برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

روز شکوفه ها

امروز روز شکوفه ها بود.  روزی که بچه های کلاس اول برای اولین بار پا به مدرسه می گذارند و ورود به دوران جدیدی از زندگی را تجربه می کنند.  با تمام پاکی ها و شادی های کودکانه شان و با تمام آرزوها و رویاهاشان.

کاش می شد بدون از دست دادن این پاکی ها و شادیهای کودکانه، بزرگ شد...

نویسنده : برای فردا : ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

معرفی چند سايت خوب برای مسايل پس از برداشت محصولات کشاورزی

http://postharvest.ucdavis.edu 

http://www.fao.org 

www.postharvest.org 

http://www.postharvest.com.au 

http://www.postharvest.ifas.ufl.edu 

 

نویسنده : برای فردا : ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

دوستی

دل من دير زماني است که مي پندارد

دوستي نيز گلي است

مثل نيلوفر و ناز

ساقه ترد ظريفي دارد

بي گمان سنگدل است آن که روا مي دارد

جان اين ساقه نازک را

دانسته بيازارد

در زميني که ضمير من و توست

از نخستين ديدار

هر سخن، هر رفتار

دانه هايي است که مي افشانيم

برگ و باري است که مي رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه که بايست به بار آيد

زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد

آن چنان با تو در آميزد اين روح لطيف

که تمناي وجودت همه او باشد و بس

بي نيازت سازد از همه چيز و همه کس

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد، همه درها بسته است

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

عطر جان پرور مهر

گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو کاشت

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج مي بايد کرد

رنج مي بايد برد

دوست مي بايد داشت

با نگاهي که در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي که در آن نور ببارد لبخند

دست يکديگر را

بفشاريم به مهر

جام دلهامان را مالامال از ياري، غمخواري

بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند:

شادي روي تو!

اي ديده به ديدار تو شاد!

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه، عطر افشان، گلباران باد! 

 

فريدون مشيري

نویسنده : برای فردا : ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

تعميرکار ماشين خود باشيم

روز دوشنبه یک کم دیرم شده بود و نزدیک بود از سرویس جا بمونم.  با عجله تمام اومدم استارت بزنم. ماشین استارت نزد و روشن نشد   برادرم در بازدید فنی از ماشین به این نتیجه رسید که سر باتری سولفاته شده و باید تمیز بشه. 

 این هم راههای کاربردی پیشنهادی همکارام برای تمیز کردن سر باتری و جلوگیری از سولفاته شدن.

-سر باتری (محل اتصال به قطبهای مثبت و منفی) را با محلول جوش شیرین و با کمک یک مسواک پاک کنید.

-اتصالات را کاملاً محکم کنید و بعد روشون گریس بزنید در این حالت گریس نقش محافظ و عایق را دارد و مانع رسیدن هوا می شود.  اما دقت داشته باشید که حتماً اتصالات محکم باشند چون اگر شل باشند گریس بین آنها قرار می گیرد و عایق برای برق می شود.

-راه حل راننده کامیونها!  یک حبه قند مرطوب را روی قطب مثبت باتری قرار دهید.

 

نویسنده : برای فردا : ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

هنر

هنر مصریان علوم غریبه است.

هنر کلدانیان حساب است.

هنر یونانی ها تناسب است.

هنر رومیان تقلید است.

هنر چینی ها آداب معاشرت است.

هنر هندوها سنجیدن خیر و شر است.

هنر یهودیان در مفهوم ویرانی است.

هنر اعراب در یادآوری گذشته ها و اغراق است.

هنر پارسیان در عیبجویی است.

هنر فرانسوی ها در کلک و تردستی است.

هنر انگلیسی ها در تحلیل و قیافه حق به جانب گرفتن است.

هنر اسپانیایی ها در تحجر است.

هنر ایتالیایی ها در قشنگی است.

هنر آلمانی ها در جاه طلبی است. هنر روسها در غم و غصه است.

 

 (جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

تو!

آنها که تو را دوست ندارند، می گویند:

چرا مثل کلاغها سیاه هستی؟

چرا مثل کبوترها سفید هستی؟

چرا مثل عقابها مغرور هستی؟

چرا مثل بره ها ذلیل هستی؟

اما تو خودت باش، همان که هستی.

 

(محمد رضا یوسفی   کتاب رنگینه ها)

 

نویسنده : برای فردا : ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

خبر مسرت بخش دنيای کارمندی

دولت اعلام کرده که از اول مهرماه به مدت سه ماه و به طور آزمایشی مدارس ساعت 5/7، ادارات دولتی ساعت8 و بانکها ساعت 9 کارشونو شروع کنند.   و در ماه رمضان ساعت کار ادارات تا ساعت 2 بعد از ظهر باشد.  یعنی به همین راحتی 5/2 ساعت از ساعات کاری هر روزمون کم کردند. دستتون درد نکنه!

 

نویسنده : برای فردا : ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

تايپيست!!

امروز کلاس ICDLداشتیم. دو روز در هفته روزهای یک شنبه و سه شنبه از ساعت 8 تا 11 کلا س داریم و این دوره مربوط به نرم افزار word است.  این اولین جلسه ام بود.  از راه که رسیدیم دیدیم برق رفته! استادمونم نه گذاشت نه برداشت. به من و دو نفر دیگه که روز اولمون بود گفت :خوب تشریف آوردین. قدوم مبارکتونو نهادید، برق رفت! یک نیم ساعتی مجبور شدیم گپ اجباری بزنیم تا برق بیاد.  درسهامون خیلی سخت نبود. یک سری را بلد بودیم. یک سری به خصوص مواردی که از طریق کیبورد دستورات را می دادیم جدید بود.تعدادمون هم کم بود . این بود که استادمون با صبر و حوصله به کامپیوتر همه سر می زد.  یک دفعه آخرهای کلاس از من پرسید  خانم شما کارتون تو اداره تایپه!!!!!!!!!!!!!!!   من گفتم والا تایپ که نیست اما تایپ زیاد می کنم! گفتند که خوب یعنی کارتون تایپه دیگه!!  همکارام در صدد تصحیح برآمدند که استاد ایشون عضو هیات علمی موسسه هستند.  و اینکه موسسه یک مجله علمی پژوهشی داره که ایشون اونجا بودند و برای همین مجبور بودند که یک سری اصلاحات یا کارای تایپی رو بلد باشند و انجام بدهند.  استادمون پرسید رشتتون چیه؟ جواب دادم که صنایع غذایی.  گفتند که: پس word تون خیلی خوبه!  بعد که استادمون دید هر سه تا همکارم یک دفعه با هم گفتند که نه استاد!! ایشون هیات علمی موسسه اند و اینها.......  استادمون با نگرانی پرسید یعنی الان اینی که گفتم خیلی بد بود؟! ما هم گفتیم اشکالی نداره استاد!

ولی از شوخی گذشته اینقدر کارای جور واجور تایپی کردیم و اینقدر مجبور شدیم با فلاکت با این گزینه های office وربریم که خودمون یک پا تایپیست شدیم.

آب حوض هم می کشیم!

 

نویسنده : برای فردا : ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

غافلگير کننده!

خدا رو شکر بازدیدمون هم به خوبی و خوشی تمام شد.  البته ما برای آمدن حدود 60 نفر برنامه ریزی کرده بودیم، که فکر کنم در مجموع 25 نفر هم نبودند.  من که تا حالا مجری گری نکرده بوده بودم شب قبلش تا ساعت 1 نصفه شب داشتم در اینترنت دنبال متن مناسب برای دعوت به همکاری می گشتم و شعر دعوت به همکاری!  یک مجموعه شعر و متن پیدا کردم. فرداش در راه رفتن به اداره و در سرویس (مسیر ما از تهران تا کرج یک ساعتی طول می کشه) با کمک همکارم  تنظیم کردیم که هر مطلبی رو کجا باید بگم. مشکل این بود که مطالب هر کدوم از یک جایی بودند: یکی عاشقانه، یکی منطقی، یکی خشن، یکی عامیانه...  خلاصه کنار هم که می گذاشتیم شبیه لحاف چهل تیکه بود!   در اداره هم یکی دوبار تمرین کردم و همکارام تصحیحات لازمو انجام دادند.  از جمله تصحیحات لازم این بود که این مهمانان عزیز یک مقداری حزب اللهی اند، حواست باشه با حفظ حجاب کامل اسلامی ظاهر بشی!  به عبارت بهتر باید مقنعه ام را تا روی دماغم بیارم پایین (من معمولا خیلی ساده لباس می پوشم، آرایشم نمی کنم)  که این تصحیح هم انجام شد

شروع برنامه را با شعر یکی از دوستام شروع کردم.  شعر خانم لیلی افصح هجری که سالها پیش در دوره دانشجوییمان سروده بود.

پرودگارا!

ای که تو بینایی و شنوا

بر ما بنگر و شاهد باش که ما اینک گرد هم آمده ایم

تا بر ستونهای همیشه افراشته تلاش

سقفی بزنیم از امید             پنجره ای بگشاییم رو به آفتاب

خدایا!

ای که تو دانایی و توانا

یأس را از جمع کوچک ما دور کن

دلهامان را با نور امید آذین ببند

و به دستهامان توان ساختن فردا را عطا فرما

کلاً برنامه خوب اجرا شد، زمان بندیهاتقریبا درست بود و آخرش مهمانان با لبخند رضایت رفتند.

ظاهرا من هم مجری بدی نبودم. فقط یک خرده اولشو تند گفتم، آخه قلبم داشت تند تند می زد. خودم لرزش صدامو حس می کردم ولی آخرش دیگه خودمانی شده بودیم و راحت بودم.

از رئیسمون پرسیدم خوب مجری گریم چه طور بود؟

فرمودند غافلگیر کننده!

پ.ن: امروز صبح هم معاون مالی اداری موسسه را دیدم. گفتند : خانم ... شما هم مجری قابلی بودی ما خبر نداشتیم!

 

 

 

 

 

نویسنده : برای فردا : ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

رياکار

آدمهای ضعیف النفسی که گناهکارشان می خوانید، به جوجه هایی می مانند که هنوز پر درنیاورده از لانه بیرون افتاده اند.  اما ریاکار لاشخوری است که بر فراز تخته سنگی نشسته و مرگ طعمه اش را انتظار
می کشد.                                                                              (جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

 

امروز حین اکتشاف در قابلیتهای وبلاگ  داشتم بخش آمار وبلاگمو می خواندم. دیدم دوست عزیزی از سوئیس!  سه بار در سه روز مختلف تشریف آوردند اینجا.  برام جالب بود. چون بار اول رو میشه گذاشت به حساب شانس. اما اینکه انگیزه داشتند که دوباره بیان برام جالب بود. به هر حال امیدوارم این مطالب که بیشتر برای دل خودم می نویسم و برای فرداها، مختصر جذابیتی هم برای خواننده های احتمالیم داشته باشه.

نویسنده : برای فردا : ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

فرار نخبگان و خبرگان

امروز یکی از همکارامون که 8-9 ماه پیش رفته بود کانادا  آمده بود موسسه، از رفتن به کانادا خیلی راضی بود.  خوشبختانه خودش و خانمش هر دو کار مناسبی پیدا کرده بودند و بعد از 5 سال انتظار برای رفتن به کانادا توانسته بودند زندگی خوبی در آنجا فراهم کنند.  از اینکه راضی و خوشحالند ما هم خیلی خوشحال شدیم.  اما آدم تو دلش غمگین هم میشه که چرا جوانهای ما بعد از اینکه این همه دولت خرجشون می کنه مجبور می شن از ایران برن.  قبلاً  من هر چی می شنیدم بحث فرار نخبگان بود موضوعی که یکی دو ماهه به شدت ناراحتم کرده فرار خبرگانه!  وحشتناک شده این جریان فرار نخبگان و خبرگان.  از دوستای همکلاسیم خیلی هاشون رفتند خارج.  در دوره فوق لیسانس ما 4 نفر خانم بودیم از این چهار نفر فقط من ایران موندم.  از دوستای دبیرستانیم فکر می کنم بیشتر از 70-80 درصدشون رفتند و  تازگیها که استادهای دانشگاهمون دارن می رن .  شاید هنوز آثار رفتن اینها خیلی مشخص نباشه  اما نمی دونم واقعاً 10-20 سال دیگه چه می خواهیم بکنیم؟!  تصورش هم وحشتناکه!

نویسنده : برای فردا : ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

مجری برنامه!

امروز رئیس بخشمون از من خواستند که فردا برنامه رو بگردونم (یعنی مجری برنامه باشم؟!) .هر چی گفتم آقا بی خیال! من از این کارا بلد نیستم!! گفتن فرد دیگه ای نداریم (واقعا وقتی این دلیل انتخابو می گن جا نداره آدم خودکشی کنه؟!  ) هر چی من به هزار تا زبون گفتم که ای آقا! مجری باید قد و بالایی داشته باشه! بر و رویی داشته باشه!!  سر و زبون داشته باشه!! من کدومشو دارم؟!  فایده نداشت.  خلاصه مأموریت امشبم اینه که برم یک سری شعر و مطلب قلنبه سلنبه برای خوشامد گویی پیدا کنم.  بی انصافها از صبح تا عصر برنامه گذاشتند اونم با 10 تا میان برنامه.  فکر نمی کنند مجری از کجا این همه شعر بیاره؟!

نویسنده : برای فردا : ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

رابطه درآمد و بازديد!

سلام،

دیشب که اومدم فایلهامو باز کنم دیدم هیچ کدوم باز نمی شن!!! خیلی حال گیری بود. بنابراین امروز دوباره از صبح تا آخر وقت اداری هر سه مسئول آزمایشگاهها مشغول تایپ و صفحه بندی بروشور بودیم.  که شکر خدا بالاخره تمام شد و بد هم در نیومد.  فکر کنم اگه یک روز بخوام از این موسسه دربیام بتونم به راحتی یک موسسه چاپ و نشر بزنم. 

فردا قراره بازدید کننده داشته باشیم.  ما معمولاً بازدید کننده زیاد داریم.  یک وقتهایی به شوخی می گیم موزه هم اندازه ما بازدید کننده نداره  اما این بازدید کننده های فرد خیلی مهمند.  چند ماهیه که سیاست سازمان و به تبع اون موسسه تغییر کرده.  می گویند که دولت بودجه نداره!!!! (مگه نفت ارزون شده؟!)  و پول نداره صرف نحقیقات و طرحهای تحقیقاتی بکنه.  از اول سال تا حالا حتی یک ریال بابت اجرای طرحهای تحقیقاتی تخصیص داده نشده و خلاصه باید مثل بیمارستانها ما هم خودگردان بشیم.  اوایل خیلی جدی نمی گرفتیم.  فکر می کردیم باز از اون موجهاست که می آد و میره.  اما ظاهراً نبود.  اعلام کردند هر محقق می تونه حداکثر دو طرح تحقیقاتی و نه بیشتر! داشته باشه و حداکثر یکی از این دو طرح می تونه با بودجه دولتی و پس از طی هفت خوان تصویب طرح در موسسه دولتی اجرا بشه. دومی باید در قالب طرح خاص باشه.  یعنی باید یکی خارج از موسسه تقبل کنه هزینه هاشو بده.  وضع مالی اونقدر بده که گفتند حتی اگه لازمه اتاقهای بخشتون یا ماشینهایی مثل تراکتور را اجاره بدین. اگه لازمه واسطه اجرای کار بشین یا هر کاری که لازمه بکنین اما "درآمد زایی" کنین. بعداً در این مورد بیشتر توضیح می دم اما غرض از این حرفها این بود که بازدید کننده های فردا قراره به ما پول بدن!!!!!!!!!!!!!!!  برای همین خیلی عزیزن و ما باید خیلی دوستشون داشته باشیم   فکر نکین ما برای همه این قدر سنگ تموم می ذاریم!

نویسنده : برای فردا : ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

در کنگره اصفهان چه گذشت؟ (4- نگران نباشین قسمت آخره :) )

من که با توجه به این اوضاع و احوال تا لحظه آخر نمی دونستم که شرکت بکنم یا نه.  یک نکته را صادقانه بگم. اگه مقالاتم تک اسم بود عمراً در همچنین همایشی شرکت نمی کردم.  اما وقتی مقاله حاصل کار گروهیه و تعهد کردین که ارائه اش بدین دیگه خیلی اختیارتون دست خودتون نیست.  نمی تونین به همون راحتی قبل تصمیم بگیرین.  (به این می گن فوران وجدان کاری؟ )  به خودم گفتم زنگ می زنم کنگره  اگه باز کسی نبود جواب بده یا اگه گفتن که شما ثبت نام نکردین کلاً بی خیال رفتن می شم.  روز یک شنبه زنگ زدم دبیرخانه و در کمال تعجب کسی بود که جواب بده و برخلاف 2 دفعه قبل که حوصله جواب دادن نداشتند خانم خوش برخوردی جواب دادند که اتفاقاً کلی هم حوصله داشتن!  خوب خلع سلاح شدم و مجبور شدم با عجله کارها رو جمع و جور کنم و عازم بشم.  البته سعی کردم طوری برنامه ریزی کنم که حداقل زمان ممکن رو در اصفهان باشم .  ببینین این برگزارکنندگان محترم چه کردن! که من خوره مباحث و مجامع علمی ، با نهایت بی میلی شرکت کردم.

خوب تا اینجا که همش آه و ناله بود. اما............

برخلاف انتظار برای برگزاری آبرومند کنگره خیلی زحمت کشیده بودند.  همه چی داد می زد که با سرعت جمع و جور شده و قریب به یقین باز اگه همت و کوله بار تجربه تجربه دکتر شاهدی نبود جمع نمیشد!  بنده خدا اساتید دانشگاه (دکتر شاهدی، دکتر کدیور، دکتر کرامت و ...) همش در حال دویدن بودند . میگم دویدن اغراق نیست واقعاً برای سامان دادن برنامه ای که برنامه ریزی نداشت خیلی دویدند و حفظ آبرو کردند .  جالبه که در همایشها معمولاً دانشجوهای هر دانشگاهی کمک حال اساتیدند ولی من تعداد کمی دانشجو در هیأت اجرایی دیدم و نکته جالب این بود که دانشجوها از دانشکده ها و رشته های دیگه مثل رشته زبان انگلیسی آمده بودند.  درسته که ظاهراً به همون دلایل قبل الذکر! دانشجوهای تحصیلات تکمیلی نیومده بودن

اما بد نبود اگه مثل استادهاشون 3-4 روز آبروداری می کردن

پذیرش و پذیرایی و هماهنگی اقامت خیلی خوب و راحت انجام شد.  مهمانسرایی که در نظر گرفته شده بود خیلی خوب و تمیز بود.  برامون یک تور تفریحی هم برای گردش در شهر گذاشته بودند که ما رو برد  دیدن سی و سه پل و پل خواجو، تا به قول مسئول برگزاری این تور "یخده روحمون تلطیف شه!" )

روحمون تلطیف شد و فرداش برگشتیم تهران.

 

 

 

نویسنده : برای فردا : ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

بروشور آزمايشگاه

امروز شنبه 25 شهریور ماه است.  روز دوشنبه قراره یک سری بازدیدکننده و صاحبان صنایع کوچک روستایی و صنایع تبدیلی بیان دیدن بخش ما و با دستاوردها و توانمندیهای بخش ما آشنا بشن .  ما در بخشمان 4 آزمایشگاه داریم: آزمایشگاه ابزار دقیق، آزمایشگاه شیمی، آزمایشگاه میکروبشناسی و آزمایشگاه فیزیکی. 

من در بخشمون یک پست کلیدی دارم (کلید آزمایشگاه ابزار دقیق دست منه ! )  از صبح همراه مسئولین دو تا آزمایشگاه دیگه مشغول درست کردن بروشور معرفی آزمایشگاهها و دستگاهها و وسایل داخل آزمایشگاهها بودیم. دقیقاً یک روز کامل اداری بدون وقت تلف کردن وقت گذاشتیم اما تموم نشد.  خوشبختانه متن بروشورها آماده شد عکسهای لازم هم با دوربین دیجیتالی، با اسکن کردن از روی کاتالوگ دستگاهها  و با حفاری در فایلها و CD های قدیمی تهیه شدند. ولی وقت نشد که خود بروشور را تایپ کنیم.  با توجه به اینکه این کارو باید هفته پیش تحویل می دادیم و به خاطر مارکوپولو بودن من و همکارم نشده بود. مجبور شدم فایل عکسها و متن را بیارم خونه تا در خونه تکمیلشون کنم.  امشب کلی سرگرمی دارم!

فردا از ساعت 8 تا 13کلاس ICDL دارم.  دو جلسه قبل (یکشنبه و سه شنبه هفته پیش) را غیبت داشتم. احتمالاً باید فردا با ولیم برم آموزشگاه

خوب خیلی نمیتونم بنویسم باید برم به کار درست کردن بروشور برسم.  شاد باشین.

 

نویسنده : برای فردا : ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

درگذشت اوريانا فالاچی

جلوی دکه روزنامه فروشی داشتم عناوین روزنامه ها رو می خوندم که دیدم نوشته "اوریانا فالاچی" درگذشت.  یادمه 12-13 سال پیش از خواندن کتابهای مصاحبه های مختلف فالاچی با شخصیتهای مشهور چه لذتی می بردم. واقعاً مصاحبه گر چیره دستی بود. من اظهار نظرهای شخصی ایشون رو هم درباره افرادی که باهاشون مصاحبه کرده بود خیلی دوست داشتم. نگاه جالبی داشت.  به هر حال امیدوارم خدابیامرزدش.  خیلی خوبه که آدم قبل از رفتنش از این دنیا یک سری یادگاری ماندگار برای نسلهای آینده بذاره.

نویسنده : برای فردا : ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

غم احساسات را تلطیف می کند، و شادی، دلهای مجروح را التیام می بخشد.  اگر بنیاد غم و حرمان بر
می افتاد، روح آدمی شبیه لوحی سپید می شد که بر آن چیزی جز نشانه های خود پرستی و آزمندی ثبت نبود.          (
جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

 

هنگامی که شادمانی یا اندوهتان بزرگتر شود، دنیا کوچکتر می شود.                    (جبران خلیل جبران)

 

اکنون می دانید که اندوه و حرمان، دل آدمی را تزکیه می کنند؛ گرچه اذهان خموده ما، جز آسایش و تنعم، چیزی را در جهان دارای ارزش نمی داند.                                                     (جبران خلیل جبران)

 

نویسنده : برای فردا : ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

در کنگره اصفهان چه گذشت؟ (۳)

خوب ببخشید که خیلی طولانی شد و خیلی با ذکر جزئیات.  خواستم کامل بنویسم که اگه یک وقت مسئولین همایش خواستند کارشونو بازنگری کنند یا اگه کس دیگه ای خواست همایش برگزار کنه به این نکات توجه کنند.  مسلما کسی که خودش اهل قلم باشه و مقاله نویس، میدونه که مقاله را از تو خم رنگرزی درنمی آرن! برای تهیه اش زحمتها کشیده می شه، دود چراغها خورده می شه! ( اینو برای شاعرانه کردن محیط نوشتم) همین  جوری رد و قبول نکنین!!!!  اگه تعداد مقالات دریافتی زیاد بوده. اینو باید به فال نیک بگیرید.  اگه یک خرده دلسوزی و تدبیر وجود داشته باشه، کلی راه برای استفاده بهینه از این مقالات و ارائه مناسبشون و البته برگزاری یک همایش باشکوه (با توجه به مقدمه اول مطلب) وجود داره.  شکر خدا دانشگاه صنعتی اصفهان از نظر امکانات کم نداره زمان برگزاری همایش هم که تابستونه و دانشجو و کلاس درس نیست. می تونستین تعداد سالنها رو زیاد کنین و هم زمان در 3 یا 4 سالن سخنرانی باشه.  یا می تونستین وقت سخنرانی ها را کمتر کنین.  یا زمان شروع و خاتمه سخنرانیها در هر روز را بیشتر کنین یا اصلاً یک روز به کنگره اضافه کنین.   فرض کنیم هیچ کدوم از این کارها رو نمی تونستین انجام بدین،  برای ارائه پوستر که محدودیت نداشتین!  به جای اینکه بگین نصب و ارائه پوستر زمان مشخصی نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!  (این هم از عجایبی بود که فقط تو این همایش می شد دید)  می تونستین ارائه پوستر را زمان بندی کنید ، نصبش هم که محدودیت خاصی نداره، دیگه از پروژه بند رخت دانشگاه آزادیها که بدتر نمی شد.  فکر می کنم با یک کم، فقط یک کم، مدیریت صحیح می شد خیلی خیلی بهتر برگزار کرد و مقالات بیشتری را ارائه کرد.  واقعاً از دکتر شاهدی بعید بود! 

دبیرخانه کنگره را هر وقت که زنگ زدیم کسی نبود جواب بده!  به خصوص در هفته آخر.  واقعاً چه دل گنده ای داشتند! اگه من بودم و وضع این بود جداً سکته می کردم (دور از جون ).  قبل از رفتن به کنگره تبریز (13 شهریور) من یک بار دیگه سایت همایش اصفهان را چک کردم به این امید که طلسم بشکنه و  به روز شده باشه، به هر حال آدم به امید زنده است.   و البته خبری نبود.  تبریز بودم که شنیدم معجزه ای رخ داده و سایت به روز شده! فکر میکنین چی توش نوشته؟!  نوشته که تمامی شرکت کنندگان حتی ارائه دهندگان مقالات تا روز 14 شهریور وقت دارند که هزینه ثبت نام را بپردازند وگرنه دیگه ثبت نام برای هیچ کس مقدور نیست!! کیف کردین از این زمان بندی؟!   از این بهتر می شد زمان بندی کرد؟!  نکته جالبش اسامی کسانی بوده که هزینه ثبت نام را پرداختن در این لیست تقریباً 70-80 نفری نصفش اسامی اساتید دانشگاه صنعتی اصفهان و برگزار کنندگان و هیأت علمی کنگره بوده  (البته من خودم موفق به زیارت این لیست نشدم اما فکر می کنم به قصد تشویق و ارعاب هر دو صورت گرفته (.  

نویسنده : برای فردا : ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

 

روح غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود، تسکین می یابد... دل هایی که به واسطه غم به هم گره می خورند، در شوکت شادمانی ار هم جدا نخواهند شد.  عشقی که با اشک تطهیر شده است، پاک و زیبا، جاودانه می ماند.    (جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

ای دوست غمگین من، اگر می توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در زندگیت بوده، همان نیرویی است که قلبت را روشن می کند، روحت را از مغاک تمسخر بیرون می آورد و تا عرش احترام بالا می برد، آنگاه رضا به داده می دادی و آن را میراثی می دانستی که تعلیمت می دهد و آگاهت می کند.  (جبران خلیل جبران)

نویسنده : برای فردا : ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

در کنگره اصفهان چه گذشت؟ (۲)

خوب 7 تا خلاصه مقاله فرستاده شد که اسم من نفر اول ، دوم یا سوم بود.  دو تا خلاصه مقاله از همون اول و ظاهراً به دلیلی که در قسمت قبل گفتم رد شدند (اشکال نداره! خوب همه خلاصه ها که نباید قبول بشن ).یک مقاله برای ارائه به صورت سخنرانی پذیرش اولیه شد، 3 تا که دوتاش پژوهشی بود! به صورت پوستر قبول قطعی شد (خوب تا اینجاش یک خرده دلخور شدیم که مقالات پژوهشی رو که برای اولین بار و قبل از چاپ در مجله داشتیم ارائه می کردیم پوستر شدن. اما خوب گفتیم اشکال نداره ! ) یک مقالمون هم مفقودالاثر شد!!!!! (زنگ که می زدیم تا آخرین روزها می گفتند که هنوز نتیجه داوریش نیومده هر وقت آمد با شما تماس می گیرم، ما هم صبور! هی صبر کردیم).  باید متذکر بشم که به تمام مقالات کد داده بودند و قرار بود که هرمکاتبه یا پیگیری لازم با ذکر این کدها انجام بشه.  من سرم گرم تهیه مقالاتم برای کنگره تبریز بود و تهیه اصل مقاله ای که برای ارائه پذیرفته شده بود که اواسط مردادماه یک ایمیل دریافت کردم که مسئولین یک دفعه! تصمیم گرفتند که اصل مقالات را در CD منتشر کنند و دو هفته وقت داریم که اصل مقالات را بفرستیم. به هیچ کدی هم اشاره نشده بود! طبیعی بود که من فکر کنم با توجه به ایمیلهای قبلی منظورشون مقاله پذیرفته شده برای سخنرانی است. با کلی تلاش اصل این مقاله را سر موقع و برای داوری بعدی رساندیم.  اصل یک مقاله دیگر را هم که آماده بود ایمیل کردم.  بعد از یکی دو هفته ایمیل آمد که مقاله اول به صورت سخنرانی و مقاله دوم به صورت پوستر پذیرفته شده!  تعجب کردم که اینکه قبلاً پذیرفته شده بود چی رو دوباره پذیرفتن؟!!!  ایمیل زدم که وضعیت مقالات ما با فلان کدها چیست؟  مسئولین همایش هم ایمیل زدند که چون اصل مقالات را نفرستادین اصلاً داوری نشده اند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  مگه قرار بود مقاله ای که خودتون گفتین پذیرفته شده آنهم به صورت پوستر!! باز ارزیابی بشه؟!   گفتن بله!!!  خوب چرا قبلاً نگفتین؟ سئوال: خوب اون مقاله مفقودالاثر ما چی شد؟!! جواب: ما نتیجه را به نویسنده دوم مقاله گفته ایم!! سئوال: اااااااا چرا؟ مگه من مکاتبه کننده نبودم؟ مگه قرار نبود همه مکاتبات با من انجام بشه و با ذکر کد مقاله؟!   جواب احتمالی: خوب حالا که شده !!!   از دوستم پرسیدم که با شما مکاتبه ای شده؟  گفت: نه والا!!!! شما اسم این کارها رو چی می ذارین؟ جز بلبشویی و نابسامانی و شیر توشیری؟!

تازه ظاهراً من خیلی خوشبخت بودم و عاقبت به خیر شدم چرا که یک سری مقالاتی رو که پذیرش اولیه به صورت سخنرانی داده بودند به صورت پوستر پذیرفتن یا رد کردن!!!(خوب خیلی اشکالی نداشت چون قبلا گفته بودند که در یک اقدام محیرالعقول قراره دوباره بررسی بشن). وحشتناک این بود برای یک عده ایمیل زند که مقالتون (که زحمت کشیدین، مجبور شدین به خاطر ناهماهنگی ما، ظرف دو هفته کاملشو بفرستین) پذیرفته نشد!!!! مقالاتی که قبلاً به صورت پوستر پذیرش داده بودند و قرار بود فقط اصل مقاله ارسال بشه تا در CD همایش بیاد.  آی آی آی چه وضعیتی.  من که این همه از خدا عمر گرفتم همچنین چیزایی ندیده بودم.  به قول فردوسی پور  چه می کنند این مسئولین کنگره!

نویسنده : برای فردا : ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

در کنگره اصفهان چه گذشت؟ (۱)

سلام،

خوب این هم از همایش صنایع غذایی در اصفهان.  با همه ناهماهنگیها و بی سامانیهای قبل از کنگره، انصافاً برای برگزاری آبرومندش خیلی زحمت کشیده بودند. 

سالهاست که کنگره های صنایع غذایی را انجمن متخصصان برگزار می کند.  با توجه به مشکلاتی که این انجمن در خصوص نحوه اداره و فعالیتهاش داره تا چند سال پیش اکثر اساتید دانشگاهی و متخصصین، کنگره رو تحریم می کردند.  تازه 4-5 ساله که با مشارکت دانشگاه ها مثل دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علوم کشاورزی گرگان وضع یک خرده بهتر شده و کنگره از حالت تحریم در آمده.  بنابراین وقتی فراخوان همایش اصفهان را دیدیم نمی دونستیم باید خوشحال باشیم یا ناراحت.  ناراحت از اینکه این فراخوان نشان می داد که هنوز اساتید صنایع غذایی نتونستن با انجمن کنار بیان و رسماً دارند اعلام جدایی می کنند،  خوشحال از اینکه یکی همت کرده و می خواد انحصار انحمن متخصصان رو بشکنه و جهان صنایع غذایی را از نظام تک قطبی نا سالم نجات بده!  خوب واکنش خود من در شرایط فعلی این بود که علی رغم آرزوی باطنیم برای داشتن یک مرکز یا انجمن واحد، از این حرکت حمایت کنم، به خصوص که برگزار کننده همایش دانشگاه صنعتی اصفهان بود و ما دانشگاه صنعتی رو با اسم دکتر شاهدی می شناسیم.  بدیهی بود که انتظار داشته باشیم وقتی دکتر شاهدی پا پیش گذاشتند وخواستند حرکتی این چنینی بکنند، همه جوانب را در نظر گرفته باشند و مصلحت را دراین اقدام دیده باشند و با این تفاسیر انتظار می رفت که اساتید و دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان کمر همت ببندند و با غیرت و تعصب بیشتری سعی کنند همایش خوبی برگزار کنند.  ظاهراً خیلی ها با همون هدفی که من داشتم و برای حمایت از دکتر شاهدی برای دبیرخانه همایش مقاله فرستادند و حدود 47 یا 480 مقاله ارسال شد که رقم بالایی برای یک همایش است (البته شاید فاصله زمانی نزدیک با شانزدهمین کنگره ملی صنایع غذایی هم در این امر بی تأثیر نبود) اما.................

ظاهراً تنها چیزی که در دبیرخانه کنگره وجود نداشت انسجام بود و نظم!  قبل از پایان مهلت قطعی ارسال مقالات یک سری مقالات را داوری کردند و بعضی را برای ارائه پذیرفتند و بعضی را برای پوستر.  سری بعدی داوری مقالات با توجه به این واقعیت اسفبار انجام شد که قبلاً یک سری مقاله را پذیرفته شده اعلام کرده بودند،  نابراین خیلی دستشان برای داوری واقعی باز نبود.. ظاهراً مجبور شدند که هرچی مقاله علمی-پژوهشی است به صورت پوستر اعلام کنند و مقالات مروری و تحلیلی را رد کنند.  شاید اگر یک بار به دقت تصمیم می گرفتند و صبر می کردند تا پایان مهلت دریافت مقالات این مشکل که باعث دلخوری خیلی ها شد پیش نمی آمد.  بگذریم این کارشونو گذاشتیم به حساب اینکه هنوز تجربه کافی برای برگزاری کنگره ندارند.  در متن ایمیلهایی که برای اعلام نتیجه بررسی فرستاده بودند در مورد پوسترها نوشته شده بود که : مقاله شما به صورت پوستر پذیرفته شده لطفاً پوستری با فلان ابعاد  برای روز کنگره تهیه کنید و اصل مقاله نخواسته بودند.  در مورد سخنرانی ها نوشته شده بود که مقاله شما برای ارائه پذیرفته شده پذیرش قطعی منوط به ارسال اصل مقاله و ارزیابی مجدد است.  ما که تا حالا چنین چیزی ندیده بودیم!  گفتیم اشکال نداره، صنعتی اصفهانه دیگه   . از سایت کنگره و فعالیتهاش ننویسم بهتره.  برخلاف سایت فعال و پرتکاپوی کنگره تغذیه این سایت انگار خیال به روز شدن نداشت! دریغ از اینکه در طول این 5-6 ماه حتی یک کلمه به همون یک صفحه اش اضافه کنند!  و این به روز نشدنها از بهمن 84 تا 13 یا 14 شهریور 85 ادامه داشت.  فکر میکنم این امر برای سایت یک کنگره رکوردی باشه که حالا حالاها کسی نتونه بشکندش  …………

 

 

 

نویسنده : برای فردا : ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

موسسه تغذيه سلامت و توسعه

خاك.... به دانه مي بخشد 

 خورشيد.. به خاک

 آب به ريشه........ريشه به برگ

 و آسمان

    و زمين

         و برگ

             و خاك

                و دانه به تو

     ............................                   

                      تو چه مي بخشي

 ربابه شيخ الاسلام

پنجشنبه 6 جولاي 2006قاهره

 

با اسم خانم دکتر شیخ الاسلام و فعالیتهاشون در طرح تولید و ترویج نمک یددار و غنی سازی آرد با آهن آشنا هستین. ایشون یک مؤسسه خصوصی زدند برای ادامه فعالیتهاشون با نام موسسه تغذیه سلامت و توسعه و از همه دست اندرکاران رشته های تغذیه و صنایع غذایی و کشاورزی و بقیه رشته های مرتبط دعوت به همکاری کردند. اطلاعات تکمیلی رو می تونین در سایت ایشون به آدرس

http://nhd.ir.tripod.com ببینید.

 
نویسنده : برای فردا : ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

 

سلام،

خوب امروزم نذرم ادا شد و یک سر رفتم کرج!! یک مجموعه کار بانکی داشتم که باید انجام می دادم.  هنوز اسلایدام آماده نیست.  متن سخنرانیم رو هم حفظ نیستم   ره توشه سفر هم آماده نیست.  از شما چه پنهون من مثل مادر بزرگ مجید می رم سفر. اینه که 4-5 ساعت طول میکشه یک چمدون ببندم

فردا صبح خیلی زود انشاءالله رهسپار اصفهان می شیم. 

نویسنده : برای فردا : ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

آزمون زبان انگليسی (توليمو)

برای ثبت نام در بیست و هفتمین آزمون زبان پیشرفته انگلیسی (تولیمو) که تا 29 شهریور وقت داره
می تونین به آدرس
سازمان سنجش مراجعه کنین.

نویسنده : برای فردا : ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

تشکر

از همه دوستام که با ایمیل- تلفن- پیام کوتاه و به خصوص با کادوهای دوست داشتنیشون  تولدمو تبریک گفتم خیلی خیلی متشکرم.  این اورکاتم(orkut) عجب دنیاییه!

نویسنده : برای فردا : ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

من خیلی وارد نیستم!

ببخشید که من هنوز تو وبلاگ نویسی خیلی وارد نیستم. پست اولیم دو تا اومده هر کار می کنم نمی تونم پاکش کنم. یک مدت طول می­کشه تا دستم بیاد چی کار باید بکنم.  یک نکته جالب داشتم آماره مراجعه کننده ها رو می دیدم. نوشته بود به جز خودم دیشب که شب اول بوده و هیچکی هم خبر نداشته که این وبلاگو زدم دو تا بازدید کننده دیگه هم داشتم!!  جل الخالق

نویسنده : برای فردا : ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

دومین همایش بزرگ صنایع غذایی – دانشگاه صنعتی اصفهان

امروز روز پر مشغله ای بود . صبح به جای سرویس با ماشین رفته بودم که زود برسم و کارامو زودتر شروع کنم.  21-23 شهریور در دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان، دومین همایش و نمایشگاه بزرگ صنایع غذایی برگزار خواهد شد. من در این همایش یک مقاله برای سخنرانی و یک پوستر دارم.  هر دوشون حاصل کار تیمی هستند. یکی برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشدمه و یکی طرحیه که من همکارش بودم( البته انصافاً خیلی نقشی نداشتم بیشتر نقش تکنیسین برای انجام آزمایشاتش بود و یک مقدار کمک در نگارش گزارش نهاییش).  صبح اول وقت نشستم به درست کردم پوستر.  جالبه! دارم حرفه ای میشم. کاری که قبلاً یکی دو روز طول می کشید الان یک ساعته انجام می دم.  پوستر از تولید تا مصرف یک ساعته   بعد رفتم که بدم پرینت بگیرمش. بعد رفتم بانک که مبلغ هزینه ثبت نامو حواله کنم.  بعد کلی زنگ زدم این ور اونور که برای بلیط هماهنگ کنم. بعد برگشتم مؤسسه که اسلایدامو درست کنم....یکی نیست بگه دختر خوب این کارا رو باید 2 هفته پیش می کردی. نمی دونم چرا من همیشه باید کارامو دقیقه 94 بکنم؟

درباره خود همایش کلی حرف دارم که سر یک موقع مناسب می­گم.

نویسنده : برای فردا : ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

سلام،

بعد از کنگره تبریز

 

امروزم مثل همه روزهای دیگه بود.  تقریبا اولین روز کاری بعد از کنگره تغذیه.  هقته پیش من و دو تا هم اتاقی هام برای ارائه مقاله رفته بودیم تبریز.  این دومین باری بود که من در ده سال گذشته می رقتم تبریز. شهر زیباییه و مردم بسیار مؤدبی داره.  جز اونایی که هرچی میگیم ما ترکی بلد نیستیم باز ترکی حرف می زنن که ما نفهمیم بقیه شون خیلی مهربون بودند. کرایه ماشینهای تبریز خیلی ارزونه (البته به نسبت تهران).  و البته معلوم نبود نرخ کرایه چقدره؟ ما برای یک مسیر در طول 2 روز 60، 75، یا 100 تومان کرایه می دادیم.  نهمین کنگره تغذیه ایران از 13-16 شهریور ماه و با حضور حدود 2500 نفر تشکیل شد. اگه اطلاعاتی دربارش خواستین می تونین در سایت کنگره (www.nutcon.com) پیدا کنید. به نظرم مهمترین ویژگی این کنگره سایت خیلی فعالش بود.  امروز یک بار دیگه کل خاطرات سفرمونو مرور کردیم و کلی خندیدیم.جاتون خالی.

 

نویسنده : برای فردا : ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

برای شروع

سلام

امروز عید نیمه شعبان، سالروز تولد پیام آور نور و امید است.  من نیمه شعبانو خیلی دوست دارم دیدن خیابانهای چراغانی شده و آذین بندی شده، شادی مردم، پخش شیرینی و شربت تو خیابونا.... یکی از بهترین لحظات زندگی من شبای نیمه شعبانه که با خانواده برای دیدن چراغانی خیابانو می ریم بیرون.  امسال نیمه شعبان مصادف با 18 شهریور ماه شده یعنی روز تولد من!  من امروز وارد 33 سالگی میشم.  هرچند که هنوز باورم نمیشه 32 سالم تموم شده. واقعاً سالها زود میگذرن خیلی زودتر از اونی که فکرشو بکنیم.  برای من که این 5-6 سال اخیر مثل برق و باد گذشتن. خیلی وقتا فکر میکنم یک کاری رو همین دیروز انجام دادم بعد که سالشو نگاه می کنم می بینم مال 3-4 سال پیشه.  انگار این روزها عقربه ها خیلی سریعتر می چرخند.  بگذریم چند سالیه که دلم می خواد یک وبلاگ داشته باشم، تا هم خاطراتم رو یک جایی ثبت کنم و هم مسایل علمی و کاری روز رو برای همکارا و هم رشته ای هام بنویسم.

اسم وبلاگ رو گذاشتم "برای فردا" چون به نظرم مطالبش بیشتر گزارش به نسل آینده است برای این نوشته میشه تا سندی باشه برای تلاش امروز ما، برای تلاش تمام کسایی که امروز با دل و جون کار میکنن تا فردای بهتری برای بقیه بسازند همونطوریکه نسلهای پیش از ما تلاش کردند تا ما از حاصل دسترنجشون بهره مند بشیم.

نویسنده : برای فردا : ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم