برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

روزهای پایانی

ما میگیم گاو به دمش رسیده، دوستم میگه به پولک انتهایی دم ماهی رسیدید.

رساله ام رو نوشتم، دادم به داورهام. دو تا داور خارجی دارم و دو تا داور داخلی، اگه خدا بخواد دهه اول شهریور دفاع میکنم.

خدا رو شکر داره تموم میشه.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٢۱
تگ ها : عمومی

تیرماه

پسرم پنج ساله

خیلی اتفاقات خوب و بد تو زندگیم افتاده فعلا حوصله نوشتنشون رو ندارم.

روند کلی خوبه!

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٧
تگ ها : شخصی

دهه دوم تلاش

تو موسسه ما هر دهه از فعالیت موسسه رو در قالب کتاب یک دهه تلاش جمع بندی میکنند. از لحاظ نوشتن خاطراتم تو این وبلاگ من الان در دهه دوم تلاش هستم.

مشغولم.

اوضاع احوال رو دارم منظم تر و به سامان تر میکنم. خیلی کارها هست که باید انجام بدم. الان نمیتونم بشینم به ریز بنویسم.

پسری و پدرش رفتند خونه مادر بزرگش. لپ تاپم چهارشنبه خراب شد. امورات معلق مونده. ببینیم چی کار میشه کرد.

امیدوارم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٧
تگ ها : شخصی

نیمه شعبان

نیمه شعبان رو خیلی دوست دارم. عشقم اینه که یکی منو ببره چراغونی خیابونها رو نگاه کنم. ده سال پیش که شروع کردم نوشتن این وبلاگ رو درست نیمه شعبان بود.

امروز رفتم هفت بسته شکلات به نیت اعضای خانواده ام (پدر، مادر، خودم، دو تا برادرهام، پسری و آقای همسر) خریدم و بردم دادم مسجد شهرک که امشب بین نمازگزارها توزیع کنند. مادرم سفارش کردند که یک وقتهایی با پسری بریم مسجد شهرک و براشون قند و چایی و یک چیزهایی که ممکنه لازم داشته باشند ببریم. میگن بذار پسری اهل مسجد و دین و ایمون بار بیاد.

آقای همسر رفته مشهد. پارسال هم این موقع مشهد بود. من و پسری خودمون رفتیم چراغونی نگاه کردیم ولی اصلا نچسبید. نمیشه هم رانندگی کرد، هم اطراف رو نگاه کرد. اومدیم تهران. برادرم قول داده دو ساعت کامل ما رو ببره بگردونه. بهترین جاها تو دور و اطراف ما تجریش و خیابان پاسدارانه و اگه همت داشته باشیم بعدش میشه طرفهای بازار تهران و میدون خراسان. یادش بخیر پسری که به دنیا اومده بود اولین باری که سه نفری رفتیم بیرون، با آقای همسر بود برای دیدن چراغونی های نیمه شعبان و ما رو برد جنوب شهر. اونجا بهتر چراغونی میکنند.

مسجد محل چه غوغایی کرده. از الان به پیشواز رفتند و دارند مولودی میخونند.

پنجره رو باز کردم و نشستم تو اتاقم. اتاق زمان مجردی ام و دارم تایپ میکنم و به مولودی ها و صدای دست زدن مردم تو خیابون گوش میکنم و البته دلم گرفته. تو زندگی یک چیز از همسرم خواسته بودم اینکه عصر نیمه شعبان پیشمون باشه. اما...

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢
تگ ها : شخصی

 

شنبه صبح رفتم موسسه، ظهر جلسه کدکس بود تو وزارتخونه. من معمولا خودم رو دعوت میکنم که با ماشین همکارهای استاندارد برم. این دفعه اون همکارم تو استاندارد گفتند که ما ماشین نداریم شما میتونید ماشین بگیرید، میدونستم نمیشه ولی گفتم باشه بذارید ببینم چی کار میکنم. صبح پرسیدم گفتند کل موسسه سه تا راننده داره، یکی داشت همکارها رو میبرد باغ گیاه شناسی، یکی ماموریت شهرستان بود سومی هم داشت میرفت مزرعه کمال آباد. رئیس نقلیه که قبلا کارپرداز بودند گفتند والا ماشین داریم راننده نداریم. قبلا رئیس نقلیه خودشون راننده بودند، لااقل تو این موارد یک کاری انجام میدادند. تو این چند سال هر چی راننده داشتیم یا رفتند، یا مشکل پزشکی داشتند یا مشکل اداری و الان پشت میز نشین هستند، رئیس روسا هم که خودشون ماشین اداری تحویلشونه، چه غمی دارند! خلاصه با یک راننده آژانس آشنا هماهنگ کردم گفتند خیلی که بخوام کم بگیرم برای رفت و برگشت میشه 110 هزار تومن. چون باید 28 هزار تومن هم طرح بخریم. ولی یک دوستم رو میفرستم........

اوووه من هم یا نمینویسم یا وقتی شروع کنم هفتاد من میشه. خلاصه محض حفظ آبرو و پرستیژ اداری مون پیش همکارهای استاندارد و باغبانی، هشتاد تومن پول آژانس پیاده شدم که بریم جلسه و برگردیم. والا پول توقف راننده آژانس تو مایه حق الجلسه ما بود تازه اون نقد میگیره ما معلوم نیست بهمون پرداخت بشه یا نه. یک عالمه مشق بهمون دادند برگشتیم.

یکشنبه رفتم اداره، روز معلم بود. کلی پیامک بازی و تلگرام بازی داشتیم. زنگ زدم به استاد راهنمای دوره ارشدم. بیست و سه سال از وقتی که من با ایشون درس داشتم میگذره ولی همچنان در ارتباطیم. خیلی خوشحال شدند. احوالپرسی کردیم و گفتم والا زندگیم روزمره شده، کار اصلی که نوشتن تز و دفاعه انجام نمیدم. مشغول بقیه مقولاتم. صبح پسری رو میذارم مهد میام اداره یک چرخی میزنم یک مشت کار نامربوط میکنم عصر میرم دنبالش، میریم یک خریدی میکنیم میایم خونه. یک کم کارهای خونه رو میکنم میخوابیم دوباره فردا. رویداد شگفت انگیزی رخ نمیده، گفتند باید خودت این رویداد رو تو زندگیت به وجود بیاری. به نظرم بذار پشتش تزت رو دفاع کن، یک کم که پسری بزرگتر شد دنبال یک هابی (سرگرمی) برای خودت باش، موسیقی، ورزش یک کار هنری ... سن که بالاتر میره داشتن سرگرمی خیلی کمک میکنه که زندگیت روزمره نشه.

تو این هفته سه تا طرح (قبلا ها طرح زیر مجموعه پروژه بود حالا پروزه زیر مجموعه طرح شده) برای گرفتن بودجه از بند 8-2 سیاستهای علم و فناوری نوشتم.

رفتم برای مربی های پسری از بانک سامان چهار تا کارت هدیه گرفتم و تقدیم کردم. باید سر فرصت یک سری کادو کوچولو مثل شال و روسری و کتاب و ... بخرم و خونه داشته باشم. اونجوری هم از نظر اقتصادی مقرون به صرفه تره هم براشون یادگاری میمونه.

عصر یکشنبه با برادرم رفتیم تهران و پسری رو برای چک آپ سالانه بردیم. ساعت نه برگشتیم خونه. دیگه نمیتونم رانندگی کنم. مسیری مثل تهران اون هم سر ظفر برام کابوسه. دست برادرم درد نکنه اومد و تو مطب هم همراهم بود.

دوشنبه با دوستم یک سر رفتیم دانشکده. یک ساعتی با مدیر مهد پسری حرف زدیم.

سه چهار بار تو این هفته ارزیابی حسی برای طرحهای مختلف انجام دادیم. خرده اتفاقات دنیای کارمندی رو  داشتیم. یکی از همکارها که تو دورهمی پنجشنبه نیومده بودند جریمه شدند که بستنی بدند، بستنی سنتی خوردیم از منصور خوشمزه بود. مباحث اون روز رو داشتیم سر رفتن خونه یکی دیگه از همکارهامون که بچه دار شدند.

چهارشنبه رفتم که ببینم میتونم یک وام از یک صندوق قرض الحسنه جور کنم. خوب بود. شاید یک چک برای تیر بهمون بدند. البته این وام رو قبلا خرج  و در واقع واگذار کرده بودم، دارم پیگیری میکنم که از خجالت اون طرف دربیام.

پنجشنبه با پسری اومدیم تهران به برادر بزرگم سر بزنیم. پدر و مادرم هنوز برنگشتند. آقای همسر هم که برنامه های خودش رو داره. امروز مبعث بود. رفته جلسه عید مبعث و احتمالا بعدش خونه مادرش.رفتار آقای همسر با ما خیلی بهتر شده، در مقایسه با قبل جداً صبوری میکنه و زندگی آروم شده. برامون غذا میپزه و سر راه میوه، هندونه، ملون ... میخره. خوبه. همچنان نبودنهاش تو خونه حس میشه و ناراحت کننده است.بساط مهمونیهای مجردی و مسافرت مجردی برقراره. از اول ازدواج گفتم ببین 364 روز سال هر کار میخوای بکن، شب نیمه شعبان پیش من باش. من باید برم چراغونی ببینم. از قصد تنظیم میکنه که نیمه شعبان مسافرت باشه. پارسال من و پسری خودمون رفتیم اما نچسبید نمیشه هم چراغونی دید هم رانندگی کرد اون هم تو کرج. امسال هم میخوان با یک سری دوستاشون که البته اینها آدم حسابی هستند، برن مشهد. هیچ اهمیتی هم نداره که نیمه شعبانه :). وضع جسمی و روحی من دیگه اجازه نمیده بتونم هم مرد خونه باشم، هم زن خونه، هم پدر، هم مادر، هم کارمند هم دانشجو، هم کارگر. ولی سر جمع ماجرا خوبه. راضی ام. آقای همسر هم در حد مقدوراتش مثلا داره به خونه میرسه.

یک مشت کار خرده ریز و درشت! البته انجام دادم که حال ندارم بنویسم. خیلی لوس میشه هی جزئیات تعریف کنم.

خوبه روی هم رفته زندگی جریان داره. من در سن و سالی هستم که در روابط اجتماعی و علمی ام جایگاه مستحکمتر و مناسبی دارم. کارهام رو هر جا که اراده میکنم انجام بدم به خوبی انجام میدم و البته بخش عمده اش به خاطر شبکه دوستان و آشنایانی است که در اطرافم هستند و ازم حمایت میکنند.

باید تزم رو تموم کنم. تموم شدن تز برای من به منزله تولد دوباره خواهد بود.

بعدش باید به سلامتی خودم و پسری برسم. اوضاع سلامتی ام در حد بحرانی به سر میبره. اعصاب کلا تعطیله. لبخند میزنم و به خصوص تو اداره حفظ ظاهر میکنم اما مثل آتشفشان نیمه فعال میمونم. یک دفعه از کوره در میرم سر یک مساله کوچیک. کمر درد و پا درد امانم رو بریده. نمیتونم راحت بشینم یا خم بشم. خیلی فرسوده ام. شبها باید آلپرازولام بخورم تا راحت بخوابم. دیکلوفناک و مسکن و پماد و ... هم که به راهه وگرنه از شدت درد نمیتونم بخوابم و وقتی بیدار میشم از شدت فکر و خیال نمیتونم بخوابم و وقتی که نمیخوابم فرداش فاجعه میشم. حتما یک فکری به حال سلامتی ام خواهم کرد تو این چند  سال و به خصوص دو سه  سال اخیر بیش از حد تصور و توان بشری از جسم نحیفم کار کشیدم بدون اینکه بهش برسم و حالا همزمان جسم و روح از سرویس دهی خارج شدند.

فعلا همه دارند با من همراهی میکنند و مراعات حالم رو میکنند. از آقای همسر گرفته تا خانواده و رئیس بخش و رئیس اداره و همکارها و هم اتاقی ها و دوستان و آشنایان. باید اوضاع رو جمع و جور کنم. یک یا علی بگم و دوباره شروع کنم. همه چی ول شده!!!اوضاع از کنترلم خارجه. نمیکشم! و البته این اصلا توجیه خوبی نیست باید از یک تکون کوچیک هم که شده شروع کنم. از لحاظ روحی و جسمی لبه یک پرتگاهم و گاهی فکر میکنم اگه کس دیگه ای جای من بود دوام نمی آورد. یک وقتهایی میگم کاش عمرم تموم میشد و راحت میشدم، اما وقتی به کارهایی که میتونم بکنم فکر میکنم و به خصوص به موسسه خیریه ای که قصد دارم بزنم و به کتابی که میخوام بنویسم فکر میکنم، به خودم میگم پاشو خودتو جمع کن! تو میتونی زندگی خیلی ها رو تغییر بدی، میدونی اگه تو شروع کنی و باشی چند تا بچه رو از نابودی نجات میدی؟ پپاشو یک تکونی به خودت و اون زندگیت بده.

پاشم، پاشم، جای وبلاگ نویسی برم یک تکونی به خود خسته ام بدم :)

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٧
تگ ها : شخصی

روزگارم بد نیست

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

 

و خدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

 

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده ی من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو.

من نمازم را ، پی « تکبیرة الاحرام » علف می خوانم،

پی « قد قامت » موج .

 

 کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر.

 

 « حجر الاسود » من روشنی باغچه است .

 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٤
تگ ها : عمومی

آرام آرام

کارهام آرام آرام داره انجام میشه. نمیدونم چرا زود پیش نمیره؟!

آخر هفته در سیزده رجب عقد و نامزدی برادر آقای همسره. باید تو این هفته به فکر رخت و لباس و آرایشگاه و کادو و ... باشم.

پسری خوبه. میره مهد.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢۸
تگ ها : شخصی

نسل فردای ایران را فقیر تربیت نکنیم! معنای جدید فقر چیست؟

تغییر مفهوم فقر؛ فقر قابلیتی    

در ادبیات جدید توسعه، فقیر به کسی گفته می شود که از قدرت انتخاب کمتر و محدودتری در زندگی برخوردار است.

تعریف رایجی که تاکنون از فقر ارائه شده، فقر اقتصادی بوده یعنی به کسی فقیر گفته می‌شد که از درآمد کمتری برخوردار باشد و البته این تعریفی محدود از فقر است. اما به همان نسبت که طی پنجاه سال گذشته در مفهوم توسعه تغییراتی ایجاد شده، معنای فقر نیز با دگرگونی و سیر تطوری همراه بوده است. توسعه از نگاه صرفاً اقتصادی و مبتنی بر تولید ناخالص داخلی (GDP)، به توسعه سیاسی و فرهنگی و تازه تر به توسعه انسانی متمایل شد تا جایی که برنامه های توسعه کشورها را زمانی موفق می دانند که به کاهش فقر بیانجامد. به همین نسبت ما امروز با تحول در مفهوم فقر مواجهیم.

امروز مفهوم فقر دیگر با فقر درآمدی و فقر معیشتی برابر نیست و از فقر فرهنگی، فقر انسانی و در دهه اخیر از "فقر قابلیتی" سخن در میان است. تعبیر اخیر از فقر را "آمارتیاسن" برنده جایزه نوبل اقتصاد مطرح کرده و نظر او و همکارانش به شاخص کاملتری برای سنجش توسعه انسانی کشورها تبدیل شده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢۳
تگ ها : عمومی

نگاهی به یک کانال خواستگاری تلگرامی دختران ایرانی چگونه همسرانی را می پسندند؟

عصر ایران؛ سروش بامداد- یک کانال تلگرامی به تبع یک مؤسسه همسریابی برای دوشیزگان و دخترخانم‌های ازدواج نکرده و نیز خانم‌های جدا شده از همسر قبلی امکان تازه و مدرنی برای همسریابی فراهم آورده است.

این امکان که مشخصات ظاهری، خانوادگی، تحصیلی، محل زندگی و علایق و سلایق خود را به اضافه مشخصاتی که در همسر مورد نظر جست و جو می‌کنند ذکر کنند تا از این رهگذار احتمال ازدواج آنان افزایش یابد و خانواده هایی تشکیل شود.

واکنش برخی نهادهای مسوول یا مدعی البته این است که تنها یک سایت مشخص اجازه دارد و بقیه ندارند و گمان می برند که همچنان می توان فضای کنترلی را ادامه داد یا دخترانی که دوست دارند شوهر کنند، مادر شوند و زندگی تازه ای را تجربه کنند و غالبا هم سی سالگی را پشت سر گذاشته اند کماکان باید منتظر بمانند تا یکی کوبه درِ خانه شان  را به صدا درآورد اما کانال مورد نظر البته به قاعده با هماهنگی ها و جلب موافقت هایی این امکان تازه را فراهم ساخته است.

جدای این که چنین امکان و رویکردی یک تحول بزرگ و بی سابقه به حساب می آید دقت و تأمل در معیارهای مورد پسند خانم‌ها که آشکارا ابراز شده تصویر جدیدی از جامعه ایران و دست کم آرزوهای جوانان ایرانی پیش چشم می گذارد که به کارِ جامعه شناسان، روان شناسان، سیاست مداران، روحانیان ، پژوهش‌گران، فیلم نامه نویسان و هر که با موضوع انسان در دنیای عصر ارتباطات سر و کار دارد، می‌آید.

با این که شاید در نگاه اول تصور شود در جامعه پول‌‌زده کنونی و با غلبه ارزش‌های مادی - به رغم همه داعیه‌های معنویت‌گرایی از تریبون های رسمی و صدا و سیما - نخستین مشخصه مورد علاقه زنان خواستگار یا آماده ازدواج پول و تمکن باشد اما نگاهی به همین فهرست نشان می‌دهد که اتفاقا اولویت دختران آماده ازدواج پول نیست.

یادمان باشد اینها مصاحبه تلویزیونی نیست که سخنان تظاهرآمیز بیان کنند. صحبت از یک عمر زندگی و انتخاب همسر است.

وقتی تصویر خود را - البته به شکل متعارف و همان گونه که در خیابان و دانشگاه و محل کار ظاهر می شوند- منتشر کرده اند و تمایل خود را به همسر یابی پنهان نمی کنند به قاعده ابایی هم نباید داشته باشند که بگویند شوهر پول‌دار می خواهند و ضرب المثل قدیمی را به یادآورند که «مرد باید پول‌دار باشه، کچل و بد اخلاق!»

شاید گفته شود علت این است که اولا کسانی که آمادگی خود را برای ازدواج اعلام کرده و ریسک طعنه های احتمالی را به جان خریده اند طبعا نبایدشرطی بگذارند که کار را مشکل کند ثانیا آدم پول دار چه بسا از طرُق  دیگری بتواند همسر اختیار کند و سراغ این گونه مراکز و موسسات و کانال ها نرود و سوم هم این که با نگاه بدبینانه برای پول شرط نمی گذارند اما بعدتر مطالبه می کنند.

 با این حال برخی دوشیزگان و خانم هایی که اجازه انتشار فرم های خود را در این کانال داده اند هوش‌مندانه به مقوله تمکن مالی هم اشاره کرده‌اند و می‌بینیم کسی اقامت در شمیران را در زمره شرایط خود قید کرده یا دیگرانی نیز بر توان تأمین نیازهای زندگی تاکید دارند و به بیان دیگر رودربایستی ندارند.

نگاهی به مشخصات مورد نظر در غالب فایل ها نشان می دهد این خانم ها بیش از هر موضوع دیگری بر «صداقت» تاکید دارند. همچنین بر «مسوولیت پذیری» و « اخلاق خوش». تفاوت جدی معیارها و پسندهای این نسل اما با نسل های قبل شاید در این باشد که بسیاری همسری را می پسندند که «‌اهل سفر» و « تفریح» باشد.

اینها ارزش های بسیار مدرنی هستند و بسیار بعید است که مادران و مادر بزرگ های ما در میان خصوصیاتی که برای شوهران خود می خواستند یا می جُستند یا اگر هم بیان نمی کردند در ذهن داشتند سفر و تفریح را هم می آوردند و نهایت آرزوی بندگان خدا شاید یک زیارت بود.

نکته دیگر هم توجه صریح به «ظاهر» است. چندان که شیک پوشی، اندام مناسب و خوش سیمایی و قد و قامت بالا در بسیاری از موارد آمده است.

از زاویه دیگری هم می‌توان نگاه کرد و از خلال این موارد ازعلایق جامعه بزرگ ترخانم های امروزی هم آگاه شد و در پی آن به راز برخی از جدایی ها، طلاق ها، ناسازگاری ها و نارضایتی ها هم پی بُرد.

مثلا وقتی این همه بر ظاهر و آراستگی و شادی و سرزندگی و اهل سفر و تفریح بودن تأکید می شود به این معنی است که ریشه برخی نارضایتی ها را قطعا باید در فقدان همین مؤلفه ها جُست.

کانال خواستگاری بانوان که در آن دختران و دوشیزگان و حتی خانم‌های مطلقه مشخصات خود را برای ازدواج اعلام می کنند به شکلی غیر قابل انکار و کاملا مستند از پوست اندازی جامعه خبر می دهد و این که شماری از پرورش یافتگان دستگاه عریض آموزش و پرورش و مخاطبان تریبون های رسمی با معیارهایی متفاوت از آموزش های رسمی به زندگی نگاه می کنند.

تحلیل ها و تفسیرهای متفاوتی درباره این پدیده می توان ارایه داد اما ملموس ترین آنها همین حس زندگی دوستی و لذت بردن و امکان انتخاب است.
  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢۳
تگ ها : اخبار ، عمومی

شرف الشمس چه قدر واقعیت دارد؟

شرف الشمس چیست ؟ چه آثاری دارد ؟ آداب آن چگونه است ؟ در چه روز واقع می شود ؟ آیا تکرار آن در هر سال لازم است ؟ و ده ها سوال دیگر؛ از جمله نکاتی است که علیرغم مبتلا به بودن اذهان مردم به این موضوع ،غالبا در رسانه های دینی به آن پرداخته نشده است.


شرف الشمس

نوزدهمین روز از ماه فروردین برای منجمان مسلمان اهمیت ویژه ای داشته است. روزی که خورشید 19 درجه در برج حمل(فروردین) باشد. آن ها می گویند این روزخاص بنابه محاسبات نجومی، روزی خوش یمن و بابرکت است و البته در ساعت های خاصی در این روز، بهترین موقعیت خورشید در کهکشان در سال است.

ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم  در باب  « در احکام نجوم »  فصل « بهرهای (بهره ها ) ستارگان اندر بروج »   زیر عنوان «شرف و هبوط ستارگان کدامند ‌‌» مطالبی را در خصوص شرف سیارات نوشته است .

براساس جدول کتاب التفهیم  شرف شمس هنگامی است که خورشید 19 درجه در برج حمل  باشد.

در میان عامه مردم هم این روز، روزی است که موکلان خورشید به زمین می آیند و چند ساعتی را در زمین می گذرانند. ساعت هایی که برای اهل زمین، از جمله خوش یمن ترین ساعت ها سال است.

 

شرف الشمسی که سنگ نیست

در باور عامیانه، «شرف الشمس» نگین انگشتری زردرنگ است که بعضی ها به نیت گشایش در کارها به دست می کنند. اما در واقع شرف الشمس سنگ نیست. بلکه دعایی منسوب به امام علی(علیه السلام) است که در روز نوزدهم فروردین با آدابی خاص می نویسند و نقشی رمزگونه را پشت انگشتر عقیق زردرنگ حک می کنند.

در روز شرف الشمس شکل شرف الشمس را از ساعت 11 ظهر تا ساعت 23 روی طلا ، عقیق زرد ، پارچه زرد کشیده و یا حک نموده و یا با خط زرد روی کاعذ و یا پارچه می نویسید و دعای آورده شده را خوانده و نوشته و بعد هر حاجتی که از خدا دارند را زیر دعا می نویسند و در قرآن می گذارند.

ادامه مطلب   
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٩
تگ ها : عمومی

← صفحه بعد