برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

بستری

فردا با آقای همسر میریم بیمارستان بانک ملی. بالاخره اقای همسر تصمیم گرفته عمل جراحی معده رو انجام بده و فکر کنم به این مدل جراحی میگن روش بیلروت II .دکتر جراح از دوستانشونه و فقط تو همین بیمارستان عمل میکنه. خدا به خیر کنه.

چهارشنبه صبح عمل خواهد بود و احتمالا یک هفته تا ده روز هم بستری میشند و بعد میآیم خونه انشاالله

نویسنده : برای فردا : ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

لذت

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

عنوان ندارد!

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

5 تا 11 بهمن 92

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم

این هفته

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم

این هفته

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٤
Comments نظرات () لینک دائم

خدماتی های بد قول

نمی دونم همه کسایی که تو کارهای خدماتی هستند این قدر بد قولند یا هر کی با ما سر و کار داره این طوره!

با پسر رفتیم پیش یک خدمات لوله کشی و سرویس های گرمایشی، گفت فردا (جمعه) نزدیک ظهر حتما خونه باشید میآم. نزدیک ظهر یعنی نه صبح میشه رفت بیرون نه عصر! یک روز کامل علاف میشی. آقا نیومد هر چی به موبایل و شماره دفتر هم زنگ زدم کسی برنداشت. فرداش زنگ زدم که آقا چی شد؟ میگه رفته بودیم خونه دخترم ما رو نگه داشتند نشد بیام! میگم لااقل یک زنگ میزدید که ما منتظر نباشیم. میگه نشد حالا فردا میام. میگم نمیشه خلاصه هماهنگ کردیم که حتما دوباره سه شنبه بیان. اون هم نزدیک ظهر، شده ساعت 4 عصر هنوز نیومدند و چشم ما به در سفید شده. پسر رو برداشتم که بریم مغازه و ببینیم چی شده ساعت 5 تو راه بودیم که زنگ زدند ببخشید نشد بیام. می گم لا اقل یک زنگ بزنین. ما یک روز کامل معطل شما تو خونه بودیم. میگه چشمم نمیبینه شماره ها رو وارد موبایل کنم، شماره تون تو مغازه بود. قراره امروز نزدیک ظهر بیان انشاالله. یک هفته است که خونه ما رو آب برداشته. مجبورم شیر اصلی رو ببندم و هر وقت لازمه باز کنم! یک ظرف هم بذارم زیر شیر اصلی که چکه ها رو جمع کنه.

هماهنگ کردم یک نفر برای باغبانی و تمیز کردن حیاط ها بیاد. قرار بوده امروز صبح بیاد. از صبح ساعت 8 لباس پوشیدم و منتظر تا ساعت 10 نیومده. زنگ زدم که آقا چی شد؟ میگه ااااا نشد. یک جا دعوت داریم نمی تونم بیام. میگم لا اقل یک زنگ بزنین بگید نمی آین روز جمعه ادم می خواد بره بیرون. هزار تا برنامه داره من همه رو کنسل کردم که امروز شما می خواین بیاین. با خونسردی تمام میگن: شما خوب شما برو، من نمی آم!

دریغ از یک عذر خواهی یا این حس که بدقولی کردیم.

نمی دونم والا! چه آدمهایی پیدا میشن :(

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٤
Comments نظرات () لینک دائم