ولنتاین

ولنتاین بود. رفتم برای خودم یک دسته گل نرگس خریدم. گلی که با رضایت تمام براش پول میدم. عطرش همه خونه پیچیده.

نویسنده : برای فردا : ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

بعضی ها

بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنج هستند؛

 آنقدر عمیقند که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت در وجودت ذخیره کنی...

بعضی ها؛ آرامش مطلقند؛ لبخندشان... تلالو برق چشمانشان؛ صدای آرامشان...

اصلِ کار، تپش قلبشان... انگار که یک دنیا آرامش را به وجودت تزریق می کند.
و آنقدر عزیزند؛ آن قدر بزرگند؛ که می ترسی نباشند  و تو بمانی و یک دنیا حسرت!

اصلا خداوند در خلقت بعضی ها سنگ تمام گذاشته

سایه شان کم نشود از روزگارمان

نویسنده : برای فردا : ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم