برای فردا


+  

                      سال نو مبارک                      

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خوش آمد بهار

خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشید وار
چو آغوش نوروز پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ جان
که هرگز نماند به جای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابناک
که از زندگی دم زند جان خاک
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار

(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ای بهار

ای بهار
ای بهار
ای بهار
تو پرنده ات رها
بنفشه ات به بار
می وزی پر از ترانه
می رسی پر از نگار
هر کجا رهگذار تست
شاخه های ارغوان شکوفه ریز
خوشه اقاقیا ستاره بار
بیدمشک زرفشان
لشکر ترا طلایه دار
بوی نرگسی که می کنی نثار
برگ تازه ای که می دهی به شاخسار
چهره تو در فضای کوچه باغ
شعر دلنشین روزگار
آفرین آفریدگار
ای طلوع تو
در میان جنگل برهنه
چون طلوع سرخ عشق
چون طلوع سرخ عشق
پشت شاخه کبود انتظار
ای بهار
ای همیشه خاطرات عزیز
عاقبت کجا ؟
کدام دل ؟
کدام دست ؟
آشتی دهد من و ترا؟
تو به هر کرانه گرم رستخیز
من خزان جاودانه پشت میز
یک جهان ترانه ام شکسته در گلو
شعر بی جوانه ام نشسته روبرو
پشت ای دیرچه های بسته
می زنم هوار
ای بهار ای بهار ای بهار

(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ يک گل بهار نيست

یک گل بهار نیست
صد گل بهار نیست
حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست
وقتی
پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشک آلود
وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دستها با قلب خون چکان
در چارسوی گیتی
هر جا به استغاثه بلند است
آیا کسی طلوع شقایق را
در دشت شب گرفته تواند دید ؟
وقتی بنفشه های بهاری
در چارسوی گیتی
بوی غبار وحشت و باروت می دهند
آیا کسی صفای بهاران را
هرگز گلی به کام تواند چید ؟
وقتی که لوله های بلند توپ
در چارسوی گیتی
در استتار شاخه و برگ درخت هاست
این قمری غریب
روی کدام شاخه بخواند ؟
وقتی که دشت ها
دریای پرتلاطم خون است
دیگر نسیم زورق زرین صبح را
روی کدام برکه براند ؟
کنون که آدمی
از بام هفت گنبد گردون گذشته است
گردونه زمین را
از اوج بنگریم
از اوج بنگریم
ذرات دل به دشمنی و کینه داده را
وز جان و دل به جان و دل هم فتاده را
از اوج بنگریم و ببینیم
در این فضای لایتناهی
از ذره کمترانیم
غرق هزار گونه تباهی
از اوج بنگریم و ببینیم
آخر چرا به سینه انسان دیگری
شمشیر می زنیم ؟
ما ذره های پوچ
در گیر و دار هیچ
در روی کوره راه سیاهی که انتهاش
گودال نیستی است
آخر چگونه تشنه به خون برادرانیم ؟
از اوج بنگریم
انبوه کشتگان را
خیل گرسنگان را
انباشته به کشتی بی لنگر زمین
سوی کدام ساحل تا کهکشان دور
سوغات می بریم ؟
آیا رهایی بشریت را
در چارسوی گیتی
در کائنات یک دل امیدوار نیست ؟
آیا درخت خشک محبت را
یک برگ در سبز در همه شاخسار نیست ؟
دستی برآوریم
باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم
روزی که آدمی
خورشید دوستی را
در قلب خویش یافت
راه رهایی از دل این شام تار هست
و آنجا که مهربانی لبخند میزند
در یک جوانه نیز شکوفه بهار هست

(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهار

اگه از من بپرسند شاعر مورد علاقه ات کیه؟ ‌بی شک می گم: فریدون مشیری.  به حق شعرهای بی نظیری دارند.

بهترین بهترین من

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
 گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
 در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دلم گرفته!

امروز بدجوری دلم گرفته. 

انگار نه انگار که تا چند ساعت دیگه عیده!  با اینکه خیلی سعی کردم اما حال و هوای عید ندارم. 

دلم برای صدای نقاره­های حرم امام رضا تنگ شده.

دلم برای نیمه شب­های صحن امام رضا تنگ شده.

دلم برای خلوت با خدا تنگ شده.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ پشيمان نيستی؟!

از آنچه بودی

از آنچه کردی

پشیمان نیستی؟

از آنچه هستی

از آنچه می کنی

پشیمان نیستی؟

زنهار! که این پشیمانی به پریشانی ابدی نیانجامد...

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مصحف غم

آيات توحيد در مصحف غم

 گشته تلاوت با اشك ماتم

عزم سفر سوى جنان دارد پيمبر

گويى به بستر نيمه جان دارد پيمبر

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

محراب و منبر در اضطرابند

گريان براى ختمى مآبند

بوى يتيمى ميدهد ياس ولايت

روح نبوت مى ‏رود از جسم امت

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

ديده گشوده بر روى زهرا

بر اهلبيتش دهد تسلاّ

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

يك آسمان اندوه وغم داد به ‏سينه

تنهابمانداهلبيتش در مدينه

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

كرده سفارش در حق مولا

در حق مولا در حق زهرا

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

اى واى اگر اُمت كند هتك حريمش

آتش زند بر جان زهراى يتيمش

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

برهم گذارد چون چشم معصوم

آغاز غمهاست بر آن دو مظلوم

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

ظلم سقيفه آيد و دلها بسوزد

جان ولايت كوثرش زهرا بسوزد

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

پيغمبر نور سرى نهفته

 در گوش زهرا آهسته گفته

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

بعدازمن ‏اى خوشبوترين ياس بهارم

پيش ‏از همه ‏تو دربهشت آيى‏ كنارم

عالم عزا شد ، ماتم سرا شد

منبع:سایت منادی

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ احاديث منتخب از پيامبر اعظم (ص)

1ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأةً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَيْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فيها ما يَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.(

فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نمايد، و هر كه با زنى به جهت زيبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد ديد، و كسى كه با زنى به جهت دين و ايمانش تزويج نمايد خداوند خواسته هاى او را تأمين مى گرداند . 1

2ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.(

فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زياد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.  2

3ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا تُشْبِعُوا، فَيُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.(

فرمود: شكم خود را از خوراك سير و پر مگردانيد، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هايتان مى گردد.  3

4ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَيَعْلَمُ أنَّهُ لَيْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْيتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.(

فرمود: هر كه رياست و مسئوليتى را بپذيرد و بداند كه أهليّت آن را ندارد، ـ در قبر و قيامت ـ جايگاه او پر از آتش خواهد شد.  4

5ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذي لادينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذي لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّي لا يَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بى دين است، سؤال شد:

مؤمن ضعيف و بى دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى كند. 5

6ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطيئَةَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعينَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.(

فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنين صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نمايد.  6

7ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَيْفَ لايَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ.(

فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهميّت مى دهند تا مبادا مريض شوند وليكن اهميّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.  7

8ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.(

فرمود: علاقه نسبت به رياست و ثروت سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات مى باشند.  8

9ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأة نَظْرَةً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَيْنَيْهِ ناراً.(

فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بيفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند.  9

10ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جيرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَيْرِ حِساب.(

فرمود: رفتار و اخلاق خود را نيكو سازيد، نسبت به همسايگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائيد، زنان و همسران خود را گرامى داريد تا بدون حساب وارد بهشت گرديد.  10

11ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ، فَلْيَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ يُخالِطُ.(

فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى يابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشيد با چه كسى دوست و همنشين مى باشيد.  11

12ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلصَّدقَةُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِيَةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَةَ وَ عِشْرينَ.(

فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، ودادن قرض الحسنه هيجده درجه، و انجام صله رحم بيست و چهار درجه افزايش خواهد داشت.  12

13ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا يَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَةٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطاياهُ.(

فرمود: هيچ مؤمن و مؤمنه اى مريض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هايش پاك و بخشوده مى شود.  13

14ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَيْبَة فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيامَةِ.(

فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نمايد، خداوند او را در قيامت از سختى ها و مشكلات در أمان مى دارد 14 .

15ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلاّ ثَلاثَ أعْيُن: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبيلِ اللّهِ.(

فرمود: تمامى چشم ها در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته:

1 ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد.

2 ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد

3 ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.  15

16ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): سادَةُ النّاسِ فِى الدُّنْيا الأسْخِياء، سادَةُ النّاسِ فِى الاخِرَةِ الاْتْقِياء.(

فرمود: سرور و سيّد مردم در دنيا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سيّد و سرور انسان ها در قيامت پرهيزكاران مى باشند.  16

17ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): وَ عَظَني جِبْرئيلُ(عليه السلام): يا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ.(

فرمود: جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.  17

18ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.(

فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چيز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، ميانه روى در نياز و توانمندى، بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و اين كه خاموشيم انديشه و سخنم، يادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد. 18

منبع:سایت اطلاع رسانی پیامبر اعظم

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خبر رسانی!!

من باید هر چه زودتر یک خبر نه چندان خوب را به سمع و نظر خانواده گرامی برسونم.  فعلاً که 3-4 روزه دارم فکر می­کنم و نقشه می­کشم که چه جوری بگم که کمترین صدمات ممکنه وارد بشه! ولی هنوز راه حلی به ذهنم نمی­رسه.  فعلاً دختر خوبی­ام و مرتب خود­شیرینی می­کنم تا بتونم یک فرصت مناسب پیدا کنم و زودی خبرم رو بگم!  اما نمیشه. چی کار کنم؟!  چه سخته این قبیل مسئولیت­ها! 

راستی دقایقی پیش سه تا انگشتم سوخت!! و الان با انگشتانی پمادمالی شده و با یک دست مشغول تایپ کردنم! باز شانس آوردم دست راستم بود.  از آنجا که تایپ یک دستی واقعاً سخته خوشبختانه تا بهبود نسبی از خواندن اراجیف بنده معافید.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شلوغی!

جدی جدی خیابون­ها شلوغ شدند!  امروز صبح زود با بابا رفتیم بانک کشاورزی نزدیک خونمون.  من اصرار کردم که بی­زحمت بیاین یک حساب مشترک با دو امضا باز کنیم که من حقوقم رو بریزم اون تو. هم حساب پس­انداز باشه که لااقل سود پس­اندازش حساب بشه هم اینکه من خیالم راحت باشه که شما هم بهش دسترسی دارین یا اگه خواستیم ازش برداریم یا واریز کنیم راحت باشیم (واقعیتش اینه که وقتی محل زندگیتون تهرانه و محل کارتون کرج و هر روز ۱۵۰ کیلومتر راه دارید، هر روز که از خونه می­آین بیرون نمی­دونین بعد از ظهرش بر می­گردین یا نه!!) خلاصه صبح یک ربع به هشت تو بانک بودیم و شمارمون ۱۰۴بود!! پدر گرامی اصولاً آدم خوش­برخوردی هستند و با همه سلام و احوالپرسی دارند من­جمله با رئیس بانک!!  یک مدت که منتظر بودیم من به بابا گفتم که می­رم یک گشتی این دور و اطراف بزنم.  رفتم و برگشتم دیدم هنوز شماره ۲-۳ نفر جدید اعلام شده.  طبق اطلاعات واصله از آقای رئیس بانک ظاهراً هیچ­چی پول نداشتند و داشتند عمداً دست دست می­کردند که فرجی بشه!! دیدیم این جوری که نمیشه! بی­خیال بانک شدیم.  من امروز می­خواستم برم سازمان.  اما با توجه به شلوغی خیابون­ها و اینکه به نظر می­رسید کارمندان محترم سازمان هم مثل کارمند کوچولوی قصه ما مرخصی باشند، بی­خیال رفتن به سازمان شدم و برگشتیم خونه و البته ذکر شد که به دلیل داشتن جامه بیرون در بر و هوای گشت و گذار در سر، دو ساعت بعد به پیاده­روی گذشت.  از راه که رسیدم دیدم هم خسته­ام، هم گرسنه!! این بود که به مخزن آذوقه­ها شبیخون زده و دلی از عزا درآوردم. جاتون خالی البته.  معلوم نیست اون پیاده­روی چیه، این شکم چرونی چیه!!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خانه تکانی/ خوشگذرانی

خوب من دو روز مرخصی گرفتم و خونه هستم.  بعد از ۷-۸ سال امسال اولین سالیه که من آزاد و رها هستم قبلاً همیشه یا نگرانی پایان­نامه مو داشتم، یا یک امتحانی برای خودم جور کرده بودم باید درس می­خوندم، یا کلی پیک شادی با خودم آورده بودم خونه، یا فکرم مشغول بود، یا ... خلاصه امسال تصمیم گرفتم تلافی تمام سال­های قبل رو دربیارم و یک خونه تکونی حسابی محیطی، فیزیکی، جسمی، روحی بکنم!  غذای روزهای پنج شنبه و جمعه رو من پختم!!! (این اتفاق نادریه!) و پرده­های اتاقم و ملافه­ها و روتختی و ... رو باز کردم و دارم یواش یواش می­شویم.  باید یک تکون اساسی به کتاب­ها و جزوه­هام بدم.  این قدر تل­انبار شدند که نمی­دونم چی دارم، چی ندارم!  باید از دلم بیاد یک سری شونو بریزم دور.  خیلی­هاشون هم واقعاً به درد نخورند ولی دلم نمی­آد دور بریزم.  باید یک تکون اساسی به کمد و مجموعه لباس­هام هم بدم.  داشتم جمع و جور می­کردم دیدم من چقدر روسری دارم!! به اندازه یک کشوی کامل روسری رنگ و وارنگ و جور واجور دارم که یک سری شونو اصلاً یادم نبود دارم!  در مقابل یک سری لباس کهنه هم دارم که مرتب می­پوشم و با توجه به وضع رقت انگیزشون! باید یا دور بریزمشون یا اینکه یک جوری ردشون کنم برند و جایگزین کنم.  اوضاع خیلی شیر تو شیره.  واقعاً آدم باید برای خونه زندگیش وقت بگذاره وگرنه میشه اوضاع احوال الان من! نمی­دونم این اصول 5S رو برای چی خوندیم؟! باید اساساً به کار بگیرمشون

باید یک فکری هم به حال وضعیت جسمانیم بکنم.  شدم مثل پیرزن­های ۸۰ ساله!! دو قدم که راه می­رم به نفس نفس می­افتم.  هیچ وقت فکر نمی­کردم با اون همه انرژی که داشتم همچین روزهایی رو ببینم!! واقعاً سن که از ۳۰ می­گذره انرژی بدن بدجوری تحلیل میره.  یک دستورالعمل برای صحیح ورزش کردن از برادرم گرفتم.  باید دوچرخه مو راه بندازم!  باید یک فکر اساسی هم برای اضافه وزنم بکنم.  حداقلش اینه که با این همه سور و ساتی که برای عید تدارک دیدیم باید همت کنم و نگذارم وزنم از ۶۰ فعلی بالاتر بره.  وای چه سخته! آدم شیرینی شکلات ببینه اما بخواد بر نفس اماره­اش غلبه کنه   امروز نزدیک دو ساعت پیاده­روی کردم.  جاتون خالی! واقعاً بی­نظیر بود.  زدم تو کوچه پس کوچه­های اطراف محلمون.  مدت­ها بود تابش خورشید و خنکای نسیم بهاری رو روی پوستم احساس نکرده بودم.  واقعاً لذت­بخش بود (هر کی ندونه فکر می­کنه من از تو غار دراومدم! ).  باید یک برنامه پیاده­روی جور کنم شایدم هم برم پارک نیاوران یک خرده بدوم، هنوز نمی­دونم! ولی حتماً تو برنامه­ام دارم که یک مقدار به اوضاع روحی و جسمی­ام برسم.  به خصوص با این اتفاقات یکی دو هفته اخیر یک بازسازی و ترمیم روحی اساسی هم لازم دارم!!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عیدی

این عیدی دادن به راننده سرویس و راننده بخش و پرسنل خدماتی بخش و پرسنل خدماتی مؤسسه هم خودش ماجرایی میشه شب عید هر سال

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مزیت دون­پایگی!

اگه یک نگاه به تقویم بندازین این هفته شنبه باید بریم سرکار، یکشنبه تعطیله، دوشنبه باید بریم سر کار، سه­شنبه، چهارشنبه تعطیله.  با توجه به اینکه من کلی مرخصی دارم که اگه نرم قابل ذخیره نیستند و دود می­شن می­رن هوا! هفته قبل درخواست دو روز مرخصی کردم که یک دفعه بشه یک هفته و یک مرخصی خوب بشه.  قبلاً نمی­تونستم این کارو بکنم چون کارهام بدجوری عقب می­موند و تا آخرین لحظه ساعت کاری ۲۸ اسفند مشغول نامه­بازی بودیم، امسال بعد از ۴ سال اولین سالیه که من خیالم از بابت عقب موندن کارهام راحته و البته شایان ذکره که پوست کلفت هم شده­ام بسی!! و دیگه خیلی خیلی خیلی جوش نمی­زنم.  وقتی کارهام عقب می­مونه فقط خیلی خیلی جوش می­زنم. در نوع خودش پسرفت قابل ملاحظه­ایه! خلاصه کلی ذوق کردم و برنامه­ریزی که یک دفعه آقای رئیس بزرگ برای اینکه مؤسسه خالی نشه! همه مرخصی­ها رو لغو کردند ای داد بیداد!! فاجعه از این اسفبار­تر؟! خلاصه به سمع و نظر رئیس بخش و معاونت محترم پژوهشی مؤسسه رسوندیم که: ای آقا! می­خواین مرخصی رئیس رؤسا و کله­گنده­ها رو لغو کنین، خوب بکنین.  اما آخه ما دون­پایگان بودن نبودنمون فرقی نمی­کنه که... و خلاصه دل رئیس بزرگ به رحم آمد و لغو مرخصی­ها به رئیس بخش­ها و مدیرهای واحدها محدود شد.  اینه که الان من کجام؟! خوب معلومه دیگه تو خونه و در مرخصی.  بعد هی میگن دون­پایگی بده!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تعریف!

خوب شد بالاخره یکی از من تعریف کرد! داشتم کم کم عقده­ای می­شدم  چهارشنبه نزدیک ظهر زنگ زدم سازمان که سئوال کنم امروز هستند من برم اونجا.  یک آقایی گوشی رو برداشتند.  گفتم که با خانم .... کار دارم (خانمی که از همکارهای قدیمی بابا بودند و مسئول این قسمت بودند).  پرسیدند که با خودشون کار دارین یا کارتون اداریه؟ ایشون از این قسمت رفتند یک بخش دیگه.  من توضیح دادم که کارم اداریه و از ایشون راهنمایی خواستم.  حین گفتگو یک دفعه گفتند صبر کنید: خانم .... الان اومدند تو، می­خواین با خودشون صحبت کنین؟ من هم گفتم بله لطفاً.  خانم ... گوشی رو گرفتند و سلام علیک کردیم و من خودمو معرفی کردم.  دیدم از شدت خنده نمی­تونند حرف بزنند.  گفتند آقای .... گوشی رو داده به من می­گه یک خانمی­اند که خیلی خوب حرف می­زنند!!!  داشتند از پشت گوشی به اون آقا می­گفتند: اینکه خانم ....­اند؛ دختر آقای ... خوب معلومه خوب حرف می­زنند!!! بالاخره یکی از من تعریف کرد!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ این روزها

روز چهارشنبه خیلی احساس قلدری بهم دست داده بود!! رفتم مرکز آزمون مؤسسه دیباگران و به مسئولشون عرض کردم که من چند تا امتحان ICDL­ام مونده می­خوام امروز امتحان بدم.  پرسیدند چی مونده؟ عرض شد: مبانی و ویندوز و اکسل و اکسس!!!!  سرشونو بالا آوردند و یک نگاهی کردند و پرسیدند خوب حالا کدومشو می­خواین بدین؟ عرض شد: بی­زحمت همشو!!   چشم­های بی­حالتشون از یک خط راست به دایره­ای به قطر همون خط راست تغییر وضعیت داد و با تعجب پرسیدند هر چهار تا شو؟ عرض شد: بله!  در حالیکه احتمالاً داشتند تو دلشون کلی بد و بیراه نثار من می­کردند و فکر می­کردند که چهار تا یک ساعت باید سر کار باشند برای اینکه منو پشیمون کنند فرمودند خانم میشه ۱۶۰۰۰ تومان.  بنده هم که تصمیم گرفته بودم کلک این امتحان­های ICDL رو بکنم عرض کردم: می­دونم، مسأله­ای نیست.  مبلغ لازمه رو با روی گشاده (مجبور بودیم دیگه!) واریز کردم و برگشتم سایت و نشستم جای شما خالی چهار تا امتحان رو دادم.  مبانی شدم ۹۳، ویندوز ۱۰۰، اکسل و اکسس هم ۸۶.  نتیجه خیلی جالبی نبود اما حوصله درس خوندن نداشتم.  به همین راضی­ام.  مجموع امتحان فکر کنم حدود 1 ساعت شد (به جای 4 ساعت).  مسئول امتحان­ها وقتی داشتند دفترچه مو مهر می­کردند بهم پیشنهاد کردند خانم حتماً بیاین امتحان ICDL بین­المللی رو هم بدین.  در همین سطحه.  و من هنوز از امتحان قبلی فارغ نشده، بدجوری وسوسه شدم برم یک مدرک بین المللی هم بگیرم.  به این می­گن مازوخیسم؟!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تبریک سال نو و ماجرای تو پاکتی­ها

امسال ظاهراً تبریک گفتن سال نو یک خرده زودتر از هر سال شروع شده.  از یک هفته پیش من کلی ایمیل تبریک سال نو داشتم.

روز چهارشنبه عصر داشتم خداحافظی می­کردم که مسئول دفتر مدیرمون از تو راهرو صدام کردند که میشه یک دقیقه بیاین؟ رفتم دیدم باز آقای رئیس بزرگ! کلی سلیقه به خرج دادند و کارت تبریک سال نو برای همه مؤسسه تهیه شده است.  کارت زیبایی بود با نقش پادشاهان هخامنشی و یک متن که با شعارهای تخصصی! آغاز می­شد.  دست آقای رئیسمون و کلیه دست­اندرکاران درد نکنه.  با این شلوغ پلوغی­های شب عید وقت گذاشتن و متن نوشتن و تک تک کارت­ها رو امضا کردن و ... همت می­خواد.  متن تبریک این بود:

                                                    به نام هستی بخش

کشاورزی پایدار

                            افزایش بهره­وری

                                                    دانش مهندسی کشاورزی

سرکار خانم....

 

     در سال جدید پایداری توأم با افزایش بهره­وری در همه شئون را برای سرکارعالی و خانواده ارجمند که به ارتقاء دانش مهندسی کشاورزی کمک می­نمائید، آرزو داشته و ایام نوروز را از طرف خانواده تحقیقات فنی و مهندسی شادباش و تبریک عرض می­نمایم.

                                                                                      ............

                                                                             ................................ 

داخل پاکت برای هر کس یک فیش واریزی هم بود که مبلغش فرق می­کرد مال من ۱۰۰ هزار تومان بود.  البته نمی­دونم اسمش عیدی است یا پاداش؟ بالاش که نوشته بود اضافه کار ما که از این قانون­ها و تبصره­های امور مالی سر در نمی­آریم ولی گویا باید این­جوری پرداخت کنند. 

در ادارات دولتی همیشه آخر سال که می­شه این ماجرای عیدی دادن رئیس­ها به نورچشمی­ها و اطرافیان و مدیران که با اسامی مختلفی از جمله توپاکتی، پاداش، عیدی، اضافه کار، جبران زحمات و ... ارائه می­شوند، مبحث جنجال برانگیزیه.  و ظاهراً هر چه اداره سنتی­تر و با سابقه­تر باشه، یا مدیر قدیمی­تر باشه، یا آقای مدیر ضعف شخصیتی داشته باشند و علاقه خاصی به پاچه­خواران داشته باشند این مسأله شدت بیشتری داره.  من در همین مجموعه وزارتخانه مؤسسه­ای رو می­شناسم که معروفه به اینکه باید همه کارمندان برای عرض تبریک عید خدمت رئیس بزرگ برسند و ایشون فقط به کسایی که به دست بوسشون بروند عیدی (لابد از جیب مبارک!) عنایت می­کنند.  خوشبختانه مؤسسه ما هنوز نوپا است و خیلی وارد این هزار تو نشده است.  همکارامون در سطوح بالای جامعه هستند و خیلی وقت­ها عملاً با بی­تفاوتی هوشمندانه یا برخوردهای اصلاحی جلوی کجروی رو می­گیرند.  رئیسمون هم انصافاً آدم خوبی هستند درسته که مثل همه رئیس­ها از اینکه ازشون انتقاد کنند ناراحت می­شوند و بعد پدر منتقد ارجمند رو در می­آورند ، یا اینکه مثل اکثر رئیس­ها از اینکه ازشون تعریف کنند خوشحال می­شوند ولی در کل رئیس خوبی هستند و ما که ازشون خیلی راضی هستیم. (یکی هم نیست مراتب پاچه­خواری ما رو به سمعشون برسونه )

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نگاهي به

در ولایت ما روزی هست به نام روی "علفه".  در زیر می­تونین مقاله­ای در این مورد به نقل از سایت ایرنا بخونین.  البته من یک مقدار خلاصه­اش کردم.

"علفه" نام سنتي كهن در فرهنگ خراساني­ها است كه در آستانه نوروز براي به ياد آوردن رفتگان از دنياي فاني برگزار مي‌شود. 

مردم اين خطه همچون بسياري از نقاط ايران به پيشواز نوروز رفته و جامه و خانه خود را نو مي‌كنند و سبزه مي‌رويانند اما در كنار همه اينها در بسياري از شهرها و روستاها هنوز معتقدند كه بايد ارواح مردگان را هم در اين شادي سهيم كرد و با ياد آنان دعاي خير براي خود و خانواده طلب نمود.

علفه يا به قولي "بي‌بي‌حور" آييني از زيباترين مظهر فرهنگ ايران باستان و نوروز است.

نام علفه به واسطه وجود علف و سبزي كه يك پاي سفره هفت سين و روز علفه است بر آن گذاشته شده است.

درون مايه علفه تهيه مقدمات و به پيشواز نوروز رفتن و ياد كردن از درگذشتگان هر خانواده در سالي كه گذشت مي‌باشد.

پژوهشهاي مردمشناسي بيانگر آن است كه اين مراسم شاخصه برجسته مردم خراسان مي‌باشد.

در مناطق روستايي اين مراسم در قالبهايي جذابتر و سنتي‌تر اجرا مي‌شود.

اهالي اين منطقه بر اساس همان اعتقادي كه از ايرانيان باستان برجاي مانده از چند روز به نوروز مانده در خانه مشك و عنبر مي‌سوزانند و شمع و چراغ مي‌افروزند تا زمينه خوشحالي ارواح مردگانشان را فراهم كنند.

حتي زنان در شب آخرين جمعه سال بهترين غذا را مي‌پزنند تا بوي آن خشنودي مردگان را موجب شود و كاه بر گور مردگان مي‌پاشند.

در ميان آنان كه درگذشته‌اي در آن سال داشته‌اند عيد مي‌گيرند و پرسه‌اي برگزار كرده و دعا مي‌خوانند.

مراسم "علفه" در روستاهاي گناباد، بيرجند، قاين، سرخس، بجنورد، فردوس و تربت حيدريه در آخرين روز سال يعني روز قبل از نوروز انجام مي‌شود.

در نيشابور علفه دو روز است.، يك روز پيش از نوروز و ديگري روز اول سال است.

در سبزوار و قوچان سه روز مانده به نوروز علفه است و درگز و اطراف آن دو روز قبل از نوروز علفه ناميده مي‌شود.

در اغلب اين مناطق در اين روز مردم ضمن پخت شيرينهاي محلي سنتي و غذاهاي خاص، آنانكه در طول سال مرده‌اي داشته و صاحب عزا هستند به صورت گروهي در مساجد مراسم ختم و يادبود و فاتحه‌خواني برگزار مي‌كنند.

در روستاهاي شهرستان گناباد علاوه بر اجراي اين مراسم اهالي به صحرا رفته و مقداري علف سبز آورده و آن را در سردر و آستانه خانه و كليددان و بر سر قبر تازه درگذشتگان خود مي‌گذارند.

در اين ميان دامادها هم براي تازه‌عروس خود در اين روز، نوروزي شامل برنج، گوشت، روغن و شيريني مي‌برند. روز "علفه" در مناطق جنوبي خراسان هم مشابه گناباد برگزار مي‌شود با اين تفاوت كه در آنجا مراسمي كه براي درگذشتگان خانواده برگزار مي‌شود به منزله پايان سوگواري و اجازه دادن به آشنايان براي برگزاري عيد است.

غذاي اصلي در اين مناطق عموما "آش" مي‌باشد كه اهالي معتقدند با پخت آن و بلند شدن بويش اموات خشنود مي‌شوند.

در شهرستان نيشابور و روستاهاي آن چون كليدر، ماروسو و اسحاق‌آباد نيز مراسم "علفه" طي دو روز برگزار مي‌شود و در علفه كهن كه در آخرين روز سال است مردم با حضور در قبرستانها براي شادي روح اموات خود قرآن و فاتحه خوانده و خيرات مي‌كنند.

اما در روز علفه دوم كه در آغاز سال نو برگزار مي‌شود پس از تلاوت قرآن در مساجد و آغاز سال جديد در اين مركز عبادي، به خانه برگشته و به ديدن بزرگترها مي‌روند.

از جمله خوراكيها و شيرينيهاي سنتي ويژه اين شب آش مخصوص و شيرينيهايي به نام "كلمبه و سني" است.

در روستاي "قوژد" از توابع گناباد در شب علفه خوراكي به نام "جوش پره" تهيه مي‌كنند كه سنت اين روستا است و در تهيه آن خمير را به قطعات پهن در آورده و ميان آن نخود و پياز پخته و گوشت گذاشته و مي‌پيچند و در آب جوش مي‌پزند. بعد از پخته شدن با ريختن كشك ساييده بر روي آن صرف مي‌كنند. در روستاي روشناوند نيز اهالي دو نوع شيريني به نام سني و كلمبه" تهيه مي‌كنند.

در تهيه شيريني سنتي گندم را در زير پارچه نمناكي خيس كرده تا جوانه بزند بعد گندم را به آرد تبديل كرده و با مقداري شيره توت و روغن مي‌پزند.

كلمبه نيز از مخلوط كردن آرد، روغن، شكر و زنجبيل به دست آمده و در قسمتهاي كوچك در روغن سرخ مي‌شود.

در روستاهاي سبزوار نيز غذاي جوش پره با نام آش جوش پره تهيه شده و معتقدند اموات از بوي آن استفاده مي‌كنند.

در روز "علفه زنده‌ها" نيز آشي از گياهي سنتي به نام بلقيس و حبوبات و رشته سنتي تهيه مي‌كنند.

علفه در اكثر شهرستانهاي خراسان با اندك تفاوتي در نوع و كيفيت اجراي آن برگزار مي‌شود.

اين تفاوتها و شباهتها كه عناصر اصلي علفه هستند حايز اهميت است زيرا مي‌توان با اصل همگرايي فرهنگي آن را توجيه كرد.

سه عنصر همسان و همگرا در مراسم علفه تمامي مناطق خراسان با وجود پراكندگي زياد به چشم مي‌خورد و آن تهيه مقدمات نوروز، آوردن سبزه به خانه و بزرگداشت ياد درگذشتگان است.

پژوهشگر اداره‌كل ميراث فرهنگي خراسان در تحليل اين مراسم با بيان اينكه عناصري از فرهنگ غني و اساطيري ايران باستان در فرهنگ امروز هنوز جاي خود را حفظ كرده گفت: جشن علفه در نقطه‌اي با جشن فرودگان يا فروردگان تلاقي مي‌كند و به نظر مي‌رسد برگرفته از اين آيين دين زرتشت باشد.

وي گفت: در "علفه" نيز عنصر بزرگداشت درگذشتگان، آراستن خانه با سبزه و تهيه مقدمات نوروز در قالب پاكيزگي خانه، جامه و طبخ غذاهاي خاص و معطر به وضوح ديده مي‌شود.

او افزود: اعتقاد به بازگشت فروهران در ايران باستان تا بدانجا پيش مي‌رود كه در برخي نقاط اين خطه روز "علفه" به دو علفه مرده‌ها و زنده‌ها تقسيم مي‌شود.

وي گفت: علفه مرده‌ها خاص ياد اموات است و حتي نام آن را روز "عرفه" نيز گفته‌اند كه دليل ديگري در تصديق اين ريشه اعتقادي و روزي است كه در آن همه مردگان در صحراي عرفات آزادند.

او افزود: علاوه بر ريشه اعتقادي مشترك اين سنت ميان زرتشتيان و مسلمانان، اين اشتراك در غذاها و شرينيهاي علفه و جشن فرودگان نيز ديده مي‌شود كه از جمله آنها شباهت و انطباق شيريني "سني" كه مانند سمنو پخت شده و با حلواي موسوم به "سن" از پختنيهاي خاص آيين زرتشتيان كه به مراسم اموات اختصاص دارد مي‌باشد.

اين جامعه‌شناس گفت: ماده اصلي سن نيز چون "سني و سمنو" آرد گندم جوانه زده و خشكانده است كه شباهت نامها گواه ديگري بر ريشه مشترك آنها مي‌باشد.

محمديان افزود: اين اصل از سنتهايي است كه به دوران ايران باستان و اعتقادات خاص زرتشتيان برمي‌گردد و جلوه‌اي ويژه به نوروز باستاني كه آن نيز ريشه كهني در فرهنگ باستان و اصالت ايرانيان دارد، مي‌دهد.  

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ لحظه تحویل سال ۱۳۸۶ هجری شمسی

به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران

ساعت ۳و ۳۷دقیقه و ۲۶ ثانیه

روز چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۶ هجری شمسی

مطابق ۱ ربیع الاول ۱۴۲۸ هجری قمری

و ۲۱ مارس ۲۰۰۷ میلادی

 

امسال سال خوک است و نکته جالب این که بعد از سالها روز اول فروردین با روز اول ربیع الاول منطبق شده­اند.  حتماً می­دانید که ربیع در عربی به معنی بهار است.

سال نو مبارک

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مهر شما عندالاستطاعه است یا عندالمطالبه؟

 

همشهری آنلاین- گروه خانواده: علی رضا کیوانی نژاد:

عندالاستطاعه بودن يعني چه؟ خيلي ساده است. يعني فرض كنيد مهريه شما 100 سكه طلا باشد. اگر به هر دليل بخواهيد ‌اين مهريه را از همسرتان بگيريد، اول بايد ثابت كنيد كه او استطاعت پرداخت آن را دارد.  اگر توانستيد‌اين كار را انجام دهيد، تازه دادگاه شرايط شما را بررسي و خبرتان مي‌كند.  به زبان ديگر، با جاري شدن ‌اين لفظ در عقدنامه شما، ديگر نمي‌توان چندان لفظ عندالمطالبه را بر مهريه گذاشت.

این که آیا چنین بندی در ثبت مهریه وجود داشت یا نه، هم‌اکنون محل مناقشه بسیاری از کارشناسان و سرويس است.  در این بین، عده‌ای بر این باورند که مساله مهريه، به دليل مشكل زنداني شدن تعدادي از مردان در قوه قضاييه مطرح شد. «آیا مهریه حق یک زن است یا چیزی است که به صورت صوری از طرف مرد به او اعطا می‌شود؟»

مهریه عندالاستطاعه، اسم تبصره‌اي است كه سه ماه قبل در جلسه‌اي با حضور‌ايت الله «هاشمي شاهرودي»، رييس قوه قضاييه مطرح شد. تا ‌اين جاي كار كه ‌ايرادي نداشت. اما «اميري»، رییس سازمان ثبت و املاک کشور، با تاكيد بر ‌اين كه عندالاستطاعه بودن مهريه بايد هنگام جاري شدن صيغه عقد ثبت شود، بعد ديگري به ‌اين مساله بخشيد.

حتي كارشناسان از‌اين مساله ابراز نگراني كردند كه تعدادي از زندانيان كه كم هم نيستند، فقط به دليل توانايي نداشتن در پرداخت مهريه سنگين، پشت ميله‌هاي زندان، دنيا را راه راه مي‌بينند. از طرف ديگر، عده‌اي از كارشناسان، بخش‌نامه ثبت مهريه عندالاستطاعه را در صورت توافق زوجين، فقط يك نوع تاكيد می‌دانند و می‌گویند كه ‌اين بخش‌نامه، موضوع جديدي نيست.

 آن‌ها كه موافق اجراي‌اين بخش نامه هستند

«محمد علی یادگاری»، مدير كل امور اسناد و سردفتران سازمان ثبت اسناد و املاك كشور، یکی از آن میان است.  او در این‌باره می‌گوید: «ثبت مهريه‌هاي سنگين در دوره‌هاي اخير، موجب تزلزل در بنيان خانواده‌ها شده است. از این رو، رياست قوه قضاييه در يكي از جلسات سخنراني، تاكيد داشتند كه موقع ثبت مهريه به عندالاستطاعه بودن آن توجه شود. بنابراين رياست سازمان ثبت اسناد و املاك كشور، با توجه به مواد 1802 و 1083 قانون مدني، بخش‌نامه اخير را كه در جرايد و رسانه‌هاي گروهي به صورت ناقص مطرح شده، صادر كردند. اگر زوجين توافق بر عندالاستطاعه بودن مهريه توسط زوج داشتند، ‌اين توافق به صورت شرط ضمن عقد در نكاح قيد مي‌شود و به امضاي زوجين مي‌رسد.»

يادگاري، با اشاره به ‌اين‌كه به محض جاري شدن عقد، زن مالك مهريه است و مي‌تواند هر نوع تصرفي در آن داشته باشد، ادامه می‌دهد: «عموما مهريه به صورت عندالمطالبه و ديني بر گردن زوج است، اما گاهي زوج قادر به پرداخت دين خود نيست و مطابق ماده 1083، زوجين مي‌توانند براي پرداخت مهريه به صورت اقساط و تأديه آن را به صورتي كه بعد از انعقاد عقد قابل مطالبه نباشد، ‌اين شرط را قرار دهند تا هر گاه مورد توافق طرفين بود، مطالبه شود كه ‌اين خلاف قانون نيست.»

او اما درباره لفظ مهریه عندالاستطاعه و کارایی آن چنین توضیح می‌دهد: «‌اين شرط با موافقت زوجين قابل ثبت است وگرنه قابل ثبت نيست و تنها مساله عندالمطالبه ثبت مي‌شود.» حالا فرض كنيد كه چنين بندي در عقدنامه ثبت شد. هستند مرداني كه پس از ازدواج هم اموال خود را به نام والدين خود مي‌كنند. حتي ممر درآمد آن‌ها هم چندان مشخص نيست. در‌اين صورت، يك خانم راه سختي در پيش دارد تا ثابت كند همسرش از تمكن مالي مناسبي در پرداخت مهريه برخوردار است. حتي مي‌توان با حضور چند شاهد در دادگاه، به نفع مرد راي داد تا او رسما از پرداخت مهريه به صورت نقد سر باز زند. دادگاه هم در نهايت راي به تقسيط مهريه مي‌دهد و ‌اين؟ در پايان، به زعم تعدادي از كارشناسان حقوقي ديگر ارزشي براي يك خانم ندارد. شايد هم بايد به ‌اين بخش‌نامه به عنوان براي محدود كردن زن نگاه كرد.

«حسينعلي اميري»، رییس سازمان ثبت و املاک کشور چنين اعتقادي ندارد. او مي‌گويد: «بخش‌نامه‌ سازمان ثبت مبني بر عندالاستطاعه شدن مهريه در صورت توافق زوجين و ثبت آن در شروط ضمن عقد، هرگز به معناي محدود كردن زوجه نخواهد بود. ‌اين قيد بدان معني نيست كه مهريه زنان ساقط خواهد شد، بلكه هر وقت زوج توانايي پرداخت داشته باشد، پرداخت مهريه بر او الزامي خواهد شد»

او البته به ‌اين هم اشاره مي‌كند که حتي اگر سال‌ها بعد از تقاضاي مهريه، زوج مستطيع شود، لازم است مهريه را پرداخت كند؛ حتي اگر قبلا زوجه خود را طلاق داده باشد و اگر هم زوج بميرد، در صورتي كه ارثي داشته باشد، به اندازه مهريه زوجه به او پرداخت مي‌شود؛ البته مشروط به مطالبه و تقديم دادخواست است. او در عين حال تصريح می‌کند که اگر منتقدان به بخش‌نامه تا به حال قانع نشده‌اند، حاضر است با آنان به مناظره بنشيند.

به فهرست موافقان این طرح باید نام رییس کل دادگستری استان تهران را هم اضافه کنیم. «سيد عليرضا آوايي» معتقد است: «اگر نظام به دنبال اجراي عدالت است، هرچه در‌اين بخش سرمايه‌گذاري كند، قطعا ضرر نخواهد كرد و فكر مي‌كنم نظام به دنبال ‌اين امر است و ان‌شاءالله ‌اين سرمايه‌گذاري صورت خواهد گرفت.» او البته با اندکی احتیاط در این‌باره اظهارنظر می‌کند: «از اهداف دستورالعمل رييس سازمان ثبت اطلاعي ندارم، اما به نظرم دستورالعمل مذكور به تعيين تكليف زوجين كمك می کند، اختلافات را كاهش مي‌دهد و وضعيت مهريه‌ها را شفاف‌تر خواهد كرد.»

فارغ از‌اين حرف‌ها، مي‌توان به چند راهكار جديد هم اشاره كرد. البته ‌اين راهكارها مدتي است به صورت ناخواسته اجرا مي‌شود و كسي نمي‌داند كه آيا مي‌توان از آن به صورت يك عرف نام برد يا نه. مثلا ‌اين كه تعدادي از خانم‌ها مهريه خود را نيمي از دارايي مرد قرار مي‌دهند. از طرف ديگر، آن‌ها مهريه نمي‌گيرند (مثلا سكه طلا) و اين‌طوري نه از زندان حرفي به ميان مي‌آيد، نه نيازي است كه زن دارايي مرد را ثابت كند. البته باز هم تاكيد مي‌كنيم كه‌اين راهكار فقط مدتي است به صورت يك راه سوم رايج شده و ارايه آن به معناي تاييدش نيست.

به مجلس می‌رسیم؛ خاستگاه موافقان و مخالفان این طرح که هر یک برای دفاع از آن‌چه در سر دارند ادله کافی بیان می‌کنند و البته از نظر خودشان، چیزی جز منطق نمی‌گویند. سهيلا جلودارزاده نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي، یکی از نمایندگانی است که به صراحت با این بخش‌نامه به مخالفت می‌پردازد. او درباره ابلاغ بخش‌نامه شرط عندالاستطاعه بودن پرداخت مهريه به دفاتر ثبت ازدواج می‌گوید: «‌اين شرط غيرضروري، زيان‌هايي براي زنان كشور دارد. هر مردي كه اقدام به ازدواج مي‌كند، اگر استطاعت داشته باشد، حق دارد مهريه را تعيين كند و اگر استطاعت نداشته باشد، شرعا نبايد مهريه تعيين كند. بسياري از دختران و زنان كشور در‌اين مورد اطلاعات كافي ندارند و ‌اين باعث مي‌شود عقدنامه را با شرط عندالاستطاعه امضا كنند و هيچ‌وقت نتوانند به مهريه كه حق آنان است، دست يابند.»

اما این تنها نمایندگان زن نیستند که با این طرح مخالفت می‌كنند. «موسي قرباني»، عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس هم به نوعی با اجرای این بخش‌نامه مخالف است. او می‌گوید: «قانون در مورد نحوه‌ پرداخت مهريه واضح و روشن است و لزومي براي صدور بخش‌نامه چگونگي پرداخت مهريه و عندالاستطاعه بودن آن وجود ندارد. از ‌اين بخش‌نامه عملا چيزي در نمي‌آيد و صرفا بازي با الفاظ است.» او در ادامه خاطرنشان می‌كند: «مشخص نيست آن‌هايي كه ‌اين بحث را مطرح كرده‌اند، دنبال چه چيزي هستند؟! آن‌چه را مي‌توان علت صدور ‌اين بخشنامه دانست ‌اين است كه قضات به خاطر پرداخت نشدن مهريه، عده‌ای از مردها را به استناد قانون نحوه‌ اجراي محكوميت‌هاي مالي و قانون آيين دادرسي مدني بازداشت كرده‌اند. ‌اين قانون، قانون خوب، واضح و روشني است كه بر اساس آن، اگر كسي مهريه را دارد و نمي‌دهد، قضات مي‌توانند او را بازداشت كنند و اگر ندارد و نمي‌دهد، نمي‌توانند بازداشتش كنند.   بدبختي ما همين‌جاست كه به ‌رغم ‌اين‌كه ماده2 قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي، مي‌گويد كه مستنكف توانمند را بازداشت مي‌كنند نه مستنكف معسر را، ماده3 ‌اين قانون هم گفته اگر كسي مدعي اعسار شد، معسر بودن او را خارج از نوبت بررسي مي‌كنند. اگر معسر بود، نمي‌توانند او را بازداشت كنند. قضات چه در بحث مهريه، چه در بحث ديه و چه در مباحث ديگر، پذيرش اعسار برايشان سخت است و مثل ‌اين‌كه خوش‌شان مي‌آيد همه را بازداشت كنند!»

نگاه حقوقی به این مساله

ذكر عبارت عندالاستطاعه براي مهريه، به زعم تعدادی از کارشناسان حقوقی، دست زنان را از گرفتن مهريه كوتاه مي‌كند. آن‌ها معتقدند اگر هم این مساله با توافق باشد، ظلمي به زن‌ها وارد خواهد شد و در مسير توقيف، استيفاي مال شوهر و اثبات دارايي‌هاي او حق زن تضييع مي‌شود.

در این‌باره، نظر دكتر «بهروز گلپايگاني»، مدرس حقوق را جویا شدیم: «نوشتن‌ اين عبارت، از نظر حقوقي اشكال پيدا مي‌كند. اگر كسي تعهد و ديني را به عهده مي‌گيرد، بايد بپردازد. عندالاستطاعه يعني در صورت توانايي، بدهي خود را مي‌دهم و اگر توانايي نداشتم پرداخت نمي‌كنم.‌اين معني تعهد نيست و شايد عنوان ديگري از نظر شرعي بتوان براي آن پيدا كرد؛ مثل هبه، صلح يا نوعي‌ايقاع. در حالي كه مهريه فلسفه‌ ديگري دارد و يك عقد تمليكي است نه عهدي.» اما در روال کنونی دریافت مهریه، اگر زن بخواهد مهريه خود را دريافت كند، مي‌تواند مستقيما به اداره‌ ثبت مراجعه كند و اصلا دادگاه نرود. يعني به ثبت برود و مهريه‌ خود را اجرا بگذارد.  اجراي ثبت به او مي‌گويد مال معرفي كن تا ما توقيف كنيم و زن بايد مالي را از شوهر معرفي كند تا ثبت توقيف كند.  حال اگر زن نتواند مالي را پيدا و مرد هم اموال خود را مخفي كرده باشد، آن وقت زن از نظر حقوقي نمي‌تواند به حق خود برسد. اگر هم به دادگاه مراجعه كند و بر اساس حكم دادگاه، زوج ملزم به پرداخت مهريه شود چون حكم دادگاه صادر شده مي‌تواند مراجعه و با اعمال ماده‌2، تقاضاي بازداشت زوج را کند . افرادي هم كه در حال حاضر به علت نپرداختن مهريه در زندان هستند، در اثر اعمال ماده‌2 قانون اجراي محكوميت‌هاي مالي در زندان‌اند.»

اثبات اعسار مرد

یکی از مسایلی که باز هم محل مناقشه است و «موسی قربانی»، نماینده مجلس هم به آن اشاره کرده، مساله اثبات اعسار مرد است؛ یعنی این که ثابت شود مرد توانایی پرداخت دیه را دارد. «اكرم پوررنگ‌نيا»، داديار سابق ديوان عالي كشور معتقد است كه با صدور بخش‌نامه سازمان ثبت و نحوه‌ پرداخت مهريه بر مبناي عندالاستطاعه بودن، تغييري در وضع موجود حاصل نمي‌شود؛ زيرا موضوع اعسار مرد در پرداخت رسيدگي مي‌شود.  معمولا زوج براي اثبات نداشتن استطاعت و توانايي پرداخت مهريه، دادخواستي مبني بر اعسار تقديم دادگاه مي‌كند و با شهادت چهار نفر شاهد، اعسار خود را به اثبات مي‌رساند و در ‌اين موارد، اگر دادگاه تشخيص دهد كه زوج قادر به پرداخت مهريه به صورت اقساط است، حكم به تقسيط مهريه مي‌دهد و در غير ‌اين‌ صورت، حكم اعسار صادر مي‌كند كه با ‌اين حكم، زوج تا زماني كه مال‌دار نشود، از پرداخت مهريه معاف است. چه تضميني وجود دارد كه زوج تا آخر عمر استطاعت پرداخت داشته باشد؟ داديار سابق ديوان عالي كشور، در پاسخ به این سوال می گوید: «اگر زوجين در زمان عقد بر عندالاستطاعه بودن مهريه توافق كنند، در واقع چه تضميني وجود دارد كه زوج تا آخر عمر استطاعت پرداخت داشته باشد؟ شايد مردي تا آخر عمر استطاعت پرداخت مهريه را نداشته باشد يا ‌اين‌كه شرايطي را به وجود آورد كه اموال را به نام ديگران كند يا شرايطي به وجود آورد كه ‌اين استطاعت هرگز حاصل نشود. بنابراين، مثل ‌اين است كه اساسا مهري قرار داده نشود؛ با ‌اين تفاوت كه اگر براي زن در زمان عقد مهري تعين نشده باشد، زن مي‌تواند مهرالمثل مطالبه كند، اما در‌اين مورد، چون مهريه تعيين شده، زن مهرالمثل هم نمي‌تواند بگيرد».

اين وكيل دادگستري درباره‌ آثار و نتايج صدور چنين بخش‌نامه‌هايي گفت: «يا ‌اين بخش‌نامه مثل ساير بخشنامه‌هایی از این دست هيچ‌وقت به مرحله‌ اجرا در نمي‌آيد و تنها در كتاب باقي مي‌ماند؛ يا ‌اين‌كه زوجه مي‌تواند قسمتي از مهريه را عندالمطالبه و قسمت ديگر را به صورت عندالاستطاعه طلب كند».

راه سوم

این‌که می‌گویند در بيشتر موارد راه سومی هم هست، شاید درست باشد. اما در این مورد، به نظر می‌رسد راه سومی هم هست. راهی که نه سیخ می‌سوزد نه کباب. اجرایی کردن آن زياد هم سخت نیست. می‌توان جلوي ثبت مهريه‌هاي سنگين را گرفت تا حق شرعی خانم‌ها با انعقاد چنين شروطي از بين نرود.  «فرج‌الله هدايت‌نيا»، پژوهش‌گر مسایل حقوقی، در این‌باره می‌گوید: «راه‌حل مشكلي كه منجر به صدور بخش‌نامه مذكور شد، چيز ديگري است و ما بايد جلوي ثبت مهريه‌هاي سنگين را بگيريم. به ‌اين صورت كه ابتدا دريابيم چه چيزي موجب پيشنهاد مهريه‌اي سنگين از سوي زن مي‌شود علت ‌اين مساله مي‌تواند در مورد نگراني‌هاي زن براي پس از ازدواج و نگاه غلط جامعه به مهريه باشد كه آن را بهاي زن مي‌داند. اگر دولت بتواند از زن مطلقه حمايت كند و به نوعي نگراني‌هاي زن را براي پس از متاركه برطرف كند، زنان تمايل كمتري به درخواست مهريه ‌بالا خواهند داشت.»

در هر صورت، این بخش‌نامه هنوز به صورت قانون تصویب نشده، اما از همين حالا، می‌توان نگرانی جامعه زنان را درباره آن درک کرد.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

مركز امور زنان و خانواده: وكيل رايگان در مراكز قضايي در اختيار زنان قرار مي‌گيرد

خبرگزاري فارس: رئيس مركز امور زنان و خانواده گفت: وكيل رايگان در اختيار زناني كه مشكلات قضايي دارند قرار مي‌گيرد.

به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، صبح امروز زهره طبيب زاده در نشستي خبري افزود: موافقت نامه اي با مراكز قضايي به تصويب رسيده است كه بر اساس آن قبل از مراجعه زوجها به سيستم قضايي مشاوره باليني و مددكاري با آنها صورت بپذيرد.
وي با اشاره به عملكرد يكساله مركز امور زنان و خانواده گفت: امسال با طرح تجميع بودجه دستگاه هاي اجرايي در بودجه مركز امور زنان، بودجه اين مركز سه برابر شد و بر همان اساس فعاليت هاي اين مركز نيز نسبت به سال گذشته سه برابر شد.
رئيس مركز امور زنان و خانواده با اشاره به اينكه بودجه اين مركز از حدود ۳ ميليارد تومان در سال گذشته به حدود ۹ ميليارد تومان رسيده است افزود: متأسفانه بودجه سال آينده مركز امور زنان و خانواده نسبت به امسال ۱۰۰ ميليون تومان كاهش دارد.
وي گفت: چون بودجه مركز امور زنان و خانواده شامل بودجه خود مركز و دستگاه هاي اجرايي مي شود بايد بخشي از اين بودجه در دستگاه هاي اجرايي هزينه شود و بخشي ديگر به شاغلين در اين دستگاه‌ها و گروه‌هاي هدف اختصاص يابد كه هر دوي اين موارد در برنامه هاي سال جاري مركز لحاظ شده است.
طبيب زاده با تأكيد بر اينكه زنان سرپرست خانوار نيازهاي معيشتي و مشكلات فراواني دارند كه بايد توجه ويژه اي به آنها شود افزود: درحال حاضر يك ميليون و ۵۰۰ هزار زن سرپرست خانوار در كشور وجود دارد و حدود ۵ ميليون نفر تحت پوشش زنان سرپرست خانوار هستند. ضمن اينكه اكثر آسيب هاي اجتماعي به نوعي به خانواده هاي بدسرپرست و خودسرپرست برمي گردد.
وي درباره عملكرد مركز امور زنان و خانواده طي يك سال گذشته گفت: تشكيل كار گروهي به منظور تدوين سياست هاي كلي درباره ازدواج، اشتغال و اوقات فراغت جوانان، برگزاري جلساتي به منظور توانمندسازي زنان سرپرست خانوار، تهيه منشور حقوق زن و حقوق خانواده با همكاري مجلس، ارائه زندگي نامه زنان نمونه و برتر كشور در قالب كتاب از جمله اقدامات يك ساله اين مركز بوده است.
وي با اشاره به اينكه هر هفته روزهاي سه شنبه ملاقات مردمي اين مركز با حضور مشاوران حقوقي و نمايندگان بهزيستي و كميته امداد برگزار مي شود، گفت: يك ملاقات مردمي به صورت ويدئو كنفرانس با ۷ استان و در بهمن ماه نيز با زنان نخبه۳۰  استان برگزار شده است.
وي گفت: هماهنگي‌هايي با وزارت آموزش و پرورش در مورد امور فرهنگي با رويكرد مناطق محروم صورت پذيرفته است كه از جمله مي‌توان به تجهيز هزار و ۲۰۰ مركز شبانه‌روزي مقاطع راهنمايي و دبيرستان اشاره كرد.
رئيس مركز امور زنان و خانواده ادامه داد: حمايت از ۷۵تعاوني روستايي، ايجاد شغل براي ۴۸۳ نفر در روستا و آموزش براي اشتغال ۶هزار و ۹۰۲ نفر، حمايت از بيش از ۱۰۰ تعاوني، توسعه تعاوني‌هاي زنان و دختران فارغ‌التحصيل، ارايه خدمات مشاوره‌اي به ۳ زندان بزرگ كشور، حمايت از ۲۲۵ تعاوني شهري و روستايي از ديگر اقدامات اين مركز طي يك سال اخير است.
وي گفت: تدوين اصلاحيه قانون برنامه چهارم توسعه در برخي از موارد، بازنگري لايحه تسهيلات شغلي و تنوع بخشي به مشاغل بانوان و تعامل با سازمان مديريت و برنامه‌ريزي براي تقديم به هيئت دولت از برنامه‌هاي مركز امور زنان است همچنين در راستاي طرح تامين بيمه زنان خانه‌دار با اولويت زنان سرپرست خانوار نشست‌هايي با بيمه ايران و آسيا برگزار شده است و اين لايحه تا پايان سال جاري به هيئت دولت ارايه مي‌شود.
وي با اشاره به زنان روسپي و متكديان گفت: در شوراي اجتماعي كشور درباره زنان روسپي بحث‌هاي بسياري شده است و كارگروه‌ خاصي تشكيل شده است، ساماندهي اين افراد به شهرداريها واگذار شده است و تا به حال شهرداريها اين وظيفه را بر عهده داشته‌اند.
وي با بيان اين‌كه اجراي طرح مهريه عندالاستطاعه نياز به اطلاع رساني بيشتري دارد، افزود: طرح مهريه عندالاستطاعه از سوي قوه قضائيه به اين دليل بود كه آمار زندانيان مهريه بالا رفته بود.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ Big powers agree on Iran sanctions

By Evelyn Leopold and Michelle Nichols

UNITED NATIONS (Reuters) - Six major powers announced an agreement on Thursday to impose new U.N. sanctions on Iran for its nuclear program, but Iranian President Mahmoud Ahmadinejad vowed the initiative would not sway his country.

U.N. Security Council for a potential a vote next week. It would penalize Tehran for refusing to suspend uranium enrichment, which can be used in nuclear bombs or for peaceful ends.

Iran says it seeks only to produce electricity, and Ahmadinejad denounced any new U.N. sanctions resolution.

"Issuing such torn pieces of paper ... will not have an impact on (the) Iranian nation's will," he told a rally in central Iran, according to the official news agency, IRNA.

Britain's U.N. Ambassador Emyr Jones Parry announced the agreement after consultations with his counterparts from the United States, France, Russia, China and Germany.

The proposed Security Council resolution includes a ban on Iranian arms exports, an assets freeze on individuals and firms involved in Tehran's nuclear and ballistic missile programs and a call to nations and institutions to bar new grants or loans. A copy of the document was obtained by Reuters.

A key element of the agreement is an expanded list of individuals and entities subject to financial restrictions, such as firms owned by Iran's Revolutionary Guards Corp. and the state-owned Bank Sepah.

China's U.N. Ambassador Wang Guangya, who had been most critical of the list, was asked if Beijing was happy with the draft. "As the text stands, yes," Wang said, adding that if the 10 rotating council members "wish to change it then we have to go back again"

In Washington, State Department spokesman Sean McCormack said the resolution may be subject to additional minor changes but he believed it would move along "as quickly as possible."

European Union foreign policy chief Javier Solana said he expected adoption of a new resolution would be accompanied by a reminder to Tehran that it could always return to negotiations if it suspended enrichment. "They know what they have to do," he told reporters in the German city of Nuremberg.

The new measures follow a resolution adopted in December that imposed trade sanctions on Iran's sensitive nuclear materials and technology, and froze the assets of some Iranian individuals and companies. Iran ignored a February 21 deadline to suspend enrichment or face further action.

The agreement comes only days after the mutually wary United States and Iran participated, along with Syria and  Iraq, in Baghdad talks on quelling sectarian violence in Iraq, which Washington accuses Tehran of fomenting.

It also comes a month after North Korea agreed in talks with the United States, China, South Korea, Japan and Russia to take steps toward abandoning its nuclear programs -- another Bush administration goal in nuclear diplomacy.

Passage of a new resolution by the 15-member council is not automatic. South African Ambassador Dumisani Kumalo, the current council president, has served notice that nations would send the text to their governments for approval and may offer changes.

U.S. deputy U.N. ambassador Alejandro Wolff said the text was not perfect but that "I'm satisfied with the compromise outcome."

The agreement says Iran is banned from exporting any conventional weapons. But the measure calls on states to "exercise vigilance and restraint" in shipping any heavy weapons to Tehran.

The draft would suspend all the sanctions if Iran complies with the council's demands within 60 days. If Tehran does not, further action would be considered.

There is no mandatory travel ban on individuals on the list, but nations would be required to notify a Security Council panel if the targeted officials enter their territories.

All sanctions would be suspended if Iran complies with the council's demands within 60 days. If Tehran does not, further action would be considered.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تعطيلی مدارس شهر تهران

 رئيس آموزش و پرورش تهران در گفت‌و‌گو با فارس: مدارس شهر تهران از شنبه تعطيل است.

خبرگزاري فارس: رئيس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: تعطيلات نوروزي مدارس شهر تهران از شنبه، 26 اسفند، آغاز مي‌شود. علي‌‌اصغر يزداني در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: به منظور استفاده بهينه اوليا و فرهنگيان از تعطيلات نوروزي شنبه 26 و دوشنبه 28 اسفند هفته آينده مدارس شهر تهران تعطيل است.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهترین آرزو

مدت­ها است که بهترین آرزوی من برای یک نفر و به خصوص برای کسانی که برام عزیزند اینه که: "امیدوارم از زندگی­تون راضی باشین!"

واقعاً اعتقاد دارم که خیلی مهمه از زندگی و روزگارمون راضی باشیم.  مهمه که وقتی در خلوت خودمون گذشته و حالمون رو بررسی می­کنیم، از خودمون، از عملکردمون، و اونجایی که الان توش ایستادیم راضی باشیم.  خیلی مهمه که وجدان راحتی داشته باشیم، حق کسی رو نخورده باشیم، حق کسی رو ضایع نکرده باشیم، گناهای خیلی بزرگ نداشته باشیم و آدم خوبی باشیم.

بعضی وقت­ها نمی دونم چرا! اما به ندای قلبمون گوش نمی­دیم.  کاری رو انتخاب می­کنیم، یا به راهی می­ریم که مطابق ندای درونمون نیست.  تو اون لحظه که این انتخاب رو می­کنیم به خودمون می­گیم اشکال نداره، الان مجبورم، الان شرایطم اینه، یا این که مجبور هم نیستیم اما با توجه به دریافت­های محیط اطرافمون تصمیم می­گیریم.  به خودمون راست نمی­گیم.  با خودمون روراست نیستیم.  کاری که می­کنیم، همونی نیست که می­خوایم باشه! خیلی سعی می­کنیم یک جوری تصمیممون رو توجیه کنیم، اما به خودمون که نمی­تونیم دروغ بگیم.  این تناقض رو همیشه مثل یک بار با خودمون می­کشیم این­ور اون­ور!  هر چقدر هم که سعی کنیم، توجیه کنیم، فراموش کنیم، یا به خودمون امید بدیم که در اولین فرصت جبرانش می­کنیم، فایده نداره.  سنگینی این بار روی ذهن و قلبمون یک طرف، این احساس خلاء لعنتی هم یک طرف!!!

بعضی وقت­ها وقتی با یک مشکل مواجه می­شیم، اول پیش خودمون می­گیم، این که کاری نداره! من به خوبی از عهده­اش بر می­آم.  بعد سعی می­کنیم حلش کنیم.  کم کم می­بینیم نه! به اون راحتی هم که فکر می­کردیم نیست.  به خودمون می­گیم پس بقیه که حلش کردند چی کار کردند؟! اون غرور همیشگی به سراغمون می­آد.  به خودمون می­گیم من حتماً و به بهترین و رویایی­ترین وجه حلش می­کنم طوری که همه شگفت­زده و انگشت به دهن بمونند و فقط بتونند تحسین بکنند.  سعی می­کنیم.  اما حل نمی­شه.  چرا؟ شاید چون تجربه­ای در اون زمینه نداریم. شاید فکر می­کنیم چون طرف مسأله ماییم!! باید مسأله خود به خود برامون حل بشه.  شاید اون غرور همیشگی که حالا جزء لاینفک وجودمون شده، نمی­گذاره یک سری کارها رو که لازمۀ حل مسأله است، انجام بدیم.  خسته می­شیم و مثل بچه ها زود صورت مسأله رو پاک می­کنیم.

روزگار می­خواد باهامون مهربون باشه.  یک بار دیگه صورت مسأله رو برامون می­نویسه.  یک بار دیگه سعی می­کنیم حلش کنیم.  فکر می­کنیم که این بار باید راحت­تر حل بشه.  یا اینکه ما، چون ماییم! و لابد از خلق خدا جدا و تکیه زده بر سریر اقبال، اصلاً نباید با همچین مشکلاتی مواجه بشیم.  باز سعی می­کنیم و موفق نمی­شیم و دوباره با کلی ناز و شکایت صورت مسأله رو پاک می­کنیم.  روزگار هنوز باهامون مهربونه! یک بار دیگه دست روزگار صورت مسأله رو برامون می­نویسه و باز این مای! مغرور، که تو ذهنش از دست و پنجه نرم کردن با مشکل لذت می­بره و در عمل از حل یک مسأله ساده عاجز می­مونه!، باز با ناز و شکایت صورت مسأله رو پاک می­کنه!! منتظره دوباره صورت مسأله رو براش بنویسند.  اما این بار دیگه روزگار همراهش نیست.  این بار دیگه کسی نیست که نازش رو بکشه و باز صورت مسأله­ای رو که پاک کرده براش بازنویسی کنه.  یک دفعه متوجه می­شیم که ای داد! چه فرصت­هایی رو از دست دادیم.  چه کارهایی باید می­کردیم و نکردیم.  احساس خلاء می­کنیم.  همه پل­های پشت سرمون رو خراب کردیم، پیش رومون افق روشنی نداریم و جایی ایستادیم که فقط میشه گفت جای بدیه!  نه راه پیش داریم و نه راه پس.  از این وضع راضی نیستیم.  پریشانیم و نمی­دونیم چرا این جوری شد؟!  چرا این جاییم؟  به خودمون می­گیم کاش همه پل­های پشت سرمون رو خراب نمی­کردیم.  کاش سعی بیشتری می­کردیم.  کاش این غرور لعنتی رو به کنار می­گذاشتیم و باور می­کردیم که ما خیلی هم کسی نیستیم!!  کاش قد خودمون رو و قدر خودمون رو به خوبی می­شناختیم و سعی می­کردیم هر دو رو با هم بهبود ببخشیم.

منتظریم که روزگار یک بار دیگه باهامون مهربون بشه و باز صورت مسأله رو بنویسه.  هنوز باور نکردیم که این بار دیگه اگه کسی قراره کاری بکنه، خودمونیم.  دیگه کسی نیست که پشت پرده حمایتمون بکنه.  باز باورمون نمی­شه.  صبر می­کنیم و منتظر یک معجزه می­مونیم.  صبر می­کنیم و به خودمون امید می­دیم.  باز صبر می­کنیم و با خودمون کلنجار می­ریم.  صبر می­کنیم و اوضاع و احوال و رویدادها رو تجزیه و تحلیل می­کنیم.  فکر می­کنیم و صبر می­کنیم و فکر می­کنیم و صبر می­کنیم و بعد از مدت­ها باور می­کنیم که فرصت از دست رفته! یک فرصت طلایی دیگه هم از دست رفته!

به خودمون دلداری می­دیم که اشکال نداره، لابد سرنوشت من این بوده.  لابد تقدیر من اینه.  اما همیشه این احساس خلاء رو با خودمون خواهیم داشت.  همیشه وقتی به خلوت خودمون می­ریم فکر می­کنیم اینجا، اونجایی نیست که من می­خواستم باشم.  اینجا، اونجایی نیست که لایق من باشه!  از خودمون می­پرسیم که از زندگی راضی­ایم؟ و صادق که باشیم می­بینیم نه! راضی نیستیم!

بعضی وقت­ها وقتی به خلوت اندیشه­هامون می­ریم، می­بینیم انگار سهممون رو از روزگار اونطور که باید و شاید نگرفتیم.  وقتی چرتکه می­اندازیم و حساب و کتاب می­کنیم، می­بینیم به ازای اون همه زحمتی که کشیدیم، تلاش­هایی که کردیم و مشقت­هایی که بردیم، دریافتی­مون از روزگار کافی نیست.  خودمون رو با بقیه مقایسه می­کنیم.  فکر می­کنیم بچگی که نکردیم.  جوانی درست و حسابی هم که نکردیم.  عشق بازی درست و حسابی هم که نکردیم.  تفریح و مسافرت و گشت و گذار درست و حسابی هم که نکردیم.  به ازای این همه سال تلاش، اندوخته مالی درست و حسابی هم نداریم.  نصف بیشتر عمرمون رفته و انگار عقربه­های ساعت و ورق­های تقویم برای گذروندن اون نصفۀ نصفه نیمۀ دیگه هم با هم مسابقه گذاشتند.  این قناعت هم بعضی اوقات عجب واژه تهوع آوریه!!  یک وقت­هایی فکر می­کنیم که قناعت جزو ابداعات آدم­های ضعیفه که توان کسب بیش از آنچه رو که الان به دست آوردند، ندارند.  به خودمون می­گیم آدم اگه خیلی قانع باشه، پیشرفت نمی­کنه.  مرتب سعی می­کنیم، سعی می­کنیم.  آخرش کجاییم؟! شدیم مثل یک فرفره که با سرعت دور خودمون می­چرخیم اما آخرش سر جای اولمون هستیم.  از خودمون می­پرسیم که از زندگی راضی­ایم؟ و صادق که باشیم می­بینیم نه!  راضی نیستیم!

بعضی وقت­ها اونقدر به خودمون سخت می­گیریم که نهایت نداره!  بعضی اوقات سطح استانداردی رو که برای رفتار و کردار و کار و زندگی و معاشرت و معاشقه و ... گذاشتیم آنقدر بالا است و آنقدر انعطاف­ناپذیره که مجبوریم برای رسیدن به اون سطح و حفظ موقتش (در هر حال چرخه دمینگ رو از یاد نمی­بریم ) بیش از حد توانمون از خودمون کار بکشیم، بیش از حد توانمون فکر کنیم، برنامه­ریزی کنیم، تجزیه و تحلیل کنیم، تلاش کنیم و دیگه فرصتی برای شاد بودن و زندگی کردن نداریم.  با خودمون مهربون نیستیم.  گناهای خودمون رو نمی­بخشیم.  از هر کسی نسبت به خودمون سختگیر­تریم.  اونقدر کند و کاو در ذهن و روحمون کردیم که دیگه یک آدم عجیب و غریب شدیم!  شاید بهتر باشه به خودمون بگیم: در هم پیچش اضداد!!

بعد چند سال وقتی که خسته و فرسوده شدیم و دیگه از نظر ذهنی و جسمی کم آوردیم، از خودمون می­پرسیم که از زندگی راضی­ایم؟ و صادق که باشیم می­بینیم نه! راضی نیستیم!

بعضی وقت­ها می­دونیم که روح ما با یک سری کارها سازگار نیست.  می­دونیم برای یک سری کارها ساخته نشده­ایم.  حتی می­دونیم که چی می­تونه ارضامون کنه.  اما انگار بعد گذشت سال­ها پاره کردن پیله محکمی که به دور خودمون تنیدیم سخت شده و ناممکن.  حسرت روزگار جوانی رو می­خوریم که چه بی­خیال و بی­فکر تصمیم می­گرفتیم و چه اعتماد به نفسی داشتیم و چه تحملی در مقابل شکست!  حسرت روزگاری رو می­خوریم که شکست فقط یک اتفاق ساده به حساب می­آمد و به خودمون می­گفتیم که اشکال نداره این هم یک تجربه است.  وای چه سخت شده ریسک کردن و فکر کردن به شکست!  دیگه انگار تحمل شکست خوردن رو نداریم.  دیگه شکست برامون یک تجربه نیست. فقط یک شکسته! و البته غیر قابل تحمل!  وقتی بدون اون شور و نشاط جوانی که دیگه نیست البته!  کاری رو شروع می­کنیم و به سرانجام نمی­رسه، غمگین و افسرده دوباره به کنج خلوتمون پناه می­بریم و باز مشغول کند و کاو ذهن و روحمون می­شیم و از خودمون می­پرسیم که از زندگی راضی­ایم؟ و صادق که باشیم می­بینیم نه! راضی نیستیم!

و باز حدیث مکرر بعضی وقت­ها...

مدت­ها است که بهترین آرزوی من برای یک نفر و به خصوص برای کسانی که برام عزیزند اینه که: "امیدوارم از زندگی­تون راضی باشین!"

 

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آغاز!

گفــت یــوســـف را چـــو می بـفـــروختند       مـصـریان از شـوق او می­سـوختنـد
چــــــون خریـــداران بســـــی بر خاستند       
ده رهش همسنگ زر می­خواستند
زان میــــان زالـی به خــون آغشته بـــود        ریـسمانی چند بـــر هم رشتــه بـود
در میــان جمـــع آمــــد با خــــــــــــروش         گـفـــت ای دلال کنــعــانــــی فروش
ز آرزوی ایــن پســر ســــرگـــشتـــه­ام            ده کــلابــه ریســمانــش رشـــته ام
ایــــن ز مـــن بستـــان و با من بیع کــن         دست در دست منش نه بی سخن
خنـده آمــد مــرد را گـفــت ای سـلیـــم          نیســت در خـــورد تو این در یـتـیــم
هســــت صــــد گنجـش بـها در انجمــن         چه تــو و چه ریســـمان ای پـیـــرزن
پیـــــرزن گفتــــــا که دانستــــم یــقیـــن         ایــن پســر را کس نبـفـروشد بـدین
لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست        گـویـــد ایـن زن از خـریـداران اوست!
چشم همت چون که شد خورشیــد بین       کــی شــود با ذره هـرگز همنشیـن

 گفتنی ها و نگفتنی ها را گفتیم!

 شنیدنی ها و نشنیدنی ها را شنیدیم!

 با لبخندی تلخ وداع کردیم 

 تا پایانی باشد بر آغازی

بگذار چنین بماند....

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نانو غذا

این مطلب رو امروز یکی از دوستهام برام فرستاده بود. مقاله جالبیه درباره کاربرد نانوتکنولوژي در صنایع غذایی

خلاصه

اختراعات فناوري نانو در محصولات غذايي منجر به ورود محصولات جديد و بديعي به بازار شده است.در طي چند سال اخير فناوري‌نانو به عنوان جزء مهمي از صنعت غذا تبديل شده است. شرکت‌هاي مطرح در صنايع غذايي به تحقيق و توسعه در اين زمينه پرداخته‌اند و انتظار مي‌رود اولين موج محصولات در آينده نزديک به بازار وارد شود. اين مقاله نگاهي به تلاش چند شرکت در زمينه نانوغذاهاست که خوانندگان را با قسمتي از پيشرفت‌هاي ‏جديد در اين عرصه آشنا مي‌کند.

ادامه مقاله ‏

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ امروز

امروز اصلاً حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم.  از صبح تا الان که ساعت 3:10 بعد از ظهر است عملاً به جز کامپیوتر بازی هیچ کاری نکردم.  با اینکه کلی برنامه برای این دو روز تعطیلیم داشتم ولی دلم گرفته و حوصله هیچ کاری ندارم...  از صبح کلی وب­گردی کردم.  نتیجه­اش هم که دارین در پستهای قبلی می­بینین. 

یک مدته دارم  پدر گرامی رو تشویق می کنم که خاطراتشون رو به صورت یک کتاب بنویسند.  بهشون اطمینان دادم که کافیه شما دست به قلم بشین و بنویسین تایپ و ویرایش و مجوز گرفتن و بقیه کارهاش با من.  از اونجا که معمولاً شوخی جدی من خیلی برای بقیه معلوم نیست!!!  پدر گرامی هم باور نمی­کنند که به خدا دارم جدی می­گم!!   امروز از صبح نشستم و پدر گرامی هم کنار دست من نشانیده شدند! که نوشته­هاشون را تایپ کنم.  بخشی از خاطراتشون رو که مربوط به مراسم و گذشته­های فرهنگی ولایتمونه! تایپ می­کنم و تو یک وبلاگ دیگه می­گذارم.  جالبه.  خودم هم کلی مطلب جدید یاد می­گیرم.  امروز داشتیم مراسم تعزیه و شبیه خوانی رو تایپ می­کردیم.  چه شکوهی داشته این مراسم در گذشته و البته چه قدر با داستان­های خرافی آمیخته بوده! مثل به کمک آمدن قنبر غلام حضرت علی (ع) و به کمک آمدن جعفر جن و به کمک آمدن یک شیر و ... و جالب بود که پدر گرامی شعرهایی رو که در این مراسم شبیه خوان­ها می­خواندند بعد از این همه سال کاملاً حفظ بودند و چه قدر این شعرها در قالب حماسی شبیه شعرهای شاهنامه بودند.  امروز یک سری کلمه با گویش محلی خودمون و یک سری کلمه جدید هم یاد گرفتم مثلاً در این شعر که ظاهراً حضرت ابوالفضل هنگام درآوردن تیر از چشمشان می­خوانند: "سرم را گذارم به قرپوس زین که شاید برون آورم تیر کین"

با یک سرچ تو گوگل اکتشاف شد که قرپوس به قسمت جلوی زین می­گفتند...

 

پ.ن۱. امروز با تایپ این مراسم دلم خیلی برای مادر بزرگم تنگ شده. جاشون واقعاْ خالیه...

پ.ن۲. تو برنامه­ام دارم  یک نفر دیگه رو هم تشویق کنم پایان نامه­شونو که این همه روش زحمت کشیدند به صورت کتاب چاپ کنند.  پایان نامه نوشته می­شه که منتشر بشه نه اینکه تزیین کننده کتابخانه شخصی باشه و به جای آلبوم برای مرور خاطرات ورقش بزنند!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نگاه آشنا

ز چشمی که چون چشمه آرزو
 پر آشوب و افسونگر و دل رباست
به سوی من آید نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست
تو گویی که بر پشت برق نگاه
نشانیده امواج شوق و امید
که باز این دل مرده جانی گرفت
 سراسیمه گردید و در خون تپید
 نگاهی سبک بال تر از نسیم
روان بخش و جان پرور و دل فروز
برآرد ز خاکستر عشق من
شراری که گرم است و روشن هنوز
 یکی نغمه جو شد هماغوش ناز
 در آن پرفسون چشم راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
 نواهای خاموش سرگشتگان
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
 به سویم فرستاده اید نگاه
تو گویی که آن نغمه موسیقی ست
که خاموش مانده ست از دیرگاه
از آن دور این یار بیگانه کیست ؟
 که دزدیده در روی من بنگرد
 چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
 که بر روی زرد چمن بنگرد
به سوی من آید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست
قدم می نهم پیش اندیشناک
 خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست

(هوشنگ ابتهاج)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چندمین هزار امید بنی آدم

گفتم که مژده بخش دل خرم است این
مست از درم در آمد و دیدم غم است این
 گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید
 ای گل ز بی ستارگی شبنم است این
 پروانه بال و پر زد و در دام خوش خفت
 پایان شام پیله ی ابریشم است این
باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت
 تنها نه من ، گرفتگی عالم است این
ای دست برده در دل و دینم چه می کنی
 جانم بسوختی و هنوزت کم است این
 آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی
 ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این
 یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی
 چندمین هزار امید بنی آدم است این
گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت
 آری سیاه جامه ی صد ماتم است این

(هوشنگ ابتهاج)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شمع نیم مرده

چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم
بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم
 ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم
تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم
یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم
 چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم
از عمر جز ملال ندیدم و همچنان
چشم امید بسته به فردا نشسته ایم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم
ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش
کز عالمی بریده و تنها نشسته ایم
تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم
تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما
ما یکدل و هزار تمنا نشسته ایم
چون مرغ پر شکسته فریدون به کنج غم
سر زیر پر کشیده و شکیبا نشسته ایم

(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آتش پنهان

گرمی آتش خورشید فسرد
مهرگان زد به جهان رنگ دگر
پنجه خسته این چنگی پیر
ره دیگر زد و آهنگ دگر
زندگی مرده به بیراه زمان
کرده افسانه هستی کوتاه
جز به افسوس نمی خندد مهر
جز به اندوه نمی تابد ماه
باز در دیده غمگین سحر
روح بیمار طبیعت پیداست
باز در سردی لبخند غروب
رازها خفته ز نکامی هاست
شاخه ها مضطرب از جنبش باد
در هم آویخته می پرهیزند
برگها سوخته از بوسه مرگ
تک تک از شاخه فرو میریزند
می کند باد خزانی خاموش
شعله سرکش تابستان را
دست مرگ است و ز پا ننشیند
تا به یغما نبرد بستان را
دلم از نام خزان می لرزد
زانکه من زاده تابستانم
شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم
می رسد سردی پاییز حیات
تاب این سیل بلاخیز نیست
غنچه ام نشکفته به کام
طاقت سیلی پاییزم نیست

(فریدون مشیری)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ يادت باشد

یادت باشد

          در اوج سختی

                        و فشار

                              فقط یک نفر

                                         می تواند به تو

                                                           کمک کند

                                                                      و آن یک نفر

خود تو هستی...

از نوشته های زیبای وبلاگ درختچه

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ اسکناس 5 هزار تومانی از پس فردا در دست مردم

مدیر کل ریالی و نشر بانک مرکزی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان مطلب فوق گفت: تولید، چاپ و انتشار این اسکناس ها پس از عرضه ۶ میلیون برگ به طور دائم ادامه خواهد داشت و همچون انتشار سایر اسکناس ها قطع نخواهد شد.  

سید جلال جلیلیان در مورد تدابیر احتیاطی بانک مرکزی برای جلوگیری از سوء استفاده و چاپ تقلبی این اسکناس گفت: در طرح "دید از داخل" که عدد یا شکلی را به صورت مکمل در دو طرف اسکناس به تصویر می‌کشد، عدد ‪۵۰ هزار ریال در پشت و روی اسکناس گنجانده شده که یکی از نکات ایمنی این اسکناس است. 

بانک مرکزی به منظور تسهیل در امر مبادلات و امکان خدمت‌رسانی بیشتر شعب بانکها به مردم و اصلاح‌ ترکیب پولی کشور مبادرت به چاپ، انتشار و توزیع اسکناس‌های جدید پنجاه هزار ریالی با تصویر حضرت امام خمینی (ره) نمود.

این اسکناس‌های با مشخصات زیر از روز دوشنبه مورخ ۲۱/۱۲/۱۳۸۵ منتشر و در اختیار بانک‌ها قرار می‌گیرد.

* مشخصات اسکناس جدید پنجاه هزار ریالی عبارت است از:
- رنگ اسکناس: نارنجی
- ابعاد اسکناس: ۷۹×۱۶۶ میلی‌متر

*مشخصات روی اسکناس:
۱- تصویر حضرت امام خمینی (ره) در سمت راست با چاپ برجسته.

۲- طرح سه بعدی تصویر حضرت امام خمینی (ره) عیناً در سمت چاپ و در خمیره کاغذ (واترمارک) و در زیر آن عدد ۵۰۰۰ به صورت روشن که در مقابل نور از دو طرف اسکناس قابل رؤیت می‌باشند.

۳- نخ امنیتی پنجره‌ای از نوع هولوگرافی با عرض ۵/۲ میلی‌متر با آرم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران که تغییر رنگی در سطوح طرح درج شده بر روی آن با مقدار کمی تغییر زوایه تابش نور قابل مشاهده خواهد بود. همچنین درج نوشته بی‌رنگ ۵۰۰۰ در متن آن که در مقابل تابش نور به سهولت قابل رؤیت می‌باشد.

۴- طرح مخفی در قسمت کتبیه پایین سمت چپ تصویر حضرت امام (ره) که با نوشته حروف انگلیسی پنجاه هزار ریال (FIFTY THOUSAND RIALS) با تغییر زوایه دید از روبرو مشخص خواهد شد و همچنین در طرح کتیبه مجاور تصویر در سمت راست تصویر عدد ۵۰۰۰ به صورت عمودی درج گردیده است که این عدد از جهت عرضی به سهولت قابل رؤیت می‌باشد. برای مشاهده این موارد می‌بایست اسکناس را به صورت خوابیده در کف دست و درمقابل تابش نور نه چندان زیاد در راستای دید چشم قرار دارد.

۵- سمت چپ و پایین، سه نقطه برجسته (دو نقطه با هم در داخل یک کادر و یک نقطه به تنهایی در داخل یک کادر) به صورت عمودی برای سهولت شناسایی این اسکناس توسط عزیزان روشندل در نظر گرفته شده است.

۶- سمت چپ و پایین (در سمت راست علامت مخصوص روشندلان) بخشی از مبلغ اسمی اسکناس به صورت انگلیسی (۵۰۰۰) چاپ شده که با چاپ قسمت مکمل آن در پشت اسکناس در مقابل نور قابل رؤیت می‌باشد. (طرح See Through)

* مشخصات پشت اسکناس:
- نقشه کشور جمهوری اسلامی ایران که در آن یکی از سخنان گهربار پیامبر اعظم (ص) بدین مضمون چاپ گردیده است.
«دانش اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس بر آن دست خواهند یافت.»

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تسلیت اربعين

و چهل روز گذشت...

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در اين شبها

درين شبها؛

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.

درين شبها ؛

که هر آيينه با تصوير بيگانه است

و پنهان می کند هر چشمه ای

                          سر و سرودش را

چنين بيدار و دريا وار

تويی تنها که می خوانی.

تويی تنها که ميخوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهيدان را

تويی تنها که می فهمی

زبان و رمز آواز چگور نا اميدان را.

بر آن شاخ بلند؛

                 ای نغمه ساز باغ بی برگی

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اينک در جوانه های خرد باغ

                                                 در خواب اند.

بمان تا دشت های روشن آيينه ها؛

                                 گل های جوباران

تمام نفرت و نفرين اين ايام غارت را

ز آواز تو دريابند.

تو غمگين تر سرود حسرت و چاووش اين ايام.

تو ؛ بارانی ترين ابری

                       که می گريد

به باغ مزدک و زرتشت.

تو عصيانی ترين خشمی که می جوشد

زجام و ساغر خيام.

درين شبها؛

که گل از برگ و

                برگ از باد و

                      ابر از خويش می ترسد؛

و پنهان می کند هرچشمه ای

                              سر و سرودش را؛

درين آفاق ظلمانی

چنين بيدار و دريا وار

تويی تنها که می خوانی.

(محمدرضا شفیعی کدکنی)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بچه گربه برق گرفته

این مدل جدید(؟) مو چرا اینجوریه؟! 

 آدم تو خیابون رد می شه مرتب یاد بچه گربه برق گرفته می افته

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ راهنمای مطلع

اگه به بانک کشاورزی کنار میدون ونک سر زدید یک نگاه به سمت چپ در ورودی بندازین... یک میز می بینین و یک تابلو که روش نوشته: راهنمای مطلع!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ انسان باش

 

انسان باش، از آن دست که زندگی را به اصالت معنای آن عزیز می­دارد، که به انجام هر کاری بر می­شود و اوقات را به شکوه تباه نمی­کند، به آرزوی خام که ای کاش زمانه دیگر نبود.  زندگی را به اشتیاق طلب کن و هر چه را از آن فراچنگ تواند آمد.

دلواپسی را حذر کن و اضطراب را که ملازم بی­چون آن است.  و حال را زندگی کن بی­حسرت دیروز. بی اندیشه فردا. به تجربه­های تازه دست بر آور و به راه­های ناشناخته قدم بگذار.  به استقلال و استحکام، رها باش . بندهای توقع و انتظار را بگسل، و آزادی خویش را دریاب، و برای آنان که عزیز می­داری رهایی طلب کن، تا عنان انتخاب را در دست خود گیرند و راه زندگی را به اراده گامهای خویش در نوردند. خندیدن را بیاموز و خنداندن را.  خویشتن را آنچنان که هستی بپذیر بی گلایه و بی شکایت و گیتی را به طبیعت خویش عزیز دار.  به جهان رو کن.  به طبیعت و به جستجوی آنچه اصیل است و با طراوت .

در رفتار دیگران به فراست نظر کن و در کردار به خویش.  به اطاعت هیچ هراسی سر به راهی مگذار و به کاری در­آمیز که زندگی را حلاوتی ارمغان کند یا دست کم آن را آسان­تر سازد و تحمل پذیر.  به جسم خویش مهربانی کن و درستکار باش.  به امتداد زندگانی خویش کمترین التفات را معطوف نظامات و قراردادها و دستورات کن.  زندگانی را دوست بدار تمامی حرکت و خروشی را که در آن موج می­زند.  بی­محابا کنجکاوی کن و پیوسته بر آن باش که در هر لحظه عمر بیشتری بیاموزی.  از شکست مهراس، بلکه قدمش را عزیز دار.  توفیق انسان بودن را با پیروزی در هیچ کاری برابر مکن.  دیگران را چنانکه هستند بپذیر.  و به دگرگون ساختن حوادث متغیری که دوست نمی­داری، خویشتن را سرگرم کن.  در همگان به چشم انسان نظر کن و هیچکس را به اعتبار، بالاتر از خویش منشان.  به شتاب در پی خوشبختی متاز، زندگانی کن چنانکه باید، تا که خوشبختی پاداش تو باشد.

                                                                                       وین و. دیر

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ۸ مارس

۸ مارس را روز جهانی زنان نامیده اند.

کاش بیاید روزگاری که نباشد چنین روزهایی!!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روز درختکاری

۱۵ اسفند ماه روز درختکاری است.

یادمه بچه که بودم یک روز مادرم برای من و برادرم دو تا درخت سرو گرفته بودند که درست هم قد خودمون بود.  چه لذتی داشت کمک در کاشت درخت و برنامه هر روزه سر زدن و آب دادن و رسیدگی به درختمون و مقایسه این که درخت کدوممون بزرگ تر شده.  یادمه یک بار اومدم مثل این سروهای تو پارک ها سروم رو سه طبقه کنم طفلی کچل شد!!  یک دفعه هم سرو هر دو تامون داشت خشک می شد اونقدر من گریه کردم و بی تابی کردم که پدرم مجبور شدند برند پیش یک متخصص بیماری شناسی گیاهی بپرسند که چی کار باید بکنیم. آخه از هر کی می پرسیدند یک سمی پیشنهاد می داد که فایده ای نداشت.  آخرش معلوم شد جیرجیرک اومده تو باغچه مون!!  یادش بخیر چه روزگاری بود...

پ.ن: من الان یک درخت چنار دارم که هنوز خیلی خیلی ظریفه البته قدش خیلی از من بلند تره!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ۸ مارس

We appear before you this morning…to ask that you will, at your earliest convenience, report to the House in favor of the submission of a Sixteenth Amendment to the Legislatures of the several States, that shall prohibit the disfranchisement of citizens of the United States on account of sex.

Thus Susan B. Anthony began her address before the Judiciary Committee of the House of Representatives on March 8, 1884. As recorded in the Congressional Report and reprinted in the 1884 document Congressional Action in the First session of the 48th Congress, 1883, 1884, Anthony argued for an amendment to the U.S. Constitution granting women the right to vote. Anthony's argument came sixteen years after legislators had first introduced a federal woman's suffrage amendment.

During the four days before Anthony addressed the House Committee, she participated in the National Woman Suffrage Association's sixteenth annual convention in Washington, D.C. On the last day of the convention, Anthony went before the Senate Select Committee on Woman Suffrage and remarked:

This is the sixteenth year that we have come before Congress in person, and the nineteenth by petitions. Ever since the war, from the winter of 1865-'66, we have regularly sent up petitions asking for the national protection of the citizen's right to vote when the citizen happens to be a woman. We are here again for the same purpose.

Susan B. Anthony to the Senate Select Committee on Woman Suffrage, March 7, 1884, Congressional Action in the First Session of the 48th Congress, 1883, 1884, page 16.
Votes for Women, 1848-1921

It took many more years of arguing before the suffrage amendment passed. Not until June 4, 1919 did Congress approve what was nicknamed the "Anthony Amendment" in honor of the leader who had died in 1906. On August 26, 1920, the states ratified it as the Nineteenth Amendment to the Constitution.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سبزه عيد

سلام

اگه هنوز سبزه عید نکاشتین وقتشه اقدام کنین!

راستی اگه تا حالا برای سبزه عید عدس رو امتحان نکردین پیشنهاد می کنم امسال کنار سبزه معمولی که سبز می کنین عدس رو هم امتحان کنین  وقتی سبز میشه بسیار زیبا است و در ضمن تا ۱۳ نوروز هم دوام داره

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دانشگاه

The University stands for humanism and tolerance, for reason, for adventure of ideas and for the search of truth. It stands for the forward march of the human race towards even higher objectives. If the universities discharge their duties adequately then it is well with the nation and the people."

-  Jawaharlal Nehru

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

Try This 4-Step Diet for Your Hair

Posted by Joy Bauer, M.S., R.D., C.D.N. on Wed, Feb 21, 2007, 9:26 am PST
Put your hair on a four-step diet and reap the benefits with stronger, more lustrous locks!

Step 1: Eat plenty of iron-rich protein
Protein is necessary for all cell growth, including hair cells. And the iron found within certain protein foods helps your red blood cells carry oxygen to all cells in the body, including the hair follicles.

Good sources of iron-rich protein include clams, oysters, lean beef, turkey, duck, lamb, chicken, pork, shrimp, and eggs.

Good sources of vegetarian iron-rich protein include tofu, soybeans, lentils, beans, and black-eyed peas.

Step 2: Load up on Vitamin C
Vitamin C improves the body's ability to absorb non-heme iron (also known as vegetarian-based iron), so vegetarians should eat iron-rich vegetables and foods rich in vitamin C at the same meal.

Good sources of Vitamin C include guava, peppers, oranges, grapefruit, strawberries, pineapple, papayas, lemons, broccoli, kale, and Brussels sprouts.

Step 3: Be sure to get your Bs (folate, vitamin B-6, vitamin B-12)
These vitamins are involved in the creation of red blood cells, which carry oxygen and nutrients to all body cells, including those of the scalp, follicles, and growing hair. Without enough B vitamins, the cells will not thrive, causing shedding, slow growth, or weak hair that is prone to breaking.

Good sources of vitamin B-6 include fortified whole-grain breakfast cereals, garbanzo beans, wild salmon, lean beef, pork tenderloin, chicken breast, white potatoes (w/skin), bananas, and lentils.

Good sources of Vitamin B-12 include shellfish (clams, oysters, crab), wild salmon, fortified whole-grain breakfast cereal, soy milk, trout, lean beef, and low-fat cottage cheese.

Good sources of folate include fortified whole-grain breakfast cereals, lentils, black-eyed peas, soybeans, oatmeal, turnip greens, spinach, green peas, artichokes, okra, beets, parsnips, and broccoli.

Step 4: Don't forget the Zinc
The mineral zinc is involved in tissue growth and repair, including hair growth. It also helps keep the oil glands around the hair follicles working properly. Low levels of zinc can cause hair loss, slow growth, and dandruff.

Good sources of zinc include oysters, lean beef, crab, ostrich, pork tenderloin, peanut butter, wheat germ, turkey, veal, pumpkin seeds, chicken, and chickpeas.

For more information on healthy eating, check out my new book: "Joy Bauer's Food Cures" and my web site at www.joybauernutrition.com.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ یک روز زندگی من!

عصر پنج شنبه به یک نفر قول دادم که براش بنویسم هر روز چی کار می­کنم.  خوب این هم شرح یک روز عادی از زندگی منه:

 

چهار شنبه 9 اسفند ماه 1385

ساعت 5:10 بامداد:

از خواب بیدارم کردند!

شب داشتم تا صبح خواب می­دیدم که هر مدل سگی رو که می­تونین تصور کنین (کوچولو، بزرگ، سفید، سیاه، قهوه­ای،...) یکبار دنبالم می­کرد و من همش در حال فرار کردن بودم!! یادم باشه بعدا برم ببینم تعبیرش چیه.

ساعت 6:10

از خونه اومدم بیرون.  پدر گرامی طبق معمول هر روز لطف کرده بودند و ماشینمو گرم کرده بودند و درهای گاراژ رو که هر شب قفل می کنند، باز کرده بودند، کلی خداحافظی کردیم و دست تکون دادیم و از این حرفها و زدم به جاده!!

ساعت 7:10

رسیدم اداره.  ساعت کاری ما 7:30 تا 16 است که البته تا ساعت 7:45 مجازیم کارت بزنیم. با این توضیح که اعضای هیأت علمی کارت ورود و خروج ندارند و مثلاً قراره هر وقت دلشون خواست بیان و برن!!! اما یواشکی 2538 نفر، آدمو چک می کنند.  اولش زنگ زدم خونه، اعلام کردم که صحیح و سالم رسیدم کرج ( این هم جزو نذرهایی که من باید هر روز ادا کنم).

خوب زود رسیده بودم و هنوز هیچکس در بخش نبود.

ساعت 7:25-7:10

دست و صورتمو شستم که خواب از سرم بپره! چایی مو ریختم تا با کیک صبحگاهی بخورم.  دیدم کفشهام عجب وضعیت وحشتناکی دارند، دیروز برف اومده بود و امروز کفشهای من پر از گل بود و روش هم یک رد سفید افتاده بود این بود که ظرف 3 دقیقه کفشهامو هم واکس زدم که مرتب باشم.

ساعت 7:50- 7:25

Email هامو چک کردم و اونهایی رو که احتیاج به جواب دادن داشت جواب دادم.  یکی از همکارهای بخش آبیاری نمی دونم برای چی اما email همه افراد بخشمونو می خواست.  که باید براش می گشتم تو فلشم تا پیدا کنم.

واحد خدمات فنی مون به شدت مشغول راه اندازی و تکمیل شبکه است و فراهم کردن مقدمات اتوماسیون اداری. ازمون خواسته بودند یک ایمیل جدید در مجموعه بازکنیم که این کار رو هم کردم.

ساعت 7:50 -8:50

اول وقت یکی از دانشجوهای قدیمی که بخشی از  پایان نامشونو تو موسسه ما می گذروندند اومده بودند .  البته دیروز من ازشون خواهش کرده بودم که تشریف بیارند . یک نامه از دانشگاه تهران لازم داشتم که ایشون داشتند و گفتند که خودم براتون می آرم این بود که از کارخونشون جیم زده بودند و اول وقت اومده بودند (دیگه از خدا چی می خواستم؟! J ) رفتم از رو نامه شون برای خودم کپی بگیرم. طبق معمول زیراکسمون بسته بود، رفتم دفتر مدیریت با زیراکس اونها زیراکس بگیرم.  کپی مو گرفتم. اول وقت بود و یک مقدار هم مشغول سلام و علیک و احوالپرسیهای صبحگاهی شدیم، خانم مسئول دفتر مدیریتمون که من خیلی خیلی دوستشون دارم ازم پرسیدند خانم بهمدی شما یک مطلب درباره پروانه ها تو شبکه گذاشتین؟ گفتم نه والله!! من نبودم.  گفتند که آخه شما روح لطفی دارین J من فکر کردم شما گذاشتین. خندم گرفت! یعنی تو این موسسه گزینه اول برای داشتن روح لطیف پروانه ای منم؟!   معلوم شد واحد انفورماتیکمون هر روز یک پیغام روزانه زیبا در شبکه می گذاره.  خوب در این فاصله حدود یک ربع هم آقای دکتر عزیزی که همسایه دیوار به دیوار اتاق ما هستند و پیشکسوت بخشمون نصیحتهای روزانه شونو کردند، البته انصافاً حاصل تجربیاتشون بود و جالب.

ساعت 9:15- 8:50

واحد خدمات فنی مون یک فرم داده بود تا مشخصات و نتایج طرحهای خاتمه یافته سالهای 83 تا 85 رو براشون در آن فرمت تهیه کنیم و به آدرسشون emailکنیم. آخر ساله و همه بخشها مشغول جمع بندی.  مطالب لازم برای آنها را تهیه کردم و در فرم آوردم و تحویل دادم.

یک دانشجوی کارشناسی ارشد برای انجام آزمایشهای پایان نامه اش اومده بود و می خواست بدونه که مدل رنگ سنج و بافت سنج ما چیه که بتونه در پروپوزالش بنویسه. من از بس اینها رو ازم پرسیده اند یک sms آماده دارم که هر وقت لازم میشه از اون رو می نویسم.

ساعت 10:15- 9:15

برای تدوین برنامه راهبردی تحقیقات دانه های روغنی رسیدیم به اینجا که قرار شده یک جلسه مشترک بین موسسه ما و دانه های روغنی و موسسه خاک و آب گذاشته بشه تا درختهای مساله و اهداف و اولویتهای تحقیقاتی بخش آب دو تا موسسه رو در هم ادغام کنند.  و قرار شد که برای اینکه یک بار بشینیم و شرشو بکنیم! نماینده های متخصص آییاری رو با خودمون بیاریم.  یک مدت مشغول هماهنگ کردن با نماینده های آبیاری سطحی و آبیاری تحت فشار بودم و بعدش زنگ زدم به رئیس بخششون که با ایشون هم هماهنگ کنم که می خوایم همکارای بخششونو هفته بعد دو سه ساعت ببرم جلسه.  در اتاق به جز ایشون یک آقای دیگه هم کار می کنند که صداشون کاملاً شبیه هم دیگه است و همه با هم اشتباه می کنند.  چند وقت پیش زنگ زدم و خوب من هم خیلی سریع صحبت می کنم تند تند 10 دقیقه عین مسلسل حرف زدم بعد از 10 دقیقه همکارشون گفتن که من دکتر ع.نیستم!!!  این دفعه دیگه اولش پرسیدم خودتونین؟!! گفتند بله خودمم و یک جمله گفتن که نشون می داد خودشونند!! گفتم آهان این "اسم شب" بود؟ J تعجب کردند گفتن مگه خانم ها هم اسم شب و اسم روز میدونند یعنی چی؟  عرض شد : اختیار دارین آقای دکتر!  گفتند بله از خانمها هیچ چی بعید نیست! تلویزیون داشت نشون می داد که دو تا خانم خیلی عادی داشتند با هم حرف می زدند یکی از اون یکی می پرسه شما رانندگی بلده؟ اون یکی میگه: بله من در زمان جنگ راننده تانک بودم! و خیلی عادی بقیه حرفهاشونو ادامه دادند.... حالا از خانمهای ما هم بعید نیست راننده!! هواپیما بوده باشند.  موافقت ایشونو گرفتم.  فقط مشکل این بود که آبیاری های ما یکشنبه جلسه داشتند و باید هاهنگ می کردم جلسه رو دوشنبه بگذاریم (یک چیزی تو مایه مصیبت! J ) زنگ زدم به همکار موسسه خاک و آبمون و با ایشون هماهنگ کردم که ایشون هم می تونستند بیان . زنگ زدم دانه های روغنی دو تا مسئولشون نبودند. مسئول به زراعی شون مرخصی بود.  وقتی کسی مرخصی مییگره یعنی می خوام به کار فکر نکنم! این بود که یک SMS براشون زدم که آقای دکتر میشه جلسه دو شنبه باشه؟ جواب دادند که با توجه به هماهنگی های به عمل امده متأسفانه مقدور نمی باشد! اصلاً نپرسیدند برای چی؟ دیگه گیر ندادم ! باشه شنبه بشه دوباره زنگ بزنم ببینم چی کار میشه کرد!

ساعت 12:15-10:15

خانم دکتر میزانی یکی از دانشجوهاشونو معرفی کرده بودند که برای سنگ سنجی نمونه های پایان نامه شون تشریف بیارن موسسه ما. قرار گذاشته بودند که امروز بیان که سر وقت هم اومدند.  کارشون روی عسل خرما بود و تیمارهاشون روشهای مختلف فراوری و تصفیه.  رنگ سنجی آزمون سختی نیست. مشکل این بود که نمونه هاشون رو با روتاری تغلیظ کرده بودند و خلایی که می تونستند بگیرند به بریکس 70 مد نظرشون نرسیده بودند.  ضمن اینکه نمونه ها بریکس هاس مختلفی بین 51 تا 63 داشتند و ما باید اول بریکس همه رو یکسان می کردیم تا اثرش از سنجش رنگ حذف بشه! روتاری ما یک واشرش نیست برای همین کامل خلا برقرار نمی شه. اوان خلا داریم که می تونیم با پمپ روغنی براشون خلا برقرار کنیم. ولی خوب سیستم حذف رطوبت فرق می کرد و بالطبع زمان گرفتن آب روی نحوه کریستالیزلسیون قندها تأثیر می گذاشت.  برای آزمون رئولوژیکی بهشون گفته بودند که رابطه ای دارند که میشه بریکس رو گذاشت و مشابه سازی در یک بریکس دیگه کرد ، ما که همچین چیزی ندیده بودیم!!! به هر حال برای رنگ سنجی که همچنین رابطه ای نداشتیم. باز هم یک سرچ سریع تو اینترنت کردیم و کاتالوگ دستگاه رو یک مروری کردیم.  پیشنهاد من این بود که به جای تغلیظ کردن همه نمونه ها رو با آب مقطر جوشیده گرم رقیق کنیم و به بریکس 50 (کمترین بریکس موجود) برسونیم و بعد از 24 ساعت رسیدن به تعادل بخونیم. خلاصه یک مجموعه بحث و تبادل نظر شد و نظر همکارهای دیگه را هم پرسیدیم.  من امروز خیلی خوشحال بودم. باید قدر محیط کارمو بدونم، همه همکارام علمی اند و جوان و به روز، با دید پژوهشی و هر کی در یک زمینه ای تخصص داره وقتی هم اندیشی می کنند فوق العاده است. خود این خانم هم که در موسسه استاندارد کار می کردند مرتب اظهار خرسندی می کردند و می گفتند که اینجا خیلی خوبه J

راستی یک نکته جالب حین هم اندیشی ها می خواستیم ببینیم pH عسل در چه محدوده ای می تونه باشه... زدیم هانی (Hon*ey) و pH.  دیدیم هانی فیل*تره!!! حتی تو Science direct هم فیل*تر بود!!! نمی دونم این واژه های مستهجن چیه که سرچ می کنیم J

امروز از یک کارخونه سس و روغن هم اومده بودند که یک سری آزمایش روی روغنها و سس مایونزشون از نظر شیمیایی انجام بشه و خودشون هم باشند تا مشکلاتشون حل بشه و روش کار رو یاد بگیرند.  یک کوچولو هم وقت صرف گشتن تو کتاب Pearson برای همکارم شد که می خواست محاسبات عدد اسیدی و اسیدیته روغن رو بکنه.

ساعت 13:20-12:15

امروز یک دفعه احساس کدبانوگری بهم دست داده بود.  سه تا سیب از سیبهایی که از تعاونی گرفته بودیم شستم و مشغول پوست کندن و فرآوری شدم. هم اتاقیم هم سه تا نارنگی (به تعداد افراد اتاق) آورده بودند و اونها رو هم پوست کندم و غذاها مونو گذاشتیم گرم شد و وقت ناهار بود.  ما سه نفر معمولا ساعت ناهار وقت می کنیم همدیگه رو ببینیم!! ما ساعت ناهار تو اتاقهامون می مونیم و البته ساعت ناهار در موسسه ما به معنی تعطیلی کار نیست. معمولا در اتاق هامون بازه و اگه ارباب رجوع یا تلفن و نامه و ... هم داشته باشیم خیلی وقت ناهار با غیر وقت ناهار فرقی نمی کنه.

ساعت14:20- 13:30

دوباره email هامو چک کردم. دنبال یک فایل می گشتم مجبور شدم سه چهر صفحه از ایمیل ها رو بگردم تا پیداش کنم. دیدم اینجوری نمی شه. پانصد و خرده ای ایمیل نخونده داشتم که البته خیلی هاشون تبلیغاتی هستند یا اینکه دوستام فرستاده اند اما می دونم که فایلهای عارفانه و کاربردی و نکات ادبی و خنده دار و از این جور چیزها است و وقت نکردم ببینمشون. نشستم و با سرعت نور 160-150 تا ایمیل الکی مو پاک کردم تا میلم یک نفس بکشه!

یک هماهنگی کردم تا در هفته بعد بتونم با مشاور آمارمون یک جلسه 1-2 ساعته داشته باشم.  یک نامه بود که باید با رئیس بخشمون هماهنگ می کردم که کردم.

زنگ زدم به مسئول بیمه موسسه که از صبح نبودند. می خواستم بپرسم من برای صدور دفترچه بیمه چی کار باید بکنم.  تقریبا دو ساله که مهلت دفترچه بیمه ام تموم شده و من نرفتم تمدیدش کنم!!  خوب چون لازم نداشتم. خدا رو شکر من به ندرت بیمار میشم، معمولا هم بیماریم اونقدر شدید نیست که لازم بشه برم دکتر! ولی به هر حال نمیشه که آدم دفترچه بیمه نداشته باشه!! هم اتاقیشون فرمودند ایشون حالشون خوب نیست نمی تونند جواب بدهند!!!!! البته طفلک کلی مشکل خانوادگی داره اما قرار نیست حالشون خوب نباشه جواب ندهند! در یان موارد می تونند مرخصی بگیرنر و بروند خونشون یا بروند در محوطه باغ قدم بزنندف کاری که همه می کنند.  به هر حال ما که گفتیم باشه بعدا زنگ می زنم.  یادم باشه شنبه زنگ بزنم. تا قبل از تعطیلات عید اقدام کنیم.

15:45-14:20

دیروز روز درخواست پایه ام بود.  ما می تونیم سالی یکبار درخواست پایه کنیم. و مدارکی رو که نشون دهنده فعالیتهای علمی مون هست مثل مقاله، و سخنرانی و کتاب و فعالیتهای ترویجی و آموزشی و ... را ارائه بدیم تا در هیات ممیزه موسسه و بعد هیات ممیزه سازمان بررسی بشه و بتونیم یک پایه ترفیع بگیریم.  هفته قبل همش در حال جمع و جور کردم این مدارک و کپی گرفتن و مرتب کردن در قالب فرمهاش بودم.  امروز رو میزم تلی از کاغذهای کپی شده و کتابهای مجموعه مقالات کنگره ها و از این جور چیزها بود، یک Clear Book از خونه برده بودم.  نشستم به مرتب کردن و جمع و جور کردن این مدارک برای خودم و برگردوندن کتابها به جاهای اصلی شون. 

چند وقت پیش قرار بود یک مهمون برامون بیاد که باهاشون رودربایستی داشتیم. این بود که من هر چی کار در دست اقدام داشتم مطابق معمول وقتی که مهمون سر زده میاد جمع کرده بودم  و چپونده بودم تو کشوی بالای فایلم.  نشستم به بازبینی آنها که یک وقت نامه جدی یا فوری توشون نباشه و مجموعه کارهایی رو که باد بکنم چیدم رو میزم.  سر جمع 10-12 مورد جدی است که ترجیحاٌ باید تا قبل از عید تمومشون کنم. بدبختی همشون هم وقت گیرند برای همین هی امروز و فردا شده و مونده اند رو دستم.  ولی به هر حال "لابد من عمل!"

 

یک ربع آخر وقت آخر هفته بود و همکارم خواستند که مشغول تفریحات سالمی بشوند که 2-3 روزه کل موسسه رو به خودش مشغول کرده و کلی موجبات انبساط خاطر همه رو فراهم کرده.  به تازگی یک وب سایت جدید برای موسسه طراحی کردند و عکسهای همه رو گذاشتند توش.  جاتون خالی ببینین چه عکسهایی شده. همه عکسها رو برای اینکه در کادرشون جا بشه کشیده اند یا جمع کردند اینه که شکلها خیلی دفرمه شده اند و دیدن قیافه خودمون که شبیه مبتلایان سندرمهای مختلفه تفریحات سالم دو سه روزه اخیره همکاراست! البته قراره این عکسها رو عوض کنند.

 

 

خوب باید برم ساعت یک بعد از ظهره و من هنوز ناهار نخوردم و عصری دعوت داریم من هنوز کارهامو نکردم...

برمی گردم تکمیلش می کنم.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ديگه کاشکی بی کاشکی !

ما ایرانی ها می گیم : « کاشکی رو کاشتند سبز نشد » و فرانسوی ها می گن : « با کاشکی می توان پاریس رو در یک بطری جا داد ! » و همه اینها یعنی غیر ممکن ! کاری که هیچ وقت و به هیچ صورتی انجام نمی شه . . .

البته همراه کاشکی نوعی احساس حسرت و پشیمونی هم وجود داره . کاری که اگه انجام می شده موجب خوشحالی و مسرت بوده ولی نشده . حالا مقصر کیه ؟ ! کی کوتاهی کرده ؟ ! کی باید یه خورده بیشتر فکر می کرده ؟ ! کی باید زودتر دست به کار می شده ؟ !

نه دیگه . . . دنبال بهانه نگرد . منصفانه جواب بده . یا اصلا جواب نده ولی بنشین و پیش خودت تنهایی فکر کن اون وقت قضاوت کن . با خودت که دیگه رودرواسی نداری . چه فرصت هایی رو که از دست دادی ؟! چه وقت هایی رو تلف کردی؟!

اما الان هم دیر نشده . به قول قدیمی ها : « ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است » . برای مبارزه با این کاشکی ها باید چند تا کار بکنی : اول این که باید بکاریش ! بعد یه وقتی بذاری برای فکر کردن . فکر کن ببین کی هستی و چی می خوای ؟ هر چقدر که لازمه وقت صرف کن . ببین که هوش استعداد و قدرتت چقدره ؟ چی دوست داری ؟ از عهده چه کارهایی برمی آی و بالاخره این که اصلا از این دنیا چه توقعی داری ؟ از زندگی چی می خوای ؟ همین که شکمت سیر بشه و یه سرپناهی داشته باشی برات کافیه یا نه ؟!

تو یه کاری توی این دنیا داری ؟ باید به یه دردی بخوری ؟ باید یه چیزی بشی ؟ باید غمی رو از دلی برداری ؟ بالاخره نمی شه که همین جوری بیای و همین جوری بری ؟! اگه این طور زندگی کنی آخرش باید کوله بار کاشکی رو ببندی ! کاشکی های زیاد خیلی زیاد . حتی شاید اضافه بار هم بهت بخوره ! تصورشو بکن !!

اما می شه طور دیگه ای هم زندگی کرد . می تونی از همین الان روش زندگی ات را عوض کنی . باید فرصت های از دست رفته رو جبران کنی . هیچ وقت برای شروع دیر نیست . به آرزویی که همیشه تو سرت بوده فکر کن . از بچگی خودتو کجا دیده ای ؟ در چه وضعیتی ؟ چه شغلی ؟ چه مقامی ؟

آیا خیر تو به کسی رسیده است ؟ آیا به آنچه تا به حال گفته ای عمل کرده ای ؟ آیا دست کسی را گرفته ای ؟ آیا می توانی ذره ای از خورشید باشی که حتی اگر خواستی بر کسی بتابی نتوانی ؟! . . . کاشکی . . . !

این مقاله زیبا مال وبلاگ «مجموعه مقالات صدری زاده» است. من این وبلاگو خیلی دوست دارم. چون معمولا به روزه!‌ و می تونین اهم اخبار سیاسی- علمی- اقتصادی و ... روز را بخونین که به دقت انتخاب شدند. و همین طور می تونین مجموعه ای از احادیث و روایات و نوشته های زیبایی مثل مورد بالا رو..... پیدا کنین. 

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ طرح زوج وفرد

پدر یکی از همکارامون متأسفانه به علت بیماری سرطان روز پنج شنبه فوت کردند و امروز مجلس ختمشون در مسجد النبی تهران بود.  معمولاً برای این جور مراسم یا مؤسسه مینی­بوس می­گذاره، یا اینکه هماهنگ می­کنند با 2-3 تا ماشین می­روند.  امروز از اون روزها بود که مینی­بوس نگذاشته بودند.  بنابراین با پیش­بینی­های انجام شده من رخش رو برده بودم و با دو تا از همکارام داشتیم بر می­گشتیم تهران.  زیر پل گیشا از بزرگراه چمران که خواستیم به سمت چپ بپیچیم یک دفعه چشمتون روز بد نبینه! دیدیم دو تا مأمور پلیس ایستادند و علامت دادند که بزن کنار ای داد بیداد!!  تازه یادم افتاد مدتها است که طرح زوج و فرد اجرا میشه و امروز روز فرده!!  این اولین بار بود که پلیس می­خواست من رو جریمه کنه، قبلش هیچ وقت سر و کارم با پلیس نیفتاده بود! خلاصه زدم کنار و آقای پلیس اومد و من خودم در حالیکه هم خندم گرفته بود، هم سعی می­کردم جدی باشم گفتم ببخشید اصلاً یادم نبود امروز فرده!!  آقای پلیس هم با طعنه گفت که اصلاً یادتون نبود؟!!! گفتم نه! خوب حالا میشه ما رو راهنمایی کنین؟ ما می­خوایم بریم مسجدالنبی کجا باید وایستیم؟! ایشونم گفتند که خوب خانم جریمه که شدی برو دیگه! من هم از اونجایی که واقعاً آخرIQ ­ام، پیش خودم گفتم که خوب اینجا رو که جریمه شدم، اگه قرار باشه بقیه مسیرم برم، هی می­خوان سر هر چهار راهی یک بار نگهم دارند و جریمه­ام کنند!!  این بود که با ساده­دلی تمام از اون آقای افسر پرسیدم: خوب ببخشید اگه برم دوباره­ام جریمه­ام می­کنند؟!! آقای افسر که هم خندش گرفته بود، هم احتمالاً داشت پیش خودش فکر می­کرد این خنگول از کجا اومده! گفت مگه حالا کسی جریمه­تون کرده؟! من که اصلاً حواسم نبود داشتم رو داشپورت و جلوی فرمون و با یک حرکت ناخوداگاه تو جیب­هامو می­گشتم ببینم قبض جریمه­ام کو!!! که افسره زد زیر خنده و گفت: خانم برو دیگه!!!

دوستام هم کلی خندیدند و گفتند که افسره از این همه صداقت متحیر مونده بود!!

این بود شرح اولین باری که سر و کار من به پلیس افتاد و قرار بود جریمه بشم!!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ اضافه وزن

در طول یک­سال گذشته وزنم بیشتر از 8 کیلو اضافه شده!!!  خوب یک قسمتی­اش مربوط به افزایش سن و ساله (ببینین چه خوب واقعیت­های تلخ رو قبول می­کنم) یک بخشی­اش هم به خاطر کم تحرک شدن و پر خوریه.  شبیه این حاجی بازاری­ها شدم که وقتی می­خوان از در بیان تو، اول شکمشون می­آد بعد از 5 دقیقه خودشون!! باید یک فکری بکنم.  اگه این روند ادامه پیدا کنه احتمالاً سال 86 باید قل بخورم برم این ور اون ور!

خوب قاعدتاً اضافه وزن به خاطر ذخیره بافت­های چربیه و در نتیجه دریافت کالری بیش از نیاز.  پس برای کاهش وزن یا

1-باید ورودی به سیستم (کالری دریافتی) را کم کنم.  به عبارت ساده­تر باید رژیم بگیرم.  که خوب عمراً امکان­پذیر نیست.  اگه من رژیم بگیرم پس کی مثل اسب آبی غذا بخوره؟!   یاد یکی از اعضای هیأت تحریریه­مون افتادم که یک آقای دکتر بچه بازاری­اند و علاوه بر اضافه وزن، قند و چربی و تری گلیسرید و ... بالا دارند، اما هیچ وقت پرهیز نمی­کنند، شعارشون هم اینه که ده سال عمر با عزت بهتر از صد سال عمر با خفت!!

2- یا باید متابولیسم سیستم بالا بره، که خوب اونم هیچ چی!

3-یا باید خروجی سیستم رو بالا ببرم.  به عبارت ساده­تر باید کالری بیشتری مصرف کنم! بنابراین دیروز به خودم گفتم:

برو ورزش می­کن،    مگو چیست ورزش!

خلاصه هفت دست آفتابه لگن فراهم شد، و مشغول نرمش و ورزش شدم.  جاتون خالی. اولش اومدم تمرینات هوازی انجام بدم، بعد از 5-6 دقیقه به این نتیجه رسیدم که بهتره بی­خیال شم   بعد مثل یک ورزشکار حرفه­ای پیش خودم گفتم 40-50 تا دراز و نشست می­رم که لااقل این شکم مثل طبل یک خرده جمع و جور شه.  عملیات مقدماتی انجام شد و به پشت خوابیدم و اومدم که اولین حرکت رو انجام بدم، که هر چی زور زدم نشد از جام بلند شم!!! خوشبختانه کسی نبود ببینه که یواشکی دستم رو گرفتم به زانوم و با هزار زور و زحمت نشستم.  باز از رو نرفتم! به خودم گفتم: جرج تو می­تونی و با کلی زور و زحمت 4 بار دیگه این حرکت رو انجام دادم که لااقل عددش رند بشه!!!!  بعدش به این نتیجه اخلاقی رسیدم که این هم بی­خیال!! 

کسی راه حلی بلد نیست که بشه آدم هر چی دلش خواست بخوره، ورزش هم نکنه، دارو هم نخوره، اما لاغر بشه؟! (توقع زیادیه؟! )

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ همايش روغن

همایش روغن با عنوان ساماندهی تولید و مصرف روغن های خوراکی سالم برگزار می شود.

 این همایش در تاریخ 12 اسفند، با حضور وزیر بهداشت و درمان و شرکت واحدهای تولیدی و انجمن های علمی، نمایندگان و فراکسیون صنایع غذایی مجلس برگزار می شود. منبع 

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بوی بهار می­آد !

به اطرافتون نگاه کنید کم کم داره بهار میشه.

سه شنبه هفته پیش بعد از پیاده شدن از سرویس دیدم دلم خیلی پیاده روی می­خواد.  مدتها است که نتونستم یک دل سیر پیاده­روی کنم.  همیشه یا عجله داشتم، یا خسته بودم، یا حسش نبوده!  قبلاً برام خیلی عادی بود از ونک تا پارک­وی یا از پارک­وی تا تجریش یا از تجریش تا فرمانیه رو پیاده برم.  من هر روز از جلوی پارک ملت رد می­شم.  رفتم و یک نیم ساعتی فارغ از همه چی تو پارک ملت قدم زدم.  ساعت 5-6 عصر پارک ملت رو دوست دارم.  حال و هوای دو نفره جالبی داره!!  به خوبی می­شد آمدن بهار رو حس کرد.  باغچه­ها رو بیل زده بودند و کود داده بودند (نگفتم بوی بهار می­آد!) بوته­های رز رو هرس کرده بودند و بنفشه­ها رو تو باغچه­ها کاشته بودند (بین این همه صحنه دو نفره ببینین یک کشاورزی داشته چی می­دیده!).  به چمن­ها که نگاه می­کردی، می­تونستی کم کم غلبه رنگ سبز شاداب رو به رنگ­های زرد و قهوه­ای ببینین.  درخت­ها داشتند جوانه می­زدند و خلاصه هوا خیلی بهاری شده بود.    

                         بهار با همه زیبایی­هاش داره می ­آد.  

                                                                  به استقبال بهار برویم.

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهرام جزايری از زندان فرار کرد!!

به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس شهرام جزايري عرب،كه چندي پيش مجدداً محاكمه شده و قرار بود راي وي تا چند روز آينده صادر و اعلام شود، براي فرار از مجازات سنگين خود از زندان گريخت.
گفته مي شود وي پس از فرار از زندان از كشور خارج شده است.
شهرام جزايري به جرم اخلال در نظام اقتصادي كشور 5 سال پيش به 30 سال زندان محكوم شده بود.
پ.ن. پول چه که نمی کنه! رو سنگ بگذاریش آبش می کنه!


نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم شباهنگام

كه مي گيرند در شاخ  تلاجن * سايه ها رنگ سياهي

وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم

تو را من چشم در راهم .



شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران

خفتگانند

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام

گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم

تو را من چشم در راهم

  (نیما یوشیج)

*تلاجن : درختي است جنگلي

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آي آدمها

آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان
يك نفر دارد كه دست و پاي دايم مي زند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي دانيد
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به
دشمن
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بر كمرهاتان كمربند
در چه هنگامي بگويم من ؟
يك نفر در آب دارد مي كند بيهوده جان قربان !
اي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد !
نان به سفره ، جامه تان بر تن
يك نفر در آب مي خواند شما را .
موج سنگين را به دست خسته مي كوبد
بازمي دارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايه هاتان را ز راه دور ديده
سايه هاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي تابيش افزون
مي كند زين ابها بيرون
گاه سر ، گه پا .
آي آدمها !
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي پايد
مي زند فرياد و اميد كمك دارد 
اي آدمها كه روي ساحلِ آرام در كار تماشاييد 
موج مي كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده ، بس
مدهوش
مي رود نعره زنان ، وين بانگ باز از دور مي آيد : 
  “  آي آدمها ” 
.

(نیما یوشیج)

نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فرفره

 این روزها دارم عین فرفره دور خودم می چرخم.

باز آخر سال شد و تب و تاب جمع بندی امور جاری و تمام کردن انبوهی کارهای ناتمام.

 نمی دونم چرا همه از آدم انتظار دارند، اگه این وسط به یکی هم بگی نه، وای وای وای! دیگه هیچ چی

 من از مال خدا یک روز پنج شنبه رو تعطیلی دارم که همه برای پر کردنش نقشه کشیدند.

 نزدیک عید شده و من کلی کار برای انجام دادن دارم.

من کی می¬خوام آدم بشم و با یک دست ده تا هندونه بر ندارم؟!

سه چهار هفته است که فکرم به شدت مشغوله و نگرانم، این باعث شده نتونم درست و حسابی بخوابم. من رو خوابم خیلی حساسم و اگه خوابم کافی باشه هم اخلاقم خوبه هم یک شبانه روز کامل شارژم. اما فعلاً که نمی تونم بخوابم. هر دو سه ساعت یکبار بیدار می شوم. گاهی می خوابم و بیدار می شوم و می بینم تازه ده دقیقه است که خوابیدم! اینه که تمام روز سردرد دارم.

فعلاً که خستگی روزانه 150 کیلومتر طی طریق، خستگی فشار کاری این دو سه هفته به خصوص که دورنمای خوبی هم نداره، خستگی بدخوابی هام و خستگی یک سرماخوردگی مزمن همه رو هم جمع شدند و تازه اثر هم افزایی هم دارند! خدا به دادم برسه...

 خیلی حرف ها برای نوشتن دارم، اما نمی رسم. باید یک روز وقت بگذارم و اهم اخبارو بنویسم.

دلم دو روز مرخصی با فکر آزاد می خواد!

نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک