برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

و پيامی در راه...

              روزی

روزی
خواهم آمد ، و پيامی خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.

خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيبای جذامی را ، گوشواره ای ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاريكی است،
كهكشانی خواهم دادش .
روی پل دختركی بی پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.

بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.

خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ريخت.
ماديانی تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتی در راه ، من مگس هايش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر ديواری ، ميخكي خواهم كاشت.
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.
هر كلاغی را ، كاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهی دارد غوك !
آشتی خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

                 دوست خواهم داشت

(سهراب سپهری)

نویسنده : برای فردا : ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳۱
Comments نظرات () لینک دائم

طرح ارتقاء امنیت اجتماعی - فاز دوم

خوب به سلامتی طرح ارتقاء امنیت اجتماعی وارد مرحله دوم شد.  و دارند با اراذل و اوباش مبارزه می­کنند.  به گمانم این طرح هم داره مبتلا به آفت همیشگی ایده­ها و کارهای خوب میشه.  افراط و تفریط!! یک سری مامور قوی هیکل که صورت­هاشون رو پوشونده­اند به منازل!!! افراد هجوم می­برند و با اعمال ضرب و جرح و بدون رعایت حداقل حقوق انسانی، کسانی رو که اراذل و اوباش می­دونند از خونشون می­کشند بیرون و می­برند!  این برخورد مثلاً قاطعانه! غالباً صحنه­های وحشتناکی رو به وجود می­آره و بیشتر حس ترحم مردم رو برای این مجرمین!!! بر می­انگیزه.  ظاهراً به قرون وسطی هم برگشتیم و این دستگیرشدگان رو با وضعیت نامناسبی (مثلاً در حالیکه یک آفتابه به گردنشون آویزونه!) دور می­چرخونند.  من با طرح مبارزه با بدحجابی، یا مبارزه با افرادی که مخل آسایش و سلامت روانی جامعه­اند موافقم، اما افراط و تفریط در هر کاری به خصوص در موارد اینچنینی اصلاً پسندیده نیست.

 

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

هتک حرمت

ما نفهمیدیم کدومش بیشتر هتک حرمته! بیرون کشیدن چند تار موی دختر دانشجویی در مقطع تحصیلات تکمیلی توسط یک استاد پیشکسوت ۸۰ ساله یا پایین کشیدن شلوار و لباس زیر یک دانش آموز نوجوان ۱۳ ساله و ضرب و شتمش جلوی همکلاسی­هاش توسط دو تا از معلم­هاش!!  واقعاً اگه فامیل این دختر خانم "سلیمی نمین" نبود چی میشد؟!  باز هم استاد پیشکسوت دانشگاه با دستور مستقیم وزیر اخراج میشد؟! به این می­گویند سیاست یک بام و دو هوا؟!

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

برنامه شب شيشه ای و مهمانان ويژه اش!

ظاهراً چند وقتیه که دیگه مسئولین برنامه شب شیشه­ای مهمان دعوت نمی­کنند، مهمان­ها خودشون خودشون رو به مسئولینش تحمیل می­کنند!!! یک از مهمون­های این هفته جناب آقای دکتر جاسبی معروف بودند. 

 این برنامه چند تا نکته جالب داشت.  در نظر سنجی SMS ای تا اواسط برنامه اغلب کسانی که نظر داده بودند عملکرد دانشگاه آزاد رو ضعیف ارزیابی کرده بودند، طوری که مجری برنامه مجبور شد بگه لطفاً اگه شهریه بالا است یا مشکل موردی دارین نظر منفی ندین، منظور ما کلیت ماجرا است.  لطفاً طرفدارهای دانشگاه هم SMS بزنند.  آخرش هم بیش از 50 درصد عملکرد رو ضعیف ارزیابی کرده بودند. 

 تو این برنامه یک موسیقی پخش می­کنند و بعد از مهمان می­پرسند که چه احساسی داشت؟ فکر می­کنین برای عمو جاسبی بزرگ چی پخش کردند؟ موسیقی فیلم "پدر خوانده!!!!" البته ایشون نگرفتند که موضوع چیه و فقط گفتند که آهنگ قدیمی بود و یک کم غمگین!! 

نکته سوم این بود که ظاهراً قراره در آینده نزدیک کنکور ورودی به دانشگاه را حذف کنند و معیار گزینش معدل سال­های قبل باشه.  چه کار وحشتناکی!!! خدا کنه عاملی نباشه برای آلودگی آموزش و پرورش به فعالیت­های کثیف رشوه­گیری و تطمیع­کردن و خرید و فروش نمره و ...

  

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

قاطی پاتی!

-     شنبه هفته قبل ساعت ۶ بعد از ظهر حوالی میدون ونک بودم که یک دفعه خدا هر چی پدیده جوی داشت ییهو! به صورت MP3ارائه کرد! چشمتون روز بد نبینه باد و بارون و رعد و برق و صاعقه (درست مثل تو کارتون­ها) و طوفان شن! و همه چی با هم.  این تند باد عجیب یک کشته هم تو خیابون نیاوران داشت به خاطر سقوط درخت. 

-     عجیبه.  با اینکه من اصلاً خرید کردن بلد نیستم، جنس هم نمی­شناسم و همیشه سرم کلاه می­ره، اما مردم فکر می­کنند من خیلی حالیمه!!!  معمولاً تا پشت ویترین مغازه­ای می­ایستم، یا می­خوام جنسی بخرم، کلی مشتری پیدا می­کنه!  شنبه رفتم یک مانتو کوتاه و نسبتاً جمع و جور خریدم (بر خلاف مانتوهای موجودم که همشون گشاد یا بلند و گشادند).  تا پرو کردم، دو سه تا خانم دیگه اومدند و ازم پرسیدند که این رو از کجا (کدوم ردیف لباس) برداشتم و قیمتش چقدره و جنسشو دست می­زدند!  چهارشنبه تو فروشگاه سپه تجریش، مورد مشورت ۴ نفر از خریداران قرار گرفتم!!(این جمله به درد اذیت کردن ویراستارها می­خوره!) یک آقای مسنی می­خواستند کیک عصرونه بخرند، دو سه تا نمونه آورده بودند از من!! بپرسند کدومشو بخرم؟! یک آقای مسن دیگه­ای می­خواستند بدونند اینی که خریدند ادویه است یا فلفل!! و میشه با زردچوبه قاطیش کرد یا نه!!!! اومدم جنس­هایی که خریده بودم بگذارم رو ریل جلوی صندوق­دار، یک دفعه خانم پشت سریم پریدند وسط و پرسیدند ببخشید اینها رو کجا داشت؟ گفتم مثلاً ردیف دوم، یک سری بررسی کردند که من چی خریدم، وسایلشونو ول کردند و رفتند دو تا مثل همون آوردند!  طفلکی­ها نمی­دونند بین این همه پیغمبر کی رو انتخاب کردند!

-     میشه برای بی­دست و پایی حدی گذاشت؟! شنبه که عرض شد اوضاع احوال جوی چه جوری بود.  من رخش رو نزدیک اتوبان نیایش پارک کرده بودم و با اتوبوس رفتم ولیعصر.  موقع برگشتن عرض شد که اوضاع احوال جوی چه طور بود.  بعد از نیم ساعت پناهندگی تو بازار ونک، یک کم که بارون کمتر شد اومدم که تاکسی بگیرم بیام سر نیایش.  حالا مگه تو این شرایط ماشین پیدا میشه؟!کلافه بودم و خسته و بارون می­اومد (اینها توجیه دیگه،متوجه این که!) راننده یک ماشینه گفت تجریش، اتوبان.  من هم پریدم بالا که از این مخمصه رهایی بیابم!  یک کم که رفتیم یک پانصد تومانی دادم و گفتم آقا من سر نیایش پیاده میشم.  یک دفعه آقاهه دادش دراومد که خانم! من که گفتم تجریش.  من هم با آرامش گفتم: اشکال نداره. شما کرایه تجریش رو بردارین.  با کلی جوش و خروش گفت: بحث این نیست.  من از اتوبان چمران می­رم.  باز من با آرامش زایدالوصفی عرض کردم اشکال نداره خوب تو اتوبان پیاده میشم! باز آقاهه با جوش و خروش گفت: خانم من نیایش نمیرم.  از اینجا نمیتونین برید چی کار می­خواین بکنین؟ باز بنده با آرامش عرض کردم.  اشکال نداره. شما فرمودین که تجریش میرید تقصیر خودم بود! آقاهه که انتظار داشت دعوا بشه و تعجب کرده بود که این چه قدر آرومه دیگه چیزی نگفت و کلی دلش برام سوخت! آخرش مجبور شدم سر پارک­وی پیاده بشم، دوباره تو اون همه باد و بارون و هوایی که الان دیگه تاریک هم شده بود، ماشین بگیرم همین مسیر رو برگردم!! خوبه حالا مسیر ونک تا پارک وی جزو حوزه استحفاظیمه و مثلاً همه جاشو بلدم! اگه یک مسیر ناآشنا بود چی کار می­خواستم بکنم!! به هر حال به سختی و مثل موش آب کشیده رسیدم خونه! و به همین مناسبت فرداش به خودم مرخصی دادم!!!

-     چهارشنبه مانتو تازه خریداری شده رو پوشیده بودم و تقریباً از دم در موسسه هر کی منو دید یک چیزی گفت.  تیپ جدید کلی با استقبال عمومی مواجه شده بود و همکارام می­گفتند کلی رفته رو قیمت موسسه!  رسم ما تو موسسه اینه که هر کی لباس یا کفش نو می­خره باید وسط اتاق ۳۶۰ درجه دور خودش بچرخه که از تمام زوایا بررسی بشه! (این مراسم معمولا با کلی شوخی خنده همراه!) دیگه اینقدر دور خودم چرخیدم سرم گیج می­رفت.  آقایون موسسه ما خیلی مودب و مبادی آدابند و معمولاً در این موارد چیزی نمی­گویند، اما آخرش یکی از آقایون دکترهای بخش که البته جای پدرمون هستند، گفتند که خانم فلانی این لباس امروزتون خیلی قشنگه! کم کم رنگشم روشن کنید!! گفتم: چشم آقای دکتر! انشاالله پروژه بعدی.

-          ساعت ۱۱ و ربع چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت رو به خاطر می­سپارم.  باید پذیرفت فاصله فاصله­ها را!

-         گاهی اوقات خدا کاری میکنه که با تمام وجود ایمان بیاری به خداییش! این هفته برای من یکی از این اوقات بود.

-     چهارشنبه این هفته گردهمایی سالانه موسسه بود.  امسال همه رئیس بخش­های مراکز رو دعوت کرده بودند. یکی دو ساله که فیلم جدید سازمان شده درآمد زایی!!! و البته تدوین برنامه­های راهبردی تحقیقات هم سوژه گل بازی (اینجوری می خونند Gel bazi!!جدیده! 

-     تو گردهمایی چهارشنبه اعلام کردند که یکی از همکارهای بخش زرقان که تازه از کانادا فارغ­التحصیل شدند در سال گذشته ۱۰ تا مقاله علمی پژوهشی چاپ کردند که ۶ تاش ISI بوده! همه غلاف کردند دیگه... فکر می­کنین این خانم دکتر ما الان بعد از یکسال برگشتن به ایران و رفتن به شهرستان چقدر حقوق می­گیرند؟ ماهی ۲۵۰۰۰۰ تومان، یعنی حقوقی که با مدرک فوق لیسانس و قبل از رفتنشون می­گرفتند.  چرا؟  کارشون در هزار توی امور اداری و کاغذبازی­هاش گیر کرده!! بعد می­گویند چرا فرار مغزها داریم!! (ببخشید یادم دفته بود که ما فرار مغزها نداریم!!!!)

-         باز امروز از این جلسات الکی درون بخشی داشتیم که بیشتر به بررسی گزارش ارائه شده در گردهمایی هفته قبل گذشت و بررسی سیاست جدید موسسه برای ارائه طرح­های سفارشی و درآمد زایی.  رئیس مؤسسمون یک نامه به بخش­ها نوشته بودند که می­خواهند برای هم­اندیشی با همکاران جلساتی رو به تفکیک با سه بخش ماشین­ها، آبیاری و صنایع غذایی برگزار کنند و خواسته بودند که بخش تاریخ پیشنهادیشو بگه.  به دنبال ماجرای Boss Storming  قبل از عید که جایگزین Brain Storming شده بود، همه شاکی بودند.  به خصوص که ریاست محترم دو نفر از اساتید دانشگاهی رو می­خواستند با خودشون بیارن که با واکنش­های خیلی متفاوتی مواجه شد.  من امروز در موضع اقلیت بودم.  به نظرم دیگه زیادی مثبت اندیش و پوست کلفت شدم!! و ماجراهای پیش پا افتاده رو جدی تلقی نمی­کنم.  اداره دولتی همینه دیگه.  هر چقدر هم که رنگ و لعاب داشته باشه باز اساسش همونه!!! باید پذیرفت. 

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

جملات زيبا

امسال یک سررسید هدیه گرفتم که توش پر از جملات زیبا است. حیف که ننوشته نقل از کیه!

 

o   احساس مسئولیت نسبت به جامعه، هسته اصلی داد و ستد را تشکیل می­دهد.

o   تصمیم درست برآیند فلسفه­ای درست و استوار است.

o   خدمت، بخش جدایی­ناپدیر از هر کسب و کاری است.

o   هیچ پشتیبانی استوارتر از مشورت نیست.

o   کارهای بزرگ، اول محال به نظر می­آید.

o   پیروز شدن از پیروز ماندن آسانتر است.

o   عشق، شما را چون خوشه­های گندم دسته می­کند.

o   آفتاب به گیاهی نور می­دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.

o   کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان.

o   کار عشق مجسم است.

o   به جای تلاش بیهوده برای تغییر دنیای بزرگ، خود کوچک را تغییر دهیم.

o   استقامت و پشتکار از نبوغ مهمتر است.

o   مهم نیست چه کاری انجام می­دهیم، اما مهم است که چگونه انجام می­دهیم.

o   خداوند ما را توانا آفریده است، حق نداریم متوسط باشیم.

o   تخیل کلید تمام یادگیری­ها است.

o   اندیشه چتر نجات است، آن را باز کنیم.

o   هیچ انسان ناسپاس خوشبختی وجود ندارد.

o   آزادی، یعنی انجام کاری که دوست دارید.

o   تنها مفهوم و اصل ثابت جهان، تغییر است.

o   هر روزی آبستن معجزه است.

o   وقتی چیزی را بخواهیم، همه دنیا برای موفقیت ما همدست می­شود.

o   هیچ روزی از امروز با ارزشتر نیست.

o   شکست چیزی نیست به جز دست کشیدن از تلاش.

o   بیماری ذهن بالاخره به بیماری جسم تبدیل می­شود.

o   کسانی که به انتظار زمان نشسته­اند، دیریست آنرا از دست داده­اند.

o   هیچ کس و هیچ چیز را سرزنش نکنید.

o   درختهای بزرگ با یک دانه و طولانی­ترین راه­ها با یک قدم آغاز می­شوند.

o   شکیبایی، زاییده تفکر مثبت است.

o   خواست و مشیت الهی را هرگز فراموش نکنید.

o   زیستن بدون رفتار بر پایه ارزشها، بی­ارزش است.

 

نویسنده : برای فردا : ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

 

در یکی از روزهای اردیبهشت، شادی و غم در کنار دریاچه­ای همدیگر را دیدند.  به هم سلام دادند و کنار آب­های آرام نشستند و گفتگو کردند.

شادی از زیبایی­های روی زمین سخن گفت، از شگفتی­های هر روزۀ زندگی در دل جنگل و در میان تپه­ها و از آوازی که سپیده­دمان و شامگاهان شنیده می­شود.

آنگاه غم سخن گفت و با هر آنچه شادی گفته بود موافقت کرد؛ زیرا غم جادوی آن لحظه و زیباییش را می­فهمید.  غم، هنگامی که از زیبایی ماه اردیبهشت در مرغزار و در میان تپه­های سخن می­گفت، بیانی شیوا داشت.

شادی و غم زمانی دراز سخن گفتند، و درباره هر آنچه که می­دانستند با هم تفاهم داشتند.

 

دو شکارچی در آن سوی دریاچه می­گذشتند.  هنگامی که به این سوی آب نگاه کردند، یکی از آنان گفت: « نمی­دانم آن دو نفر کیستند؟» دیگری پاسخ داد: «گفتی دو نفر؟ اما من فقط یک نفر را می­بینم.»

شکارچی اول گفت: «اما آن دو نفر آنجا هستند.» شکارچی دوم گفت: «من در آنجا فقط یک نفر را می­توانم ببینم، تصویری که در دریاچه افتاده نیز تصویر یک نفر است.»

شکارچی اول گفت: « نه، دو نفرند. تصویری که در آب راکد افتاده است از آن دو نفر است.»

اما مرد دوم تکرار کرد: « من تنها یک نفر را می­بینم.» و دیگری باز گفت: «اما من به وضوح دو نفر را می­بینم.»

تا به امروز هنوز یکی از شکارچی­ها می­گوید گه دیگری لوچ است و دو تا می­بیند؛ در حالی که آن دیگری می­گوید: «دوست من کمی کور است.»

از کتاب: عارفانه ها - گزیده آثار جبران خلیل جبران

ترجمه: مسیحا برزگر، انتشارات کتاب خورشید

نویسنده : برای فردا : ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

پیک بادپا

زندگی داره یواش یواش آسون­تر میشه.  وقتی اسم "پیک بادپا" می­اومد فکر می­کردم، فقط کار حمل و نقل و جابه­جایی بسته و کالا را انجام می­دهند، ولی تازگی با خوندن یک برگه تبلیغاتی­شون متوجه شدم که کلی خدمات دیگه هم ارائه می­دهند که برای سالمندان، کسایی که نمی­تونند زیاد از خونه بیرون بیان و اونهایی که از نظر وقت در تنگنا هستند، می­تونه خیلی مفید باشه.  بعضی خدماتشون هم واقعا جالبه.

فهرست خدمات:

حمل و نقل کالاهای سبک و سنگین توسط انواع وانت و موتور سیکلت به نقاط شهر تهران بدون همراهی در سطح شهر و کلیه شهرستان­ها

خرید و توزیع انواع کارت­های دعوت و عروسی، هدیه، کتاب و ...

انجام کلیه امور بانکی، وصول چک و نقد کردن آن تا سقف 5000000 ریال، پرداخت جرائم رانندگی، قبوض آب و برق، تلفن، گاز، عوارض شهرداری و اقساط ماهیانه مشتریان و ...

دریافت و ارسال کالا به شهرستان از طریق باربری­ها، فرودگاه، راه آهن و ترمینال­ها

تهیه بلیط هواپیما، اتوبوس و قطار از دفاتر مسافرتی و تحویل به محل مورد نظر مشتری

دریافت صورت وضعیت خلافی خودرو

تهیه دارو از داروخانه ها و اخذ برگه جواب آزمایش­های پزشکی مشتری.

نویسنده : برای فردا : ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست، نه ذهن وراجش.

(جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

ای دوست غمگین من، اگر می­توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در زندگیت بوده، همان نیرویی است که قلبت را روشن می­کند، روحت را از مغاک تمسخر بیرون می­آورد و تا عرش احترام بالا می­برد، آنگاه رضا به داده می­دادی و آن را میراثی می­دانستی که تعلیمت می­دهد و آگاهت می­کند.

(جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

نیایش آواز قلب است که حتی در مخمصۀ شیون هزاران روح دیگر، راه خود را تا عرش خداوند هموار می کند.

(جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

نخستین نمایشگاه و جشنواره ملی رسانه های دیجیتال و نرم افزارهای چند رسانه ای

نخستین نمایشگاه و جشنواره ملی رسانه های دیجیتال و نرم افزارهای چند رسانه ای از ۲۴تا ۳۱اردیبهشت ماه در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

 

نمایشگاه های صنایع غذایی 1386 
دوازدهمین نمایشگاه بین المللی تخصصی صنایع غذایی

دوازدهمین نمایشگاه بین المللی تخصصی صنایع غذایی
از 23 اردیبهشت تا 27 اردیبهشت 1386 
عربستان - مرکز نمایشگاههای بین المللی جده

 
چهاردهمین نمایشگاه بین المللی ماشین آلات، ادوات و محصولات کشاورزی

چهاردهمین نمایشگاه بین المللی ماشین آلات، ادوات و محصولات کشاورزی - IRAN AGRO 2007
از 1 خرداد تا 4 خرداد 1386 
تهران - نمایشگاه بین المللی تهران

 
پنجمین نمایشگاه بین المللی صنعت دام، طیور و صنایع وابسته ایرانپنجمین نمایشگاه بین المللی صنعت دام، طیور و صنایع وابسته ایران
از 5 تیر تا 8 تیر1386
تبریز - نمایشگاه بین المللی تبریز
 
هشتمین نمایشگاه بین المللی ماشین آلات، ادوات و محصولات کشاورزی و فرآورده های غذایی و صنایع وابسته ایرانهشتمین نمایشگاه بین المللی ماشین آلات، ادوات و محصولات کشاورزی و فرآورده های غذایی و صنایع وابسته ایران
از 5 تیرتا 8 تیر 1386
تبریز - نمایشگاه بین المللی تبریز
 
ششمین نمایشگاه بین المللی محصولات، ماشین آلات و مواد اولیه نان، بیسکویت، شیرینی و شکلات ایران

ششمین نمایشگاه بین المللی محصولات، ماشین آلات و مواد اولیه نان، بیسکویت، شیرینی و شکلات ایران - ICF 2007
از22 مهر تا 25 مهر۱۳86

تهران - نمایشگاه بین المللی تهران

 
چهارمین نمایشگاه بین المللی مواد غذایی و صنایع وابسته

چهارمین نمایشگاه بین المللی مواد غذایی و صنایع وابسته - AgroFood
از 3 آبان تا 7 آبان  1386
ارومیه - نمایشگاه بین المللی ارومیه

 
دومین نمایشگاه محصولات، ماشین آلات و مواد اولیه نان، بیسکویت، شیرینی و شکلات ایران

دومین نمایشگاه محصولات، ماشین آلات و مواد اولیه نان، بیسکویت، شیرینی و شکلات ایران
از 2 آبان تا7 آبان 1386

ارومیه - نمایشگاه بین المللی ارومیه

 
هفتمین نمایشگاه بین المللی دام و طیورهفتمین نمایشگاه بین المللی دام و طیور
از 21 آبان تا 24 آبان 1386
تهران - نمایشگاه بین المللی تهران
 
چهارمین نمایشگاه شیلات، آبزیان و ماهیگیری

چهارمین نمایشگاه شیلات، آبزیان و ماهیگیری
از 1 اسفند تا 6 اسفند 1386

ارومیه - نمایشگاه بین المللی ارومیه

 
نمایشگاه صنعت مرغداری و دامپرورینمایشگاه صنعت مرغداری و دامپروری
از 1 اسفند تا 6 اسفند 1386
ارومیه - نمایشگاه بین المللی ارومیه
منبع (+)
نویسنده : برای فردا : ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

سهم 2درصدی صنایع غذایی در تولید ناخالص ملی

سهم صنایع غذایی در تولید ناخالص ملی حدود 2 درصد است؛ ضمن این که سهم ارزش افزوده صنایع غذایی در سال گذشته حدود 8.2 درصد و ارزش ستانده این صنعت حدود 53 هزار میلیارد ریال بوده است.

به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران ، علیرضا طهماسبی – وزیر صنایع و معادن – در نشستی با فعالان و تشکل‌های صنعت غذایی کشور با بیان این مطلب گفت: اهمیت صنایع غذایی  از لحاظ ارزش افزوده حدود هشت برابر صنایع الکتریکی و سه برابر صنایع لاستیکی و پلاستیکی است.

وی با بیان این که نبود انحصار در صنایع غذایی ایران باعث شده که تمایل به سرمایه‌گذاری در این صنعت طی سال‌های اخیر افزایش یابد، افزود: صنایع غذایی از دو جنبه ایجاد اشتغال، تامین نیازهای تغذیه‌ای و امنیت غذایی در بین دیگر صنایع از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند و تقویت این صنایع گام نخست برای توسعه صنعتی هر کشور به‌شمار می‌رود.

 او گفت: تاکنون حدود 8 هزار و 500 پروانه بهره‌برداری برای واحدهای فعال در صنایع غذایی توسط وزارت صنایع و معادن صادر شده است که در مجموع 12 درصد از کل پروانه‌های بهره‌برداری صادر شده برای کل صنایع راشامل می‌شود.

 وی با اشاره به این که سرمایه‌گذاری انجام شده در صنایع غذایی حدود 50 هزار میلیارد ریال است، افزود: این مبلغ 16 درصد از کل میزان سرمایه‌گذاری در صنایع مختلف را شامل می‌شود.

 طهماسبی، اشتغال ثبت شده در صنایع غذایی کشور را برای حدود 270 هزار نفر عنوان کرد و گفت: اگر اشتغال واحدهای تولیدی فعال در این صنعت که از وزارت صنایع و معادن مجوز نگرفته‌اند را نیز در نظر بگیریم، تعداد کل شاغلان در صنایع غذایی به حدود 700 هزار نفر در کشور می‌رسد.

 او همچنین تعداد کارگاه‌های صنعتی فعال در صنعت غذایی در ایران که بدون مجوز وزارت صنایع و معادن در حال فعالیت هستند را حدود 87 هزار واحد عنوان کرد.

 وی در ادامه به مشکلات به وجود آمده برای صنایع غذایی مانند لبنیات، روغن و قند و شکر در کشور اشاره و خاطرنشان کرد: با اصلاح مناسب تعرفه‌ها در سال جدید قصد داریم از فشارهای نامتعارف بر صنایع غذایی جلوگیری کنیم.

 طهماسبی همچنین با اعلام این که وزارت بازرگانی حاضر شده است در تمامی میادین فروش میوه و تره بار کشور امکان عرضه عمومی قند و شکر چه به صورت باز و چه به صورت بسته‌بندی فراهم شود، تصریح کرد: صنایع قند و شکر کشور نیز باید روی صنعت بسته‌بندی سرمایه‌گذاری بیشتری انجام دهند تا بدین ترتیب محصولات آن‌ها با شرایط بهتری به فروش برسد.

 او از عزم دولت برای یک رقمی کردن نرخ تسهیلات بانکی تا پایان برنامه چهارم توسعه خبر داد و بیان کرد: لوایحی نظیر جایگزینی مالیات بخش خصوصی با سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه، نظام مهندسی صنعت و کاهش عوارض دریافتی از بخش صنعت تلاش‌های دولت هستند که در صورت همکاری مجلس تحول قابل توجهی در صنعت کشور رخ می‌دهد.

 بی‌توجهی به روش‌های تولید پیشرفته و وجود ضایعات بالا

 

 در این مراسم همچنین ولی ملکی – عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس - با اشاره به این که صنعت غذایی از نظر ارزش افزوده ششمین صنعت کشور به حساب می‌آید، توضیح داد: بی توجهی به استفاده از روش‌های تولید پیشرفته و وجود ضایعات بالا در صنایع غذایی کشور باعث شده است که صنایع غذایی با چالش های متعددی در کشور روبه‌رو شود.

ملکی تصریح کرد: اگر به صنعت غذایی کشور بی توجهی شود این صنعت نیز به زودی به سرنوشت نساجی دچار می‌شود و علاوه بر آن کشاورزی کشور نیز به شدت آسیب می‌بیند و در نتیجه سیر مهاجرت از روستاها به شهرها شدت می‌گیرد.

  رفع مشکل وثیقه‌های بانکی منتظر تصویب نهایی 

 همچنین ایرج ندیمی – عضو کمیسیون اقتصادی مجلس – اظهار کرد: چندی پیش پیش‌نویس طرحی درباره وثیقه‌های بانکی با قید دو فوریت در مجلس به تصویب رسید و در صورت تصویب نهایی این طرح مشکلات صنعت کشور مربوط به وثیقه‌های بانکی تا حد زیادی برطرف می‌شود.

 وی افزود: لایحه مربوط به تجمیع عوارض نیز در حال بررسی است و به زودی پس از بررسی در مجلس به رای‌گیری گذاشته می‌شود.

منبع:(+)

نویسنده : برای فردا : ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

اخبار

27 درصد ذرت آمريكا به اتانول اختصاص مي‌يابد
بحران بازار ميوه و سبزي در اروپا
علاقه مندان کتاب روزانه 100تن زباله توليد کردند
یک سبد به رنگ سلامت
کشف معماي پيري
پنجره ها را باز کنید تا میکرب ها بروند
طرح دانشمندان برای ایجاد کتاب حیات
پنجمين جشنواره ملي زيتون با رويكرد بين‌المللي آغاز به كار كرد
برج ميلاد اسفند ماه امسال پذيراي عموم مي‌شود
يك متخصص تغذيه: خوردن مداوم پيتزا، ساندويچ و تنقلات عامل بروز چاقي و اضافه وزن در افراد است
پنجمين جشنواره ملي زيتون با رويكرد بين‌المللي آغاز به كار كرد
سالانه 29 هزار و 500 تن قارچ خوراكي در كشور توليد مي‌شود
كنفرانس بين‌المللي توليد قارچ در دنيا برگزار مي‌شود
امسال سطح باغات انجير 3 هزار هكتار افزايش خواهد يافت
سايت اطلاع‌رساني توليدكنندگان فرآورده‌هاي گوشتي راه اندازي مي‌شود
ششمين جشنواره گل و گلاب تهران در پارك ارم

(منبع:http://www.irexpert.ir)

نویسنده : برای فردا : ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

 

به‌نام خدا

خدایا!

                                                           چرا تنبیه­ام می­کنی؟!

                        مگه من تو زندگی­ام چه گناهی کردم که مستوجب چنین عقوبتی­ام؟!

همیشه معتقد بودم که در این دنیا هر کی کار خوب بکنه، خوبی می­بینه و هر کی بدی بکنه، بالاخره یک روز نتیجه کارهای بدش رو می­بینه.

خدایا!

من چه بدی کردم؟! من که همیشه سعی می­کنم خوب باشم، پس چرا عاقبتش اینجوریه؟! اگه واقعاً تو این دنیا پاداش خوبی، خوبیه و پاداش بدی، بدی؛ بدا به حال من که پاداشم اینه!

خدایا!

           هستی؟!                 می­شنوی؟!

خدایا!

          چرا دیگه باهام مهربون نیستی؟!        می­دونی دیگه طاقت ندارم.  توانم تموم شده.  نمی­دونم اسمش رو چی می­گذارند؛ آزمایش،قضا، قدر، سرنوشت ...

اسمش هر چی که هست دیگه ازش خسته شدم.  همیشه این سئوال رو پرسیدم که اگه خدا از اول می­دونه بنده­هاش در هر زمانی چه کاری رو انجام خواهند داد و سرنوشتشون چیه، پس برای چی خلقشون کرده؟!  خلقشون کرده که تن به قضا و قدر و سرنوشت محتومشون بدهند؟ این جوری که هیچکی گناهی رو به عمد مرتکب نمی­شه، هر کاری می­کنه فقط خواست و اراده خداست.  از هر کی پرسیدم، خندید و گفت: بیخود فکرت رو مشغول نکن! بعد چند قرن هنوز جبریون و اختیاریون به نتیجه نرسیده­اند!

خدایا!

خودت شاهدی که تا حالا هر اتفاقی برام افتاده، ته دلم گفتم: اگه رضات در اینه، راضیم!  همیشه گفتم: اگه سرنوشت و خیر و صلاح من رو در این دیدی، راضیم.  اما این بار می­دونی که خسته­ام.  دیگه تاب و توان ندارم.  واقعاً خیر و صلاح من در اینه؟!

خدایا!

لطفاً باهام مهربون باش.  پس کی این آزمایش­ها تموم می­شه؟

خدایا!

خودت بهتر از هر کسی می­دونی، اینهایی که می­گم کفر نیست.  دوستت دارم.  نمی­خوام ناشکری کنم.  اما خسته شدم.  واقعاً درمونده­ام.  می­دونم تقصیر خودمه.  شدم عین این بچه­ها که مرتب در یک امتحان تجدید می­شوند.  آنقدر ازشون امتحان می­گیرند که بالاخره یاد بگیرند چطور در اون درس قبول بشوند.  خدایا! من خودم درسی رو که باید می­گرفتم، گرفتم! می­دونی که شونه­هام دیگه طاقت این بار رو نداره.  می­دونی کمرم که بعد چند سال داشت کم کم راست می­شد، طاقت یک بار دیگه، شکستن رو نداره.

خدایا! بهم رحم کن! خواهش می­کنم دوباره با این امتحان امتحانم نکن! خدایا! می­دونی که تحملش رو ندارم...

خدایا! کمکم کن...

صداقتم رو بگیر و به جاش بهم سیاست بده، ریا­کاری بده، دورویی بده.

حماقت بی­پایانم رو بگیر و به جاش بهم تدبیر بده.

دل رئوفم رو بگیر و به جاش یک دل بهم بده که از هر سنگی سخت­تر باشه.

محبت بی­حسابم رو به دیگران ازم بگیر و به جاش سنگدلی بده، بی­تفاوتی بده، بی­فکری بده.  یا هر چی که میشه تو این دنیا جایگزین محبت کرد و با کاربردش ضرر ندید!

خدایا!

زبان تلخ و صراحت بیانم رو با زبانی نرم و محبت­آمیز جایگزین کن.

خدایا!

این غرور لعنتی رو ازم بگیر، که هر چی می­کشم از این غروره! به جاش بهم تواضع بده، بهم توان دوست داشتن دیگران و توان اعتماد کردن به دیگران رو ببخش.

خدایا!

عزت نفسم رو به من ببخش، در مقابل اعتماد به نفسم رو ازم بگیر!! بهم نیاز اتکاء کردن و اعتماد کردن به دیگران رو ببخش.

خدایا!

نفس­هام رو ازم بگیر.  دم و بازدم­هایی که هر کدوم با افسوسی همراه باشند، به چه دردم می­خورند؟ خدایا! تا کی اسیر خاک بودن؟!

خدایا! کمکم کن بتونم،

خوشبینی­های بی­حد و مرزم رو با بدبینی؛ و بدبینی­های بی­انتهایم رو با خوشبینی جایگزین کنم.

امیدهام رو با ناامیدی؛ و نا­امیدی­هام رو با امید جایگزین کنم.

سادگی­هام رو با رنگ و نیرنگ؛ و نیرنگ­هام رو با سادگی جایگزین کنم.

خدایا!

          هستی؟!                 صدام رو می­شنوی؟!

نمی­خوام ناشکری کنم! ولی این بار دیگه طاقت ندارم.  خدایا نمی­دونم به عقوبت کدام گناه چنین سرنوشتی را برام می­پسندی.  خدایا! کمک کن زودتر این بار گناه رو بر زمین بگذارم و راحت بشم.  خدایا! همه شادی­هام توأم با غمه...

خدایا! کمکم کن بتونم،

غوغای درونم رو با آرامش؛ و آرامش مخربم رو با شور و غوغا جایگزین کنم.

توقعات بی­حد و بی­موردم رو از دیگران با گذشت و بخشش جایگزین کنم.

خدایا! کمکم کن بتوانم،

آنچه را که هستم به نمایش بگذارم و آنچه را به نمایش بگذارم، که هستم.

آنچه را که در دل دارم، به زبان بیاورم و آنچه را به زبان بیاورم که مکنونات قلبم باشد، نه اندیشه­ام! و کمکم کن بتوانم، تصمیم­های عاقلانه را با تصمیم­های عاشقانه؛ و تصمیم­های عاشقانه را با تدبیرهای عاقلانه جایگزین کنم.

خدایا!

 

می­دونی اگه دستم رو نگیری، این بار دیگه نمی­تونم، قد راست کنم.  می­دونی خسته­ام. می­دونی دلشکسته­ام، می­دونی سرگشته­ام... 

                                                     صدای این همه دعا، این همه زاری­هام رو می­شنوی؟!

خدایا! لطفاً بازم باهام مهربون باش. 

                                                      بهم توان پذیرفتن بده.  امکان بلند گریستن بده.

خدایا!                                             یک بار دیگه بهم فرصت بده.

خدایا! بهم رحم کن! خواهش می­کنم دوباره با این امتحان، امتحانم نکن.  خدایا! می­دونی دیگه تحملش رو ندارم...

نویسنده : برای فردا : ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

بهت

توی بهت چشم من درد ناباوریه

فصل سرد عشق ما رنگ خاکستریه

 دردی که من می کشم اگه کوه هم می کشید 

 ذره ذره می تکید قطره قطره می چکید 

 می تونست با دست تو بهت من ویرون بشه

فصل زرد قصه هام ظهر تابستون بشه

قصه یقین عشق توی دفترم بودی

توی ایینه ی شعر شکل باورم بودی

من از خوش باوریهام به ویرونی رسیدم

تو را یک لحظه نزدیک یه لحظه دور می دیدم

از تب ناباوری گر گرفته تن من

سهم من از تو اینه چکه چکه آب شدن

دروغ آخرینی که من از تو شنیدم

خودت بودی که از تو به ویرونی رسیدم

از تب ناباوری گر گرفته تن من

سهم من از تو اینه چکه چکه آب شدن

از تب ناباوری گر گرفته تن من

سهم من از تو اینه

چکه چکه آب شدن

(اردلان سرافراز)

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

مرگ دوباره

در هفت آسمان جو نداری ستاره ای
 ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
 حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
 خیالی کجاست تا بکنی استخاره ای
هر پاره ی دلم لب زخمی ست خون فشان
 جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه ها مأمنی نماند
 کشتی کجا برم به امید کناره ای
 دیدار دلفروز تو عمر دوباره بود
 اینک شب جدایی و مرگ دوباره ای
از چین ابروی تو دلم شور می زند
 کاین تیغ کج به خون که دارد اشاره ای
 گر نیست تاب سوختنت گرد ما مگرد
 کآتش زند به خرمن هستی شراره ای
 در بحر ما هر اینه جز بیم غرق نیست
آن به کزین میانه بگیری کناره ای
ای ابر غم ببار و دل از گریه باز کن
 ماییم و سرگذشت شب بی ستاره ای

(هوشنگ ابتهاج)

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

دنگ

دنگ .... دنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی درپی زنگ
 زهر این فکر که این دم گذر است
 می شود نقش به دیوار رگ هستی من
 لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است
لیک چون باید این دم گذرد
 پس اگر می گریم
 گریه ام بی ثمر است
 و اگر می خندم
 خنده ام بیهوده است
 دنگ ... دنگ
 لحظه ها می گذرد
 آنچه بگذشت نمی اید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
 نتواند شد آغاز
 مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است
تند بر می خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد آویزم
آنچه می ماند از این جهد به جای
خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم
 و آنچه بر پیکر او می ماند
نقش انگشتانم
دنگ...
فرصتی از کف رفت
قصه ای گشت تمام
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر
وارهانیده از اندیشه من رشته حال
 وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال
پرده ای می گذرد
پرده ای می اید
 می رود نقش پی نقش دگر
رنگ می لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
 می زند پی در پی زنگ
 دنگ ... دنگ
دنگ...

(سهراب سپهری)

نویسنده : برای فردا : ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

افسوس

باران می بارد باران
 باران فراوان
 دریا در جوش
جنگل خاموش
نیست کسی پیدا در راه بیابان
با من اندوه
با گل اندوه
با همه اندوهی همچون مه پیچان
 می خواهم حرفی گفتن
می خواهم راهی جستن
اندر غم یاران
افسوس که نقشم را
بر پنجره می شوید باران
صحرا غمگین
 دریا لبریز
جنگل گریان
(سیاوش کسرایی)
نویسنده : برای فردا : ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

دختر جام

حرفم ز بیم پرده دری ناتمام ماند
 می ماند و جام ماند
در باز شد خموش و ، تو بی هیچ گفتگو
آرام و پر غرور ، به سویش روان شدی
 چون یونسی که در دل ماهی فروخزید
 بار دگر ، به جام شرابم نهان شدی
 اینک تو رفته ای
افسوس ، با تو رفت مرا آنچه مانده بود
افسوس ، با تو رفت
دیگر کسی نماند که اندوه عشق او
 دمساز من شود
 دیگر کسی نماند که یاد عزیز او
در این سکوت سرد ، همآواز من شود
افسوس ، با تو رفت
افسوس ، با تو رفت مرا آنچه مانده بود
(نادرنادرپور)
نویسنده : برای فردا : ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

آيينه دق

شب ها که پر پر می زند شمع
با کوله بار اشک های مرده ی خویش
تنها در آن سوی اتاقم
شب های پاییزی که پیش از مردن ماه
آتش به سردی می گراید در اجاقم
خاموش ، پشت شیشه ی در می نشینم
شمع غمی گل می کند در سینه ی من
آن قدر زاری می کنم تا جیوه ی اشک
هر شیشه ی در را کند ایینه ی من
آنگه درین ایینه های کوچک دق
سیمای دردآلود خود را می شناسم
 سیمای من ، سیمای آن شمع غریب است
 کز اشک ، باری می کشد بر گرده ی خویش
 من نیز چون او در سراشیب زوالم
 با کوله بار روزهای مرده ی خویش
در زیر این بار
اندام خون آلود خود را می شناسم
اندام من ، اندام شمعی واژگون است
 کز جنگ با شب ، پای تا سر غرق خون است
 هر چند نور صبح را می بیند از دور
هر چند می داند که این نور
از مرگ با او دورتر نیست
 اما درین غم نیز می سوزد که افسوس
زان آتش دیرین که در او شعله می زد
 دیگر خبر نیست
 دیگر اثر نیست
شبها که پرپر می زند شمع
در زیر بار اشک های مرده ی خویش
در شیشه ی در ، نقش خود را می شناسم
پیری که باری می کشد بر گرده ی خویش
در زیر این بار
 دیگر نه آن هستم که بودم
 خالی است از آن آتش دیرین ، وجودم
پیچیده در چشم فضا ، دود کبودم
افسوس ، افسوس
 دیگر نه آن هستم که بودم
(نادر نادرپور)
نویسنده : برای فردا : ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

مرگ برگ

در اوج شادمانی
در قله غرور
در بهترین دقایق این عمر نابپای
 در لذت نوازش برگ و نسیم صبح
در لحظه نهایت نسیان رنجها
در لحظه ای که ذهن وی از یاد برده است
خوف تگرگ را
کز شاخسار باغ جدا کرده برگ را
 ناگاه
 غرنده تر ز رعد و شتابنده تر ز برق
احساس می کند
چون پتک جانگدازی این پیک مرگ را

(حمید مصدق)

نویسنده : برای فردا : ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

پس از مرگ بلبل

نفس می زند موج
نفس می زند موج
 ساحل نمی گیردش دست
 پس می زند موج
 فغانی به فریاد رس می زند موج
من آن رانده مانده بی شکیبم
 که راهم به فریاد رس بسته
دست فغانم شکسته
 زمین زیر پایم تهی می کند جای
 زمان در کنارم عبث می زند موج
نه در من غزل می زند بال
 مه در دل هوس می زند موج
رها کن رها کن
 که این شعله خرد چندان نپاید
یکی برق سوزنده باید
 کزین تنگنا ره گشاید
 کران تا کران خار و خس می زند موج
گر این نغمه این دانه اشک
 درین خاک رویید و بالید و بشکفت
 پس از مرگ بلبل ببینید
چه خوش بوی گل در قفس می زند موج
(فریدون مشیری)
نویسنده : برای فردا : ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

ورود خانواده ممنوع!   

منبع: کلاشینکف دیجیتال

نویسنده : برای فردا : ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

SMSblog چیست؟

اگه تازگی به قسمت مدیریت وبلاگ سر زده باشین دو تغییر عمده رو می بینید. یکی اضافه شدن امکان وبلاگ نویسی با اس. ام. اس و دومی حذف امکان حذف وبلاگ!!!  مطالبی که در ادامه می خونید توضیحات این شیوه جدید وبلاگ نویسیه به نقل از خود پرشین بلاگ.

پرشین بلاگ برای اولین بار امکان وبلاگ نویسی از طریق سرویس پیام کوتاه (SMS) را برای کاربران خود فراهم کرده است.کلیه کاربران پرشین بلاگ میتوانند بعد از فعال سازی سرویس برای شماره تلفن همراه خود در هر لحظه و هر زمان و با ارسال متن یاداشت مورد نظر به شماره ویژه 300072 (3000PB) وبلاگ خود را به روز کنند. 

نحوه فعال سازی SMSblog

کافیست در بخش "مشخصات شخصی" صفحه مدیریت کاربری خود شماره تلفن همراهی که میخواهید بوسیله آن وبلاگ خود را بروز کنید را وارد نمایید. بعد از چند لحظه و بصورت خودکار پیام کوتاه (SMS) ای از شماره 300072 روی گوشی خود دریافت خواهید کرد که با اعلام نشانی وبلاگتان از شما میخواهد در صورتی که اجازه "وبلاگ نویسی از طریق تلفن همراه" را به این شماره میدهید عدد "1" را بعنوان یک پیام کوتاه به همان شماره (300072) ارسال کنید.بعد از تایید شماره توسط شما، SMSblog پرشین بلاگ بوسیله یک پیام کوتاه دیگر "تایید عضویت و فعال سازی امکان وبلاگ نویسی بوسیله موبایل" را به شما اعلام میکند. حالا دیگر میتوانید از هر کجا و هر زمان بوسیله ارسال SMS از تلفن همراه خود وبلاگ خود را بروز کنید. 

چطور با SMSblog وبلاگ بنویسیم؟

بعد از فعال سازی شماره خود کافیست متن نوشته خود را مطابق دستورالعمل زیر به شماره 300072 (3000PB) ارسال کنید تا بطور خودکار در وبلاگتان منتشر شود:فرمت کلی پیام باید به صورت پیوسته "تیتر یاداشت،متن یاداشت" باشد. فرض کنید میخواهید یاداشتی با تیتر "وبلاگ نویسی با SMS" و متن " سلام! این اولین یاداشت من بوسیله SMS است" را بنویسید. کافیست پیامی به صورت زیر را به 300072 ارسال نماید:

Weblog Nevisi ba SMS,Salam!in avalin yadashte man bevasilie SMS ast!

بطور کلی هر متن قبل از اولین علامت کاما (،) بعنوان تیتر و نوشته بعد از آن بعنوان متن یاداشت منتشر خواهد شد. اگر میخواهید یاداشتی را بدون تیتر و فقط با متن منتشر کنید کافیست قبل از علامت کاما (،) هیچ چیز ننویسید و متن خود را با یک کاما شروع کنید.

 SMSblog برای همه! 

از بهار امسال امکان ارسال SMS برای کلیه مشترکین شبکه تلفن همراه دولتی کشور فراهم شده است. اگر تا بحال SMSای ارسال نکرده اید کافیست در منوی تنظیمات گوشی خود شماره مرکز پیام (SMS Center) را روی شماره +9891100500  قراردهید و اولین SMS خود را ارسال کنید.با اینکه امکان تبادل SMS برای کلیه مشترکان شبکه تلفن همراه اعتباری تالیا فراهم است اما سرویس SMS این شبکه با اختلالاتی همراه است و هنوز توانایی ارسال پیام به شماره ویژه SMSblog پرشین بلاگ را ندارد. امیدواریم با رفع این اختلالات، کاربران این شبکه هم بتوانند از امکانات SMSBlog پرشین بلاگ استفاده کنند.

نویسنده : برای فردا : ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

Medication Prescribed to Alzheimer's Patients may hasten their decline

In a study of 224 people with Alzheimer's Disease who were living in the community, those who were taking antipsychotic drugs or sedatives had an almost three-fold higher risk of deterioration than those who were taking none. Even worse, for those taking both antipsychotic and sedative drugs together, their risk of deterioration was almost quadrupled.
Journal of Neurology, Neurosurgery, and Psychiatry, 2007; 78; 233-239
For the abstract, visit:
http://jnnp.bmj.com/cgi/content/abstract/78/3/233

Ref:http://www.foodforthebrain.com

نویسنده : برای فردا : ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

PCBs may Contribute to Autism

Traces of a chemical banned 30 years ago caused brain abnormalities in newborn lab animals which are similar to defects in children with autism, according to a new study by University of California scientists. The new research shows brain development is skewed when animals are exposed to amounts of PCBs in the same range as some highly exposed people. PCBs were one of the world's most widely used chemicals, their use peaking in the 1970s, mostly as insulating fluids in large electrical equipment. Although banned in the west in the 1970's, they are still among the most pervasive contaminants on the planet, and exposure is difficult to avoid because they have spread globally and built up in food chains.
Our comment: Avoidance of these chemicals may be difficult, but supporting the bodies' own detoxification process is likely to improve their elimination from the body. This means plenty of water, and fresh fruit and vegetables, and avoiding other substances that overload the detoxification processes.
Proceedings of the National Academy of Sciences, 2007; 104(18); 7646-7651
For the full article, visit: 
http://www.pnas.org/cgi/content/abstract/104/18/7646?maxtoshow=&HITS=10&hits=10&RESULTFORMAT=&fulltext=autism&searchid=1&FIRSTINDEX=0&volume=104&issue=18&resourcetype=HWCIT

Ref: http://www.foodforthebrain.org


نویسنده : برای فردا : ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

Low Iron may Contribute to Depression in Women who are not Anaemic

Two hundred women who were not anaemic had their mood and blood iron levels measured. The iron levels in the women who were rated as depressed were significantly lower than the healthy ones.
European Journal of Clinical Nutrition, 2007; 61; 532-535
For the abstract, visit:
http://www.nature.com/ejcn/journal/v61/n4/abs/1602542a.html

Ref: http://www.foodforthebrain.com

نویسنده : برای فردا : ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

Good News on Fish Oils Just Keeps Coming!

In a study of 2,000 people aged 50 to 65 years old, those with the highest levels of fish oils had the least decline in verbal fluency. This was particularly true for those with high blood pressure and high cholesterol or fats in the blood.
American Journal of Clinical Nutrition, 85(4), 1103-1111
For the full article, visit: 
http://www.ajcn.org/cgi/content/full/85/4/1103

In another study, 210 men aged 70 to 89 years old were followed for 5 years. There was a very strong association between intake of fish oil from diet and rate of cognitive decline, with those taking in the most fish oil from oily fish showing the least decline in cognitive function. The measure of decline used the Mini-Mental State Exam (MMSE) which  includes questions on orientation to time and place, registration, attention and calculation, recall, language, and visual construction.
American Journal of Clinical Nutrition, 2007 (85)4; 1142-1147
For the full article, visit: 
http://www.ajcn.org/cgi/content/full/85/4/1142

In a study using mice which had been genetically altered to display characteristics of Alzheimer's Disease, DHA (from fish oil) reduced the accumulation of beta-amyloid and tau in their brains. Higher levels of beta-amyloid and tau in the brain is a sign of progression in Alzheimer's Disease, suggesting that fish oils may not only be useful in prevention but also in slowing the progress of the disease.
Journal of Neuroscience, 2007, 27(16):4385-4395
For the abstract, visit:
http://www.jneurosci.org/cgi/content/abstract/27/16/4385

A new study confirms that children taking a combination of omega-3 fish oil and omega-6 evening primrose oil for 15 or 30 weeks, versus placebo, have major improvements in ADHD symptoms, as measured on the Conner's scale, (which is what was measured in the Food for the Brain Cricket Green project.) The treatment effects for those taking omega-3 and omega-6 with a multivitamin were comparable with average treatment effects of stimulant medication such as Ritalin, according to parent ratings of behaviour.
Journal of Developmental & Behavioral Pediatrics. 2007; 28(2); 82-91
For the abstract, visit:
http://www.jrnldbp.com/pt/re/jdbp/abstract.00004703-200704000-00002.htm;jsessionid=G12b1y7pYJd42jLHdYLpnTnPFNTPGLv80v2BzRWWSCpP3zZ1STzx!3145886!-949856145!8091!-1

Ref: http://www.foodforthebrain.org

نویسنده : برای فردا : ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

SMART FOODS FOR SMART KIDS

When you go shopping what are you going to buy to help maintain your child's concentration and energy levels? Find out which foods we recommend to up your child's vitamin intake, ensure essential fats and reduce sugar. These foods are tried and tested in our schools projects as the most liked by children. You can either download a copy for free, or, if you'd like some to distribute, you can buy them in batches of 100 for £20.00, click here for more details.

SMART FOODS FOR SMART KIDS SHOPPING GUIDE available for FREE .

Ref: http://www.foodforthebrain.com

نویسنده : برای فردا : ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

SPECIAL REPORT ON WHEAT/DAIRY FREE DIET FOR AUTISM

There is plenty of anecdotal evidence that supports the use of a gluten-free casein-free (GFCF) diet as a therapeutic intervention in autism, but most of the medical profession remain unconvinced of its efficacy. Click here to view the new special report "Is a gluten-free casein-free diet an appropriate dietary intervention in autism and what is the rationale behind the diet?", kindly donated to Food for the Brain by Jacqueline van der Put. The aim of the review was to examine the research done with dietary trials and the research into the causes of autism, to evaluate the scientific basis for the gluten-free casein-free (GFCF) diet and its efficacy.

Ref: http://www.foodforthebrain.org

نویسنده : برای فردا : ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

این روزها پریسا خانم و مامانشون به شدت مشغول فعالیتهای بشر دوستانه اند!  حرکت جدیدی رو شروع کردند برای کمک به بچه هایی که از بیماری فنیل کتونوری رنج می برند.  اطلاعات بیشتر رو می تونین در این آدرس ببینید (+)

نویسنده : برای فردا : ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

Five Steps to Being More Productive

مطلب جالبیه. ساده و کاربردی.

One of the best ways to distinguish yourself at work is through productivity. We're all sifting through too much email, we all have more work than we can ever get done, and we all have access to more information than we could ever consume.

The people who make the best decisions about how to process this information quickly and effectively are the people who will stand out in the workplace.

Productivity Is a Skill

It used to be that people went to work from 9 to 5, and if you were serious about your career you worked much longer hours. But few people still aspire to a 9-to-5 job, and most of us use productivity tools to manage our time in a way that facilitates a great personal life and a great work life.

Thousands of people read productivity tips on Lifehacker.com every day of the week, and dissect David Allen's bestselling book "Getting Things Done: The Art of Stress-Free Productivity" with the fervor of an English lit student explicating "Ulysses."

Productivity skills are a new measure of career potential, so you need to develop them. Here are five ways to excel at productivity:

1. Do the most important thing first.

Gina Trapani, the editor of Lifehacker.com, calls this a "morning dash." She sits down at her desk and does the No. 1 item on her to-do list so that she knows it's finished.
we're all bad at estimating time. We overestimate how much time we have and cope poorly with the fact that what we do with our time changes from day to day. So the first step toward being good at estimating time is to understand your own inherent weaknesses. Then, at least, you can start compensating.

This requires a lot of prior planning. You need to write an accurate, prioritized list and you need to block out a portion of your morning to accomplish your No. 1 task uninterrupted.

The hardest thing about living by a to-do list is that you have to constantly ask yourself the difficult question, "What's the most important thing to me right now?"

A good to-do list includes long-term and short-term projects, and it integrates all aspects of your life. "Pick out lawn furniture" is on the same list at "go to the board meeting" because both are competing for the same, limited amount of your time.

2. Keep your inbox empty.

Your inbox is not your to-do list; your to-do list is something you compile and prioritize. If your inbox is your to-do list, then you have no control over what you're doing -- you've ceded it to whoever sends you an email next.

Productivity wizards experience less information overload because they deal with an email as soon as they've read it -- respond, file, or delete. Nothing stays in the inbox. Reading each email four or five times while it languishes in your inbox is a huge waste of time, and totally impractical given the amount of email we all receive.  

3. Become a realist about time.

You can schedule and schedule and schedule, but it won't do any good unless you get more realistic about time. Develop a sense of who in your life is good at estimating time and who isn't, because you need to be able to compensate for the people who mess up your schedule with poor time estimates.

In general, though,

4. Focus on what you're doing so you can do it faster and better.

Most of the time, multitasking doesn't help you. It works for short, repetitive tasks that you're very familiar with. But you don't want to develop good work habits for boring work. You'd probably prefer to stretch your brain and try new things, and that kind of work requires focus.

A wide range of research has shown that even if you can talk on the phone and use email and IM at the same time, multitasking decreases your productivity. Our creative powers are compromised when we multitask.

The other common culprit to focusing is lack of sleep. Some people think they can use caffeine to dull the need for sleep, but it catches up with them. Fortunately, you only need a 10-minute nap to get your brain back on track. And when you're making up for several nights of lost sleep, you don't need to make it all up -- you just need seven hours to get back on your game.

5. Delegate.

Once you know what's most important to you in all aspects of your life, you'll know what to delegate. And the answer will be almost everything. The hardest part of productivity is admitting that you can't do everything.

In fact, it's the core of what being an adult is -- as a child, everything looks possible. Adults are hit quickly with the cold reality that they can only do what's most important. So be very clear on what that is, and delegate as much of the other stuff as you can.

At work, good delegating doesn't mean dumping your worst tasks on your co-workers. In fact, you often need to delegate your most appealing work and do some of the grunt work yourself. Because in the end, your No. 1 productivity goal is to get what's important done -- it doesn't matter who gets it done, and you're more likely to get a lot of help if you offer your fun stuff.

This holds true for your home life, too -- you can delegate a lot more at home than you think you can without losing the things you care about most.

Productive to the Core

The core of productivity is self-knowledge, which is emotional intelligence.

You have to know what you want most in order to know what to do first, and you have to know your goals before you can productively meet them.(Ref: +)

نویسنده : برای فردا : ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

خدایا!

مرا دلی بی­رنگ عطا کن تا مانند آینه­ای بی­زنگ،

هر نقشی به روشنی در آن نمایان گردد.

نویسنده : برای فردا : ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

باید پذیرفت فاصلۀ فاصله ها را!

 شب چهارشنبه

                          تا 

                               شب چهارشنبه­ای دیگر

  دو ماه به چهار روز کم

                           تا 

                               دو ماه به چهار روز کمی دیگر 

باید پذیرفت فاصلۀ فاصله­ها را

باید پذیرفت ظرف زمان را

ظرف مکان را

ظرفیت ظرف­ها را 

باید پذیرفت توان اندیشه­ها را

تضاد اندیشه­ها را 

 

باید پذیرفت فاصلۀ این همه فاصله­ها را!

نویسنده : برای فردا : ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

 

مرا که با تو شادم پریشان مکن

بیا و سیل اشکم به دامان مکن

بیا به زخم عاشقان مرهم

دل مرا یکدم...

ز غم رها کن

من ای خدا به پای این پیمان

اگر ندادم جان...

مرا فنا کن

دمیده جان و دل شکسته

منم به پای تو نشسته

منم به ماتم جدایی

نشسته نا امید و خسته

شکسته این دل مرا

به من بگو چرا چرا

به سنگ غمها

ز دام حسرت کجا گریزم؟

که همچو مرغی، شکسته بالم

نمی توانم سخن نگویم

اگر بپرسد کسی ز حالم

فلک به سنگ کینه ها

شکسته قامت مرا

مگر چه کرده ام خدایا

شکسته سر، شکسته پا

ز یار آشنا جدا

کنون کجا روم خدایا 

بیا به زخم عاشقان مرهم

دل مرا یک دم

زغم رها کن

 

نویسنده : برای فردا : ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

نمایشگاه کتاب

·  روز شنبه رفته بودیم نمایشگاه کتاب.  امسال بعد از مدت­ها بحث و جدل و کشمکش نمایشگاه به جای محل دائمی نمایشگاه­ها در مصلی تهران برگزار شده است.  البته ساخت مصلی هنوز تموم نشده و سعی و تلاش زیادی برای رسوندن ساختمان­ها و پارتیشن­بندی­ها انجام شده است.  مشکل اصلی مطرح شده برای محل قبلی نمایشگاه مشکل ترافیک و شلوغی اون دور و بر بود.  راستش امسال، صبح من رو رسوندند جلوی نمایشگاه، عصر هم با ماشین بخشمون تا چهار راه پارک­وی اومدم، اینه که نمی­دونم رفت و آمد به نمایشگاه راحت بوده یا نه!! اما در ساعاتی که ما بودیم، ترافیک خیلی روان بود و مشکل خاصی از این نظر نبود.  ظاهراً به دلیل وجود ایستگاه مترو، بیشتر رفت و آمدها از طریق مترو انجام می­شد.

·  تو روزنامه­ها خوندیم که قراره امسال به محض ورود به محوطه پیام­های آگاهی دهنده بر روی موبایل­ها ارسال شود.  ما که فقط دو تا پیام خوش­ آمد گرفتیم، اما با این مورد مواجه شدیم که SMS­ها به سختی ارسال می­شد.  تایید ارسال پیام­ها نمی­اومد و SMS­هایی که مثلاً ساعت 10 ارسال شده بود، ساعت یک و نیم عصر می­رسید و برای ما که تک­تک اومده بودیم و قرار بود گروهی بازدید کنیم ایراد SMSها یک کم مشکل آفرین بود.  باید اعتراف کنم در حالی که عجله داشتم و نمی­دونستم بالاخره کدوم SMS ام رسیده، کدوم نرسیده، یک SMS اشتباهی برای یک نفری فرستادم که خیلی بد شد!!

·  امسال در کمال تاسف و تعجب نمایشگاه مطبوعات همراه با نمایشگاه کتاب نبود.  و جای شور و نشاطی که بودن نمایشگاه مطبوعات ایجاد می­کرد، جداً خالی بود.  بدجوری یخ بود!!

·  علی­رغم همه آنچه که در روزنامه­ها و وبلاگ­های مختلف نوشته می­شه، من مخالفتی با برگزاری نمایشگاه در محل جدید نداشتم و ندارم.  مصلی سال­ها است که نیمه تمامه و با برگزاری موارد اینچنینی انتظار می­ره شوکی بر روند ساختش وارد بشه و تا قبل از ظهور امام زمان شاهد تمام شدنش باشیم.  محل سالن­های مختلف به هم نزدیک بود و از این بابت رفت و آمد بین سالن­ها راحت­تر از نمایشگاه بین­المللی بود.  البته نمی­دونم از نظر امنیتی متراکم بودن چنین جمعیتی صحیحه یا نه!  ماجرای آب گرفتن سالن­ها در پی بارندگی هنوز باعث دلخوری یک سری غرفه داران بود. و دیدن انبار کتاب­ایی که بالای سر هر غرفه رو با نایلون پوشونده بودند و اطلاعیه­ایی که روی پارتیشن­ا زده بودند که تکیه ندهید دیوار می­یزد!! و میله و لوله­ای فلزی که یک دفعه کف نمایشگاه سبز شده بود و مرتب پای مردم بهشون گیر می­کرد، یک خرده عادی نبود.

·  یک مشکل مشهود در مورد نمایشگاه امسال، نا مناسب بودن نقشه­های اطلاع رسانی بود.  من معمولاً به راحتی با نقشه کار می­کنم.  اما نقشه امسال یک جوری بود که کار باهاش راحت نبود.  محل­هایی که در نقشه مشخص شده بود در مسیر اصلی مشخص نبود.  فلش­های راهنما هم خیلی کاربردی نبودند. ما برای پیدا کردن بانک و انبار عملاً دو بار سالن کتب لاتین رو دور زدیم و بخشی از خستگیمون برای دور خودمون چرخیدن بود.  یک نقشه خوب، نصب علامت­های راهنما در محل­های مناسب و یا استفاده از اشخاصی به عنوان راهنما می­تونست کمک زیادی به مراجعین بکنه.

·  محل برگزاری نمایشگاه یک مورد دیگه هم داشت که بهتره برای سال­های بعد در نظر گرفته بشه و اون وضعیت خدمات و نظافت محوطه بود.  صندلی­های در نظر گرفته برای جمعیت بازدید کننده از نمایشگاه کم بود.  و مردم مجبور بودند روی جدول کنار باغچه بنشینند.  سطل­های زباله کم و کوچک بودند.  میشد همه جا سطل­های پر و زباله­های تل انبار شده و رها شده را دید که بدجوری تو چشم می­زد.  اگه سطل­ها هم کم بود می­شد با خالی کردن مرتب و همین طور تمیز کردن مرتب محوطه این نقیصه را برطرف کرد.  کلاً چنین وضعی در شأن نمایشگاه کتاب نبود.  وضع محل­های ارائه مواد غذایی هم در بعضی موارد خوب نبود.

·  به نظر می­اومد نگهبان­های درهای ورودی و خروجی خیلی توجیه نشده بودند که الان وسط یک رویداد فرهنگی هستند!! بعضی­هاشون فکر می­کردند نیروی ضد شورش­اند!! مثلاً موقع وارد شدن به سالن کتاب­های لاتین، همراه ما 3-4 تا پسر جوان در سنین دبیرستان یا نهایت تازه دیپلم گرفته می­خواستند وارد سالن کتاب­ها بشوند که نگهبان در ورودی نگذاشت و با برخورد بد و زننده­ای و البته با کاربرد زور هلشون داد بیرون!! و گفت اینجا کتاب­های خارجیه به درد شما نمی­خوره!!!!

·  وضعیت بانک و انبارهای تحویل کتاب از بابت تعداد غرفه­هایی که در نظر گرفته بودند و تسهیلاتشون و برخورد پرسنلشون خوب بود، ما که راضی بودیم.

·   صف طویلی جلوی دستگاه­های خود پرداز سیار بود، به نظرم تعدادشون کفاف این جمعیت رو نمی­داد.

·  خیلی­ها از بابت خاکی بودن محل عبور و مرور و گذرگاه­ها شاکی بودند، درسته که روی کفش­هامون 2-3 سانت خاک نشسته بود، ولی به نظرم نباید خیلی هم سخت گرفت.  خوب محل نیمه ساز همینه دیگه. 

·  روی هم رفته خیلی هم بد نبود! یک خرده کم شور و حال بود!! آدم احساس نمی­کرد نمایشگاه کتابه، اون هم بیستمین نمایشگاه که انتظار می­رفت به مناسبت بیست ساله شدنش، مراسم خاصی برگزار بشه.

 

نویسنده : برای فردا : ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

ميهمانان ويژه (قسمت دوم)

اول اومدند آزمایشگاه شیمی و مسئول آزمایشگاه شیمی براشون توضیح کلی آزمایشگاه رو دادند و چند تا آزمایش ساده شیمی مثل تیتراسیون­های اسید و باز و تغییر رنگشون رو نشون دادند و یک سری مگنت تو محلول­های رنگی انداخته بودند که بچرخه و جالب باشه! آزمایش رفرکتومتری محلول­های قندی رو بهشون نشون دادند (خوب چی کار کنیم!؟ نه شیمی خوندند نه فیزیک!).  تو این مدت داشتیم با خانم معلمشون که خانم یکی از همکارهای بخش مالیمون بودند صحبت می­کردیم و توضیح دادند که برای درس حرفه و فن و آشنایی با مشاغل بچه­ها رو آوردند و ازمون خواستند که براشون درباره خود رشته صنایع غذایی و اینکه چه جوری وارد این رشته بشوند هم توضیح بدهیم.  در این مدت که بچه­ها تو آزمایشگاه شیمی بودند، من و هم اتاقیم داشتیم فکر می­کردیم که درباره صنایع غذایی چی بهشون بگیم!!

بعد از آز. شیمی اومدند آزمایشگاه ابزار دقیق.  من بهشون خوش آمد گفتم و پرسیدم خوب هدفتون از اومدن به این بازدید چی بوده؟! اونها هم آنقدر شلوغ پلوغ کردند و همه با هم حرف زدند که نفهمیدیم چی گفتند!! فقط ظاهراً امروز یک امتحان داشتند که به این مناسبت لغو شده بود و خیلی خوشحال بودند!! براشون درباره رشته صنایع غذایی و گرایش­هایی که در دانشگاه­های ایران وجود داره و نکاتی که بهتره در موقع انتخاب رشته در نظر داشته باشند و درس­هایی که باید در این رشته بخونند و چه درس­هایی پایه است و بازار کار و از این جور چیزها توضیح دادم.  ازشون پرسیدم خوب! فکر می­کنین متخصصان صنایع غذایی در چه جاهایی بازار کار دارند؟  اولین نفر گفت سوپرمارکت­ها!!!!!!!!!  همکارم یک دفعه گیر داد که کی گفت سوپر مارکت؟! اونها هم خودشون اعتراف کردند.  بعد همکارم ازش پرسید صنایع غذایی­ها تو سوپر مارکت چی کار می­کنند؟ و ... خلاصه تا طفل معصوم رو به غلط کردم ننداختند، کوتاه نیومدند.  این بود که از اول حساب کار دستشون اومد که ما یک کم خفنیم!!  بعد دستگاه­هایی که فکر می­کردم براشون جالبتر باشه توضیح دادم.  رنگ سنج و جذب اتمی و بافت سنج و ویسکومتر رو توضیح دادم و نمونه­هایی هم براشون آزمایش کردیم و البته از اونجایی که من کلاً آدم صبوری هستم و خودم هم یک مقدار ته­مایه­های شیطنت رو دارم و شوخی جدی­ام خیلی معلوم نیست!! هر چند وقت یک بار همکارم این جماعت پر جوش و خروش رو آروم می­کرد!!  بر اساس پیشنهاد همکارم بهشون گفته بودیم که خوب گوش بدهند، آخر کار ازشون سئوال می­کنیم و یک جایزه کوچولو به عنوان یادگاری می­دیم.  و آخر کار همین کار رو کردیم و دو تا دفتر سیمی جالب که از بقایای دوره آموزشی آمار پارسال بود بهشون دادیم.  بعد رفتند آزمایشگاه میکروب شناسی.  اونجا هم داشتند شلوغ می­کردند که مسئول آزمایشگاه یک دفعه دادش در اومد که چرا اینقدر شلوغ می­کنین؟  یکی­شون هم بلند گفته بود: این "اعصاب معصاب نداره!" جاتون خالی تا آخر وقت کلی موجبات انبساط خاطر فراهم شده بود و سر این اعصاب معصاب نداره کلی شوخی خنده داشتیم.  بازدیدشون خدا رو شکر خیلی خوب انجام شد و بهتر از اونی بود که ما فکر می­کردیم و بهتر از اونی بود که انتظارشو داشتند.  حداقلش اینه که فکر کنم دید جدیدی به صنایع غذایی پیدا کردند.  هر چند که به نظر خیلی مشتاق به ادامه تحصیل و از این حرف­ها هم نبودند!! هم اتاقیم می­گفتند: تو معلم خیلی خوبی میشی! دختر عجب صدای رسایی داری! ما از اینجا هم می­تونستیم صداتو واضح بشنویم. (توضیح اینکه آزمایشگاه ابزار دقیق تقریباً ورودی بخشه و اتاق ما تقریباً ته بخش!)

پ.ن. آخی! امروز کلی یاد ایام گذشته کردم.  چند سال پیش برای هفته مشاغل و معرفی رشته صنایع غذایی رفته بودم دو تا مدرسه راهنمایی.  طوری تنظیم شده بود که برای مدرسه اولی من باید سر صف و در برنامه صبحگاهی­شون پشت بلندگو حرف می­زدم (تا حالا تجربه اینو داشتین که بالای صف ایستاده باشین و کلی چشم نگاهتون بکنند؟! آدم تو دلش خالی میشه!) در مدرسه دوم فقط دانش آموزهای سوم راهنمایی بودند و تو نمازخونشون همه کلاس سومی­ها رو جمع کرده بودند.  یاد سئوال و جواب­های آزادشون که می­افتادم، خندم می­گرفت.  ازم می­پرسیدند خانم ما چند تا آدامس Love is می­تونیم در یک روز بخوریم؟  می­گن ضرر داره! من بهشون می­گفتم: حالا آدامس می­خرید مجبور نیستید حتما بجویدش که! ما آدامس Love is رو برای عکس­های توش می­خریدیم! شما برای چی می­خرید؟! یک دفعه کل سالن زد زیر خنده!! و طفلک معلمشون مات و مبهوت مونده بود که چی شده؟! سئوال­های دیگرشون هم در همین مایه­ها بود: خانم راسته که اگه پفک زیاد بخویم رنگمون زرد میشه؟ خانم تمبر هندی رو از چی درست می­کنند؟ ...  خودمونیم، آدم تا جوونه چه کارها که نمی­کنه!!! میره برای هفته مشاغل پشت بلندگو حرف میزنه!!

نویسنده : برای فردا : ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

میهمانان ویژه (قسمت اول)

امروز بخش ما میزبان میهمانان ویژه­ای بود.  تو سازمان تحقیقات دو سه تا موسسه هست که معمولاً وقتی وزرای کشاورزی کشورهای مختلف، مدیران و روسای کمیته­ها و موسسات بین­المللی و هیات­های همراهشون به ایران می­آیند برای بازدید به آنجاها آورده می­شوند.  یکی از این موسسات موسسه ما است.  بازدید کننده­های مختلفی هم از دانشکده­ها و دانشگاه­های مرتبط به خصوص در مقاطع تحصیلات تکمیلی داریم.  اینه که ما به اومدن بازدیدکننده­های با اعلام قبلی و بدون اعلام قبلی عادت داریم.  بعضی وقت­ها به شوخی می­گوییم ما بیشتر از موزه­ها بازدید کننده داریم.  اما امروز قرار بود یک سری دانش آموز در مقطع راهنمایی برای بازدید بیان! این اولین باری بود که ما بازدید کننده­های کوچولو (از نظر سنی البته!) داشتیم و برامون جالب بود.  داشتیم فکر می­کردیم چی کار کنیم که خوشحال بشوند و خاطره خوبی از اینجا داشته باشند.  یکی از همکارامون از صبح کلی مشغول بود که زنگ بزنه انبار و امور اداری و خدمات فنی و براشون پوشه طلقی و خودکار آرم دار (که البته پیدا نشد!) و کاغذ و از این جور چیزها پیدا کنه.  ماشین بخش رفته بود تهران این بود که یکی از همکارمون با ماشین خودش رفت تعاونی و یک کارتن سی­تایی چی­پف خرید.  مسئول امور مالی­مون هم هماهنگ کرده بودند که براشون ساندیس بخرند.  می­خواستیم یک جوری باشه که خوشحال بشن!  از صبح من و یکی دو تا از تکنیسین­های آزمایشگاهمون و نیروی خدماتی بخشمون مشغول بشور و بساب و تمیز کردن و مرتب کردن اوضاع ظاهری قفسه­ها و کابینت­ها بودیم و سیم­های افتاده وسط راه رو جمع می­کردیم که تو دست و پاشون نیاد و روکش فلزی کیس کامپیوترها رو می­بستیم، و اشیای شکستنی رو از دسترس دور می­کردیم و خلاصه یک سر و سامون اساسی به ظاهر آزمایشگاه دادیم.  بقیه آزمایشگاه­هامون هم مشغول همین کار بودند.  داشتیم می­گفتیم اینقدر که ما این بچه­ها رو تحویل گرفتیم، وزیر وزرا رو تحویل نمی­گرفتیم!!  ساعت حدود 11 بود که مهمون­هامون اومدند.  30 تا دختر خانم کلاس سوم راهنمایی همراه با خانم معلم­هاشون.  یک خرده بزرگتر از اونی بودند که تو ذهنمون بود و البته خیلی خیلی شیطون تر! از دیوار صاف بالا می­رفتند و تمام مدت مشغول تیکه انداختن بودند و همه چی براشون خنده­دار بود!! اونقدر سر و صدا می­کردند که ما از طبقه دوم با شنیدن صدای همهمه­شون فهمیدیم اومدند.  همکارهای بخش­های اداری و بقیه بخشها هم با تعجب سرک می­کشیدند که چه خبر شده! این سر و صداها برای چیه؟! آخه موسسه ما خیلی ساکته. کسی عادت به شنیدن سر و صدا نداره...

نویسنده : برای فردا : ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

 

نویسنده : برای فردا : ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

همايش

اولين همايش ملي فرآوري و بسته بندي پسته در جوار بارگاه ملكوتي حضرت ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا (ع) در 13 و 14 آذر ماه 1386 برگزار خواهد شد. برگزارکننده این همایش دانشگاه فردوسی مشهد است. اطلاعات تکمیلی درباره اهداف برگزاری همایش-شرایط ثبت نام- شرایط ارسال مقاله و ... را می توانید در سایت همایش (+) ببینید.

نویسنده : برای فردا : ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

دوازده اردیبهشت- روز معلم

همیشه اسم معلم، تداعی کننده فرهنگ و فرهنگ سازیه.  برای ما در گذشته متصور نبود که معلم­ها هم می­تونند مشکلات معیشتی داشته باشند.  همیشه فکر می­کردیم معلم­ها فرهنگی­اند و لابد شب شکم خانواده­شون با خوندن کتاب و تصحیح ورقه­های بچه­های کلاسشون سیر میشه!! چندین ساله که گرایش نخبه­های جامعه به شغل معلمی کم شده.  معلمی داره با کمال تاسف جزو مشاغل رده دوم یا سوم قرار می­گیره.  مدارس غیر انتفاعی و کلاس­های رنگ وارنگ کنکور که مثل قارچ هر جایی سر می­زنند، و (با عرض معذرت) و تا حدود زیادی دانشگاه آزاد، قداستی رو که در قدیم برای علم و تعلیم و تعلم قائل بودیم، کمرنگ کرده!  دیگه نمیشه به راحتی گفت علم بهتر است یا ثروت. آنچه که بدیهی است به دست آوردن علم با ثروت بسی سهلتر از به دست آوردن ثروت با علم شده!!  معلم­ها اون شرمی رو که همیشه از گفتن نداری مادیات داشتند کنار گذاشتند و به خیابون­ها می­آن و اعتصاب می­کنند و اعتراض می­کنند و به زندان می­روند و ... .  و چه کسی می­تواند یک معلم بازنشسته را به جرم خواستن حداقل حقوق برای زنده ماندن! زندانی کند؟!

به نظرم نارضایتی معلم­ا مساله خیلی مهمیه.  هر معلمی با ۲۰-۳۰ تا دانش آموز سر و کار داره و که معدل حداقل 20-30 تا خانواده در جامعه است و از همه مهمتر معادل ۲۰-۳۰ تا آینده سازه  این کشوره!!

*) امسال در مراسم بزرگداشت روز معلم ریاست جمهوری بدون اطلاع قبلی! با معلم کلاس اولشون برخورد کردند و دست خانم معلموشون رو به نشانه احترام به مقام معلم و قداست و حرمت این مقام بوسیدند. فکر بد نکنید! به طور کاملاً اتفاقی! خانم معلمشون اون روز با روسری و دستکش­های سیاه اومده بودند.  چرا یک ابتکار خیلی خوب و با ارزش رو لوث می­کنیم؟!

*) معلمان گرامی! لطفا در نظر داشته باشید که اعضای خانوادتون، بچه­های کلاستون نیستند.  بنابراین وقتی می­خواین مساله­ای رو توضیح بدین؛ بعد از یک بار و دو بار و سه بار و چهار بار و ده­ها بار توضیح دادن، دیگه انتظار نداشته باشین پشت سرتون، جملاتتون رو تکرار هم بکنند تا مطمئن بشین خوب شیر فهم شدند یا نه!!

*) دو تا SMS برای اینکه فضا خیلی غمگین نباشه!!

- مألم اضیزم، از اینکه به من خاندن و نوشتن یاد دادی بسیار مطشکرم.

- وزیر آموزش و پرورش: معلمان عزیزی که چون شمع می­سوزند، تا آخر سال گاز سور می­شوند!

نویسنده : برای فردا : ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

اول ماه می! روز جهانی کار و کارگر

کارگر همیشه سمبل تلاش و سازندگی بوده.  در این سال­های اخیر وضع نابسامان اقتصادی و مدیریتی یک سری از کارخونه­ها و کارگاه­ها را به تعطیلی کشونده.  یک سری دیگه مجبور شدند نیروهاشونو حتی با سابقه کاری بیش از ۲۰ سال تعدیل کنند.  بعضی کارگرها ماه­ها است حقوق نگرفتند و خلاصه فشار اقتصادی و روانی زیادی هم بر کارگرها و هم بر کارفرماها وارد میشه.

در باب کارگرها آنچه که بیشتر به چشم میآد اینه که هنوز تشکل صنفی قوی و مستقل ندارند.  یک تشکل صنفی مقتدر و مستقل (بدون وابستگی به جناح­های سیاسی اما نزدیک به مراکز قدرت) می­تونه برای احقاق حقوقشون و بهبود وضع معیشتی­شون خیلی مفید باشه.  یک نکته دیگه هم اینه که باید باور کنیم دنیا دیگه یک دهکده بزرگ جهانی شده.  بهتره برای تقویت تشکل­های موجود و ایجاد تشکیلات صنفی جدید از تجربیات کشورهایی که در این زمینه پیشروترند استفاده کنند و با تشکل­های کارگری کشورهای دیگه در ارتباط مستمر باشند.

راستی این چه قانون کاریه که ما داریم؟! هم کارگرها ازش ناراضی­اند، هم کارفرماها!!  کارگرها معتقدند حقشون ضایع میشه، کارفرماها معتقدند که قانون دست و پا گیریه و دستشون رو عملاً برای مدیریت بسته! ظاهراً که سوراخ سمبه و راه فرار قانونی زیاد داره! و بسته به مورد نوع برداشتی که ازش میشه می­تونه خیلی متفاوت باشه.

راستی در مورد این قراردادهای ۸۹ روزه شنیدید؟!

نویسنده : برای فردا : ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

مناسبت­های هفته پیش!

این هفته پیش چه قدر مناسبت بوده!

روز شنبه: وفات حضرت معصومه—روز یکشنبه: روز شوراها—روز دوشنبه: روز ملی خلیج فارس و آغاز عملات بیت المقدس—روز سه شنبه: روز جهانی کار و کارگر—روز چهار شنبه: روز معلم، شهادت استاد مرتضی مطهری

من چند تا مطلب رو در مورد این دو مناسبت آخری بگم.  عجیبه، امسال در حالی مراسم گرامیداشت این دو مناسبت رو برگزار می­کنند که هر دو قشر با مشکلات بسیار و به خصوص با مشکلات معیشتی مواجهند و هر دو در حال اعتصاب و اعتراضند...

نویسنده : برای فردا : ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود
آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست
آمد صفای خلوت اندوه را ربود
آمد به این امید که در گور سرد دل
شاید ز عشق رفته بیابد نشانه­ای
او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق
من بودم و سکوت و غم و جاودانه­ای
آمد مگر که باز در این ظلمت ملال
روشن کند به نور محبت چراغ من
باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر
زان بیشتر که مرگ بگیرد سراغ من
گفتم مگر صفای نخستین نگاه را
در دیدگان غمزده­اش جستجو کنم
وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را
خاکستر از حرارت آغوش او کنم
چشمان من به دیده او خیره مانده بود
رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما
آهی از آن صفای خدایی زبان دل
اشکی از آن نگاه نخستین گواه ما
ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
آهی کشید از سر حسرت که : این منم
باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر آن نبوده­ام و او دیگر او نبود
(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا : ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

برگشت از مشهد

صبح روز پنج شنبه قبل از ساعت ۵ بیدار بودیم و شروع کردیم به جمع و جور کردن و بسته بندی اسباب و اثاث و پاک سازی­های لازمه.  همه چی رو بار زدیم و اومدیم جلوی بخش فنی مهندس در مرکز تحقیقات خراسان که من بتونم یک سری به همکارهای بخشمون بزنم و احوال­پرسی بکنم. خیلی زشت بود تا مشهد بیایی و به بخش سر نزنی!!! در سیستم اداری ما تو مایه جنایته!! از ۸ و بیست دقیقه تا تقریباً نه و بیست دقیقه احوالپرسی­های ما طول کشید و همکارامو دیدم و  همه اونهایی که بودند در یک اتاق جمع شده بودند یک سری بحث­های روز رو کردند و یک سری از من از اوضاع احوال ستاد پرسیدند و یک سری سفارش دادند که پیگیری طرح­هاشونو بکنم و هر کی هر چی تو کشوهاش داشت، شیرینی و مسقطی و بیسکویت و غیره آورده بودند و خلاصه خوش گذشت .

بعد راه افتادیم به سمت نیشابور، در نیشابور به دیدار آرامگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، کمال الملک و عطار رفتیم.  یک کم تو فروشگاه­های صنایع دستی شون (که اغلب کار فیروزه است) گشتیم و خرده ریز خریدیم.  برادران گرامی سفارش کرده بودند که هر دو ساعت sms بزنم و بگم کجاییم. که من هم همین کار رو می­کردم.  نیشابور شهر آباد و زیباییه.  اخلاق مردمش بهتر از مردم مشهده!! و راستی یک سری نون قندی خیلی خوشمزه هم دارند.  بعد از نیشابور به سبزوار و شاهرود و دامغان و سمنان رفتیم.  شب رو سمنان موندیم.  ساعت ۴ راه افتادیم و صبح زود بود که رسیدیم تهران.  مسافرت خوبی بود.  سفر کلاً خوبه.  خیلی چیزها رو بدون اینکه تلاش کنید یاد می­گیرید و دید آدم رو باز می­کنه.  من مسافرت رو خیلی دوست دارم.  به خصوص اگه در قید و بند تشریفات نباشید و سبک سفر کنید (این یکی رو من که نمی­تونم!! هر جا می­ریم باید عین مادر بزرگ مجید بریم!!) و راحت بگیرید...

نویسنده : برای فردا : ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

رانندگی در مشهد

بیشترین مساله­ای که در مشهد به چشم می­خوره وضع وحشتناکه رانندگی مشهدی­ها است!! خیلی بد رانندگی می­کنند.  و به شدت بوق می­زنند!! هر فعالیتی می­خواهند بکنند با یک بوق همراهه! می­خوان بپیچند، بوق می­زنند! می­خوان پارک کنند، بوق می­زنند! می­خوان دور بزنند، بوق می­زنند! دارند راه می­روند، الکی بوق می­زنند! سرسام آوره!! تازه نکته جالبش اینه که به این شیوه عادت هم کردند.  مثلاً وقتی می­خواهند از یک کنار گذر وارد مسیر اصلی بشوند، خدای نکرده تو آیینه و اینها نگاه نمی­کنند، می­آن، می­آن، می­آن، اونقدر می­آن تا صدای بوق بشوند!!  روی خط کشی کف خیابون­ها، نزدیک چراغ قرمزها از این برجستگی­ها گذاشتند که وقتی لاستیک ماشین از روش رد میشه راننده عزیز متوجه بشه! که البته راننده عزیز هم متوجه نمیشه!!  تو خیابون خسروی یک سری مانع کوتاه شبیه سرعتگیر در امتداد خط وسط خیابون نصب کردند که مثلاً جدول­کشی شده باشه، در کمال تعجب می­بینین که از روی این موانع دور می­زنند و می­روند!! خلاصه آشفته بازاریه وضع رانندگی در مشهد، از کرج هم بدتره!!

 

یک نکته جالب و خنده­دار در مشهد تابلوهای راهنمایی رانندگی خاص این شهره!! مثلاً یک تابلوی بزرگ آبی در اکثر نقاط شهر بود که نوشته بود لطفاً بین خطوط رانندگی کنید! و یک عکس هم زیرش کشیده بود که سه چهار ردیف خط کشی بود و ماشین­ها رو کشیده بود که نشون بده منظور از بین خطوط کجاست!!! 

 

نویسنده : برای فردا : ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

قسمت دوم- اقامت در مشهد

صبح روز شنبه رسیدیم مشهد، روز شنبه به استراحت گذشت.  برنامه­مون اینجوری بود که هر روز صبح اول می­رفتیم برای زیارت، بعد می­رفتیم جاهای دیدنی مشهد رو می­دیدیم یا می­رفتیم بازار و مراکز خرید، نزدیک ساعت یک ناهار می­خوردیم و بعد یا برمی­گشتیم اقامتگاهمون یا ادامه پروژه صبحگاهی بود.  تو این فصل حرم نسبتاً خلوت بود و میشد به راحتی توش نشست و نماز خوند و راز و نیاز کرد.  روز اولی که رفتیم حرم، جلوی یک قسمتی ایستاده بودیم که پنجره­ای رو به حرم داشت و مردم بیمارانشون رو برای شفا گرفتن به اونجا می­آورند.  بعد یک بارون شدید، ایستاده بودیم و داشتیم عملیات خشک کردن کف صحن رو با ماشین نگاه می­کردیم و رو به حرم بودیم که یک دفعه سر و صدای مردم بلند شد و همه به طرف اون پنجره رفتند و شلوغ شد اوضاع.  بعد دیدیم خادمین حرم رفتند و یک نفر رو از وسط جمعیت نجات دادند!! که ظاهراً فلج بوده و شفا گرفته بود.  من قبلشو ندیده بودم ولی جداً داشت راه می­رفت، البته به سختی! مردم کلی گریه می­کردند و شکر می­کردند و ... حال و هوایی داشت.

خوب بگذارید ببینم کجاها رفتیم: تو محوطه حرم که تقریباً هرجا میشد رفتیم.  تمام صحن­ها، مدرسه علوم رضوی، مقبره شیخ طبرسی، مقبره پیر پالان دوز، مقبره شیخ حر عاملی (فکر کنم اسمشون این بود!) و قسمت دفن مرده­ها که زیر زمین صحن است البته داشتند بنایی و مرمت می­کردند و ورودش مجاز نبود اما به ما اجازه دادند، گفتند اگه خودتون ناراحت نمی­شید اشکال نداره.  ما هم رفتیم.  چه قدر اطراف حرم را گسترش دادند.  تقریباً هیچ اثری از مغازه­های خرده فروشی اطراف حرم نبود، ظاهراً همه را در یک برنامه نوسازی خریده بودند و تخریب کرده بودند و یک محوطه بسیار بزرگ با کفپوش سنگ­های خاکستری و مشکی درست کرده بودند.

از اماکن دیدنی مشهد؛ رفتیم به توس که آرامگاه استاد حماسه سرای ایران است.  یک سر هم به آرامگاه استاد اخوان ثالث زدیم.  یک روز رفتیم خواجه ربیع، یک روز رفتیم گنبد سبز، که شانس ما اون روز درش باز بود و ما رفتیم تو.  گنبد سبز که وسط یک میدونه در واقع مثل یک امامزاده کوچیکه و ظاهراً مربوط با دراویش و محبان حضرت علی (ع) است.  کوهسنگی، شاندیز و طرق و وکیل آباد که تفرجگاه­های مشهور مشهده و واقعاً به یک بار دیدنش می­ارزه.

خیلی برنامه خرید نداشتیم.  من یک سری سفارش خرید زعفرون داشتم و باید برای همکارام و دوستام سوغاتی می­خریدم که تقریباً یک روزمون صرف این کارها شد.  یک سری به خیابون خسروی، بازار رضا، مغازه­های همون اطراف و خیابون دانشگاه زدیم.  از جلوی دبیرستان فردوسی هم که محل تحصیل پدر گرامی بوده رد شدیم و همین طور از جلوی مدرسه محل تحصیل مادر گرامی و کلی خاطراتشون زنده شد.

نکته­ای که خیلی تو چشم می­خوره اینه که در طرح­های شهرداری یک سری از میدون­های بزرگ و به قول مشهدی­ها فلکه (اینجوری تلفظ میشه Felaaaakeh) را حذف کرده بودند و به جاش چهار راه، پنج راه، شش راه، نمی­دونم اسمش چی میشه!! درست کرده بودند مثلاً تنها میدونی که من در مشهد می­شناختم، فلکه تقی آباد بود! که الان دیگه نبود!!

بافت فرهنگی مردم مشهد هم به نسبت قبلاًها خیلی عوض شده بود.  به نظر می­رسید خیلی از افرادی که می­دیدید مهاجر بودند و مهاجر از روستاها نه شهرهای کوچک که حالا در مشهد خونه­ای گرفته بودند.

وای این مشهدی­ها در تعاملات اجتماعی­شون چه قدر بی­حوصله­اند!  باز گلی به جمال تهرانی­ها! خیلی صبورترند.

نویسنده : برای فردا : ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

قهر

در آمد از در

بیگانه­وار سنگین تلخ

نگاه منجمدش

به راستای افق مات در هوا می­ماند

نگاه منجمدش را به من نمی­تاباند

عزای عشق کهن را سیاه پوشیده

رخش همان سمن شیر ماه نوشیده

نگاه منجمدش خالی از نوازش و نور

نگاه منجمدش کور

از غبار غرور

هزار صحرا از شهر آشنایی دور

نگاه منجمدش

همین نه بر رخم از آِتی دری نگشود

که پرس و جوی دو نا آشنا در آن گم بود

نگاه منجمدش را نگاه می­کردم

تنم ازین همه سردی به خویش می­پیچید

دلم ازین همه بیگانگی فروپاشید

نگاه منجمدش را نگاه می­کردم

چگونه آن همه پیوند را ز خاطر برد؟

چگونه آن همه احساس را به هیچ شمرد

چگونه آن همه خورشید را به خاک سپرد

درین نگاه

درین منجمد درین بی درد

مگر چه بود که پای مرا به سنگ آورد

مگر چه بود که روح مرا پریشان کرد

به خویش می­گفتم

چگونه می برد از راه یک نگاه تو را

چگونه دل به کسانی سپرده­ای که به قهر

رها کنند و بسوزند بیگناه تو را

نگاه منجمدش را نگاه می­کردم

چگونه صاحب این چهره سنگدل بوده ست

دلم به ناله در آمد که

ای صبور ملول

درون سینه اینان نه دل

که گل بوده ست

(فریدون مشیری)

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟

بدین نامهربانی راندنت چیست ؟

بپرس از این دل دیوانه من

که ای بیچاره ماندنت چیست ؟

(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا : ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

سفرنامه (مسیر رفت)

روز جمعه هفتم اردیبهشت ساعت حدود ۴ و نیم صبح بود که راه افتادیم.  از مسیر فیروز کوه رفتیم.  اردیبهشت ماه اگه بچه مدرسه­ای نداشته باشین، فصل خیلی خوبی برای مسافرته.  هوا خیلی خوب بود و به خاطر بارندگی­های اخیر در تمام مسیر تپه­ها و کوه­ها و دشت­ها سبز سبز بودند.  سبز شاداب بهاری.  هنوز بعضی درخت­ها شکوفه داشتند و گل­های وحشی زرد و بنفش و به خصوص شقایق­های زیبا در میان آن همه وسعت سبز خودنمایی می­کردند.  دیدن طبیعت به آدم آرامش و سرزندگی رو همزمان میده! 

چه قدر شهر جدید اندیشه، و رودهن و بومهن و شهرهای این مسیر تغییر کردند و آباد کردند.  به شدت ساخت و سازها ادامه داره و انگار حدی برای تموم شدن نداره.  راستی چقدر مسیرش خوب شده.  کلی عملیات عمرانی و ایمن­سازی در مسیر انجام داده بودند.  خیلی خوب شده بود.  در این سفر یک مساله رو میشد به وضوح و در همه مسیر دید و اون فعالیت­های شدید وزارت راه برای ایمن سازی و راهداری بود.  واقعاً زحمت می­کشیدند و کلی تابلو و علامت و شبرنگ و چراغ­های راهنمایی در مسیرهای خطرناک گذاشته بودند.  در مسیر یک تکه راه یک دفعه مه شد.  یک مه شدید.  اونقدر شدید که اصلاً نمی­شد هیچ جا رو دید.  یک خرده وحشتناک بود به خصوص که یک کامیون هم با سرعت زیاد و فاصله کم پشت سر ما می­اومد.  مه هم پدیده جالبیه.  هی این داستان­های جنایی انگلیسی می­نویسند قتلی در مه! آدم تا خودش مه شدید رو نبینه متوجه نمیشه!

در مسیر از طرف شمال رفتیم.  رفتیم قائم شهر کلوچه خریدیم و صبحانه خوردیم (چه کلوچه­های بیخودی هم بود! کلوچه لاهیجان یک چیز دیگه است).  بعد رفتیم ساری.  صبح جمعه بود و همه جا خلوت و نم نم بارون به لطافت صبحگاهی افزوده بود و جای شما خالی خیلی دوست داشتنی بود.  بعد رفتیم گرگان.  من گرگان رو پارسال دیده بودم.  یک نکته جالب که خیابون­های گرگان داره اینه که با یک فاصله از سرعت­گیرها، روی زمین رو به همون رنگ زرد و نارنجی رنگ­آمیزی کردند.  اول فکر می­کنین که اینجا هم سرعت­گیره، سرعت­تون رو که کم می­کنین، تازه می­رسین به سرعت­گیر اصلی.  جالبه! برای سلامتی کمک فنرهای ماشین­ها و سلامتی ستون فقرات سرنشینان عزیز خیلی موثره!

نزدیک ظهر رسیده بودیم به چنگل­های اطراف گرگان که در این فصل با انبوهی از برگ­های سبز تازه رسته، واقعاً فریبا است.  تو یکی از فرعی­های داخل جنگل توقف کردیم تا ناهار بخوریم.  ما معمولاً در مسافرت، برای تو راه خودمون غذا بر می­داریم.  مادر گرامی به هر کدوم یک ساندویچ کالباس و دو عدد گوجه فرنگی به تفکیک!! دادند و از اونجا که ادوات برنده­ای موجود نبود، مجبور شدیم به­سان بشر اولیه گوجه فرنگی­ها رو گاز بزنیم!  بعد از ظهر به بجنورد رسیدیم که شهر خیلی تمیزیه، یک توقف کوتاه هم در بحنورد داشتیم.  بعد رفتیم شیروان و شب رسیدیم قوچان.  شب چند ساعتی تو قوچان موندیم تا پدر گرامی یک استراحت کوتاه بکنند.  موقع اذان صبح راه افتادیم و ساعت حوالی ۷ صبح بود که رسیدیم مشهد.

نویسنده : برای فردا : ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

خدایا!

یاری­ام ده تا ببینم هزار نقش رنگارنگی را

که پیش رویم نهاده­ای

و افسون­های گونه گونی را

که بر من نمایانده­ای.

ای که دوستدارانت را با موری پند می­دهی،

به عنکبوتی پناه می­دهی

و در کشتی نجات از بلای توفان می­رهانی،

عشاق درمانده را دریاب

که همه عمر در بحر عشق گرفتارند

و هر نفسی بسی توفان­های رنج از سر می­گذرانند. 

آنان را در کشتی الطاف بی­کرانت،

به کران امن و آسایش برسان.

نویسنده : برای فردا : ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

سلام مجدد

سلام.

به قول فریدون زندی: ما امروز صبح آمدیم. خوش اومدیم!

گزارش سفر و سفرنامه را در اسرع وقت می نویسم. فعلا که تازه رسیدم! فقط اینو بگم که سفر خیلی خوبی بود. جای همتون خالی. مشهد خلوت بود و ما می تونستیم به راحتی برای زیارت برویم. من هم از فرصت استفاده کردم و تقریباْ هر روز صبح برنامه مون با زیارت شروع می شد. برای همه کسایی که می شناختم و نمی شناختم! دعا کردم. برای همه کسایی هم که بهم سفارش کرده بودند دعا کردم. انشاءالله که به آنچه خیر و صلاحمونه برسیم.  برای هر دو تا علیرضا خان- آقای مدیر- مهتاب خانم- مریم خانم- مادر تنها مون و گل پسرشون و تقریبا برای هر کی یادم می اومد دعا کردم. آخرش یک قید کلی همه وبلاگ نویسها هم گذاشتم که هرکی از قلم افتاد تو اون مجموعه بزرگتره جا بشه!!

نویسنده : برای فردا : ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

مسافرت

به دنبال دلتنگی­های من برای رفتن به مشهد، پدر و مادر گرامی پیشنهاد کردند که اردیبهشت ماه که خلوته، بریم مشهد.  حالا قراره اگه خدا بخواد آخر این هفته راه بیفتیم، یواش یواش از جاده شمال بریم، بریم گلستان که الان باید با مزرعه­های به گل نشسته کلزا بسیار زیبا باشه.  بعد بریم بجنورد و شیروان و قوچان و احتمالاً یک شنبه برسیم مشهد، چند روز اونجا باشیم و پنج شنبه هفته بعد هم برگردیم از مسیر سبزوار، شاهرود، سمنان...

امیدوارم سفر خوبی بشه.  وای تصور کنین! یک هفته!!!  همه بهم سفارش می­کنند این مدت به کار و اداره و امور مربوطه­اش اصلاً فکر نکن.  برو خوش باش.  من هم همین قصد رو دارم.  می­خوام یک هفته از همه چی دور باشم ولی فرصتیه که فکر کنم، باید یک تصمیم مهم بگیرم.  اگه به نتیجه مشخصی رسیدم بعد برگشتن براتون می­نویسم.  الان مشغول جمع و جور کردن بار و بنه سفریم.  امروز رفتم چادر مشکی­هام رو هم پیدا کردم.  نمی­دونم در این مدت دسترسی به اینترنت خواهم داشت یا نه!  بنابراین اگه یک مدت آپ نکردم ببخشید.

سعی می­کنم تا ۵ شنبه که عازم هستیم یکی دوبار دیگه بیام.  بنابراین کلی وقت دارین فکر کنین ببینین کاری مشهد ندارید؟ چیزی نمی­خواین؟ دعایی ندارین براتون بکنم؟ (قراره یک لیست بنویسم، که یک وقت، جا به جا دعا نکنم! )

این هم یک آهنگ فوق العاده مشهدی (+) که فکر نکنین ولایت ما شعر نداره!! فکر کنم شاعر «استاد عماد خراسانی» و خواننده «استاد شجریان» هستند. اگه دیدین لهجه خیلی غلیظه! بگید براتون ترجمشو بگذارم!! فقط ببخشید یک خرده شاده!!!!


 

چه خوش است حال مرغی، که قفس ندیده باشد

                                                             چه نکوتر آنکه مرغی، ز قفس پریده باشد

پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته، مرغی که پرش شکسته باشد


 

الهی! ، عاجز و سرگردانم.  نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم .

الهی!، به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی.

الهی!، اگر بر دارم کنی، رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن .

الهی!، همچون بید میلرزم که مبادا به هیچ نیرزم. به بهشت و حور چه نازم، مرا نظری ده که از هر نظری بهشتی سازم .

الهی!، در دل­های ما جز بذر محبت مکار و بر جان­های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت­های ما جز باران رحمت خود مبار .

الهی!، عمر خود را به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.  گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم .

الهی!، چون در تو نگریم شاهیم تاج بر سر، و چون به خود نگریم، خاکیم و خاک بر سر .

الهی!، ضعیفم خواندی و چنانم، مگذار که در پیش خود بمانم .

الهی!، یافت تو آرزوی ماست، دریافت تو نه به بازوی ماست .

الهی!، چون توانستم، ندانستم و چون دانستم، نتوانستم .

                                                             از مناجات نامه ( خواجه عبدا... انصاری)


چکیده‌ای از رویدادنامه نبونید و کوروش بزرگ

شاه آستیاگ، سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کوروش، شاه اَنشان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آستیاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کوروش سپردند. آنگاه کوروش، بسوی کشور هگمتانه پیش تاخت و سرای پادشاهی او را تصرف کرد.

شاه نَبونید در تِما اقامت گزیده بود. اما ولیعهد، بلندپایگان و سپاهیان در بابل بودند. شاه برای آیین‌های ماه نيسانو (جشن آغاز بهار/ اَکیتو) به بابل نیامده بود. پیکر خدا نَبو به بابل نیامده بود. پیکر خدا بِـِل از اِسَگيلَه (نیایشگاه مَردوک) برای همراهی مشایعت‌کنندگان به بیرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمی‌شد. اما برابر با سنت‌های همیشگی، پیشکشی‌ها به درون نیایشگاه‌های اِسَگیلَه و اِزیدَه برده شدند.

گَئوبَروَه فرماندار گوتیوم، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد و نگاهبانی از نیایشگاه اِسَگیلَه به سپرهای گوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای مقدس آن پا بگذارند. از آن پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار ‌شدند. 

کوروش به بابل اندر آمد. به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد. او با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کوروش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد و همه خدایان اَکَد که نَبونید آنها را در بابل بی‌قدر کرده بود، به شهرهای مقدس خودشان بازگردانده شدند.

بانوی شاه (کاساندان) بمرد. یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را در اَکَد برگزار کرد. همگی مردمان با گیسوان پریشان در آن انباز گشتند.

کمبوجیه پسر کوروش، به نیایشگاه برفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَبو فراز برد. سپس از نزد نَـبـو بسوی اسگیله فرا رفت و در برابر بِـل و خدا مـاربیتی، گوسفندی را پیشکش بکرد.

* * *

متن کامل و توضیحات مترجم زبردست این متن ملی جناب آقای رضا مرادی غیاث آبادی رو می تونین در سایت ایشون (پژوهشهای ایرانی) ببینید.


یک شعر بلند از «ویکتور هوگو»

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!

 


شروع!

گاهی اوقات با یک نگاه شروع میشه،

          گاهی اوقات با یک لبخند،

                   گاهی اوقات با یک جمله،

                            گاهی اوقات با یک شعر،

                                      گاهی اوقات با یک داستان،

                                               گاهی اوقات با یک دسته گل نرگس و زنبق­های بنفش ...


بانک جهانى در گزارش ۲۰۰۷ خود خبرداد: افزايش ۴۰ درصدى آلودگى آب در ايران

سهم صنايع در انتشار مواد آلوده‌کننده در آب‌هاى ايران در سال ۲۰۰۳ به ترتيب صنايع غذا و نوشيدنى ۴۳/۸ درصد، صنايع توليد فلزات اوليه ۲/۱۷‌ در مورد صنايع نساجی، ۵/۱۲، صنايع مواد شيميايی،۸/۱۰ ، کاغذ و خمير ۱/۷ ، صنايع چوب ۸/۰، صنايع سنگ و سراميک و شيشه ۶/۰ و ساير صنايع ۲/۷ درصد بوده است.

جديدترين گزارش جهانى ۲۰۰۷ در خصوص وضعيت آلودگى آب‌ها در کشورهاى مختلف جهان نشان مى‌دهد: در ايران ميزان آلودگى ارگانيک آب‌ها در سال ۱۹۹۰ برابر با ۱۰۲ هزار و ۶۸۹ کيلوگرم در روز بوده که اين رقم در سال ۲۰۰۳ به ۱۴۱ هزار و ۹۸۲ کيلوگرم در روز افزايش يافته است.

گزارش «شاخص‌هاى توسعه جهان» بانک جهانى در موضوع آلودگى آب‌ها در دو بخش انتشار مواد آلوده کننده ارگانيک در آب و نيز سهم صنايع انتشار در اين قبيل مواد، تاکيد مى‌کند: مقدار انتشار مواد آلوده کننده ارگانيک در آب در ايران در سال ۱۹۹۰ برابر با ۱۶/۰ کيلوگرم در روز به ازاى هر کارگر بوده و تا سال ۲۰۰۳ اين رقم ثابت باقى مانده است.

اين گزارش حاکيست ميزان آلودگى آب‌ها در سال ۱۹۹۰ در کشور انگليس ۷۳۹ هزار و ۵۶۲ کيلوگرم در روز بوده در حالى که در سال ۲۰۰۳ اين رقم سير نزولى داشته و به ۶۱۵ هزار و ۴۱۰ کيلوگرم در روز کاهش يافته است. در اين رده‌بندى چين با انتشار ۷ ميليون و ۳۸ هزار و ۱۳۱ کيلوگرم در روز از مواد آلوده کننده به آب‌ها در سال ۱۹۹۰ بيشترين رقم را در اين خصوص در کل جهانى به خود اختصاص داده و در سال ۲۰۰۳ در اين کشور ميزان اين آلودگى‌ها به ۶ ميليون و ۸۸ هزار و ۶۶۳ کيلوگرم در روز کاهش يافته است.

پس از چين کشور امريکا با انتشار ۲ ميليون و ۵۶۵ هزار و ۲۲۶ کيلوگرم در روز از اين مواد آلوده‌کننده در آب در سال ۱۹۹۰ در رديف دوم جهان قرار داشته که اين رقم در سال ۲۰۰۳ به يک ميليون و ۸۹۷ هزار و ۴۸۰ کيلوگرم در روز کاهش يافته است.

همچنين ميزان انتشار مواد آلوده کننده آب از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ در بيشتر کشورها از جمله چين، امريکا، روسيه، هند، ژاپن، آلمان و برزيل کاهش يافته است.

گفتنى است در امريکا نيز به عنوان دومين کشورى که بيشترين ميزان آلودگى آب را دارد، باز هم صنايع توليد مواد غذايى و نوشيدنى‌ها مهمترين آلوده‌کنندگان آب‌هاى اين کشور هستند.

به طور کلى در تمام کشورهاى جهان در سال ۲۰۰۳ بيشترين ميزان آلودگى آب‌ها بر اساس اعلام بانک جهانى در اثر آلودگى ناشى از صنايع توليد غذا و نوشيدنى‌ها بوده که حداکثر آن نيز مربوط به کشور مولداوى با رقم ۹۸ درصد از سهم کل آلودگى آب‌هاى اين کشور به ثبت رسيده است. (منبع) 

 


 

تقویم کنگره های جهانی سال 2007 میلادی در زمینه کشاورزی و علوم وابسته (+)


ضایعات محصولات کشاورزی معادل غذای ۱۵ میلیون جمعیت ایران است.

ضایعات محصولات کشاورزی، معادل غذای ۱۵ میلیون نفر جمعیت ایران است؛ بنابراین کشور باید با به کارگیری صنایع تبدیلی  جلوی این ضایعات را بگیرد.

شاهرخ ظهیری, رییس کمیسیون صنایع تبدیلی اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران، در گفت‌‏وگو با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، گفت: «ایران دارای مزیت‌‏های فراوانی در تولید محصولات کشاورزی و دامی است که این امر به اقلیم و آب و هوای منحصر به فرد ایران بر می‌‏گردد که در مقابل این محصولات بی نظیر, به استناد آمارهای وزارت جهادکشاورزی ۳۰ درصد محصولات تولید کشور ضایع شده و از بین می‌‏رود.»

 وی افزود: «صنایع تبدیلی از ضایعات جلوگیری می‌‏کند؛ خصوصاً در مواردی نظیر محصولات لبنی که برای آن‌‏ها امکان جابجایی در مسافت‌‏های طولانی وجود ندارد, صنایع تبدیلی می‌‏تواند با تغییر و تحول در این ماده خام از فاسد شدن و ضایع شدن این محصول جلوگیری کرده؛ ضمن این‌‏که ارزش افزوده بالایی را نیز برای کشور تولید کند.»

ظهیری، تصریح کرد: «به طور کلی اگر به روی هر ماده خامی که پرورده نشده فعل و انفعالات فیزیکی صورت گیرد,‌ ‏هزینه‌‏ای نسبت به جنس اولیه به مصرف کننده تحمیل می‌‏شود که به اصطلاح ارزش افزوده محصول نامیده می‌‏شود؛ ضمن این‌‏که هزینه اشتغال را نیز افزایش می‌‏دهد، بنابراین به کارگیری صنایع تبدیلی نیز باید طبق ضوابط خاص باشد.» 

رییس کمیسیون کشاورزی و صنایع تبدیلی اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران، گفت: «بسیاری از محصولات لبنی از جمله شیر را به دلیل فسادپذیری بالا نمی‌‏توان به صورت تازه نگهداری کرد؛ این درحالی است که شیر در فضای باز کمتر از ۲۴ ساعت فاسد می‌‏شود, این در حالی است که قدرت کشور در نگهداری چنین محصولی به مدت طولانی بالا نیست؛ ولی زمانی که نقش صنایع تبدیلی در مورد این محصول لحاظ شود, نه تنها از ضرر جلوگیری می‌‏کند؛ بلکه در نقل و انتقال به نقاط مختلف نیز به صورت راحت‌‏تر می‌‏توان عمل کرد.» (منبع)


خريد تضميني تمام محصولات كشاورزي به بخش خصوصي واگذار مي‌شود.

خبرگزاري كشاورزي ايران - گروه تشكل هاي غير دولتي :

وزارت جهاد كشاورزي در سال ۸۶ خريد تضميني تمام محصولات كشاورزي را به بخش خصوصي واگذار مي‌كند.     

دكتر صادق خليليان، معاون برنامه‌ريزي و امور اقتصادي وزارت جهاد كشاورزي در گفتگو با خبرنگار ايانا با اشاره به اينكه قانون خريد تضميني بر عهده دولت است، گفت: يكي از سياستهاي وزارت جهاد كشاورزي در سال ۸۶ توسعه خريد توافقي بخش خصوصي است كه تا بار دولت در زمينه خريد تضميني تا حدودي كاهش يابد و به همين منظور دولت از ورود بخش خصوصي براي خريد محصولات در چهارچوب خريد توافقي و بازار‌رساني محصولات جمع‌آوري شده استقبال مي‌كند.

وي ادامه داد: وزارت جهاد كشاورزي در نظر دارد با معرفي بخش خصوصي به بانكها براي دريافت تسهيلات بنگاههاي كوچك زودبازده با نرخ پايين، اين بخش را براي خريد محصولات از كشاورزان ياري كند.

خليليان عنوان كرد: خريد توافقي خرما توسط بخش خصوصي در سال گذشته باتجربه موفقي روبه رو  شد و وزارت جهاد كشاورزي در نظر دارد خريد تضميني تمام محصولات كشاورزي را در سال ۸۶ به بخش خصوصي واگذار كند.

وي افزود: اين طرح به صورت يكسان و براي تمام محصولات كشاورزي اجرا خواهد شد، مشروط بر اين كه بخش خصوصي براي خريد توافقي محصولات مختلف اعلام آمادگي كند.

 

اداره كل روابط عمومي وزارت جهاد كشاورزي www.pr.maj.ir

بروز ضایعات در بخش کشاورزی با ضرر ۵ تا ۱۰ میلیارد دلاری در سال همراه است.

سالانه حدود ۵ تا ۱۰ میلیارد دلار ضرر و زیان از قبل بروز ضایعات در بخش کشاورزی و از بین رفتن فرآورده‌‏های تولید شده به اقتصاد کشور وارد می‌‏شود.

به گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا) دکتر سلیمان عباسی- دبیر همایش علمی جشنواره عذرا- با اعلام این مطلب گفت: اکثر فرآورده‌‏های تولید شده در ایران و بیشتر کشورهای در حال توسعه و توسعه‌‏نیافته به دلایل مختلفی دارای رتبه‌‏های ممتازی هستند که متاسفانه کشورها و اغلب کشورها نتوانسته‌‏اند از این مزیت نسبی بهره‌‏مند شوند.
وی با بیان مطلب فوق افزود: یکی از علل و عوامل اصلی و تعیین‌‏کننده در عدم دست‌‏یابی به این موفقیت بالا بودن سطح اتلاف و ضایعات فرآورده‌‏های کشاورزی در مراحل مختلف تولید است که اهمیت این امر به دلیل بالا بودن هزینه تولید روز به روز بیشتر می شود.
عباسی با بیان آن‌‏که عدم مقابله و برنامه‌‏ریزی در راستای کاهش ضایعات علی‌‏رغم برنامه‌‏ریزی برای افزایش میزان تولید در نهایت منجر به خطر افتادن امنیت غذایی جامعه می‌‏شود افزود: پروژه ضایعات در بخش کشاورزی علاوه بر از بین بردن فرآورده‌‏های تولید شده سبب زائل شدن تمامی منابع و عوامل ارزشمند تولید به ویژه آب خاک و نهادهای مصرفی و منابع مالی و ارزی می‌‏شود.
وی تصریح کرد: مطابق برآورده‌‏های کارشناسان داخلی و سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد سالانه به طور متوسط دست کم ۳۰ درصد از فرآورده‌‏های کشاورزی به دلایل متعددی صنایع و از چرخه مصرف خارج می‌‏شوند و اگر ضایعات بخش مصرف خانوار نیز به این آمار اضافه کنیم سالانه نزدیک ۵ تا ۱۰ میلیارد دلار ضرر و زیان از قبل این مساله عاید اقتصاد کشور می‌‏شود.
دبیر همایش جشنواره عذرا, خاطرنشان کرد: کشاورزان یا جامعه روستایی مطابق سرشماری سال ۸۵ حدود ۵/۳۱ درصد از جمعیت ۷۰ میلونی ایران را تشکیل می‌‏دهند که با احتساب سهم ۱/۴۹درصدی جمعیت زنان می‌‏توان, گفت که حدود ۹/۱۰ میلیون زن و دختر روستایی و عشایری در مناطق مختلف روستایی نقش به‌‏سزایی در تولید کشاورزی دارند.
وی, با بیان مطلب فوق افزود: گرچه زن روستایی در تمامی مراحل تولید تا مصرف فرآورده‌‏های کشاورزی دخیل بوده ؛ اما در برخی بخش ها سهم آنان کم تر از مردان و حدود ۴۰ درصد است.
عباسی, با طرح سوالی مبنی بر این‌‏که با توجه به پیشرفت‌‏های به عمل آمده در عرصه‌‏های مختلف و خارج شدن جوامع و در نتیجه نیازهای آنها از حالت سنتی به شکل صنعتی و نوین آیا شیوه‌‏های سنتی موجود به تنهایی پاسخ‌‏گوی جلوگیری از ضایعات ۳۰ درصدی فرآورده‌‏های کشاورزی است یا خیر؟ عنوان کرد: متولیان امر کشاورزی برای مقابله با بروز ضایعات و کاهش آن به طور عام و در بخش روستایی به طور خاص باید در بخش مدیریت یک خط مشی کلان همه جانبه‌‏ای را در رابطه با موضوع کاهش ضایعات کشاورزی داشته و نست به آموزش زنان روستایی به سمت تشکیل تعاونی‌‏های روستایی اقدام نمایند.(منبع)


جايزه پروفسور هدايت

ستاد برگزاري جشنواره علوم و صنايع غذايي ( اهدا جايزه پروفسور حبيب اله هدايت ) ، در نظر دارد ، به يك تن از دانشمندان برگزيده ايراني مقيم خارج از كشور كه در زمينه توسعه علم غذا و تغذيه سابقه فعاليت داشته باشد ( به انتخاب كميته علمي متشكل از تني چند از اساتيد و پروفسور هدايت ) به پاس قدرداني از زحمات ، در مراسمي با حضور مقامات و مسئولين و دانشمندان ايراني جايزه مذكور را اهدا نمايند ، لذا علاقمندان با در نظر داشتن تاريخ برگزاري مراسم ( مقارن با روز جهاني غذا ) 16 اكتبر ، رزومه خود را به آدرس info@iranfoodnews.com رسال فرمايند. منبع

 


عادت!

بیشتر اوقات انگار عادت می کنیم

  به عادت کردن!

                                              


 

earth day