برای فردا


+ یکی از نامه های زیبای بابا لنگ دراز

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٩
تگ ها: عمومی
comment نظرات () لینک

+ جریان مارک اوه یادتان هست؟

البته نمی دونم این مطالب چقدر صحت داره، راست و دروغش رو خودتون بررسی کنید.

 

 

بازرگانان ایرانی فقط جیب های خود و جیب های کشور دوست و برادر ... چین را پر می کنن شعور مردم کیلویی چند ؟؟؟!!!
ولی اگر همین عمل متقابلا از سوی بازرگانان چینی جهت واردات اجناس نامرغوب به کشورشان چین باشد مجازات آن اعدام است !!!!

اتفاقات زیر را بخوانید و به حال خودمان افسوس بخوریم...
 -
 
نمی دانم جریان مارک   اوه AVE یادتان هست؟
اگر خبر ندارید این را بگویم که این نام مدتها در تبلیغات تلویزیونی ادعا میکرد تحت لیسانس شرکت پیتراندجورج انگلستان است تا اینکه یک نفر از بین ما و از افرادی که گاهی فکر می کنند و هر چیز را به راحتی قبول نمی کنند (که متاسفانه تعدادشان بسیار کم است) ته قضیه را در آورد که بله این شرکت پیتر اند جورج یک شرکت صوری است که آقای صاحب شرکت گلرنگ خودش در انگلستان ثبت کرده و اصلا هیچ وجود خارجی ندارد و در واقع هیچ تولیداتی ندارد در واقع کارخانه ای در کار نیست و فقط یک نام تجاری است و کلیه محصولات در شرکت پاکشو در کیلومتر 10 جاده قدیم کرج  و مثلاً تحت لیسانس تولید می شود
به مارک اوه اضافه کنید : دیگر نامهای جعلی و... شرکت گلرنگ مثل (سافتلن ، مریت ، اسپیف ، مرسی ، نانسی ، هوم پلاس ، اکتیو و از همه مهم تر کرم های مای my که با ادعای تحت لیسانس کهل اند کوهل آلمان KOHLو در منطقه سلفچگان قم تولید میشود)
کهل اند کوهل هم شرکتی جعلیست که توسط مدیر شرکت گلرنگ ثبت شده است.
...
ادامه مطلب
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۸
تگ ها: عمومی
comment نظرات () لینک

+ چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟

رای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید:
*#06#
 یک کد دیجیتالی  روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود، شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIMکارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر همه این کار را بکند، دیگر دزدیدن موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت.
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۸
تگ ها: عمومی
comment نظرات () لینک

+ توصیه های امنیتی بانک مرکزی

انک مرکزی در راستای تامین امنیت بستر فعالیت‌‌های نظام بانکی و لزوم اطلاع‌رسانی به کاربران حقیقی و حقوقی بانک و همچنین پیرو اطلاعیه‌های قبلی، اخیرا توصیه‌های امنیتی در خصوص خدمات حضوری و غیر حضوری را دو بخش ارائه کرده است.

به گزارش روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، بانک مرکزی طی اطلاعیه‌ای از شهروندان خواست تا با رعایت مواردی در بانکداری حضوری که شامل دستگاه‌های خودپرداز و کارت خوان و همچنین بانکداری غیر حضوری که در بستر‌های مخابراتی، از قبیل اینترنت بانک، تلفن بانک و همراه بانک، انجام می‌شود، از اطلاعات و سرمایه‌های خود به‌ دقت حفاظت کنند.
این موارد شامل نکات زیر می‌باشد:
الف. توصیه‌های خدمات حضوری
1. قبل از اطمینان از اتمام پردازش و خاتمه عملیات بانکی، محل را ترک نکنید و در صورت بروز تراکنش ناموفق، رسید مربوطه را تا حصول اطمینان از کسر نشدن وجه از حسابتان نگهداری کنید.
2. رسیدهای دریافتی از دستگاه خودپرداز و کارتخوان را در محل رها نکنید.
3. در مکان‌های عمومی برای محافظت از اطلاعات محرمانه، هنگام استفاده از کارت و وارد نمودن رمز عبور در دستگاه خودپرداز (ATM) یا کارت‌خوان (POS)، با استفاده از دست دیگر خود‌، یک سپر حفاظتی ایجاد کنید. این موضوع با هیچ یک از هنجار‌های اجتماعی منافاتی نداشته و رعایت آن حافظ امنیت عملیات بانکی افراد خواهد بود.
4. در فروشگاه‌هایی که امکان خرید با استفاده از کارت بانکی وجود دارد از ارائه رمز عبور به فروشنده خودداری نموده و شخصاً رمز خود را در دستگاه کارت‌خوان وارد نمائید. در این خصوص فروشگاه ملزم به همکاری با مشتری بوده و حق اعتراض برای مشتریان محفوظ است.
5. در هنگام استفاده از دستگاه خودپرداز، دقت شود که فاصله مناسب نفر بعدی با شما رعایت شده باشد. انجام این نکته نشانه رعایت حقوق شهروندی و به تبع آن افزایش امنیت استفاده‌کننده از دستگاه خودپرداز است.
6. درصورت مشاهده وضعیت غیر عادی روی دریچه ورودی کارت یا خروجی وجه دستگاه خودپرداز (چسب خوردن، وجود شیء اضافه)، ضمن اعلام مراتب به مسئولین شعبه در ساعات کاری و کشیک شبانه‌روزی بانک در سایر ساعات شبانه روز، برای دریافت خدمت مورد نظر، از دستگاه خودپرداز دیگری استفاده کنید.
7. توصیه می‌شود پس از دریافت کارت و وجه مورد نیاز از دستگاه خودپرداز، در مکانی امن و مناسب، وجه دریافتی را شمارش و کنترل کنید.
8. هنگام استفاده از دستگاه خودپرداز (ATM) یا دستگاه‌کارتخوان (POS) متصل به شاپرک حتی‌الامکان از واقعی بودن ابزار مزبور اطمینان حاصل نموده و سپس نسبت به استفاده از آن‌ها اقدام شود.
...
ادامه مطلب
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۸
تگ ها: عمومی
comment نظرات () لینک

+ نذر کتاب در روستا

مروز موافقت شهر کتاب مرکزی رو برای برگزاری طرح «نذر کتاب» در پارک مجاور شهر کتاب ( تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب) گرفتم. قرار ما پنجشنبه  10 مرداد ماه، 23 رمضان، ساعت 7 عصر. اگر کتابی با موضوعات زیر دارید، برای هدیه آوردن بیاورید. از آوردن کتاب های بی ربط/تخصصی/سخت خوان که در روستا خواننده ندارد خودداری کنید.

اگر مایلید آن روز در ثبت نام کتاب ها و دسته بندی و کارتن کردن آنها کمک کنید، از ساعت 6:30 آنجا باشید.
-       مجموعه کتابهای هوشنگ مرادی کرمانی / نشر معین 
-       سری قصه های خوب برای بچه های خوب از مهدی آذر یزدی / نشر امیر کبیر 
-       مجموعه نیمه پنهان ماه/ ناشر روایت فتح 
-       یک  دیکشنری انگلیسی به فارسی در حد و اندازه دو جلدی  اریانپور 
-       کتاب های مربوط به مدیریت خانواده و تربیت فرزند
-       کتاب های کمک درسی
-        کتاب های مربوط به کارآفرینی و کسب و کار ساده و خانگی/ به خاطر مشکل بیکاری
-        کتاب های مهارت آموزی / به خاطر بیکاری
-       کتاب های بهداشتی عمومی و اطلاعات درباره بیماری ها، تنظیم خانواده، بارداری و بچه داری
-        کتاب های مهارت های روانی (مدیریت اضطراب، افسردگی و ارتباطات)
-        داستان و رمان
-        کتاب های کودک
-        کتاب های مرتبط با مسائل محیط زیست / مخصوصا برای کودک و نوجوان، غیرتخصصی و عمومی
-       کتاب های مرتبط با مهارت های کشاورزی
-       سری نشریات که جمع کرده اید، مثلا همشهری داستان و ...
-       یک شماره حساب هم برای دوستانی که درخواست کرده بودند می فرستم. اما سعی کنید که بیایید، حضورتان، آشنا شدنتان با جمع است که میتواند سرمایه بیافریند تا این حرکت ماندگار شود. 1588-0139-2910-5022 (کارت پاسارگاد به نام فضه غلامرضاکاشی)
-       ضمنا شما می­توانید کتاب های اهدایی را از امروز تا آخر ماه رمضان به شهر کتاب سپید (فلکه اول تهرانپارس، مرکز خرید سپید) تحویل بدهید.  
-       (این آگهی را دست به دست کنید)
به امید دیدار!
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۸
تگ ها: عمومی
comment نظرات () لینک

+ 27 تیر تا 4 مرداد

این هفته امیر یک مقدار بیقراره ولی کلا پسر خوش اخلاق و شادیه.  کلی میرقصه و امادگی اینو داره که با هر اهنگی رقص مناسب رو ارائه بده. 

تو این هفته واسطه شدم یک بنده خدایی که از کار برکنار شده بود برگرده سرکارش. رفتم اداره و باز برای هزارمین بار درخواست خونه سازمانی دادم و آقای رئیس میگن که چون دانشجویی نمیشه مگه اینکه برگردی سرکار و من گفتم که از زمان شروع پایان نامه ام بیشتر میام اما نمیام سرکار.  فعلا بزرگ کردن پسرم در راس همه اولویتهای زندگیم است و نهایت سعی ام رو میکنم که همراهش باشم.

آقای همسر تصادف کرده و ماشین تو صافکاریه البته یک بنده خدایی پشت چراغ قرمز از عقب زده. بنابراین من ماشین ندارم!!

من هنوز موضوع پایان نامه ندارم. کلافه شدم. شنبه زنگ زدم و یک بار دیگه برای براورد موجودی کینوا سفارش کردم. یکی از دوستام زنگ زد و ضمن گفتگو پیشنهاد کرد روی کیتوزان آلژینات کار کنم. استخاره کردم بین کینوا و کیتوزان هر دو تاش بد دراومد!! اخر هفته هم با یکی دیگه از دوستان صحبت میکردم پیشنهاد کردند روی رهایش کنترل شده یک بایوپپتید یا روی تولید امگا 3 از یک میکروآلگ کار کنم که برای هر دو تاش اسپانسر مالی داشتند ولی باید برم تهران که با وجود امیر خیلی سخت میشه. هنوز فرصت نکردم بررسیش کنم.  این هفته مشغول کمک به یکی از همکارام برای انجام انالیز اماری طرحشون بودم. لحظاتی پیش تموم شد و فایلهاش رو فرستادم. 

پسر 4 شنبه پیش عمه اش بود. خیلی خوب بهش میرسند و اونجا با دختر عمه و پسر عمه و شوهر عمه اش جوره. برده بودنش حموم و ناخنهاش رو گرفته بودند و براش سوپ درست کرده بودند. دست عمه خوب درد نکنه یک روز در هفته تقبل کردند که امیر رو نگه دارند و این یک روز کمک بزرگی به منه.

امروز با امیر رفته بودیم داروخانه سرلاک و ویتامین آ و د بگیریم و کنارش بانک بود و نانوایی. تو صف عابر بانک بودیم و امیر بغل من بود من داشتم پوسترهای رو در بانک رو برای امیر میخوندم. سامانک: بانک کوچک.... خانم مسنی که داشتند از عابر بانک پول میگرفتند مرتب برمیگشتند و از ما عذر خواهی میکردند بعد یک دفعه گفتند که ببین ما چه شعرهایی میخوندیم، بچه های الان چی میخونند؟!‌:) فعلا بچه ها از وقت تولد لیسانس دارند. نوبت ما که شد یک خانمی اومدند گفتند اجازه بدید من پسرتونو بگیرم راستش ترسیدم گفتم نه. اشکالی نداره. اون خانم با خنده گفتند اخه من دلم میخواد این بچه خوشگلو بغل کنم!! من هم لبخند زدم و گفتم آهان. بفرمایید کلی قربون صدقه پسرک رفتند. قبلش تو داروخونه هم کلی مسئول داروخونه و صندوق تحویلش گرفته بودند و باهاش بازی کرده بودند. اومدیم تو صف نونوایی. همه تو صف براش شکلک درمیآوردند. یک خانمی یک تکه نون بهش دادند و امیر شروع کرد با لذت تموم خوردن نان. همه از دیدنش خندشون میگرفت. با آقای نونوا گفتم چه احساسی دارید وقتی کسی نونی رو که پختین با این لذت میخوره و میخنده. آقای نونوا که دیگه قند تو دلش آب شده بود میگفت خیلی خوشحالم هر کی این نون خوردن رو ببینه روزه اش باطل میشه. یک آقای دیگه ای میگفتند خانم خفه نشه :) گفتم نه عادت داره. یکی دیگه کلی قربون صدقه امیر میرفت. یک آفایی میگفت تو رو خدا خانم این بچه رو بیرون نیارید چشش میزنند یک چشم نظری چیزی براش بگیرید. گفتم والا داره اما یادمون میره بذاریم. گفتند که برید پیش یک دعا نویس براش چشم نظر بنویسند یک آدرس هم به من دادند!!!

حس خوبیه که همه با دیدن امیر و زیبایی اش از خود بیخود میشن و میان طرفمون و نازش میکنند و بهش خوراکی میدن و لپش رو میکشند. همه جا کمکمون میکنند که بتونیم با کالسکه از رو جوی و جدول و ... رد بشیم. روزهای خوبیه فقط نگرانی پایان نامه همیشه باهامه.

میخوام تو این فرصت یک کتاب بنویسم کتابی که مدتها تو فکر نوشتنش هستم اما خیلی خیلی کار میبره. لنگ لنگان شروع کردم.

 

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳
تگ ها: شخصی
comment نظرات () لینک

+ 20-27 تیرماه

هفته ها طولانی شدن و دیر میگذرند اما من نمیتونم به کار اصلی ام برسم. روز شنبه با پسرک رفتیم تهران. هوا خیلی گرم بود و خیلی ترافیک بود تقریبا دو ساعت طول کشید تا برسیم. روز یکشنبه همراه دایی رفتیم مرکز بهداشت برای زدن واکسنهای یک سالگی که واکسنهای سختی هم هستند. پسر خوب مثل یک مرد واکسن خورد و فقط یک جیغ کوچولو زد بعد با خاله بای بای کرد و اومدیم. خدا رو شکر از نظر سلامتی وضع امیر خیلی خوبه 14 و نیم کیلو وزن، 76 سانت قد داره. از نظر وزن تقریبا اندازه یک بچه 2 و نیم ساله است و گفتند که یک ماه دیگه دوباره باید بیایم. 13 مرداد متخصص بینایی سنجی نوزادان میاد مرکز بهداشت. انشااله میریم که یک چک آپ هم بشه.  روز سه شنبه برگشتیم کرج. دیدیم دور از جون آقای همسر رو به قبله است و حالش خیلی بد بود.  ببینید چقدر وضع بود که راضی شدند برند بیمارستان، با یکی از دوستاشون رفتیم بیمارستان ثارالله. معده رو تخلیه کردند و سه تا سرم زدند و وضع بهتر شد. آخر هفته در گیر و دار بیماری آقای همسر بودیم.  امیر خدا رو شکر حالش بد نشد، یک کم بیقراره. به نظرم داره در فک بالاش نهمین دندونش رو در میاره.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳
تگ ها: شخصی
comment نظرات () لینک