برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

قله زندگی

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

سپند-یادگاری برای تمام عمرم

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

سپند-یادگاری برای تمام عمرم

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

تولد چهل سالگی

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

آقای همسر و خانواده اش

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

اومدن بابا و مامان

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

روزهای خوب

دارم به این نتیجه میگیرم که اختلال دو قطبی گرفتم! فعلا که به شدت در فاز مانیا هستم. دور از جون مثل خر دوندگی میکنم و الحمدلله به همه کارهام هم دارم میرسم. فعلا که همه چی بر وفق مراده.

اگه الان تو مود پایینم بودم میشستم حسابی گریه میکردم. یک ماه و نیم زحمت کشیدم بافت سنج گروه رو راه بندازم. صحیح و سالم تحویل دادم. روز شنبه اومدم میبینم دستگاه دوباره خرابه. وحشیانه ازش استفاده میکنند و دوباره نصف مشکلات قبل برگشت. نمیکنند قبل از استفاده از دستگاه یک بار راهنماش رو بخونند. اینقدر بد کار میکنند که دوباره کالیبر و ... همه به هم خورد و دستگاه قفل کرد. دیگه چی کار کنم؟!!! لیاقت ندارن. دارم هماهنگ میکنم برم علوم تحقیقات با بافت سنج اونها کار کنم.

نویسنده : برای فردا : ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

خبرهای خوب

سلام استاد،

امیدوارم مسافرت خوش بگذره و روزهای شادی داشته باشید.

خبر خوب اول اینکه دیروز بالاخره پروژه رفع اشکال بافت سنج گروه با موفقیت به پایان رسید. از شرکت انگلیسی اومدند ریموت رو کامپیوتر و دستگاه و البته کاری که فکر میکردیم ده دقیقه طول میکشه بیش از 40 دقیقه طول کشید. مشکل پسورد رو برطرف کردند الان گزینه های محاسبات و تعریف ویژگیهای تست فعال شدند. پورتهای دستگاه رو تنظیم کردند. لود سلها رو مجددا با توجه به سریال نامبرشون تنظیماتشون رو درست کردند. دستگاه رو کالیبره کردند. و اعلام کردند که دستگاه کاملا اماده کار شده. میشه گفت دستگاه رو تعمیر کردند. چقدر امکانات اضافه شد به نرم افزار. واقعا مثل این بود که یک فرغون رو تبدیل کردند به بنز، البته شاید هم ما برعکسش رو انجام داده بودیم ! Smile

خبر خوب دوم اینکه پودر آلبالو رو در انگلستان برام خریدند و منتظریم که یک مسافر تا یکی دو هفته دیگه با خودشون بیارن. البته قیمت خریدش تو انگلستان 1.5 برابر خرید از آمریکا بود، فعلا دلم رو خوش کردم که از آمریکا مجبور بودیم یکی دو میلیون پول پست بدیم لااقل اینجوری هم قیمت در اومدند.

خبر خوب سوم اینکه دارم امکان آزمونهای تریبولوژیکی رو محصولاتمون چک میکنم. یک سرچ خوب کردم. دستگاهش رو تربیت مدرس برای پلیمرها و پردیس فنی دانشگاه دارند گروه متالورژی، و احتمالا یک مقدار تغییرات باید رو دستگاه بدیم. نهایت سعی ام رو میکنم که به این سری فرمولاسیونمون برسه.

دارم سعی میکنم میکروسکوپ فلوئورسانس موسسه رو احیا کنم و مراسم غبار روبی رو انجام بدم، البته یک اقدام انتحاری محسوب میشه. فکر کنید بخوایم بریم تو آزمایشگاه آقای دکتر .... و بخوایم از یک دستگاه استفاده کنیم!! اما فکر میکنم بتونم تو هفته آینده راهش بندازم. اگه بشه خوبه که یک بررسی میکروساختاری هم بکنیم.  بیشتر از این بابت که هی از من میپرسند که کارت فرمولاسیونه، بخش مهندسیش پررنگ نیست.

انشاالله دارم همه جاهایی رو که باید برم و مقدمات رو هماهنگ میکنم برای 22 شهریور تیمار اصلی رو بزنم که خودتون هم تشریف دارید. برآوردم چهار روز کاری پشت هم و برای دو بلوک کاریه.

با سپاس فراوان

نویسنده : برای فردا : ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

فعالیتهای خودمونی

یک امکانی هست به اسم نت برگ. این شرکت میره با مراکز فروش و مراکز خدماتی مختلف صحبت میکنه میگه مثلاً تو این بازه زمانی من 100 تا مشتری براتون میفرست، شما بهشون تخفیف بدید بعضی تخفیفها در حد 90 درصده. برای هر سه طرف خوبه. برای ما خوبه که ارزون درمیاد. برای نت برگی ها یک واسطه گری است و برای اون طرف معامله هم خوبه که مشتری هاش زیاد میشن و خیلی از اونها بعدها مشتری دائمش میشن. دو تا نت برگ خریده بودم برای میکرودرم، هیدرودرم، لایه برداری و ویتامینه صورت، ظاهراً مجموعه اش تو کلینیک برای  هر نفر 200 هزار تومن میشد که با نت برگ برای هر نفر 20 هزار تومن بود. یک زنگ به خواهر آقای همسر زدم که بیاین مهمون من بریم یک کم به خودمون برسیم. رفتیم. برای اولین بار بود. خوب بود . البته اونجوری که فکر میکردم الان چی میشیم نبود ولی خوب بود. اوه اوه این خانمها چه می کنند، من چند ماهه میخوام یک شلوار جین بخرم هی دست دست میکنم که بخرم یا نه! یک قیافه هایی تو فردیس می اومدند کلینیک (والا یک مطب فزرتی بود!!) و یک ضرب 600 هزار تومن میدادند بابت تزریق ژل تو لب، تو کف موندم....بوتاکس هم که دیگه مثل نقل و نبات انجام میشد.

دو تا نت برگ دیگه ام برای هیدرودرمی تو جهانشهر دارم، قراره با یکی از دوستام بریم یک سری هم اونجا بزنیم و یک کم به خودمون برسیم دیگه چیزی تا تولد چهل سالگیم نمونده. میخوام اون روز برم آتلیه یک عکس از دوران چل چلیم بندازم، بگم کم چل نبودم J


فعالیتهای اقتصادی

تو هفته قبل بالاخره با برادر آقای همسر رفتیم راهنمایی رانندگی میدون طالقانی و اقدام کردیم برای تعویض شماره موتور ماشین. آقای همسر دو سال پیش که با دوستاشون تشریف برده بودند سفر مجردی مشهد، با ماشین من رفته بودند و تو راه موتور ماشین خراب میشه و تو مشهد میگن که باید پوسته موتر قسمت زیر سیلندر عوض بشه. عوض می کنند و یک نامه از گمرک چابهار دادند که این موتور تعمیری با فلان شماره است و گفتند که ببریدش نیروی انتظامی شماره موتور رو عوض کنید. آقای همسر که کلاً به روی خودش نیاورد و به خصوص که فهمید شاید حدود 70 هزار تومن خرج داشته باشه که دیگه هر بار که من گفتم بریم اقدام کنیم باز اون یکی گوشش از این طرف بود! به من هم گفته بودند اونجا جای دزدها و مالخر ها و این قشره، یک زن تنها پا نشی بری! خلاصه رفتیم و افسر اومد بازدید و تا نامه رو دید گفت اینکه موتور استوکه. گفتم یعنی چی؟ گفتند یعنی دست دومه و از سال 1390 گذاشتن قطعات دست دوم رو ماشین جرمه و ممنوعه، اون هم موتور!!! پرسیدم چی کار کنم. گفتن اولاً که این دفعه ندید می گیرم، دفعه بعد با این ماشین نیا راهنمایی رانندگی (مصداق عسس مرا بگیر!) طبق قانون باید الان ماشینتون رو بخوابونم و خودتون رو بفرستم دادگاه، جدا از مشکلات دادگاه رفتن،کلی هزینه دادگاه و ترخیص ماشین میشه. باید این موتور رو از رو ماشین برداری، میخوای بندازی دور میخوای برگدونی به تعمیرگاه (بعد دو سال حتماً میشه این کار رو کرد L) یک موتور نو بخری، موتور قبلی رو بیاری، ماشین رو بدون موتور با یک جرثقیل بکسل کنی بیاری اینجا بازدید کنیم اجازه تعویض بدیم !!!!!!!!!! آقای همسر که مجدداً اصلا به روی خودش نیاورد. تازه فهمیدم که میدونسته موتور دست دومه و هر چی من تو این دو سال گفتم که نمی دونم چرا این ماشین دیگه ماشین قبل نشد، هیچ چی مقر نیومد که جنس دست دوم گذاشته روش. بگذریم هفته قبل که کنار دست باتری ساز نشستم هفته های بعد هم باید بشینم کنار دست راننده محترم جرثقیل، خوشی بهم می گذره فراوون، با یک بچه کوچیک و یک دنیا کار برای تزم و خرجهاش که باید از جیب بره و دوری از پدر و مادرم و بی پولی و ...

پیش خودم گفته بودم پرشیا رو می فروشم پولش رو می گذارم بانک یا یک صندوق قرض الحسنه دو برابر وام می گیرم یک اقدام برای وام هیات علمی می کنم اون هم فکر کنم 40 میلیونه و اون 30-40 میلیون میرم دنبال یک خونه تو نهال و بذر می گردم. اونجا رو دوست دارم از این بابت که به خونه مادر و خواهر آقای همسر نزدیکه، یک راسته خیابون تا موسسه فاصله داره ، یک مهد خوب توش هست و از اونجایی که من و پسری معمولا تنهاییم اونجا نگهبانی و امنیت داره. از یکی از همکارام مشورت خواستم گفتند که میخوای بیا خونه من رو تو مهندسی زراعی بخر. پشت میدون تره بار 87 متره و متری 1میلیون و چهار صد و پنجاه. رفتم دیدمش جای زندگی نیست. خیلی شلوغه، مسیر عبور هواپیما است و بی پارکینگ هم سخته. البته خوبیش اینه که سند داره، چهار طبقه 8 واحدیه که خیلی پر تراکم نیست. 16 میلیون وام داره و 24 میلیون مستاجر. یعنی لازم نیست من دنبال مستاجر و ... بگردم و حالت پیش خرید هم نداره. ملک شسته رفته ایه. و خوبیش اینه که پولهای من رو جمع می کنه تا اولا دست از ولخرجی بردارم، ثانیا بتونم سر فرصت بفروشم و یک خونه مناسب نشستن خودمون بخرم. اگه مامانم می دونستند با هیچ چی پول میخوام خونه بخرم، با تعجب فراوون می گفتند چه دل گنده ای داری!‌!!!مگه پول داری؟ از کجا میخوای بیاری؟! مگه شوخیه 86 میلیون... بعد هم کلی نگران میشدند که این دختره اصلا فکر نمیکنه! J

چک کردم وام هیات علمی وزارت علوم 80 میلیون برای خرید و 100 میلیون برای ساخته، با سود 22 درصد که وحشتناکه. وزارت علوم میگه سعی می کنیم سودش رو بکنیم 14 درصد. دارم گزینه های مختلف رو چک میکنم. نمی خواستم به این زودی باشه. برنامه ام برای حدود بهمن ماه بود. حالا شاید بشه یک جوری وام های 4 درصدی جور کنم. یک فکری میکنم شاید خدا بخواد و جور بشه. توکل به خدا


Tribology و بقیه آزمون ها

از صبح مشغولم ببینم میتونم یک جایی رو پیدا کنم که برام تستهای تریبومتری رو بزنند. انجام تستهای تریبولوژیکی تو صنایع غذایی مبحث جدیدیه. تریبولوژی در واقع علم وتکنولوژی است که در مورد سطوح در حال حرکت و کنش و واکنشهای اون بحث میکنه. در واقع در مورد سایش، اصطکاک و روانکاری(لوبریکنتی) مواد. اول زنگ زدم شرکت وارش شیمی بهار که نماینده آنتون پار در ایران هستند پرسیدم کسی هست تو ایران که این تجهیزات جانبی رو برای رئومتر هاش خریده باشه؟‌(Anton Paar MCR Tribology Attachment) خانمی که باهام صحبت کردند خیلی هم وارد بودند و گفتند که نه تا حالا کسی نخریده. و یک مقدار صحبت درباره جاهایی کردیم که رئومتر رو خریدند مثل فنی تهران و انستیتو تغذیه و .. تلفن دکتر کفاشی دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه تهران رو هم دادند، قرار بود نمونه هام رو برای ویسکوزیته استاتیک و دینامیک ببرم پیششون. زنگ زدم از دکتر کفاشی هم وقت گرفتم و هماهنگ کردم هر ساعت کار با دستگاه 50-60 هزار تومن. گفتند هزینه اش یک چیزی حدود یک میلیون میشه برای نمونه های من. مجبورم بدم دیگه J

زنگ زدم آزمایشگاه فارماسیوتیکال نانوتکنولوژی، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران برای میکروسکوپ هم کانون لیزری. یک خانم پر حوصله و مودبی گفتند به سختی از بیرون نمونه میگیریم. هزینه تهیه هر لام صرفنظر از اینکه خوب در میاد یا نه، لامی 250000تومنه. این یکی رو دیگه باید بی خیال بشم. و البته راهنمایی کردند که انستیتو پاستور هم داره و اینکه عکسهاش خیلی فرقی با میکروسکوپ فلوئورسانس معمولی نداره فقط تصویر سه بعدی میده و میتونه شدت رنگ رو به صورت کمی نشان بده.

یک مقدار سعی کردم تو دانشکده مهندسی مکانیک و شیمی پردیس فنی تریبومتر پیدا کنم. این دفتر تلفن پردیس ها خیلی محشره واقعا کمک کننده بود اما همه شون گفتند نداریم. نتونستم با انستیتو مهندسی نفت صحبت کنم. ظاهرا یک بازدید داشتند و هیچ کدوم از آزمایشگاههاشون تلفن جواب نمیدادند.

یک سرچ دیگه کردم رسیدم به دو تا اسم؛ دکتر مهدی رزاقی کاشانی دپارتمان مهندسی پلیمر دانشکده شیمی دانشگاه تربیت مدرس که یک دستگاه تریبومتر برای پلیمرها هم خودشون و تیمشون طراحی کرده بودند و ساخته بودند. زنگ زدم به ایشون گفتند که احتمالا ماست رو نمیشه از نظر ضریب اصطکاک مستقیم بررسی کرد چون ضریب اصطکاک بین دو جسم جامد تعریف میشه و باید از جنبه لوبریکانتی بررسی کنیم و در این حالت هم مهمه که بین کدوم دو تا سطح قرار میگیره. پیشنهاد دادند که جنس دو تا سطح رو بررسی کنم مثلا شاید بشه یک سطح رو از جنسی گرفت که شبیه سقف دهان باشه و یک سطح رو از جنسی که شبیه جنس زبان باشه و قرار شد شرایط تهیه چنین پلیمری رو برای اونها و طرز قالب زدنش رو بررسی کنم. والا نمیدونم چی کار کنم. تز خودم اونقدر وسیعه که به قول استاد راهنمام مثل اینه که دارم با یک قایق پارویی میرم تو اقیانوس!!! اینقدر کار دقیق نمیخوام. یک تریبومتر میخوام چند تا آزمون تکمیلی هم بزنم باهاش. ولی ایده جالی بود. اسم دومی که پیدا کردم. دکتر حمید قاسمی منفرد بود که مسئول آزمایشگاه تریبولوژی دانشکده متالورژی و مهندسی مواد دانشگاه تهران هستند، هر چی زنگ زدم امروز نبودند، فردا دوباره تلاش میکنم.

به قول همکارمون امروز اومدم لابراتوار. دیروز هم اینجا مشغول آسیاب و الک کردن مواد بودم هر کار کردم از مش 20 رد نشدند، مش 18 جواب میده. امروز هم دو تا ماده دیگه ام رو درست کنم. دیگه کاری با مواد ندارم. امروز فرم های ارزیابی حسی رو هم درست میکنم.

فردا بالاخره اگه خدا بخواد قراره پروژه بافت سنجی دانشکده انجام بشه و از اون شرکت انگلیسیه بیان رو دستگاه ببینن اشکالش چیه، درستش کنن.

کلاس متلبمون جای شنبه تا سه شنبه این هفته سه شنبه تا پنج شنبه برگزار میشه چون بیست و دومین کنگره صنایع غذاییه یک عده میخوان برن کنگره. باید بشینم مطالب کلاس رو هم بخونم و خودم رو به کلاس برسونم.

راستی!! بالاخره پودر آلبالو رو برام خریدن. دختر عموی آقای همسر یک روز قبل از اومدنشون از انگلستان کلی تلاش کردند بتونن بخرن، نتونستن اما یکی از دوستای همسرشون به زودی میاد ایران، فعلا برام خریدن و منتظریم که مسافرشون بیاد. خیلی خوب شد. البته خرید از انگلستان واقعا گرون تر از آمریکا بود سه بسته یا چهار بسته نیم کیلویی هر کدوم 56 پوند. وای یک و 600 یا 700 هزار تومن حداقل قیمتشه. البته اگه میخواستم از آمریکا بخرم خودش از نصف این قیمت هم کمتر بود ولی باید هزینه پست میدام به یک کشور دیگه و از اونجا به ایران شاید همین حدود در می اومد. خدا رو شکر که این رو هم خریدیم. نمیدونم تا حالا چقدر خرج این پایان نامه شده. چشم دانشگاه روشن که 960 هزار تومن داده همه این کارها رو بکنیمJ

رئیس موسسه رئیس بخشمون رو خواستند و مشکل موسسه حل شد. دیگه میتونم با خیال راحت برم موسسه و کارهام رو انجام بدم. باید یک زمان بندی و مدیریت کار و زمان بکنم ببینم چه طور میتونم تو اون روزهای زدن تیمارها همه کارها رو با هم انجام بدم و کدوم قسمتها کجا انجام بشن. میخواستم کارم رو تو دو  بلوک انجام بدم، دیدم دو تا بلوک میشه یک 10 تا یک 11 تا تیمار، سه تا بلوک فوقش بشه 7-8 تا تیمار در هر روز. که خیلی فرقی از بابت زمانی که میبره نمیکنه به خصوص که باید تهران هم برم. دانشکده برم. موسسه هم برم. با فرض اینکه روز قبل ماست رو گرفته باشم. دست هم اتاقی هام درد نکنه. گفتند هر کاری لازمه ما انجام بدیم، انجام میدیم خیالت راحت باشه. این دلگرمی بزرگیه.

برای میکروسکوپ و سنجش اندازه ذرات هم یک فکری بکنم بد نیست. کاش میشد با میکروسکوپ موسسه کار کنم. یک میکروسکوپ خیلی خوب داریم، اما کسی جرات نمیکنه بهش دست بزنه. اصولا در شکستن این قبیل سدها و تابوها من پیشقدمم ولی الان اونقدر بدبختی دارم که دنبال یک جدیدش نمیتونم برم.:) ببینم چی میشه.