| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳٠ |
|
سيام شهريورماه به نام "گفتوگوي تمدنها" يا Dialogue among Civilization - بر اساسي ايده سيدمحمد خاتمي كه در سال 2001 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد شد و به تصويب رسيد - نامگذاري شده است. بر اين اساس قرار بر اين شد كه هجدهم تا بيست و چهارم سپتامبر (بيست و هشتم شهريور تا سوم مهرماه) هر سال به نام هفته بينالمللي گفت و گوي تمدن ها نام نهاده شود. متن زير ، سخنراني سيدمحمد خاتمي در اجلاس ويژه گفتگوي تمدن ها در سازمان ملل است: " بسمالله الرحمن الرحيم آقاي رييس! آقاي دبيركل! عاليجنابان! خانمها و آقايان! از تصويب پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران دربارهي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل متحد زمان چنداني نميگذرد، اما هر روز، شاهد توجه بيشتر محافل علمي و مجامع سياسي به اين پيشنهاد هستيم. براي پي بردن به علل اين پذيرش اقبال لاجرم بايد به اوضاع جهان و نيز به دلايل عدم رضايت از وضع كنوني جهان توجه كنيم؛ وضعي كه طبعا هيچ شخص عدالتخواه و انساندوستي آن را تاييد نميكند. در نگاه سياسي به پيشنهاد گفتوگوي تمدنها و فرهنگها كمابيش بحثهايي مطرح شده است. اجازه دهيد من در اينجا به اجمال دليل غيرسياسي اين پيشنهاد را توضيح دهم. يكي از مهمترين دلايلي كه من در اينجا فقط فرصت اشاره به آن دارم، موقعيت كم نظير جغرافيايي ايران است؛ موقعيتي كه آسياي دور و خاورميانه و آسياي ميانه و شبه قاره هند و به طور كلي حوزههاي گوناگون فرهنگي و تمدني آسيا را به قاره اروپا متصل ميكند.اين موقعيت استثنايي باعث شده است كه ايران، در مسير وزش طوفانهاي سياسي و روابط تجاري و نسيم روحافزاي تبادل فرهنگي قرار گيرد. يكي از نتايج تبعي و طبيعي اين موقعيت جغرافيايي، رشد يك نحوه ذوق و تربيت فرهنگي بوده است كه آن را ميتوان يكي از خصايص اصلي روح ايراني در طول تاريخ او دانست. اين خصيصه وقتي از نظر روانشناسي اجتماعي و تحليل فلسفي عناصر اصلي تشكيل دهندهي معنويت ايراني مورد ملاحظه قرار گيرد، نشاندهندهي وجود يك قدرت استثنايي و كم نظير در درون فرهنگ ايرانيان است كه ميتوان از آن، به قدرت ادغام تعبير كرد و مراد از قدرت ادغام، تامل و تدبر در آيينها و روشها و دستآوردهاي مختلف فرهنگها و تمدنها و گزينش و اقتباس عناصر متناسب و افزودن براندوختهي فرهنگي خويش است. حكمت معنوي سهروردي كه فراهم آمده از خرد ايراني و عقل يوناني و معرفت و شهود و تفكر اسلامي است، نمونهاي مثال زدني و كم نظير از آن قدرتي است كه ما آن را توانايي روح ايراني براي "ادغام" ناميديم. گذشته از اين، بايد به يكي از اساسيترين منابع فكر و فرهنگ ايران يعني اسلام نيز اشاره كنم. معنويتي كه اسلام معرف آن است، معرفتي جهاني است، همهي صفحات زمين و تمام آحاد بشر در تمام طول تاريخ، مخاطب بالقوهي دعوت اسلامياند. دعوتي كه به جهت تاكيد بر جنبهي برابري ذاتي انسانها و عدم اعتبار عناصري چون خاك و خون، دل تشنگان عدالت و آزادي را ربود. از طرف ديگر اهتمام به تفكر و تعقل و تفكيكناپذيري عقل از وحي، موجب غلبه بر ثنويت آشكار و نهان شده است. تمدن اسلامي يكي از معدود تمدنهايي است كه حول محور يك متن مقدس "قرآن مجيد" تاسيس و گسترش يافته است. وحدت تمدن اسلامي، ناشي از وحدت صداييست كه همهي اقوام و ملل اسلامي شنيدهاند و كثرت آن ناشي از پاسخي است كه به اين دعوت دادند. آنچه اكنون به طور جدي بايد لحاظ شود، واقعيت فرهنگ جهاني است. فرهنگ جهاني نميتواند و نبايد بياعتنا به مقتضيات و خصوصيات فرهنگهاي بومي، خود را به آن تحميل كند. فرهنگها و تمدنهايي كه به مرور زمان و مطابق با روح جمعي و خصوصيتهاي تاريخي و سنتي به طور طبيعي در طي اعصار و قرون در دامن يك ملت پرورده شدهاند، متشكل از عناصري هستند كه يك ملت در شبكهاي از مناسبات كه با يكديگر متلائم و متناسب هستند، فراهم آمدهاند و از اين روي، درعين كثرت عناصر تشكيل دهندهي آنها، صورت واحدي را ميتوان از آن مجموعه انتزاع كرد. براي اين كه فرهنگ جهاني از وحدتي طبيعي در صورت و ماده برخوردار شود و هرج و مرج صور و اشكال تمدني و فرهنگي در آن راه نيابد، چارهاي جز گفتوگو و مبادله دانش و تجربه و فهم در عرصههاي مختلف فرهنگي و تمدني نيست. امروز كسي قادر نيست از مهاجرت آزاد مفاهيم تمدني و فرهنگي به مناطق مختلف جهان جلوگيري كند و از طرف ديگر، اگر اين گفتوگو ميان روشنفكران، دانشمندان، متفكران و هنرمندان كه به حوزههاي مختلف تمدني و فرهنگي تعلق دارند صورت نپذيرد، بيم آن ميرود كه مردم به يك نوع بيخانماني فرهنگي دچار شوند و در نتيجه آنها ديگر نه در دامن امن فرهنگ خود و نه در افق باز فرهنگ جهاني، جايي براي سكنيگزين و زندگي كردن نخواهند يافت. خانمها و آقايان! پيشنهاد گفتوگوي تمدنها با پرسشهاي فراوان نظري و علمي مواجه است. من نميخواهم پرسشهاي اساسي دربارهي تمدن و فرهنگ و اشتغالات فكري و علمي در اين زمينه را كماهميت جلوه دهم، ولي ميخواهم تصريح كنم كه منظور اصلي ايران از پيشنهاد گفتوگوي تمدنها در واقع طرح يك سرمشق جديد در مناسبات بينالمللي است. اين سخن وقتي روشن ميشود كه آن را با سرمشقهاي ديگري كه در دورهي جديد و هماكنون، مبناي مناسبات بينالملليست، مقايسه كنيم. با نقد بنيادي و ساختارشكن سرمشق قبليست كه ميتوانيم دليل نياز به طرح جديد را شناسايي كنيم. بدون درس گرفتن از گذشتهي سياسي جهان و بدون كاوش درعلل بروز فاجعههاي عظيم جهاني در قرن بيستم و خلاصه بدون نقادي سرمشق حاكم بر روابط بينالملل كه متكي بر گفتمان قدرت و تقديس و تفخيم اقتدار بود، نميتوانيم دولتها و مردم جهان را به سرمشق گفتوگوي فرهنگها و تمدنها دعوت كنيم. سرمشق گفتوگوي تمدنها و فرهنگها اگر از منظراخلاقي مورد ملاحظه واقع شود، در واقع دعوت به وانهادن ارادهي معطوف به قدرت و تمسك و گرايش به ارادهي معطوف به عشق است و در اين صورت نتيجه نهايي گفتوگوي تمدنها و فرهنگها نه فقط هم سخني، كه همدلي و محبت است. حضار محترم! گفت و گوي تمدنها، به دو صورت امكان تحقق دارد: الف: تاثير و تاثر مصاديق فرهنگها و تمدنهاي مختلف نسبت به يكديگر بر اثر عوامل گوناگون در طول زمان را از جهتي ميتوان به گفت و گوي تمدنها و فرهنگها تعبير كرد. معلوم است كه اين نوع گفت و گو كمتر انتخابي و ارادي و مسبوق به تصميم و شناخت و بيشتر محكوم حوادث اجتماعي يا اوضاع اقليمي و اتفاقات تاريخيست. ب: صورت ديگر گفت و گوي ميان تمدنها و فرهنگها، گفت و گوي ميان نمايندگان آنها مثل دانشمندان، هنرمندان و فيلسوفان است. در اين صورت، گفت و گو فعاليتيست مبتني بر شناخت و تصميم كه مقهور عوامل تاريخي يا جغرافيايي نيست. افق تاريخي كه لازمهي ذات و وجود آدمي است، اگرچه موجب ميشود كه گفت و گو با عنايت به تاريخي بودن انسان شكل گيرد، ولي اين امر بدان معني نيست كه ما نميتوانيم گفت و گوهايي "فراتاريخي" داشته باشيم و گفت و گوهاي "فراتاريخي" كه طبعا متوجه پرسشهاي هميشگي بشر نظير معني زندگي و مرگ و سعادت است، بايد شالوده و اساس گفت و گو در ساير زمينههاي سياسي و اجتماعي تلقي شود. بدون گفت و گو در مباني و به صرف پرداختن به ظواهر و روساختها، كار گفت و گو به سامان نميرسد، زيرا امور ظاهري كه معمولا به عنوان امور "واقعي"، "ضروري" و "عاجز" توصيف ميشود، اگر متكي بر توافق يا حداقل شناخت دقيق گفت و گو كنندگان در باب مسائل مبنايي نباشد، معمولا به جاي ايجاد تفاهم، منجر به ايجاد و گسترش سوء تفاهم ميشوند. مهاجرت انديشهها و تاثير و تاثر ميان فرهنگها و تمدنها، همچون مهاجرت پرندگان، به نحو طبيعي در تاريخ استمرار و دوام داشته است. در مهاجرت فرهنگها و انديشهها ترجمهي زبانها به يكديگر نقش مهمي ايفا كرده است. مشكلي كه گاهي پديد ميآيد اين است كه ما، با زباني مواجه باشيم كه از حيث ظاهر با زبان ما تفاوتي ندارد، بلكه تفاوت در عالم و جهانيست كه اين دو زبان به آن، تعلق دارند. يكي از مشكلترين گردنههاي گفت و گوي فرهنگها در جاييست كه يكي از طرفين گفت و گو با زباني كه عميقا سكولاريست است - و منظور من از سكولاريسم در اينجا معناي عام و گسترده است كه شامل هرگونه انكار افكار ماورايي، تجربهي شهودي و اعتقاد به غيب است - بخواهد با زباني كه وفادار به امانت ساحت قدسي و معنوي انسان است، گفت و گو كند. اين گفت و گو محال نيست، چون بشر، بزرگتر و وسيعتر از "زبان" خود اوست و درست به همين دليل يعني تفوق وجودي حقيقت انسان بر زبان است كه ميتوان به گفت و گو دل بست. به نظر ميرسد وقت آن رسيده است كه روايت دكارتي - فاوستي تمدن غرب، گوش خود را براي شنيدن ساير رواياتي از حوزههاي ديگر فكر و فرهنگ بشري آماده كند. تخريب بيانتهاي طبيعت كه معلول نگاه بيمار قرون اخير به طبيعت است، زندگي نوع بشر را تهديد ميكند و اگر هيچ دليل فلسفي، اجتماعي، سياسي و انساني براي ضرورت گفت و گو وجود نداشت، مگر همين وضعيت اسفبار نسبت ميان انسان و طبيعت، باز لازم ميآمد كه همه متفكران و انسان دوستان و مصلحان جهان، كار گفت و گو را در صدر همهي وظايف خود قرار دهند. يكي ديگر از دستآوردهاي گفت و گو ميان فرهنگها و تمدنها، نه شناخت فرهنگ و تمدن ديگري - كه طبعا حاصل ميشود - بلكه شناخت فرهنگ و تمدن خود است. بايد از خود فاصله گرفت، تا خود را بهتر ببينيم. هر ديدني مستلزم فاصله گرفتن است كه درعين حال به ما امكان ميدهد كه در ديگري نيز غوطهور شويم. آقاي رييس! خانمها و آقايان! در گفت و گوي ميان فرهنگها و تمدنها بيشك بايد هنرمندان بزرگ در كنار فيلسوفان و دانشمندان و يزدان شناسان به مقام لايق و فاخر خود دست يابند. هنرمنداني كه دريا و كوه و جنگل براي ايشان منابع انرژي و نفت و معدن نيست. بهرهي ايشان از دريا، موسيقي موج و آينهگرداني آب و آسمان است. كوه براي آنها تنها تودهاي از سنگ و خاك نيست و جنگل را تنها چوب نميبينند كه ميتوان از آن، استفاده كرد. اما جهاني كه امروز محكوم احكام سياسي، نظامي و اقتصاديست، جهانيست كه نهايتا به تخريب بيانتهاي محيط زيست، تخريب بيپايان ساحتهاي معنوي هنري و شاعرانهي انسان منجر ميشود براي غلبه بر اين بحران، فكر فيلسوفان و زبان عالمان و كوشش مصلحان اجتماعي كافي نيست. اين هنرمند و شاعر است كه با قدرت جادويي خويش، زندگي را يا حداقل بخشي از زندگي را از چنگال مرگ به غنيمت ميربايد و ادامهي حيات طبيعت و انسان را ممكن ميسازد. گفت و گوي شاعران و هنرمندان، در زبان و با زبان قدسي و معنوي ممكن است؛ زباني كه از هجوم بادهاي مسموم قرون و اعصار، جان به سلامت برده باشد، جهان كنوني ما از بابت نسبت آدميان با يكديگر و با طبيعت، جهان تراژيك است. طبعا تك گويي و تنهايي و سپس احساس اضطراب ناشي از اين تنهايي، نتيجه جهان تراژيك است. پيشنهاد گفت و گو را ميتوان كوششي براي تضعيف وضعيت تراژيك دانست. علاوه بر تجربههاي هنرمندانه و شاعرانه، عرفان نيز يكي از زبانهاي لطيف، عميق، عمومي و جهاني براي گفت و گوست. تجربههاي عارفانه كه متكي بر ظهور و تجلي امر قدسي بر جان و دل عارفان است، موجب گشايش دريچههاي وجودي انسان بر جهان شده است. آشنايي با ودايع و آثار عرفاني ملل مختف، ما را با عمق وجودآنها آشنا ميكند و لايههاي عرفاني و نزديكي زبان و بيان عارفان به يكديگر، با وجود اختلافهاي فراوان فرهنگي، تارخي و جغرافيايي حيرتآور است. پيشنهاد گفت و گوي تمدنها گرچه مستلزم شناخت جغرافيايي فرهنگي و حوزههاي مختلف تمدن است، اما نميتوان نقش و تاثير بيهمتاي دولتها را ناديده گرفت. بدون تعهد جدي دولتها و بدون ملزم شدن آنها به لوازم راي مثبت خود به قطعنامهي گفت و گوي تمدنها، نميتوان چشم اميد به نتايج سياسي اين پيشنهاد داشت. دولتهاي عضو سازمان ملل متحد بايد براي رفع موانع گفت و گوي فرهنگها و تمدنها كوشش كنند و شرايط گفت و گو كه نفي تحميل هر پيش شرط و اعتقاد راسخ به برابري شركتكنندگان در گفت و گوست، گردن بگذارند. گرچه تصوير نمادي تميس (الههي نظم و قانون) از لحاظي متضمن حقيقتي است كه تا امروز نيز مقبوليت نسبتا عام يافته است و مجسمهي او بر پيشاني محاكم قضايي كشورهاي گوناگون نصب شده است، اما وقت آن رسيده است كه از او بخواهيم، پرده از روي چشمهاي خود برگيرد و ترازوي خود را كه در جهان كنوني تنها براي توزين قدرت سياسي و اقتصاديست كنار بگذارد و قبل از صدور حكم با چشماني باز و دستهايي آزاد از هرگونه تعهد قبلي، وضع كنوني جهان را از طريق گشودن ابواب گفت و گو ميان حوزه هاي مختلف فكر و فرهنگ و تمدن بشناسد و سپس اين معرفت را براي اتخاذ تصميمهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي در اختيار جهانيان قرار دهد. رشد فزايندهي تكنولوژي ارتباطات، تحولاتي را به دنبال داشته و خواهد داشت كه از سطح مناسبات و روابط اجتماعي در گذشته و در لايههاي عميق زندگي ما نفوذ ميكند و سفرههاي زيرزميني مشترك ميان مناطق مختف فرهنگي و جغرافيايي به وجود ميآيد. اين سفرههاي مشترك را به كمك علم "نشانهشناسي" ميتوان كشف كرد و شناخت و به اين وسيله به "زبان مشترك" كه لازمهي هر گونه گفت و گوست، نزديك شد. ما، بايد متواضعانه به صداهاي فرهنگهاي مختلف، صداهايي كه شايد بتوانند با تكيه بر تجارب عميق انساني راههاي جديدي براي زندگي انسان نشان دهد، گوش فرادهيم. گفت و گو آسان نيست، اما مشكلتر آمادگي براي شنيدن و براي گشودن دريچههاي وجودي خود بر ديگريست. اعتقاد به گفت و گو، موجب نشاط و سرزندگي و اميد است؛ اميد به اين كه ما بتوانيم در جهاني زندگي كنيم كه فضيلت، در تواضع و محبت باشد، نه در شاخصهاي اقتصادي يا انبارهاي سلاح تخريب عمومي. اگر گفت و گو پيروز شود، انسان و تمدن و فرهنگ پيروز شده است. ما، بايد به اين پيروزي ايمان داشته باشيم كه گوش و جان همهي جهانيان، آمادگي شنيدن اين خطابه الهي را داشته باشد كه "فبشر عباديالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه". با اين اميد كه دوران كينهتوزي و زورگويي به سرآمده باشد و صداي عشق به حق و عدالت و حرمت انسان درگنبد گيتي طنينانداز شود و همگي همصدا با آينه شفاف روح قدسي انساني (حافظ) ترنم اين بيت را در واقعيت زندگي دريابند كه: از صداي سخن عشق نديدم خوشتر/ يادگاري كه دراين گنبد دوار بماند. متشكرم منبع(+) |
|
| ساعت ٥:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳٠ |
|
بر تن خورشید می پیچد به ناز (فریدون مشیری) |
|
| ساعت ٥:٠٦ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳٠ |
|
فريدون مشيری در سیام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدریاش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقهمندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. منبع (+) |
|
| ساعت ٩:٢٢ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
اعتراض دانشجو : بايكوت التماس براي نمره : اشك كوسه انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي منبع (+) |
|
| ساعت ۸:٥٧ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
حذف سه صفر از واحد پول ملي كه به گفته غلامرضا مصباحي مقدم، عضو ناظر شوراي پول و اعتبار با دستور رييسجمهوري در دستور كار تخصصي بانك مركزي قرار خواهد گرفت، علاوه بر بحثها و ديدگاههاي متفاوتي كه پيرامون احتمال آثار رواني و تورمي آن وجود دارد از نظر سادهسازي مبادلات با اسكناسهاي با صفر كمتر و ثبت اطلاعات ريالي و حسابداري دستگاهها همچنين مبادلات سادهتر مردم در كسب و كار، حايز اهميت و پول در جريان،داراي ارزش مبادلهاي بيشتر و سادهتر خواهد داد. اگرچه بحثهاي مختلفي در مورد آثار تورمي حذف سه صفر مطرح شده وعدهاي معتقدند كه اين اقدام به معناي كاهش ارزش پول ملي به صورت رسمي است و اثر رواني آن باعث افزايش قيمتها ميشود و به علت چسبندگي قيمتها و مقاومت صاحبان كالا و خدمات، نوعي مقاومت منفي در مقابل تغيير واحد پول ملي وجود خواهد داشت و ممكن است در مواردي باعث كندي مبادلات و يا افزايش قيمتها شود. اما به عقيدة بسياري از كارشناسان آشنا به تاريخ اقتصاد ايران، اين اقدام ميتواند باعث چاپ اسكناس با ارزشهاي مختلف شود و اسكناسهاي باارزش معادل يك ميليون تومان فعلي يا 1000 تومان آينده را به راحتي در بازار شاهد باشيم و مبادلات با پول خرد و اسكناسهاي كوچك را دوباره به نظاره نشينيم. در حال حاضر درشتترين اسكناس بازار معادل پنجهزار تومان است كه تعداد آن در بازار كم است و مردم مجبورند براي خريد بسياري از كالاها و يا مسافرت به حمل چك پولهاي درشت اقدام كنند و در صف بانكها براي نقد كردن آن بايستند و يا حجم زيادي اسكناسهاي سبز و آبي را در كيف خود داشته باشند تا معاملة موردنظر خود را انجام دهند. اما حذف سه صفر ميتواند چاپ اسكناسهاي 1000توماني جديد معادل يك ميليون تومان فعلي را امكانپذير كند و در نتيجه پول اعم از سكه و اسكناس، ارزش بيشتري خواهد داشت. در گذشته، مردم براي خريد ميوه، سبزي، نان و كراية خودرو از سكه استفاده ميكردند اما امروزه از اسكناس سبز 1000 توماني استفاده ميكنند. در نتيجه حذف سه صفر دوباره زمينه را براي ارزشمند شدن اسكناسهاي كوچك و پول خرد و سكه فراهم ميكند. تغييرات و تحولات تاريخي نيز نشان ميدهد كه حذف صفر از پول ملي سابقه داشته است كه نزديكترين زمان به ما زمان حكومت رضاخان (پهلوي اول) است كه حذف دو صفر از پول ملي در دستور كار قرار گرفت و يك دينار جديد معادل 100 دينار قديمي (زمان قاجار) شد. به اين ترتيب واژة «تومان» كه به زبان مغولي، معادل 100هزار است و در كوچه و بازار مصطلح بود، معادل 100 هزار دينار قديمي (قاجاري) يا 1000 دينار جديد يا 10ريال ارزش پيدا كرد. ارزش ريال به عنوان پول رسمي كشور نيز معادل 100دينار جديد يا 20 شاهي تعيين شد. در صورتي كه اگر حذف سه صفر از پول ملي در آينده به تصويب برسد و اجرا شود، يك ريال پول آينده كه به پيشنهاد محمود احمدينژاد، رييسجمهوري دولت نهم در دستور كار قرار گرفته است، معادل 1000 ريال فعلي و معادل 10 ميليون دينار قجري يا 10 هزار دينار در دورة رضاخان خواهد شد. يك تومان آينده نيز معادل 1000 تومان فعلي خواهد بود كه در مقايسه با دورة رضاخان معادل 100ميليون دينار قجري يا يك ميليون دينار زمان رضاخان خواهد بود. بهاين ترتيب ميتوان دريافت كه كاهش ارزش پول در 200سال گذشته امري طبيعي بوده كه از عملكرد اقتصاد ايران، وابستگي بودجه به نفت و افزايش مخارج دولتها حاصل شده است و اين روند طبيعي كه از ساختار اقتصاد ايران حاصل شده، نشان ميدهد كه كاهش ارزش پول كه نتيجة عملكرد دولتها و اقتصاد ايران در 200 سال اخير بوده، چه سرنوشتي داشته است. منبع (روزنامه سرمایه) |
|
| ساعت ۸:۳۸ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
از حملات هولناك 11 سپتامبر در آمريكا 6 سال گذشت و در تمام اين مدت جورج بوش، رئيس جمهوري آمريكا بوده است. اين واقعه كه در همان روزهاي نخست رياست جمهوري بوش روي داد، محور و كانون توجيهكننده همه سياستها و اقدامات اين دولت قرار گرفت. اكنون نام 11 سپتامبر با دولت بوش غيرقابل تفكيك است. ديويد هندرسون از اقتصاددانان آمريكايي كه در سياست خارجي هم متخصص است در سالگرد اين واقعه در مقالهاي در پايگاه اينترنتي آنتي وار، سياستها و اقدامات دولت بوش را از روز نخست بعد از اين واقعه بررسي كرده است. در يكي از كتابهايم با نام« تصميمات بزرگ در كار و زندگي» نوشتهام كه هنگام ساختن خانه، مهمترين اشتباهات از همان روز نخست روي ميدهد. دليل اين گفته هم روشن است. در روز نخست تصميماتي اتخاذ ميشود كه بر همه تصميمات و اتفاقات روزهاي بعد تاثير ميگذارد. اگر از همان گام نخست مكان نادرستي براي بناكردن خانه انتخاب شود همه كارهاي بعدي براي ساخت خانه به هدر ميرود. اين اصل براي هر رويدادي صادق است. در ابتداي هر طرحي تصميماتي اتخاذ ميشود كه مسير راه را رقم ميزند و اگر اين تصميمات اشتباه باشد كل مسير به خطا ميرود. جورج بوش هم در روز نخست بعد از 11سپتامبر اولين اشتباه را مرتكب شد. او در مراسم بازديد و حضور در كلاس درسي در فلوريدا بود كه دستيارش خبر حمله را كنار گوش او زمزمه كرد. او ابتدا خوب عمل كرد و سعي داشت تا با حفظ آرامش درباره گام بعدي و حركتي كه بايد نشان دهد تصميم بگيرد، اما سخناني كه در انتهاي آن روز گفت اولين اشتباهش بود. او گفت: امروز صبح آزادي توسط يك دشمن بدون چهره و بزدل مورد حمله قرار گرفت و ما از آزادي دفاع ميكنيم. اينكه چطور به چنين نتيجهاي رسيده را هيچ وقت براي مردم آمريكا توضيح نداد. او هيچ گاه براي اين سخنانش مدركي ارائه نكرد و هيچ گاه هم آن را رد نكرد. اما اگر آمريكا به خاطر آزادبودنش مورد حمله قرار گرفته بود2 گزينه پيش روي دولت اين كشور در پاسخ به اين حملات وجود داشت؛يكي اينكه آزادي را از خود سلب كند تا ديگر مورد حمله قرار نگيرد و ديگر اينكه به كساني كه ميخواهند دوباره دست به چنين حملهاي بزنند حمله كند. اما اگر اين حمله دليل ديگري دارد كه دارد، بايد دليل ديگر را دريافت. وزارت دفاع آمريكا در سال 1997 دليل ديگر و واقعيتر اين حمله را بيان كرده كه البته اين دليل هيچ ربطي هم به آزادي در آمريكا ندارد. دليل اين حملات سياستهاي مداخله جويانه دولت آمريكا در خارج بوده است. گروه مطالعه دفتر علوم دفاعي پنتاگون در سال 1997، يعني 4 سال قبل از وقوع حملات 11 سپتامبر در گزارشي درباره واكنش وزارت دفاع به تهديدات فراملي نوشته است: آمريكا به عنوان يك قدرت جهاني گاه با درخواست مداخله و واكنش و استقرار نيرو در سراسر جهان رو به رو ميشود. موقعيت آمريكا در جهان گاه انجام حمله را از سوي اين كشور اجتناب ناپذير ميكند. اطلاعات تاريخي نشان ميدهد كه ميان حضور آمريكا در صحنهها و اتفاقات بينالمللي و افزايش حملات تروريستي عليه اين كشور ارتباط مستقيم وجود دارد. اين عبارات كاملا روشن است و در اسناد وزارت دفاع آمريكا وجود دارد. چرا ارتش جمهوريخواه ايرلند در انگليس بمب ميگذاشت؟ چرا آنها در كانادا يا بنگلادش بمبگذاري نميكردند؟ پرسيدن اين سؤال درست مانند جواب دادن آن است. آنها در مكاني بمبگذاري ميكردند كه ميدانستند در مسير تصميم گيريها درباره آينده و شرايط آنها تاثيرگذار است. آمريكا اگر ميخواهد از وقوع اقدامات تروريستي عليه مردم كشورش جلوگيري كند بايد از مداخله در امور ديگر كشورها بپرهيزد. اينكه هدف حمله كنندگان 11 سپتامبر حمله به آزادي در آمريكا بوده استدلال كاملا غيرمنطقياي است. چطور كساني براي حمله به آزادي در كشوري ديگري حاضر به خودكشي و انجام حمله انتحاري ميشوند؟ اما استدلال دوم كه عوامل حمله انتحاري در اعتراض به مداخله دولت آمريكا در امور داخلي ديگر كشورها جان خود را به خطر انداخته باشند استدلال منطقيتري است. چرا اين تروريستها كشورهاي آزاد ديگر را مورد حمله قرار ندادهاند و تنها آمريكا را هدف گرفته اند؟ بوش فرصت فكر كردن درباره اين استدلالها را نداشت. مردم آمريكا منتظر بودند كه او كاري بكند و كشوري را در انتقام اين حمله هدف قرار دهد. حملات 11 سپتامبر روز سهشنبه اتفاق افتاد و بوش و مشاورانش شنبه هفته بعد در كمپ ديويد استراتژي حمله به افغانستان را بررسي ميكردند. بن لادن به عنوان طراح اين حملات معرفي شده بود و مكان او هم در افغانستان تحت كنترل طالبان بود. دولت بوش ابتدا به طالبان فرصت داد تا داوطلبانه بن لادن را تحويل دهند، ولي طالبان درخواست ارائه مدرك مبني بر نقش بن لادن در اين حملات را داشت. دولت بوش نه چنين مدركي را به طالبان ارائه كرد و نه هنوز آن را به مردم آمريكا نشان داده است. مقامات آمريكايي اما در آن زمان در سخنرانيها و مصاحبههاي خود تاكيد ميكردند كه بدون شك بن لادن طراح اين حملات بوده است. بعد از اين حملات، چندين مجموعه تحقيقات گسترده از سوي چند نهاد در آمريكا انجام شد. سازمانهاي اطلاعاتي از يك سو و نيروهاي امنيتي و انتظامياز سوي ديگر تا ماهها مشغول انجام اين تحقيقات بودند. بخشي از اين اطلاعات محرمانه است و تا مدتها منتشر نميشود. اما اكنون كه 6 سال از آن زمان ميگذرد هيچ اطلاعات مهم و حساسي از آن تحقيقات هنوز منتشر نشده و به اطلاع مردم آمريكا نرسيده است. اينكه دلايل بوش براي حمله به افغانستان چقدر درست و محكم بوده تنها يك سوي ماجراست. سوي ديگر اين سكه آن است كه اين حمله تا چه اندازه موفقيتآميز بوده است. بوش از همان روزهاي نخست شعار دستگيري بنلادن زنده يا مرده را ميداد. اما هنوز در اين مورد هيچ پيشرفتي صورت نگرفته است. به جاي دستگيري بنلادن در اين 6 سال بوش تنها 2 جنگ ناتمام در كارنامه خود به جا گذاشته كه يكي از آنها به باتلاقي دامنگير براي نظاميان اين كشور تبديل شده است. اقداماتي كه در اين 6 سال عمر دولت بوش انجام شده، هيچ كمكي به تحقق اهداف اعلام شده اين دولت مانند برقراري دمكراسي و گستراندن آزادي نكرده است. بسياري از آمريكاييها به ويژه در طبقه نخبه اين كشور، اقدامات و سياستهاي بوش را بعد از 11 سپتامبر باعث بيآبرويي كشورشان ميدانند. منبع (همشهری آنلاین) |
|
| ساعت ۸:٢۳ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
BRITAIN'S BIGGEST EVER SURVEY OF OVER 10,000 CHILDREN REVEALS FOODS THAT MAKE CHILDREN SMART . OR STUPID The Food for the Brain children's survey sponsored by Organix compares food intake with behaviour, academic performance and health The Food For The Brain Foundation, sponsored by Organix, today releases the results of the largest ever children's nutrition and diet survey undertaken on over 10,000 British school children aged between 6 - 16 years old, comparing aspects of their diet with their behaviour, academic performance, SAT scores and overall health. The results, which found a significant association between diet, behaviour and SAT scores, show the shocking state of children's diet and mental health in Britain with more than 1 in 3 suffering from attention or concentration problems and mood swings or tantrums, with almost half having constant sugar cravings. The survey was conducted between September 2006 and July 2007 with parents completing a free on-line questionnaire on their children. Participants were recruited partly through media coverage in national publications, an email sent to all UK public sector schools, and partly self-selected by visiting the website www.foodforthebrain.org. Key findings: . Average intake of dark green vegetables (high in folate) is 1 serving The survey found that the best foods for behaviour are fruit and vegetables with high consumers of both twice as likely to be well behaved. The worst foods are fried and / or takeaway foods, processed food, ready meals and sugar. A massive 44% of children who eat this type of junk food most days suffer from bad behaviour, compared with only 16% of children who never eat fried or takeaway food having poor behaviour. The best foods for parental rating of good academic performance are raw nuts and seeds with high consumers twice as likely to have good academic performance. The best foods for good SAT scores are dark green leafy vegetables, oily fish and water. The worst foods are processed and ready meals. High dairy consumers also had slightly lower SAT scores. Almost half (45%) of children frequently or always crave sweet foods and of those 44% frequently or always have poor attention or lose concentration, 39% have poor memory and 37% have frequent mood swings or tantrums. The table below shows the difference in overall health, behaviour and academic performance SAT scores between high and low consumers of different food groups.
Many children in our survey are like jetfighters - they refuel on the move going from one sugary food or drink to another. The association between high sugar intake and bad behaviour is very strong." Holford concludes: "Failures in government initiatives to improve academic performance may be because we're not putting money where our mouth is. This survey provides strong evidence that an optimal diet, with more vegetables, oily fish, nuts, seeds, fruit and wholefoods makes a big difference. During our school projects with Chineham Park, a poorly performing Primary School in Hampshire and Cricket Green, a Special Educational Needs School in Surrey, we saw for ourselves the massive improvement in behaviour and academic performance following a change to this kind of diet, together with supplements. Achieving optimum nutrition needs to be on the government's agenda and the schools' core curriculum." Lizzie Vann, founder of organic food company Organix, who sponsored the survey, added: "Organix has long campaigned to give children the best start in life by encouraging everyone from parents to politicians to provide the best possible food for the next generation. The good news in this survey is that we can actively improve our children's health, behavior and achievements by making small changes to the food they eat. The benefits of fresh, seasonal foods, organically grown and simply cooked are clear messages that many adults have taken on board. This report makes it clear that if our children are not fed well, every aspect of their lives from health to how they are at school suffers." Case History Jamil, age 7, is a case in point. He used to eat high sugar foods and drinks, fried food and takeaways and was easily distracted, hyperactive and had difficulty concentrating. Now, all that has changed. His mother Claire, took part in the Food for the Brain Survey and attended 'food for the brain' cookery workshops at his school in Basingstoke. "His behaviour is definitely better. He's calmer and less defiant and doing better at school." says his mother Claire. "He's eating better and open to trying new foods. Changing his diet has made a real difference." Test your child Parents can check their own child's diet and receive free 'food for the brain' advice by completing an on-line questionnaire at www.foodforthebrain.org. For a copy of the FOOD FOR THE BRAIN CHILD SURVEY (cost £10.00) click here. This report is FREE for FRIENDS of Food for the Brain. If you wish to become a Friend of Food for the Brain, you can do so by making a donation, to do this please click here. Food for the Brain is a charity and as such is funded by donations, all monies are gratefully received and help us to achieve our mission and contribute towards the costs of our campaign and projects. We thank you for any support you can give. Smart food for smart kids shopping guide Parents can also download the Food for the Brain Foundation's Smart Food For Smart Kids Shopping Guide, click here for the free download. This guide is designed to help parents throughout the UK make the right food choices to help improve their children's brain function, behaviour and intelligence. Ref:(+) |
|
| ساعت ۸:٢٠ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
گاه بواسطه در گير شدن با روزمرگيهاي زندگي از خيلي از آنچه داريم و مي توانيم داشته باشيم غافل مي شويم . گاه ناراحتي هايي كه از شرايط داريم باعث مي شود كه آنچه داريم را انكار كنيم . گاه چون با پدرمان يا مادرمان لج كرده ايم و اختلاف سليقه اي داريم از آنچه برايمان انجام مي دهند قدرداني نمي كنيم و آنچه وظيفه داريم در قبال آنها انجام نمي دهيم و فقط متوقع از انها هستيم .گاه اين غفلت بهايي سنگين دارد و اين بها در حداقل ممكنش از دست دادن زمان است . زمان در گذر است و ما غافل از اين سرمايه اي كه بسرعت آن را از دست مي دهيم اگر يك اسكناس صد توماني از دستمان بيفتد مي ايستيم و ان را برمي داريم ولي چند بار ايستاده ايم و سعي كرده ايم زمانهاي از دست رفته مان را كه همه مي گوييم طلاست برداريم . بايستيم و قدري به آنچه داريم بينديشيم... از وبلاگ خاطرات یک مدیر |
|
| ساعت ۸:۱٢ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
یک دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم دو هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
سه اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد چهار دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند پنج بدترین شکل دلتنگی برای کسی، آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید شش هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود. هفت تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی هشت هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران نه شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی ده به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن یازده همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی دوازده خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد سیزده زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری گابریل گارسیا مارکز (نویسنده معروف کلمبیایی (
|
|
| ساعت ۱٠:٤۸ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٥ |
|
وقتی میرید عروسی، و میخواین بدونین مادر عروس خانم کیه. لطفاً از یک آشنا اون هم یواشکی بپرسین! مجبور نیستین از خواهر عروس بپرسین، ببخشید شما مادر عروس هستین!! |
|
| ساعت ۱٠:٤٧ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٥ |
|
چه قدر شغلها با هم فرق دارند. یکی مسئول پذیرایی تو مجالس ختمه. همش با گریه و زاری و آه و ناله سر و کار داره. و آخر ماجرا هم با خرما و حلوا! یکی مسئول پذیرایی تو مجالس عروسیه. همش با شور و نشاط و بزن و بکوب سر و کار داره. و شیرینی و شربت و شام! |
|
| ساعت ٤:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۳ |
|
شده تا حالا دلتون گرفته باشه اما ندونید بخاطر چی؟ دلتون بخواد حرفی بزنید اما ندونید چی باید بگید؟ بخواهید با کسی درد دل کنید اما ندونید با کی؟ انگار قرار باشه جایی برید اما ندونید به کجا؟ قراره اتفاقی بیافته اما نمی دونید چه اتفاقی؟ دلتون بخواد کاری بکنید اما نمی دونید چکار؟ درون شما هیاهوی غریبی هست و شما محکوم به تحمل و سکوت میکنید ... سکوت راستی هیچ میدانید سکوت سپیدیاش را از برف گرفته، نجابتش را نمیدانم. شاید از اسب. آرامشش را از دشت. از جنس دل است و شکستنی. (فاطمه ولی پور) |
|
| ساعت ٤:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۳ |
|
دیر زمانیست که از آخرین بوسه قلم بر سرانگشتان من می گذرد و من هنوز در تلاطمی دیرین در جوش و خروش و همچنان نیلوفر دلتنگی بر هزار توی نهال آرزویت در تمنای پیچش. و تو .... تو چون ماهی در آسمان شب تارم و هم چون ماهی در چشمه جانم؛ لیک دست من کوته و تو دوری از دست. و من در این وادی خراب آباد دستان گرم تو را در جستجو تا ژاله های نشسته بر مسند مژگان را به لطف برچیند و دل بی تمنای تو را در تمنا، تا دل سوختة بی تاب را آرام و قراری باشد. در آن سوی پرچین چشمان تو طوفانیست که ساحل خستة دل ما را در هم می کوبد و می لرزاند. کیست؟ کیست در تو آنکه مرا به خود می خواند؟ کیست؟ کیست در تو آنکه مرا در تو می جوید؟ کیست؟ کیست در تو آنکه مرا با خود می برد؟ کدامین دست سفالگر هنرمندی را می بایست ستود کز مشتی خاک، صنمی چونان تو برافراشت در خور ستایش که بر آن مه سیما همچنان خیره بماندم. (فاطمه ولی پور) |
|
| ساعت ۳:۱٤ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٩ |
|
ببخشید که این روزها دیر به دیر می آم وقتی هم می آم نمی تونم وارد وبلاگم بشم. باید کلی دور بزنم تا بتونم بیام. جبران می کنم!
|
|


2.jpg)